20ژانویه2017

08 دی 1395 نوشته شده توسط 

آسمان ارسطو

آسمان فیلسوفان
بخش 6
نوشته ماتیلد لوکن
ترجمه: رضا داودی
P38-aristoteles
آسمان مثالی باقی‌مانده از افلاتون رنگ می‌بازد: این آسمان شاید چیزی جز تکرار بی‌فایده این جهان نیست. ارسطو آسمانی مرئی از ستارگان و افلاک را جایگزین آن می‌کند. از این پس خطی مرزی میان جهان مادون ماه و مافوق ماه کشیده می‌شود.
ارسطو در کتاب «رساله آسمان» خود می‌نویسد:
«اجرام دارای وزن و در حرکت به سوی زمین خطوط موازی را دنبال نمی‌کنند، بلکه زوایای مشابه ایجاد می‌کنند و به این صورت به سوی مرکزی واحد یعنی مرکزِ زمین حرکت می‌کنند. بنابراین واضح است که زمین در مرکز قرار دارد و بی‌حرکت است، نه تنها به دلایلی که ذکر کردیم، بلکه به این دلیل که اجرام سنگین، که با حرکت اجباری به خط مستقیم به بالا پرتاب می‌شوند، به همان مکان باز می‌گردند، حتی اگر این نیرو آن‌ها را به فاصله‌ای بی‌نهایت بزرگ پرتاب کرده باشد. بنابراین، زمین حرکت نمی‌کند، و در جایی به جز مرکز (جهان) قرار ندارد.»
نظام فکری ارسطو:
اصالت
جهانی ناکامل در مادون ماه و جهانی کامل در فرای آن
مزیت
او تمامی حرکت‌ها بر روی زمین و در آسمان را دسته‌بندی کرده و توضیح می‌دهد
جایگاه انسان
خوشبختی آن بر روی زمین و در به کار گرفتن عقل محقق می‌شود و ارتباطی به آفریننده جهان ندارد
اصل تشکیل دهنده جهان : عنصر پنجم
چگونه حرکت را که در جهان تولید می‌شود، می‌توان توضیح داد؟ وقتی صحبت از حرکت در جهان مادون ماه باشد، که جهانی ناکامل و محکوم به فساد است، و در آن چیزها گاهی در حرکت و گاهی در سکون هستند، توضیح آن بسیار سخت است. جهان مافوق ماه جهانی ثابت و مملو از چیزهای کامل است. حرکت اجرام سماوی که ممتد و مدور است، در آن انجام می‌گیرد. حرکت در آسمان به واسطه اثیر Ether (از لحاظ ریشه شناختی به معنی آن‌چه که همیشه در حرکت است) حرکت می‌کند، اثیر عنصر پنجم و مخصوص آسمان است؛ او از محرک اولیه، علتِ ابدی و ازلی حرکت که شبیه به خدایی ثابت و دور است که باعث حرکت در جهان می‌شود، نیرو می‌گیرد.
تصویر جهان: سپهرهایی هم‌مرکز
جهان واقع در زمان نامحدود و مکان محدود متشکل از زمین ثابت در مرکز جهان است که ماه، خورشید، پنج سیاره و فلک ستارگان ثابت آن را احاطه کرده‌اند. این هشت فلکِ هم‌مرکز، متشکل از ماده اثیری، یک منظومه را تشکیل می‌دهند: آن‌ها در ارتباط با همدیگر هستند، چون‌که به نظر ارسطو، خلاء وجود ندارد، به طوری که فلکی که یک جرم سماوی را در خود حرکت می‌دهد، باعث حرکت چرخشی فلک بعدی می‌شود.
الهیات نجومی
اما چگونه می توان خدا را در جهان یافت؟ اگر استدلال عقلی به محرکی اولیه می‌رسد، نگاهی ساده به آسمان امکان دیدن خدایانی مرئی را که کواکب هستند، فراهم می‌کند. آن‌ها علتِ حرکتِ کامل خود نیستند: آن‌ها حرکت را از سپهرهایی می‌گیرند که در آن قرار دارند و بررسی این افلاک با علم نجوم، «یکی از علوم ریاضی و نزدیک‌تر از علوم دیگر به فلسفه»، است. خدای ستارگان در حرکت مدور و منظم خود و هزاران فرسخ دور از بی‌نظمی جهان مادون ماهِ ما، کمال را به نمایش می‌گذارند: آسمان معقول افلاتون که در آن موجودات مثالی می‌درخشیدند، جای خود را به آسمان مرئی ستارگان و سیارات داد.
زندگینامه مختصر:
ارسطو، اهل مقدونیه (۳۸۴ تا ۳۲۲ قبل از میلاد) خود را دوست افلاتون می‌دانست اما حقیقت را دوست‌تر می‌داشت. او در آکادمی افلاتون، درخشان‌ترین شاگرد او بود. اما با این حال، او در انتقاد از نویسنده کتاب تیمائوس (افلاتون) در زمان حیات او ابایی نداشت: به نظر ارسطو، نظم فقط در آسمان وجود دارد (آن‌چنان که در رساله آسمان خود می‌نویسد)، اما این آسمان شباهتی به آسمان معقول یا ساحتی مثالی از این جهان ندارد. پس از مرگ افلاتون، او به ریاست آکادمی نرسید. او به آسیای صغیر مهاجرت کرد و سپس معلمِ مخصوصِ اسکندر کبیر شد. در بازگشت به آتن، او در سال ۳۳۵ قبل از میلاد مدرسه خود را با نام لوکیوم تاسیس کرد.