23آگوست2017

09 دی 1395 نوشته شده توسط 

نگاهی به زندگی فروغ

فرشید سادات‌شریفی
P41-forough45
فروغ الزمان، مشهور به فروغ فرخ‌زاد (متولد: ۸ دی ۱۳۱۳؛ فوت: ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ در سانحه تصادف رانندگی) شاعر معاصر ایرانی و از است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمون ه‌‌های درخورِ توجه شعر معاصر فارسی هستند. وی با نشر مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجبات تحول فکری و ادبی فروغ را فراهم آورد و با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت. همچنین انتشار منظومه بلندِ «ایمان بیاوریم به آغاز بهره سرد» (جنگ آرش، 1344)، از حوادثِ مهم ادبی سال بود. شمس لنگرودی در این باب بدین سان داوری کرده است: «نخستین منظومه غیر روایی و غیر داستانی در شعر نو فارسی بود؛ اگر چه ماندگاری این شعر، نه به خاطرِ ساخت پازلی و پیچیده غیر خطی و مدرن آن، بلکه به پاس صمیمیت فوق العاده آن بوده که شعر را ساده جلوه داده است.» (لنگرودی، ج3، 1378: 199). باقی اشعارِ چاپ نشده او پس از مرگ نابگاهش، در دفتری به همین نام منتشر شد تا جایگاهش را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری مهم و بزرگ تثبیت نماید.

خود را به ثبت رساندم.
خود را به نامی، در یک شناسنامه، مزین کردم
و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران
(تولدی دیگر، مرز پرگهر)
به غلط او را متولد فروغ فرخزاد در 15 دی ماه می‌دانند در صورتی که در 8 دی 1313 در تهران متولد شده است.
P41
روایت سال شمار اتفاقات مهم زندگی او
سال 1328
تا سن پانزده سالگی و پایان کلاس سوم دبیرستان، به دبیرستان خاور رفت، و سپس در هنرستان بانوان ثبت نام کرد، و زیر نظر بهجت صدر و علی اصغر پتگر آموزش نقاشی دید. با سهراب سپهری و مهری رخشا محشور شد و طرح هایی از چهره خود ترسم کرد. در رشته خیاطی نیز به تجربه اندوزی پرداخت.
سال 1329
با پرویز شاپور که نوه خاله‌ی مادرش بود، و پانزده سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد.
سال 1330
فرزند پسری به دنیا آورد که نامش را کامیار گذاشت.
«بیش از همه چیز و بالاتر از همه چیز به هنرم و بعد به پسرم علاقه دارم و آرزویم این است که پسرم وقتی بزرگ شد یک شاعر، یا یک نویسنده شود.»
سال 1331
در سن هجده سالگی مجموعه‌ی شعر «اسیر» را منتشر کرد. این مجموعه شامل چهل و چهار قطعه شعر است، و شجاع الدین شفا مقدمه‌ای بر آن نوشته است.
سال 1332
به همراه همسرش پرویز شاپور به اهواز سفر کرد.
«یک سال است که به طور مداوم شعر می‌گویم، پیش از آن مطالعه می‌کردم و می‌توانم بگویم که بیش تر از همه روزهای عمرم کتاب‌های سودمند و مفید خوانده‌ام و سه سال است که اصولاً شاعر شده‌ام، یعنی روحیه‌ی شاعرانه پیدا کرده‌ام... در میان شعرای ایرانی معاصر، فریدون توللی را استاد خودم می‌دانم و به اشعار فریدون مشیری بی‌اندازه علاقه مندم و به آنها ایمان دارم... و از میان نویسندگان و شعرای خارجی شارل بودلر،... کنتس ونوآی و... ترانه‌های بیلیتیس... آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است. من به رنج هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی‌عدالتی‌های مردان می‌برند کاملاً واقف هستم و نیمی‌از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم... بعد از موزیک به سینما علاقه دارم. متأسفانه در شهری که فعلاً زندگی می‌کنم از نعمت دیدن یک فیلم خوب همیشه محرومم. »
سال 1333
اختلافاتش با همسرش شدت گرفت.
سال 1334
هم زمان با چاپ دوم مجموعه‌ی «اسیر» که این بار، با تغییرات کلی همراه بود از همسرش جدا شد.
سال 1335
مجموعه‌ی شعر «دیوار» را منتشر کرد، و در پانزدهم تیرماه همین سال به ایتالیا و سپس آلمان که چهارده ماه به درازا کشید سفر کرد. فروغ در این ایام زبان ایتالیایی و آلمانی را فرا گرفت و چند صباحی را با گروه آلکس آقابابیان، که فیلم‌های ایتالیایی را به فارسی دوبله می‌کردند همکاری کرد.
«در آن روزها تصور نمی‌کردم که این سفر این قدر در روحیه‌ی من بتواند مؤثر باشد و تا این درجه سلامت و آرامش از دست رفته‌ام را به من بازگرداند، ولی در این لحظه که این جا نشسته‌ام و مشغول نوشتن این سطور هستم اعتراف می‌کنم که هیچ وقت در زندگی خودم را این قدر امیدوار و آرام و نیرومند حس نکرده‌ام و هیچ وقت تا این درجه به هدف هایم و آن چه در زندگی «زندگی» مرا تشکیل می‌دهد علاقه مند و مؤمن ندیده‌ام. در آن روزها به پرنده‌ی دورپروازی شباهت داشتم که در آسمان‌های تاریک و محدود و فضاهای خالی بال گشوده و اوج گرفته، می‌خواستم به طرف چشمه‌های روشنایی و نور پرواز کنم، و در راهم ابریشم باران‌ها به پایم می‌پیچیدند و نفس بادها مسیر پروازم را در خود می‌کشیدند و دود ابرها در چشمانم می‌دویدند، و من، بال می‌زدم، پیوسته بال می‌زدم، و راه من راه دوری بود. »
سال 1336
به غلط معروف است که مجموعه‌ی شعر «عصیان» را در این سال نشر می‌دهد اما زمان درست انتشار آن 1337 است. در همین سال بود که خاطراتش را از سفر به ایتالیا و آلمان به عنوان «در دیاری دیگر» برای نخستین بار در مجله‌ی فردوسی (از مهر تا بهمن ماه) منتشر کرد.
«دیوار عصیان درواقع دست و پازدنی مأیوسانه در میان دو مرحله‌ی زندگی است. آخرین نفس زدن‌های پیش از یک نوع رهایی است. آدم به مرحله‌ی تفکر می‌رسد. در جوانی احساسات ریشه‌های سستی دارند، فقط جذبه شان بیشتر است. اگر بعداً به وسیله‌ی فکر رهبری نشوند، یا نتیجه‌ی تفکر نباشند خشک می‌شوند و تمام می‌شوند. من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، و آن را کشف کردم، و وقتی خواستم بگویمش دیدم کلمه لازم دارم، کلمه را وارد کردم چه این کلمه هنوز شاعرانه نشده است. جان دارد شاعرانه اش می‌کنیم!»
سال 1337
نشر اول کتاب عصیان. هم چنین در سازمان فیلم گلستان به مدیریت ابراهیم گلستان به عنوان ماشین نویس و مسئول بایگانی استخدام می‌شود در متن این رخ داد، فروغ با ابراهیم گلستان آشنا شد و این آشنایی تأثیر فراوانی بر شعر و اندیشه‌ی او داشت.
سال 1338
فیلم مستند «یک آتش» را تدوین کرد و سپس برای مطالعه و بررسی امور تشکیلاتی تهیه و تدوین فیلم به انگلستان سفر کرد. بعد از آن به ایران بازگشت و مجدداً فیلم «یک آتش» را تدوین کرد. همراه با ابراهیم گسلتان، سلیمان میناسیان، محمود هنگوال و گریوم- هایراپتیان برای ساختن فیلم‌های مستند موسوم به چشم انداز به خوزستان سفر کرد.
سال 1339
با ابراهیم گلستان به عنوان دستیار و تدوین گر پنج قسمت از فیلم‌های مستند «چشم انداز» همکاری کرد.
سال 1340
در فیلم خواستگاری که برای مؤسسه‌ی ملی فیلم کانادا، به کارگردانی ابراهیم گلستان بود، بازی کرد، و با ابراهیم گلستان در کارگردانی «فیلم چشم انداز آب و آتش»، همکاری کرد و سپس کارگردانی و تدوین فیلم را به طور مستقل ادامه داد.
برای آموزش فشرده درباره‌ی امور فنی ساختن فیلم به انگلستان سفر کرد، و در همین سال بود که گویندگی در دوبله‌ی فیلم مُهر هفتم را (اینگار برگمن 1956) به سرپرستی پرویز بهرام تجربه کرد، و در پی آن در فیلم دریا بر اساس داستان کوتاه «چرا دریا توفانی شده بود» نوشته‌ی صادق چوبک، به عنوان بازیگر نقش اول زن فیلم در کنار پرویز بهرام، و زیر نظر ابراهیم گلستان به عنوان کارگردان هنر نمایی نمود.
فیلم یک دقیقه‌ای و تبلیغاتی کیهان (برای موسسه کیهان)، و روغن پارس (برای کارخانه‌ی روغن سازی پارس) به دست وی ساخته شد.
سال 1341
به همراه دکتر راجی، رئیس هیئت مدیره‌ی انجمن کمک به جذامیان برای آشنایی با محیط و موقعیت جذام خانه‌ی باباداغی و وضع بیماران جذامی‌به تبریز سفر کرد، و اعضای گروه فیلم برداری (سلیمان میناسیان، هراند میناسیان، محمود هنگوال، امیر کرّاری و رحمان اسدی) را در باباداغی تبریز، در مدت دوازده روز، در نیمه‌ی دوم مهرماه و فیلم برداری فیلم مستند «خانه سیاه است» را بر عهده گرفت.
در همین سال سرپرستی کودکی به نام حسین منصوری را، از پدر و مادر جذامی‌پذیرفت. یک فیلم کوتاه رنگی برای مؤسسه‌ی کیهان ساخت. در سی ام بهمن ماه همین سال فیلم «خانه سیاه است» در «کانون فیلم» به نمایش عمومی‌درآمد.
سال 1342
در اواسط بهار تألیف فیلم نامه‌ی مبهرهی را در هزار صفحه پیرامون موقعیت زن ایرانی، و به تعبیر دیگر سرگذشت خود، به پایان رساند، و در همین سال مجموعه‌ی شعر «اسیر» برای سومین بار به چاپ رسید. در زمستان همین سال جایزه‌ی بهترین فیلم مستند را از جشنواره‌ی جهانی اوبرهاوزن برای کارگردانی «خانه سیاه است» دریافت نمود.
در نمایش نامه‌ی «شش شخصیت در جست و جوی نویسنده» نوشته لوییجی پیراندللو، به ترجمه و کارگردانی پری صابری بازی کرد.
سال 1343
مجموعه کوچکی با عنوان زیباترین اشعار فروغ فرخزاد و «مجموعه‌ی تولدی دیگر» منتشر شد. (همان)
«من در مورد کار خودم قاضی ظالمی‌هستم... وقتی به کتاب تولدی دیگر نگاه می‌کنم متأسف می‌شوم. حاصل چهار سال زندگی! خیلی کم است. من ترازو دست نگرفته‌ام و شعرهایم را وزن نمی‌کنم؛ اما از خودم انتظار بیش تری داشتم و دارم... من سی ساله هستم و سی سالگی برای زن سن کمال است، به هر حال یک جور کمال؛ اما محتوی شعر من سی ساله نیست. جوان تر است. این بزرگ ترین عیب است در کتاب من. باید با آگاهی و شعور زندگی کرد. من مغشوش بودم، تربیت فکری از روی یک اصول صحیح نداشتم. همین طور پراکنده خوانده‌ام و تکه تکه زندگی کرده‌ام و نتیجه اش این است که دیر بیدار شده‌ام – اگر بشود اسم این حرف‌ها را بیداری گذاشت- من همیشه به آخرین شعرم بیش تر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره‌ی این اعتقاد هم خیلی کوتاه است، بعد زده می‌شوم و به نظرم همه چیز ساده لوحانه می‌آید. »
در همین سال برگزیده‌ی اشعار فروغ منتشر شد. او در دو صحنه از فیلم «خشت و آینه» به کارگردانی ابراهیم گلستان بازی کرد. در تابستان سفری به ایتالیا و آلمان، انجام داد.
«فروغ با زبان‌های ایتالیایی، آلمانی و فرانسه به قدر احتیاج آشنا بود؛ اما با تحصیل مرتب و متودیک زبان انگلیسی طی چهار سال، این زبان را هم در مکالمه، هم در نوشتن و ترجمه خوب فرا گرفته بود. نمایشنامه ژان مقدس (از برنارد شاو) سیاحتنامه هنری میلر در یونان با عنوان ستون سنگی ماروسی را ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده. ترجمه‌ی ژان مقدس که شرح زندگی ژاندارک است... »
سال 1345
در بهار در دومین جشنواره‌ی سینمای مؤلف- پزارو شرکت کرد و با برناردو برتولوچی، شاعر و کارگردان تلویزیون ایتالیا دیدار و گفت و گو داشت.
تلاش و کوشش برتولوچی برای ساختن فیلم مستندی درباره‌ی فروغ نافرجام‌ ماند.
در همین سال اشعار فروغ در آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه به چاپ رسید.
مرگ
مرگ او در حادثه‌ی نا بهنگام تصادف اتومبیل در ساعت چهار و نیم روز دوشنبه 24 بهمن ماه رخ داد.
پیکر فروغ فرخزاد در ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه‌ی روز چهارشنبه 26 بهمن ماه در گورستان ظهیرالدوله با حضور ابراهیم گلستان، صادق چوبک، مهدی اخوان ثالث، ابوالقاسم انجوی شیرازی، یزدان بخش قهرمان، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، هوشنگ ابتهاج، م. آزاد، سیاوش کسرایی، پدر، مادر و بستگان فروغ و گروه کثیری از دوستداران او به خاک سپرده شد.
وقتی فروغ در حادثه‌ی تأسف بار رانندگی چشم بر جهان پوشید فقط سی و دو سال داشت. از این عمر کوتاه سال هایی در خانه‌ی پدری با سخت گیری و سال‌های دردباری در خانه‌ی شوهر سپری شده بود، و او پس از «تولدی دیگر» فرصت زیادی برای زندگی، سرودن شعر و به طور کلی فعالیت هنری نیافت.

منابع
حقوقی، محمد (1374). شعر زمان ما (4)، فروغ فرخ زاد، تهران: نگاه.
دوست دار، محمد. (1379). برگزیده اشعار فرخ زاد، تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
زرقانی، مهدی (1387). چشم انداز شعر معاصر ایران، تهران: ثالث.
زرین کوب، حمید (1358). چشم انداز شعر نو فارسی، تهران: توس.
شمیسا، سیروس (1376). نگاهی به فروغ فرخ زاد، تهران: مروارید.
شمیسا، سیروس (1383). راهنمای ادبیات معاصر، تهران: میترا.
صادقی شهپر، رضا (1387). «تحول و تعالی اندیشه آرمانی در شعر فروغ». مجله زبان و ادبیات فارسی، تهران: تربیت مدرس ،س. 4، ش. 11، صص 119-136.
صفاریان، ناصر (1381). آیه های آیه [مصاحبه ها و ناگفته هایی درباره فروغ فرخ زاد]، تهران: روزنگار.
لنگرودی، شمس (1378). تاریخ تحلیلی شعرنو، تهران: مرکز (ج 1و 3).
مرادی کوچی، شهناز (1379). شناخت نامه فروغ فرخ زاد، تهران: نشر قطره.