16آگوست2017

02 دی 1395 نوشته شده توسط 

خون چکید از شاخ گل...

سردبیر
آخرین ساعات روز دوشنبه است و مجله تا ساعاتی دیگر برای چاپ ارسال می‌شود. در بیرون از دفتر هوا بس ناجوان‌مردانه سرد است و در داخل هم خیلی بهتر نیست. علی عزیز که زحمت صفحه‌آرایی را می‌کشد روز جمعه به خاطر سردی دفتر ناخوش شد و الان هم که کار می‌کند حال و روزش خیلی روبراه نیست، فضای سرد را تحمل می‌کند، می‌کنیم، تا کار تمام شود.
به دلیل محدودیت‌های موجود، ساخت و ساز کتابخانه و محل جدیدِ «هفته» با تاخیر روبرو شد. به جای اینکه پایان سپتامبر کار تمام شود امروز در ماه پایان دسامبر، بعد از گشایش رسمی، هنوز درگیر جزییات هستیم،‌جزییاتی که گاه بسیار حساتی هستند، مثل سیستم گرمایش که ایراد دارد و محدودیت‌ها اجازه نمی‌دهند به راحتی ایرادها را برطرف کنیم. اما به قول قدیمی‌ها خدا بزرگ است....
فردا شب یلداست و تفال به حافظ سنتی آشنا. می‌‌گوید:

یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ‌پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داندخموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد