26آوریل2017

08 دی 1395 نوشته شده توسط 

رونمایی از یک آلبوم موسیقی پاپ در مونترال

 P14-09

اشرف حمیدی / در میان دغدغه‌های روزمرگی آنجا که مشغله‌های زندگی فکر و ذهنت را درگیر کرده و مشغول هستی به کار صبح تا شب، و حالا به ساحل موفقیت رسیده‌ای و در شهر تو را به سبب شغلت به نام می‌شناسند و در دانشگاه هم یک مرجع یاری‌رسان به دانشجویان نیازمند هستی؛ کار‌ها را با تلاش و کوشش خودت سرانجام داده‌ای اما در گوشه‌ای از ذهنت ندایی به خاطرات کودکی‌ات اشاره می‌کند حالا دیگر نمی‌توانی آن اشتیاق دوران کودکی را نادیده بگیری و خاطرات‌ات را مرور می‌کنی...
می‌گوید: «وقتی که از دبستان به خانه برمی‌گشتم این مادربرزگ بود که بی‌صبرانه انتظارم را می‌کشید و با مهر سفره ناهار را می‌گستراند و غذایی را که با عشق پخته بود بر کام‌ام می‌گذاشت. بقیه افراد خانواده هنوز نیامده بودند. مادر که آموزگار بود و پدر پرمشغله و تا رسیدن افراد خانواده این مادربزرگ بود که برایم قصه می‌گفت و گاهی از من می‌خواست که شعر‌های کودکانه را که یاد گرفته بودم برایش بخوانم و او هم آن‌چنان محو تماشا و تشویق من می‌شد گویی که به تماشای یک ارکستر سمفونیک بزرگ آمده است! خودش هم به تصدیق دیگران صدای خوشی داشت این تشویق‌های مهربانانه هم چنان ادامه داشت و در مهمانی‌های خاله و عمو جان این مادربزرگ بود که از من می‌خواست تا بخوانم و حالا دیگر ترانه‌های خواننده‌های روز را از بر کرده بودم و می‌خواندم و در مدرسه‌ام در جشن‌ها که البته نه ترانه‌ی خوانندگان و شعر‌های عاشقانه؛ بلکه فقط سرود.»
«اما این اشتیاق به خواندن در من هم چنان شعله‌ور بود و گاهی که همراه مادر به مدرسه میرفتم دختران از من می‌خواستند که آواز بخوانم. من منتظر چنین دعوتی بودم و آنها هم مشتاق شنیدن ترانه‌های عاشقانه. حس خوبی از خواندن داشتم مرا سرشار از انرژی می‌کرد.»

P14-10
اما زمان گذشت. دور شدن و دورتر شدن از آنچه که بود مسیر آینده را نشان کرده بود. روزگار و سرنوشت از سرزمین مادری دورَش کرد و به یک گوشه دیگر دنیا آورد. حالا باید زبان بیگانه را یاد می‌گرفت تا وارد فرهنگ‌ مردمان جدید و میهن جدید بشود و چنین شد. حالا پس از گذر سال‌ها، ‌اتمام تحصیلات دانشگاهی، تسلط بر دو زبان انگلیسی و فرانسه به عشق دوران کودکی برمی‌‌‌گردد... در یک گوشه دلش گاهی زنگی نواخته می‌شود و تلنگری می‌زند و به یاد روزهای دور آهنگ‌های مورد علاقه‌اش را زمزمه می‌کند.
روز 16 دسامبر در دانشگاه کنکوردیا ضیا فت کوچکی بود به میزبانی خانم آتوسا تنگستانی‌فر به مناسبت معرفی اولین سی‌دی موزیک او: «کوچه»
ترنم موسیقی با آواز او از بلندگو‌ها شنیده می‌شود. ابتدا آقای رضا هومن به معرفی کارها و برنامه‌های خانم آتوسا‌ تنگستانی‌فر می‌پردازد و همچنین آقای مهران تاجیک آهنگ‌سازِ آلبوم سخن می‌گوید و کار‌هایش را و سی‌دی تازه را معرفی می‌کند. در طرح روی جلد سی.دی از قول آتوسا نوشته شده:
«تقدیم به تمام دانشجویانی که با وجود دشواری‌های گوناگون آموختن دانش را هدف خود قرار داده و در این مسیر در برابر سختیها سر تسلیم فرود نیاوردند.»
آتوسا در سخنان خود در هنگام معرفی آلبوم اشاره به این دارد که عواید حاصله از فروش سی.دی‌ها جهت نیاز‌های دانشجویان نیازمند صرف خواهد شد و بعد از قدری توضیح درباره کارهایش می‌گوید: «سال گذشته با آقای تاجیک آشنا شدم. ایشان آهنگ‌ساز است و ملودی‌های زیبایی از ایشان شنیده بودم و با پیشنهاد ایشان و علاقه‌مندی خودم و چندین ماه تلاش این کلیپ به نام «کوچه» آماده شد. بیشتر شعر‌های زیبای عاشقانه را ترانه‌سراهای جوان از ایران فرستاده‌اند و ملودی آنها از آقای تاجیک است. امید وارم از شنیدن آنها لذت ببرید.»
پس از صرف خوراکی‌ خوشمزه و شیرینی و نوشیدنی گرم سالن را ترک می‌کنی و وارد هوای مونترال می‌شوی که بس ناجوانمردانه سرد است. بطرف اتومبیل می‌روی، سی.دی را در دستگاه پخش موزیک اتومبیل می‌گذاری و از شعر‌های زیبای عاشقانه و صدایی لطیف خواننده گرم می‌شوی. آتوسا خودش است، کارش و صدایش و لحنش تقلید نیست، برای خودش شناسنامه دارد...
تو که حالم رو دیدی؛ روزگارم رو دیدی؛ نه نداشتی تردیدی؛ برو برو برو.....
دلم تنگ می‌شه اما برو هر جا دلت خواست؛ تو خوش باشی کنارش، مهم نیست یکی تنهاست...
و فروغ را به یاد می‌آوری: تنها صداست که می‌ماند.