25می2017

22 دی 1395 نوشته شده توسط 

آسمان نیکولاس کوزایی و جوردانو برونو

آسمان فیلسوفان
بخش 7
نوشته ماتیلد لوکن
ترجمه: رضا داودی
P38-01
آسمان نیکولاس کوزایی
در آسمان اومانیست‌های قرن پانزدهم میلادی، متلاطم از جدال‌های شدید در مورد تاثیر اختران بر سرنوشت آدمی، ایده‌ای بنیاد افکن درخشید: و اگر زمین نقطه‌ای در کیهانی بی‌نهایت باشد چه؟
نیکولاس کوزایی در کتاب «در باب جهل آموخته» می‌نویسد: «برای ما هم اکنون روشن است که زمین در حقیقت می‌چرخد، با این که به نظر نمی‌رسد که زمین بچرخد، زیرا این حرکت را فقط به خاطر مقایسه با یک نقطه ثابت می‌توان درک کرد. اگر کسی به این که آب جریان دارد آگاه نیست، کناره‌های آب را ندیده است، و بر روی کشتی‌ای در میانه آب قرار دارد، چگونه درک خواهد کرد که کشتی بر روی آب در حرکت است؟
و به همین دلیل، وقتی کسی بر روی زمین، بر روی خورشید یا ستاره‌ای دیگر قرار دارد، به نظرش خواهد رسید که در مرکزی بی‌حرکت قرار دارد و دیگر چیزها هستند که در حرکتند؛ به طور قطع، همیشه این از قطب‌های دیگری تشکیل خواهد شد، قطب‌های غیر از خورشید اگر بر روی خورشید قرار دارد و غیر از زمین اگر بر روی زمین است، و غیر از ماه اگر بر روی ما است، غیر از مریخ و به همین ترتیب. بنابراین ماشین جهان به تعبیری مرکزی در همه جا دارد و محیط آن در هیچ جا نیست، زیرا خدا محیط آن است و مرکز آن در همه جا و هیچ جا است.»
نظام فکری:
اصالت
جهان نه محدود است و نه مرکزی دارد.
مزیت
او میان نامحدود بودن دنیا و بی‌نهایت خدا آشتی برقرار می‌کند.
جایگاه انسان
انسان یک «آموخته جاهل» است، اگر به پرتگاهی که میان کرانمند و بی‌کران آگاهی یابد.
اصل تشکیل دهنده جهان: ستاره‌ای نجیب
جهان، مخلوق خدایی بی‌کران، نامحدود است. جهان به مانند خدا بی‌کران نیست: فقط بدون محدوده مشخصی است. «یک سپهر بی‌کران که مرکز آن در همه جا قرار دارد و محیط آن هیچ جا نیست.»: نیکولاس کوزایی به «ماشین جهان» این عبارت را که در «کتاب بیست و چهار فیلسوف»، نوشته‌ای مربوط به قرن سیزدهم میلادی با نویسنده‌ای نامعلوم برای توصیف خدا آمده بود، استفاده می‌کند. در اطراف این مرکز به مانند دیگر ستارگان و سیارات، زمین حرکت مدور ناکاملی دارد، اما «ستاره‌ای نجیب» است: «این که زمین پست ترین و پایین ترین اختران باشد، درست نیست.» رتبه بندیِ ارسطویی جهان، که زمین را در برابر افلاک بالاتر قرار می‌داد، متحمل ضربه‌ای شدید می‌شود.
تصور از جهان: یک یا چند جهان؟
جهان‌های متعددی هستند که می‌توان از بی‌کرانگی خدا استنباط کرد: او خالق کائناتی چنان بزرگ است که می‌تواند جهان‌های متعددی را در خود جا دهد، «گویی به تعداد ستارگان موجود، بخش‌های خاص و جهان‌های متعدد در یک کائنات واحد وجود دارد.»
زندگینامه مختصر: نیکولاس کرِبس (۱۴۶۴-۱۴۰۱)، فرزند یک تاجر مرفه در حاشیه رود موزل بود که بعدها پس از اینکه به مقام کاردینالی رسید به نیکولاس کوزایی معروف شد. او که یک اومانیست و جستجوگر نسخ خطی گمشده بود در سال ۱۴۴۰ کتاب «در باب جهل آموخته» را نوشت و در این کتاب اعلام می‌کند که کائنات در واقع یک کیهان محدود نیست و جهان‌های متعددی وجود دارد. او از خود می‌پرسید چگونه موجوداتی محدود می‌توانند ماهیت نامحدود را درک کنند؟
P38-02
آسمان جوردانو برونو
بمب خورشید مرکزی منفجر شد: در پایان قرن شانزدهم در دوره رنسانس، جهان بر روی بی‌نهایت گشوده می‌شود، و با آن، محوریت آثار ادبی، هنری و علمی نیز تغییر می‌کند.
جوردانو برونو در کتاب «بی نهایت، کیهان و جهان ها» می‌نویسد: «بنابراین به سوی هوا است که بال‌های مطمئن خود را می‌گشایم، از هیچ مانعی، هیچ شیشه‌ای یا شفافیتی نمی‌هراسم، آسمان‌ها را می‌شکافم و به بی‌نهایت می‌پرم.
و در حالی که از این کره به کره‌های دیگر بلند می‌شود، به فرای منطقه اثیری نفوذ می‌کنم، و آنچه را که دیگران در دور دست می‌بینند، پشت سر می‌گذارم.»
«اِلپینو. - چگونه ممکن است که جهان نامحدود باشد؟
فیلوتئو. - چگونه ممکن است که جهان محدود باشد؟
الپینو. - ادعا می‌کنی که می‌توان این بی‌کرانگی را ثابت کرد؟
فیلوتئو. - ادعا می‌کنی که می‌توان این کرانمندی را ثابت کرد؟
فراکاستورو. - بنابراین بی‌نهایت خورشید و بی‌نهایت زمین وجود دارد که به گرد این خورشیدها می‌چرخند، به مانند هفت «زمینی» که مشاهده می‌کنیم به دور خورشیدی که در نزدیک ما است، می‌چرخند. {…}
بورچیو. - بنابراین جهان‌های دیگر نیز به مانند جهان ما مسکونی هستند؟
فراکاستورو. - شبیه به جهان قابل سکونت ما یا حتی شرافتمندانه تر. حداقل این جهان‌ها کمتر از جهان ما قابل سکونت نیستند یا کمتر از جهان ما شریف نیستند. زیرا غیر ممکن است که موجودی معقول و به حد مکفی هوشمند بتواند تصور کند که این جهان‌های بیشمار و شکوهمند به مانند جهان ما و یا حتی باشکوه تر فاقد ساکنانی شبیه ما و یا برتر از ما باشند.»
نظام فکری:
اصالت
کائنات بیکران در بردارنده جهان‌های بی‌شماری است.
مزیت
او نظرات ارسطو را در باب جهان محدود و کاملا کروی رد می‌کند.
جایگاه انسان
انسان، مدهوش از تغییر ابدی در جهان، بی‌شک دارای همتایانی فرازمینی است و این می‌تواند دلیلی برای لذت بردن باشد.
اصل تشکیل دهنده جهان: فضایی فاقد مرکز
برونو نظریه کپرنیک در باب حرکت دوگانه سیارات به دور خود و به دور خورشید را پذیرفت. در نتیجه، در جهان ارسطو، نظریه حرکت به مانند دیگر نظریه‌های آن بی‌اعتبار شد. او در کتاب «ضیافت چهارشنبه خاکسترها» در سال ۱۵۸۴ می‌نویسد: «هر چیزی که بر روی زمین قرار دارد با زمین حرکت می‌کند. همچنان که کشتی در حرکت است، سنگی که از بالای دکل کشتی رها شده، به همان پایین دکل می‌افتد». او که از کوپرنیک نیز تندروتر بود، هر گونه مفهوم مرکز را رد می‌کند و به فضایی همگِن در تمامی جهت‌ها و خلاء عظیمی که در بی‌نهایت گسترده شده معتقد است.
تصویر از جهان : جهان‌های مسکونی بی‌شمار
کائنات که معلولی بینهایت ناشی از علتی بینهایت (خدا) است، در بردارنده جهان‌های متعددی است: به مانند خورشید، مرکز این جهان شناخته شده، ستارگان نیز باید مرکز جهان‌های دیگری باشند که گرچه برای انسان‌ها ناشناخته اند، اما برای خدا ناشناخته نیستند.
زندگینامه مختصر : جوردانو برونو (۱۶۰۰-۱۵۴۸) مردِ تناقض‌ها است. دومینیکی، شورشی، شاعر، فیلسوف، برونو میان پادو، ویتنبرگ، ژنو، پاریس و آکسفورد آواره بود و بیشتر شاهکارهای خود را در لندن نوشت که از میان آنها می‌توان به «ضیافت چهارشنبه خاکسترها»، هجونامه‌ای ضد-ارسطویی، «بی نهایت، کیهان و جهان ها» اشاره کرد. کیهان بی‌نهایت او مملو از جهان‌های مشابه به جهان ما و علاقه به موضع گیری‌های الحادی باعث سوزانده شدن او در میدان کامپو دئی فیوری شهر رم شد.