19آگوست2017

01 دی 1395 نوشته شده توسط 

نقدی بر فیلم «ابد و یک روز»

«ابد و یک روز، تثبیت گفتمان خوکردگی»
مسعود هوشیار
P48-1-jpg
ساخت‌واژۀ «خوکردگی» را نصرالله منشی نخستین‌بار در ترجمۀ کتاب کلیله و دمنه استفاده کرده است. ماجرا از این قرار است که غوکی(قورباغه) در همسایگی لانۀ ماری خانه دارد. این غوک از ترس اینکه مار بچه‌هایش را نخورد با جانوری به نام «پنج‌پایک» مشورت می‌کند. او پیشنهاد می‌دهد که برای هلاک‌کردن مار باید از «راسو» کمک بگیرد. بدین‌ترتیب که از لانۀ راسو تا سوراخ مار به‌فاصله‌ای نزدیک به هم تعدادی ماهی بچیند تا راسو درنهایت به لانۀ مار برسد و او را بخورد. نتیجۀ کار موفقیت‌آمیز است و راسو، مار را می‌خورد و غوک و بچگانش نجات می‌یابند. ولی بعد از مدتی راسو به‌عادت پیشین همان مسیر قبلی را می‌آید تا به لانۀ غوک می رسد و غوک و بچگانش را می‌خورد.
در اینجاست که راوی نتیجۀ داستان را در این جمله می‌گنجاند که «خوکردگی بدتر از عاشقی است». در این نگرش، خوکردگی و ماندگاری در حالت و وضعیتی ثابت، هویت فرد را به‌طور کامل تغییر می‌دهد و عادت‌هایی را پیشه می‌کند که پس از مدتی رهایی از آن برایش امکان‌پذیر نیست. به‌تعبیری‌واضح‌تر، فردی که به‌تکرار و به‌صورت روزمره با نوعی از شیوۀ زندگی خو بگیرد، در آن ساختار حل می‌شود؛ به‌نحوی‌که گسستن از آن ساختار بسیار دشوار می‌نماید و در بیشتر مواقع غیرممکن می‌شود.

P48-
در فیلم «ابد و یک روز» محور روایت بر اثبات «گفتمان خوکردگی» است. ترکیب گفتمان خوکردگی را به این دلیل ساختم و به‌کار می‌برم که گفتمان‌ها بسیار نامحسوس هستند و فرد درون گفتمان به فضایی که در آن می‌زید چندان آگاهی ندارد؛ چرا که به حال و هوای حاکم بر گفتمان خو کرده‌اند. در این وضعیت فرد در چارچوبی قرار می‌گیرد که هرچند خواهان رهایی از آن باشد، برایش امکان‌پذیر نیست؛ چراکه او به ساختار این شیوۀ زندگی (گفتمان) تن داده و خوکرده است؛ اما نابه‌دلخواه!. درواقع فرد در این وضعیت آن‌چنان غرق در خواسته‌های جمعی است که نیازها و خواسته‌ها و آرزوهای خود را نادیده می‌گیرد و در جهت تقویت گفتمانی گام برمی‌دارد که زندگی او را در چنبرۀ سیطرۀ خود گرفته است. فیلم ابد و یک روز، داستان خانواده‌ای پرجمعیت است که درگیر دست‌وپنجه نرم‌کردن با فردی معتاد و موادفروش هستند و به‌همین‌سبب درگیر مشکل‌های بی‌شماری می‌شوند.
شروع فیلم اصراری بر تفهیم صفتِ خوکردگی به بیننده است. سمیه (پرنیان ایزدیار) از آغاز فیلم در تلاش برای تغییر گفتمان خوکردگی است . او و اعظم (شبنم مقدمی) درحال پاکسازی و زدودن (فنگ‌شویی) خوراکی‌ها و مواد بی‌مصرفی مانند نان خشک و میوه‌های له‌شده هستند. همه‌جا این زباله‌ها را می‌بینیم: در یخچال در کمد و در کابینت‌های آشپزخانه. فضای خانه از نظر اسباب و لوازم بسیار نامنظم و بسیار آشفته است. درنتیجه این اسباب و لوازم و نیز خوراکی‌های فاسد، وسایلی زاید هستند که فقط انرژی منفی در گسترۀ خانواده می‌پراکنند. ازهمین‌رو دختران خانواده نخستین افراد خواهان تغییر در این وضعیت خوکردگی هستند که تلاش ایشان با سررسیدن مادر خانواده در جایگاه بنیان‌گذار چنین گفتمانی ناموفق می‌ماند.
آن‌ها از این خوکردگی فراری‌اند؛ اما راه گریزی ندارند. سمیه تلاش فراوانی برای تغییر این گفتمان انجام می‌دهد. او در در میانۀ فیلم با کمک نوید برادر کوچکش پس از تمیزکردن اتاق آشفتۀ محسن، آن را رنگ‌آمیزی می‌کنند؛ اما ساختار را نمی‌توانند تغییر دهند. خانه و اتاق همان چارچوب سابق را دارد و فقط مقداری ظاهرساخته و بزک می‌شود. دختران خانواده برای فرار از این گفتمان به‌دنبال ازدواج هستند. اعظم و شهناز (ریما رامین‌فر) شوهر کرده‌اند؛ اما زندگی خوبی ندارند. سمیه صیغۀ مردی افغان شده است که قرار است به‌زودی به خانۀ شوهر برود. فقط لیلا (معصومه رحمانی) برای مقابله با این خوکردگی راهکار ازدواج را پیشه نمی‌کند. او معتقد است که فرار از این گفتمان امکان ندارد و هرچندکه ازدواج کند زندگی‌اش سروسامان نمی‌گیرد! چراکه درمی‌یابد خواهرنش ازدواج کرده‌اند و سرشکسته برگشته‌اند. همچنین تلاش مرتضی (پیمان معادی) در جایگاه برادر بزرگ خانواده برای ازبین‌بردن این خوکردگی نیز، به شکست می‌انجامد.
اصولا گفتمان‌ها به شدت از زبان برای نفوذ در تفکر فرد استفاده می‌کنند. در گفتمان خوکردگی ابد و یک روز، بگو‌مگوهای روزمره آن‌قدر تکرار می‌شود که فرد به مرحلۀ اعتیاد به شنیدن آن می‌رسد. چندنفر از اعضای این خانواده (گفتمان) خانه را ترک می‌کنند و دوباره بازمی‌گردند. اعتیاد جنون‌آور به محیطی که در آن پروش یافته‌اند انگیزۀ اصلی بازگشت همۀ آنهاست. اعظم، بیوه‌ای که زندگی مستقلی دارد؛ اما همواره در این خانۀ خوکرده‌به‌آن حضور دارد. شهناز در خانه‌ای خارج از شهر ساکن شده و بیست کیلومتر از این گفتمان جدا افتاده است ولی دوباره درپی اجارۀ خانه‌ای در نزدیکی خانۀ مادری‌اش است تا تعاملش را با این گفتمان حفظ کند.
همچنین، سمیه به‌شدت قربانی این وضعیت است. او خودخواسته قربانی چنین گفتمانی شدن را می‌پذیرد. درنتیجه شناسنامۀ خود را پنهان می‌کند تا ازدواجش را به ‌تأخیر بیندازد و از این خوکردگی جدا نشود. سمیه در پایان فیلم به ازدواج ناخواسته‌اش تن می‌دهد و خانه را ترک می‌کند. صحنۀ داخل ماشین افغان‌ها (خانوتذۀ داماد) بسیار مهم است. راوی برای نشان‌دادن احاطۀ گفتمان خوکردگی بر شخصیت سمیه، از «بازی با زبان گفتمان» استفاده می‌کند. سمیه در بین چهار شخصیت افغان نشان داده می‌شود که زبان (لهجه) آن‌ها را درک نمی‌کند. او با این گفتمان بیگانه است. درعین حال آن‌ها در تعامل با یکدیگرند و درحال محبت‌ورزی به مادرشان هستند. درنتیجه از بگومگوهای گفتمانی که سمیه با آن آشناست خبری نیست.
به‌تعبیری‌دیگر سمیه در این گفتمان جدید تنهاست و از آن خوکردگیِ اُنس‌گرفته با آن، خبری نیست. درنتیجه با دیدن فردی متعلق به گفتمان پیشین، از خانوادۀ داماد دل می‌برد. در پایان‌بندی، سمیه برادرش نوید را در خیابان می‌بیند و با دیدن این صحنه، جرقۀ بازگشت به گفتمانی که در آن پرورش یافته زده می‌شود. او به خانه بازمی‌گردد و به آغوش گفتمانی می‌پیوندد که به آن خو کرده است؛ بنابراین او خواسته‌ها و نیازهای خودش را در قبال خدمت به خواسته‌های گفتمان خوکردگی فراموش می‌کند و به یکی از عناصر تقویت کنندۀ آن بدل می‌شود.
24 آذر ۱۳۹۵