29مارس2017

01 دی 1395 نوشته شده توسط 

بیا تو گام بزن جایِ پایِ خسته من

دو سیستم، دو کشور، دو جهان؟

پرونده‌ای برای روز یادمانِ کم‌توانان
سجاد صاحبان زند
P28
صورت مساله خیلی دشوار نیست. یکی مثل من راه می‌رود، اما ممکن است گوش شنوای کسی نباشد. یکی مثل من ممکن است خوب بدود، اما مقصدی برای دویدنش نداشته باشد. یکی مثل من ممکن است حتی بتواند برقصد، اما هرگز باعث شادی کسی نشود. یکی مثل من ممکن است تمام قوای حرکتی را داشته باشد، اما حتی نتواند برای یک نفر، برای یک خانواده مفید باشد. بسیاری از افراد مخرب وضعیت بشری، همه گونه توان حرکتی‌ای را داشته اند، اما چه کرده‌اند به جز تولید زباله و از بین بردن فرصت زندگی برای دیگران. با این همه، کسی مثل استیون هاوکینگ، حتی بدون آن که بتواند لبانش را حرکت دهد، بزرگترین فیزیکدان جهان است. حال حضور کدامیک از ما مهمتر است؟
از همان سال دوم یا سوم دبستان نگاهم به افرادی که کم‌توانی‌هایی در حرکت دارند یا یکی از حواس شان به خوبی کار نمی‌کند عوض شد. آموزگاری داشتیم که یک روز خاطره‌ای از دوران دانشجویی‌اش را برای ما تعریف کرد. او از صاحبخانه نابینایش گفت که هوش سرشاری داشت و تمام شیطنت هایشان را به خوبی در می‌یافت. از آن به بعد، و البته هنوز، هر گاه در کنار فردی نابینا قرار می‌گیرم، حواسم به شدت جمع است که کاری نکنم که مناسب نیست. حس می‌کنم حواس آن‌ها بسیار قوی تر از افراد دیگر است. همین طور به تجربه دریافته‌ام بسیاری از ناتوانان حرکتی، انگار توانایی‌های حرکتی خود را به توانایی‌های ذهنی منتقل کرده‌اند و بر این باورم که اگر اینان فرصت‌های برابر داشته باشند، توانی بسیاری مضاعف خواهند داشت و تحولات بسیار انجام خواهند داد. خوشبختانه وضعیت جهانی (و حتی در ایران) در حال بهتر شدن برای این افراد است. نامگذاری یک روز از سوی سازمان ملل متحد برای افراد کم‌توان بدنی، می‌تواند نشانه خوبی برای شروع یک حرکت باشد.

روز جهانی کم‌توانان بدنی از سال ۱۹۹۲ که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شد، هر ساله در ۱۲ آذر یا ۳ دسامبر برگزار می‌شود. هدف از تعیین این روز ارتقاء رشد اذهان عمومی درباره مسائل مربوط به ناتوانی‌های بدنی گوناگون و افزایش آگاهی‌هایی بوده است. این وضع به همین منوال طی شد تا در سال ۱۹۹۹ شعاری با مضمون (امکان دسترسی برای همه در هزاره جدید) برگزیده شد و سرلوحه امور قرار گرفت. بیش از پانصد میلیون نفر در جهان به دلیل نقص در سیستم جسمی و حسی با ناتوانی‌های روبرویند. اینان هر کجا که باشند و در هر نقطه‌ای از دنیا که به سر برند به دلیل موانع ظاهری و یا اجتماعی با محدودیتهایی در زندگی خود مواجه می‌شوند. در طی بیست سال اخیر کوششهای چشمگیری در شناساندن و معرفی اشخاص ناتوان حرکتی به جامعه انسانی صورت پذیرفته است. یکی ازمواردی که می‌توان از آن به عنوان نقطه عطفی در این زمینه نام برد اعلام سال ۱۹۸۱ میلادی به عنوان سال جهانی کم‌توانان حرکتی است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد صورت پذیرفت. در سال‌های ۱۹۹۲ – ۱۹۸۳ میلادی دهه جهانی کم‌توانان حرکتی نام گرفت تا کیفیت و شرکت فعالانه و همه‌جانبه این افراد را در زندگی اجتماعی و گسترش و پیشرفت آنها ارتقاء بخشد.

P28-Farshid-SadatSharifi
دکتر فرشید سادات‌شریفی که همینک پژوهشگر مهمان دانشگاه مک‌گیل است، علی‌رغمِ عمر کوتاهِ حضورش در مونترال، چهره‌ای نسبتاً شناخته‌شده است. هم با سخنرانی‌های متفاوت و فکر برانگیز هم با فعالیت‌های متفاوت و متنوع در فرهنگسرای سینا، هم با نه نگفتنش در کمک به کارهای فرهنگی و هم با اهتمام مدامی که به ترویج مثبت نام ایران و زبان فارسی و درست‌نویسی دارد. پیشتر و در شماره‌های ۳۶۳ تا ۳۶۵ ما این فرصت را داشتیم که گفت‌وگوی مفصلمان با او را نشر کنیم و اینک خوش‌حالیم او دعوت دوباره ما را پذیرفت و شرح تجارب ارزشمندش را قلمی کرد. این بار نه درباره موضوعی ادبی؛ بلکه به مناسبت روز جهانی کم‌توانان. البته ما و دوستانش هیچ‌گاه او را کم‌توان ندیده و نمی‌بینیم اما خواستیم به این بهانه تجربه مغتنم او از زیستن با محدودیت حرکتی و کمک‌گرفتن برای تخفیفِ این مشکلِ روزمره را ثبت کنیم؛ چون باور داریم اولاً کمک‌گرفتنِ ساده و صحیح و بی‌ترس روی دیگرِ سکه‌ی کمک‌کردنِ بی‌دریغ و سازنده است و ثانیاً بازتاب‌دادن چنین تجاربی، هم می‌تواند آگاهی جامعه را از امکانات و خدمات موجود افزایش دهد و هم می‌تواند با نشان‌دادن ضعف‌ها، مسئولان را به تمرکز بر جاها و چیزهایی که باید اصلاح یا تقویت کنند یاری رسانَد. / سجاد زند

روزانه‌های هماهنگ شدن با جامعه جدید
به روزهای بهتر می‌اندیشم
دکتر فرشید سادات‌شریفی

راه، هموارست و زیرش دام‌هاست (۱)
مدت زیادی نیست که به مونترال آمده‌ام، اما در همین مدت بسیار کوتاه تجربه‌های جالبی داشته‌ام که گمان می‌کنم می‌تواند برای بسیاری از دوستان که شرایط مشابهی با من دارند مفید باشد. امروز سوم دسامبر ۲۰۱۶، برابر با ۱۳آذر ۱۳۹۵ است. روزی که در تقویم فارسی «روز جهانی معلولان» است. اما وقتی جست‌وجو کنی می‌بینی اصل روز انگار برمی‌گردد به:
United Nations' International Day of Persons with Disabilities.
بله. سازمان ملل متحد از ۱۹۹۲ یعنی ۲۴ سال پیش این روز را یادمانی جهانی قرار داده: روزِ جهانی افرادی با [نوع یا انواعی از] ناتوانی‌ها. ساختارِ جمله و نام‌گذاری چه‌قدر فرق دارد: با فروکاستنِ فرد به صفتش (در اینجا نقصش)، تمام نشده. روزِ معلولیت نیست؛ روزِ افراد است. روزِ آدم‌هایی که با نوع یا انواعی از ناتوانی یا کم‌توانی زندگی می‌کنند. و لااقل باید در تقویم می‌نوشتند «روزِ یادمانِ کم‌توانان». چون فرد که با داشتنِ یک یا چند نوع کم‌توانی، ناتوانِ ناتوان نمی‌شود؛ کم‌توان می‌شود. معلول، بلافاصله علیل را به ذهن می‌آورَد و علیل، عاجز یا حتی ذلیل را. و این واژگان زیبنده نیستند...
در قانون ایران، کم‌توانان، برای استخدام سهمیه دارند؛ اما فقط بر روی کاغذ. من خودم نمونه جاری‌نبودنِ این قانونم. در یکی از دانشگاه‌های معروف و بزرگ ایران، به‌سبب صرفاً دشواری در راه‌رفتن، مرا مشمول «نقص عضو مؤثر» دانسته و از به‌کارگیری من باززده‌اند؛ دقت بفرمایید! نه برای کارِ یدی! نه برای تدریس تربیت بدنی! برای تدریس زبان و ادبیات فارسی. آن هم بعد از سال‌ها و بارها تدریسِ مداومِ همان متن در بسیاری جاهای دیگر...
نمی‌خواهم ناله کنم. فقط امیدوارم، هر کس، هر طور که با این کم‌توانان رفتار کرده و می‌کند، در همین دنیا، عینِ رفتارش را بچشد و یادش هم بیاید که برای چیست: اگر آدمی را به صفتی فروکاسته، خودش جایی فروکاسته شود؛ اگر نانی را بریده، طعم ناامنی مالی را بچشد و اگر هم مثل اینجایی که الان مهمان و مشغولم، کارت خدمات ویژه حمل‌ونقل با اعتبارِ هفت‌ساله (حتی بیش از اعتبارِ ویزای اولم) به منِ نوعی می‌دهد، بسیار بیش از استحقاق ظاهری‌اش، درست به وسعت نیتش، خوبی و شیرینی بچشد.
اتوبوس‌های خوب، متروهای جالب، پله‌برقی‌های بد
فردای روزِ رسیدنم به مونترال، تابستان ۲۰۱۵، خبری از جت‌لاگ نبود. باوجودِ نگرانیِ خانواده که: «بلایی سر خودت نیاوری!»، با خواهرزاده‌ام دیباجان زدیم بیرون. با اتوبوسی که خم می‌شد تا مناسب ارتفاع پابلندکردنت شود و مردمش پرحوصله بودند تا سوار شوی و بنشینی، رفتیم تا متروی پلاموندون. می‌دانستم پله‌برقی برایم راحت نیست؛ مخصوصاً به سمت پایین. پس صد و چند پله را آهسته و با چند استراحت پایین رفتیم. به‌قول شیرازی‌ها: لیم‌لیم. بالاآمدن از ایستگاه کنکردیا اما دشوارتر از این حرف‌ها بود؛ کمی بعدتر فهمیدم بسیاری از متروهای قدیم‌ساخته‌ی مونترال، هنوز آسانسور ندارند و قرار است برای سالگردهای ۲۰۱۷ و همزمان با خط متروی بنفش آسانسوردار شوند.
برو برای پاراترانزیت اسم بنویس
سعیدِ‌ عطایی را از تلگرام می‌شناختم و همان روز اول دیدمش و گپ زدیم. نعیم جبلی را هم. هر دو این روزها گرفتار یا شاید هم «خودگرفتارنما!» هستند؛ اما در تابستان ۲۰۱۵ سعید ۴۰ روزی بیشتر وقت داشت و همراهِ هم به جاهای زیادی می‌رفتیم. غالباً با مترو. تا اینکه یک روز مسئول باجه مترو، کاغذی را از زیر شیشه‌ی دکه‌اش به ما داد: زنگ بزنید به این شماره که دورش خط کشیده‌ام و برای استفاده از پاراترانزیت ثبت‌نام کنید. زنگ را سعید زد. ده روز بعد فرمی آمد در خانه. هفت صفحه: سه صفحه فرم عمومی که خودت یا با کمک کسی باید پر می‌کردی و چهار صفحه فرم اختصاصی که یک پزشک یا پرستار یا مددکار و امثال آن باید پر می‌کرد تا یک بار دیگر و با جزییات بیشتر وضع و نیازت را ارزیابی کرده باشد و در حقیقت صحت فرم یک را تایید کند. فرم عجیب و حتی شرمنده‌کننده بود. از عمق و دقت در جزئیات و به‌رسمیت‌شناختن همه‌ی حالت‌های خاص حتی: زبان اینجا را بلد نباشی، سگ راهنما بخواهی و... و... و... و...
اگر این خدمات به تو تعلق نگرفت، توی ذوقت نخورد
وقتی برای تکمیل فرمِ دو پیش یکی از دوستانِ مهربان و کمک‌به‌حالِ ایرانی رفتیم که سِمت سرپرستاری داشت، با خوشروییِ تمام استقبال کرد و با دقت و وسواس با من راه آمد تا وضع و محدودیت‌های گام‌زدن مرا به‌خوبی ببیند و بتواند صحیح و صادقانه و حرفه‌ای فرم ارزیابی را پر کند. کار که تمام شد گفت: البته الان تعداد مهاجران به‌طرز ناگهانی زیاد شده و پیرشدن جمعیت هم مزید بر علت است؛ شما هم فقط ویزای توریستی داری پس اگر درخواست را فرستادیم و رد شد، توی ذوقت نخورَد. حرفش کاملا منتطقی بود...
کارتی برای تمام فصول
تا آخرین روزِ بودنم در مونترال، در هفته پایانی نوامبر، هیچ خبری از جواب نشد. ظاهراً منتظر بود بروم! همین که من با کلی دلتنگی از مونترال به سمت شیراز پرواز کردم، فردا صبحش هم اولین برف آمد و هم کارت اس‌تی‌ام عکس‌دار با اعتباری هفت‌ساله و نامه‌ای که شما شایسته خدمات معمول ما (و نه خدمات خیلی خاص)، شناخته شده‌اید و اگر اعتراضی دارید، تا ۴۵ یا نمی‌دانم ۶۰ روز فرصت هست که اعتراض کنید.
برای استفاده از سیستم پاراترانیزیت باید از قبل، به‌وسیله تلفن یا سایت سرویستان را رزرو کنید. شما را در مسیری می‌گذارند که چند نفر دیگر را هم با همان سرویس به مقصد برسانند. پس این سرویس کمی زمان‌بر است اما بسیار ارزان است. اگر نقد بدهید، برای هر سفر دو دلار و هفتاد سنت و اگر هم کارت اپوستان را مثل بقیه ماهانه شارژ کنید (۸۳ دلار)، برای هر چند بار سفر به هر جای جزیره رایگان و نامحدود می‌شود. خارج از محدوده مونترال بزرگ و روزهای تعطیلات البته نیاز به هاهنگی ویژه دارد. نوع سرویسی که من دارم، اجازه‌ی بردن ویلچر شخصی و یک تن همراه را نیز به من می‌دهد که از نظر هزینه با من یکسان است. تازه اگر فرد زیر ۱۸ یا بالای شصت‌وپنج سال باشد و بخواهد مبلغ را نقد بپردازد از این کمتر هم می‌شود: یک دلار و شصت‌وپنج سِنت. همچنین در صورت تأخیر، شما در هر روز و ساعتی به‌صورت تلفنی به شرکت اس‌تی‌ام دسترسی دارید و آن‌ها در صورت لزوم به فرستادنِ ماشینِ جایگزین این کار را خواهند کرد.
هیچ خدمت و سامانه‌ای البته بی‌نقص نیست و تا جایی که من تجربه کرده‌ام، نکات زیر مهم‌ترین کاستی‌های این خدمت هستند که هم باید از آن‌ها آگاه باشیم تا کمتر اذیت شویم و هم پی‌گیری کنیم تا لیم‌لیم برطرف شوند و همه‌چیز بهتر شود. از جمله:
- رزرو کردن خدمت از طریق سایت بسیار ساده است اما طبیعتاً همه مکان‌ها را ندارد و رفتن در صف طولانی تماس تلفنی برای ثبتِ بار اول بسیار بسیار زمان‌بر و محتاج حوصله است.
- قانوناً باید تا نیم‌ساعت پس از زمان مقرر صبر کرد و سپس برای گزارش و پی‌گیری تأخیر زنگ زد، پس لازم است در جایی باشیم که بشود راحت و در دمایی مناسب نشست؛ ترجیحاً پشت دری شیشه‌ای. البته چنین انتخابی در همه‌جا مقدور نیست. مثل ساختمانی از مک‌گیل که من در آن کار می‌کنم، درِ شیشه‌ای ندارد.
- راننده‌ها، شماره‌موبایل و نام و مشخصات فرد را دارند؛ اما اگر جا را (مثلاً به خاطر کند و کوب‌های سرتاسر مونترال) پیدا نکرد یا فرد را با اولین نگاه ندید، ممکن اسن زنگ بزند یا نزند ول کند برود (بسته به حال و وجدانش)! شما هم بی‌خبر تا نیم‌ساعت منتظرید و فکر می‌کنید خواهد رسید در صورتی که رفته که رفته!

چند پیشنهاد
شاید بشود زمان انتظار برای پی‌گیری را کوتاه‌تر کرد؛ شاید بشود در زبان‌آموزی (انگلیسی) کسانی که پاسخگوی تلفنی هستند سختگیرتر و پی‌گیرتر بود. شاید بشود خودرهای ون مخصوص پاراترانیز را با دقت بازدید کرد تا عرض و به‌ویژه ارتفاع صندلی‌های آخرش (برای کسانی که روی ویلچر نیستند) متناسب باشد یا اصلاح شود؛ و شاید بشود تأکید بیشتری کرد که راننده وقتی به مقصد می‌رسد و مشترک را نمی‌یابد حتماً حتماً زنگ بزند.
البته مهم‌ترین نکته این سیستم، صبر و پاسخ‌گویی و میل به بهترشدن است. فقط باید صبور باشیم و از پی‌گیری خسته نشویم.
شما خواننده‌ی عزیز هم لطف کنید بیایید و با مشارکت و همراهی، تجارب خود را به من یا هفته برسانید تا هم را جمع کنیم و راهی برای انتقالش به اس‌تی‌ام بیابیم تا کم‌کم همه‌چیز بهتر شود؛ چون قطعاً اولین نوشته در این باب و آن هم فقط براساس تجربه‌ی یک تن نقص‌های فراوان و جای تمیل بسیار دارد

یک خاطره: دستان پاک ذهن‌های پی‌گیر
یک بار و در روزی که همه چیز در هم بود، کیف و شال‌گردنم را در ماشین پاراترانزیت جا گذاشتم. آنچنان در بلبشوی کندوکوب‌های خیابان شربروک گیر افتاده بودیم که مجبور شدم در نقطه‌ای نزدیک به مقصد و نه خود مقصد پیاده شوم. وقتی فهمیدم چه شده،ذهنم کاملاً قفل بود؛ تا بیایم بخوانم که برای اشیای گمشده چه باید کرد و حتی پیش از خبردادن به خانوده، تماسی داشتم از آقایی از مسئولان اس‌تی‌ام که آدرس گرفت و شخصاً آورد و همه‌چیز را تحویل داد. تنها کاری که دربرابر توانستم بکنم نوشتن نامه‌ای انگلیسی به خودش و اس‌تی‌ام بود که فارسی‌اش را اینجا می‌آورم:
«دوست عزیز؛
این نامه را برای تحسین پی‌گیری و توجه شما می‌نویسم. وقتی فهمیدم چه شده، کاملاً گیج بودم و تماس شما مثل معجزه بود. این شکل از مهربانی برایم کاملاً تازگی دارد و آن را می‌ستایم. در تشکر از کارِ خوبتان حتماً هم نامه‌ای به اس‌تی‌ام خواهم نوشت و هم در مقاله‌ای که به سفارش هفته‌نامه فارسی‌زبانمان (هفته)، درباب ضعف‌ها و قوت‌های سرویس پاراترانزیت می‌نویسم، از برخورد متفاوت شما یاد خواهم کرد. بی‌شک کشور کانادا با وجود اشخاصی مسئولیت‌شناس چون شما، بهتر و بهتر خواهد شد.»

صحنه پایانی: شُکری است با شکایت (۲)
پایان‌بخشِ صحبتم شکرست از همه چیز. هم آن رنج‌ها و هم این امکانات. و فکر می‌کنم بدر شاکر السَیّاب، شاعرِ نوگرای عراقی، در شعرِ «سِفرِ ایوب»ش، بهتر از همه، چرایی و چگونگیِ شکرهای شکایت‌آمیز یا شکایت‌های پرشکرِ ما کم‌توانان را شرح داده باشد. ترجمه منظومِ آن را تقدیم می‌کنم تا شاید حسنِ ختامِ این نوشته باشد. پیش و پس از آن، روزم و روزمان، مبارک! بر ما کم‌توانان و همه آنانی که دوستمان دارند و مهربانانه بارمان را می‌کشند یا باری از دوشمان برمی‌دارند...
برای شنیدن می‌توانید فایل صوتی خوانش این شعر را در شبکه‌ی تلگرامی من به نشانی @farnevesht بشنوید.

پی‌نوشت‌ها:
۱. بیتی از مثنوی معنوی.
۲. برگرفته از شعر حافظ.


نابغه‌های کم‌توان
چهره‌های بسیاری در میان کم‌توانان بدنی وجود دارند که توانسته‌اند دنیای ما را تغییر دهند. یک لحظه با خود بیندیشیم و مقایسه کنیم میان بتهوون و استیون هاوکینگ از یک طرف و فلان فرد به ظاهر سالمی که فقط تولید زباله می‌کند. در ادامه، برخی از چهره‌ها را نام خواهیم برد که فراتر از محدودیت‌های حرکتی و فیزیکی، دنیا را مدیون خود کرده‌اند. قطعا می‌توان اسم‌های دیگری را هم به این فهرست افزود.

P28-A-andrea-bocelli
آندره بوچلی: او هم یک نابینای مادرزاد نبود اما حادثه‌ای که در یک بازی فوتبال برایش پیش آمد باعث شد در 12 سالگی نابینا شود. با وجود تسلط به پیانو، فلوت و ساکسیفون در مدرسه نابینایان ادامه تحصیل داد و نه تنها در موسیقی، بلکه در تحصیلاتش هم موفق شد. او که مدرک دکترای حقوق را هم از آن خود کرده بود، در 40 سالگی توانست 2 جایزه بهترین خواننده ایتالیایی و بهترین راوی موسیقی کلاسیک از جشنواره موسیقی جهان در مونت کارلو را به دست آورد.
P28-B-beethoven
لودویگ ون بتهوون: بتهوون یکی از بزرگترین آهنگسازان تاریخ است. او اولین اجرای عمومی‌اش را به عنوان پیانیست در 8سالگی انجام داد. او در وین تحت نظارت و راهنمایی موتسارت تحصیل کرد. در اواسط دهه دوم زندگی‌اش او به عنوان پیانیستی با بداهه پردازی‌های پیش بینی ناپذیر و خارق العاده، برای خودش نام و نشانی دست و پا کرد. در سال 1796 بتهوون کم کم شروع به از دست دادن شنوایی‌اش کرد. او علیرغم بیماری‌اش خودش را غرق در کارش کرد و شاهکارهای موسیقایی خلق کرد.

P28-D
ژان-دومینیک بوبی: ژان-دو نویسنده، ژورنالیست و ادیتور مشهور مجله فشن فرانسوی ال (ELLE) است. او در سال 1995 دچار حمله قلبی شدیدی شد که باعث شد 20 روز به کما برود. پس از آنکه از کما خارج شد، دچار یک اختلال عصبی نادر به نام سندروم قفل شدگی (Locked-in syndrome) شده بود. در این سندروم، فرد حالت ذهنی نرمال و پایداری دارد، ولی بدن از سر تا پا فلج می‌شود. در مورد ژان-دو، او فقط می‌توانست پلک چپش را حرکت دهد. او علیرغم این وضعیت و فقط با پلک زدن، کتابی به نام لباس غواصی و پروانه نوشت و بعدها فیلمی از روی این کتاب ساخته شد که برنده جایزه‌های بسیاری شد. فردی به او کمک می‌کرد و الفبا را برای او می‌خواند و او روی حرف موردنظر پلک می‌زد. بدین ترتیب کتاب او در ماه مارس 1997 در فرانسه چاپ شد. بوبی دو روز پس از انتشار کتابش مرد.

P28-E-stephen-hawking
استیون هاوکینگ: هاوکینگ فیزیکدان نظری بریتانیایی است که 40 سال است به دلیل آثار علمی‌اش به اندازه بازیگران و ستاره‌های معروف دنیا شهرت کسب کرده است. او عضو افتخاری انجمن سلطنتی هنرها و عضو دائمی آکادمی علوم وابسته به پاپ است. هاوکینگ در سال 2009 مدال آزادی را از سوی رئیس جمهور دریافت کرد که بالاترین و مهمترین جایزه شهروندی در ایالات متحده است. هاوکینگ از بیماری حاد نورون حرکتی (motor neuron disease) رنج می‌برد که احتمالاً نوعی از بیماری اسکلروز جانبی امیوتروفیک (amyotrophic lateral sclerosis) است.
P28-F
هلن کلر: هلن ادامز کلر نویسنده، استاد دانشگاه و فعال سیاسی بود که اولین فرد نابینا و ناشنوایی بود که توانست مدرک کارشناسی دریافت کند. داستان اینکه چطور معلم هلن، آنی سالیوان، توانست سکوت و تنهایی هلن را بشکند و وارد دنیای او شود و با او ارتباط برقرار کند، بر کسی پوشیده نیست و تقریباً همه این داستان را می‌دانند. سالیوان به هلن یاد داد تا کلمات را روی کف دستش هجی کند و اولین کلمه‌ای که به او یاد داد عروسک بود که برایش هدیه آورده بود. هلن به کشورهای زیادی سفر کرد و به صراحت مخالفت خود را با جنگ اعلام کرد. او برای حقوق زنان، حقوق کارگران و اهداف دیگر کمپین درست کرد. هلن و سالیوان به بیش از 39 کشور سفر کردند و بارها مهمان ژاپنی‌ها شدند، زیرا ژاپنی‌ها هلن را خیلی دوست داشتند. هلن با رؤسای جمهور ایالات متحده از گراور کلیولند گرفته تا لیندون بی. جانسون ملاقات کرده بود و با بسیاری از چهره‌های مشهور از جمله الکساندر گراهام بل، چارلی چاپلین و مارک تواین دوست بود.

P28-H
جان نش: علاقمندان به سینما حتما با فیلم یک ذهن زیبا با بازی هنرمند توانا راسل کرو آشنا هستند. این فیلم بر اساس زندگی نامه جان نش ریاضی دان برجسته آمریکایی ساخته شده است. نش، متولد سال 1928 در ایالات متحده آمریکا یکی از مشهورترین ریاضی دانان قرن بیستم است. وی در سالهای جوانی به تئوری‌های مربوط به اعداد و روابط حاکم بین آنها علاقمند بود. وی که تحصیلات خود را در زمینه مهندسی شیمی و ریاضیات آغاز کرد و بورسی برای دانشگاه پرستون دریافت کرد. در سال 1959 او نشانه‌هایی از بیماری پارانویا و رفتار غیر طبیعی را بروز داد. در تمام این مدت وی این تفکر را داشت که توسط سازمانی مخفی تحت نظر است. وی تا سال 1970 برای چندین مرتبه در بیمارستان روانی بستری شد . در این سال وی کم کم‌توانست بهبودی پیدا کند و دوباره به فعالیتهای علمی خود بپردازد . وی نهایتا در سال 1994 موفق شد تا جایزه نوبل در رشته علوم اقتصادی را کسب کند.
P28-T02
جسیکا کاکس: او که اکنون کمربند مشکی انجمن تکواندوی آمریکا را نیز دریافت کرده است مادرزادی بدون دست متولد شده و حالا در ۳۲ سالگی به یکی از موفق ترین زنان آمریکا تبدیل شده است. او در ۱۴سالگی تصمیم می‌گیرد که از دست‌های مصنوعی استفاده نکند و به جای آن از پاهایش برای انجام کارها کمک بگیرد نتیجه‌اش اینکه حالا او می‌تواند رانندگی و غواصی کند، تایپ کند و پیانو بنوازد حتی با پاهایش لنزهای مصنوعی چشمش را بگذارد. او که در سال ۲۰۰۸ پس از سه سال آموزش موفق به دریافت گواهینامه خلبانی شد و نامش در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رسید ازدواج کرده و حتی در روز عروسی‌اش توانست قطعه‌ای کیک در دهان همسرش بگذارد.

حقوق کم‌توانان بدنی در ایران
مظابق قانون جمهوری اسلامی ایران، کم‌توانان بدنی دارای حقوق و مزایایی هستند. برخی از این حقوق رعایت می‌شود، بسیاری نه و قضاوت درباره رعایت نکردن این موارد نیز از سوی ما نیست که مدیرعامل انجمن دفاع از حقوق کم‌توانان بدنی در ایران آن‌ها را بیان می‌کند. او می‌گوید: شهردار ایتالیا فقط به خاطر یک دقیقه پارک در جایگاه ویژه کم‌توانان بدنی از کار برکنار شد، اما چرا در کشور ما به این موضوع توجهی نمی‌شود؟
- همانطور که در ماده 2 قانون جامع حمایت از حقوق کم‌توانان بدنی آمده، الان بزرگترین مشکل این افراد دسترسی است. وقتی یک فرد نتواند وارد دانشگاه شود یا از امکاناتی مانند کتابخانه و فرهنگسرا استفاده کند هیچ گاه نمی‌تواند توانایی‌های خودش را نشان دهد،‌ تا نتواند وارد پارک و سینما شود نمی‌تواند از آن امکانات استفاده کند. هنوز پله‌های مترو و اتوبوس‌ها برای ناتوان حرکتی مناسب‌سازی نشده‌اند. خوشبختانه پلاک ویژه را برای خودروی کم‌توانان بدنی طراحی شده، اما کسانی که در جایگاه ویژه پارک خودروی این افراد پارک می‌کنند، جریمه نمی‌شوند چون به گفته ماموران هنوز هیچ کدی برای این جریمه وجود ندارد. در نتیجه، این جایگاه‌ها اغلب توسط ماشین افراد غیر مرتبط پر می‌شوند.

P28-01

علی کریمی در صفحه شخصی اینستاگرامش به مناسبت روز جهانی کم‌توانان حرکتی نوشت: کم‌توانی و ناتوانی بدنی تبریک ندارد، فقط فرصتی است برای تحقق حقوق افراد دارای کم‌توانی فیزیکی، به امید آن روز.
- بلیت هواپیما بر اساس ماده 4 قانون جامع حمایت از حقوق کم‌توانان بدنی باید نیم‌بها باشد، در این قانون گفته نشده که سفر خارجی باشد یا داخلی و گفته نشده که شرکت خصوصی باشد یا دولتی اما بلیت هواپیما تا سال گذشته برای این افراد تنها در دو شرکت دولتی نیم‌بها بود و حالا همان دو شرکت هم بلیت نیم‌بها نمی‌دهند و می‌گویند بیایید اینجا و اگر هواپیما صندلی خالی داشت به شما بلیت نیم‌بها می‌دهیم. اینها را بگذارید کنار این که یک شرکت خصوصی در بلیت هواپیمایش نوشته از سوار کردن افراد معلول معذوریم.
- محمدرضا دشتی، کارشناس روابط عمومی و مسئول کارآفرینی اجتماعی موسسه رعد می‌گوید: می‌دانستید ایران خودش یک هاوکینگ دارد؟ خانم بهاره هنرپرور در دوران لیسانس با آقای هاوکینگ آشنا می‌شوند و با او مکاتبه می‌کنند. ایشان به خانم هنرپرور می‌گوید من هم این مشکلات را دارم و بروید در همین رشته تحصیلی من درس بخوانید، خانم هنرپرور هم این رشته را تا مقطع دکترا ادامه می‌دهد. سال 86 که ما با ایشان آشنا شدیم تا مقطع لیسانس تحصیل کرده بودند، سه بار در دوره فوق لیسانس ایشان را به دلیل کم‌توانی بدنی رد می‌کردند تا این که ما برای کنوانسیون یک جلسه با آقای هاشمی در دانشگاه آزاد گذاشتیم و این مورد را گفتیم و ایشان دستور دادند و کار ایشان پیگیری شد و توانستند دوره فوق لیسانس و دکترا را طی کنند. اما مساله‌ای که وجود دارد این است که ایشان الان در افریقا مشغول کار و پژوهش هستند. ایشان به نوعی هاوکینگ ایران است اما با این که جزو افتخارات ماست و اگر ایران باشد می‌توانیم او را به کم‌توانان بدنی به عنوان یک نمونه معرفی کنیم، در ایران نیست. چرا؟ به دلیل نداشتن شغل در اینجا.

P28-02

به مناسبت روز جهانی کم‌توانان بدنی، دو نفر از کم‌توانان بدنی ایران در اقدامی نمادین 1800 پله برج میلاد را با دست بالا رفتند. ماهانا جامی و مرتضی عبدی دو ورزشکاری که تصمیم گرفته بودند پله‌های برج میلاد را با دست بالا بروند، پس از حدود دو ساعت، به بالای برج میلاد رسیدند. مهدی مهدوی‌کیا کاپیتان سابق پرسپولیس هم به برج میلاد رفته بود تا با این ورزشکاران دیدار و گفت‌وگو کند.
- در قانون استخدام آمده که باید سه درصد استخدام‌ها به افراد کم‌توان بدنی اختصاص داشته باشد، با این که این درصد در مقایسه افراد کم‌توان بدنی بسیار کم است، اما همین مقدار هم رعایت نمی‌شود.
- در ایران آیین دادرسی خاصی برای افراد کم‌توان بدنی وجود ندارد در حالی که اگر آن را داشته باشیم هنگامی که قاضی بخواهد برای فردی دارای من توانی بدنی که جرمی را مرتکب شده حکم صادر کند می‌تواند بسیاری از موارد و شرایط را در نظر بگیرد یا وقتی علیه کسی که کم‌توان بدنی است جرمی را مرتکب شوند باید تشدید مجازات در نظر گرفته شود. در انگلستان و بسیاری از کشورها افرادی که علیه کم‌توانان بدنی جرمی را مرتکب می‌شوند با 40 درصد تشدید مجازات مواجه می‌شوند در حالی که در ایران هیچ گونه قانونی در این عرصه وجود ندارد.
- تبعیض فاحشی که بین قهرمانان پاراالمپیک و المپیک وجود دارد. میزان جایزه ورزشکاران المپیک ده برابر ورزشکاران پارالمپیک است و همین نکات سبب شده یکی از قهرمانان پاراالمپیک، اکنون سیگار فروشی می‌کند.
- متاسفانه هیچ بیمه تکمیلی خاصی برای افراد کم‌توان بدنی وجود ندارد.