20سبتامبر2017

26 آذر 1395 نوشته شده توسط 

گزیده‌ای از پیام‌های رسیده برای گشایش کتابخانه‌ی «نوروززمین»

شادباش به همراهانِ «نوروززمین»
علی رضا جباری، (آذرنگ) نویسنده، مترجم،‌ شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران / تهران
از طریق مجله‌ی هفته با کتابخانه‌ی تازه‌تأسیس «نوروززمین» در مونترال آشنا شدم که از جمله به همت سردبیر مجله هفته و با تلاش خستگی ناپذیر گروهی بزرگ آغاز به کار کرده است. به عنوان فردی که کتاب و مطبوعات را مهمترین سرچشمه‌ی آگاهی و آگاه‌گری در جامعه می‌دانم و به آزادی اندیشه و بیان با همه‌ی وجودم باورمندم، وقوع این رویداد درخور توجه را به طراحان، بنیان‌گذاران و دیگر دست اندرکاران کوشا و آگاه‌گر آن کتابخانه، که با وجود مشغله‌های فکری چندگانه‌شان در این اقدام ارزشمند شرکت جسته‌اند صمیمانه شادباش می‌گویم و آرزومند موفقیت‌شان در پیشبرد فعالیت این مرکز نوبنیاد فرهنگی‌ام.
تردید روا نیست که کار تاسیس کتابخانه‌ای غیرانگلیسی و فرانسه، هر چند کوچک در کنار کتابخانه‌های بزرگ با شمار میلیونی کتابهای‌شان، که به طورعمده کتاب‌های انگلیسی و فرانسوی را عرضه می‌کند، کاری آسان نیست. هیچ فرد آزاداندیش و فرهنگ‌دوست نمی‌تواند از کناراین اقدام چشم بسته بگذرد، به ویژه اینکه با شناختی که من درباره‌ی برخی از دست‌اندرکاران این کتابخانه دارم، شیوه‌ی اقدام آنها ممکن نیست به دور از اندیشه‌ی آزاد و عزم پیشبرد آگاه‌گری آزاداندیشانه باشد. از این رو، امیدوارم این اقدام با توجه و حمایت بی‌دریغ اهل هنر و ادبیات در ایران و کانادا، به ویژه مونترال، روبه‌رو شود. از این رو، با صدای بلند می‌گویم:
دست مریزاد دوستان. پرکار، پربار، پیروزمند و توانا باشید. / تهران، آذرماه 1395

سپاس افغان‌های مونترال برای گشایش «نوروز زمین»
حبیب عثمان
کتابخانه «نوروززمین» در قلب شهر مونترال ثمره تلاش‌های خستگی‌ناپذیر انسان‌های فرهنگ‌دوست و حمایت گروهی از فعالان اقوام مختلف ایرانی، ترکی، افغان و ... بنیان‌گذاری شد. ابتکار گشایش چنین مرکز فرهنگی اقدام نیکی‌ست در راه همبستگی و دوستی بین توده‌های هم زبان و هم فرهنگ.
طراحان ایجاد چنین اندیشه والا توانستند گام‌های متین و مثبتی را در جهت نزدیک‌سازی فرهنگ، دوستی و همدیگر‌پذیری بردارند.
ساعتی را در کتابخانه می‌گذرانیم، کتابی را ورق زده، به زبان و فرهنگ خود به مطالعه آن می‌نشنیم که یاد‌ها و خاطرات گذشته‌ی ما تازه می‌شود و از زندگی یکنواخت و افسرده مهاجرت رهایی خواهیم یافت. از جانبی دیگر «نوروززمین» خانه همبستگی مردمان همدل است.
آنچه در کتابخانه‌ی «نوروززمین» جلوه‌نمایی دلپذیر می‌نمود، یکرنگی و همدلی دعوت شدگان محفل بود، که ساعاتی را در فضای دوستی، تبادل نظرها، با شور و نشاط سپری نمودند.
مونترال به داشتن چنین بنیاد فرهنگی ضرورت داشت تا افغان‌ها، ایرانی‌ها، ترک‌ها، تاجکی‌ها و همه ملیت‌های که متعلق به فرهنگ نوروز است دور هم جمع شوند.
با سعی و تلاش و زحمت زیاد این مرکز فرهنگی بنیان‌گذاری شد. حالا نوبت ماست تا پایه‌ها و ستون‌هایش را بالا برده و رویا‌های بنیان‌گذاران آن را به حقیقت مبدل سازیم. می‌توانیم با اخذ کارت عضویت و پرداخت مبلغی، باگذاشتن یک یا دو جلد کتاب به زبان مادری خود در کتابخانه، و یا به‌راه انداختن محافل ادبی، فرهنگی و دیگر رویداد‌های اجتماعی از یک سو بنیه اقتصادی کتابخانه را تقویت کنیم و از جهت دیگر سبب گسترش فرهنگ نوروز شویم. درین راستا آنچه که سودمند، با ازرش و در حد توان ما باشد انجام خواهیم داد.

نورالله سیفی از شهر بروسارد که در محفل گشایش کتابخانه «نوروززمین» حضور داشت چنین ابراز نظر نمود:
«واضحآ که دست‌اندرکاران این مرکز فرهنگی تلاش‌های عمده به خرج داده بودند و بعد از کار‌های مداوم و خستگی ناپذیر توانستند که چنین مرکز فرهنگی را بنا نهند. واقعآ زحمات‌شان ثمره مثبت داد و محفل خوبی به راه انداخته شد. علاوه از پذیرایی گرم و صمیمانه در جریان محفل گپ‌های آموزنده ی نیز ارایه گردید.
طوری که دیده شده، مقدمه و آغاز کار، خوب شروع شد. امیدواریم کار‌های بعدی همین طور پیش برود. می‌گویند «سالی که نیکوست از بهارش پیداست» پیام نوروزی هم تازه شدن، طبیعت، زندگی، داشتن اهداف و آرمان‌های نو است و امید‌ها هم سر از نو جا می‌گیرد.
قسمی که در اروپا روز به روز کشور‌ها و ملیت‌هایش با هم متحد می‌شوند، در انتظار چنین روز‌ها در کشور‌های «نوروززمین» خواهیم بود. این کانون فرهنگی پیام پیوند و همبستگی بین ملیت‌های هم زبان و هم فرهنگ است و این یک حرکت و جنبش شایسته و انسانی بوده، ناشی از فرهنگ دگرپذیری، برادری، محبت و دوستی است. این اقدام نیک است با سر آغاز خوب و یک هدف مقدس.»

رفیع سخی از شهر لانگی، یکی از مهمانان که در محفل گشایش کتابخانه «نوروززمین» آمده بود گفت:
«تأسیس کتابخانه «نوروززمین» یک حرکت مثبت و با ارزش و در جهتِ فرهنگ‌سازی‌ است که اقشار جامعه فرهنگی را به درونش جلب می‌سازد. ما هر حرکت و جنبشی که انسان‌ها را بهم پیوند دهد و پل بسازد تأیید نموده و از آن پشتیبانی می‌کنیم. ساختن کتابخانه‌ی «نوروززمین» هم اقدامی‌ست که از جانب گروه بزرگی از فعالان بویژه همکارانِ مجله «هفته» و دیگر علاقمندانِ همدلیِ انسانی پایه‌گذاری شده و ما از آن حمایت می‌کنیم.
در محفل گشایش کتابخانه نظم، ترتیب، محتویٰ، وقت منظم و برنامه‌ریزی دقیقی که در نظر گرفته شده بود ما را امیدوار می‌سازد که آینده درخشانی را در قبال داشته، از همین جا فرهنگ «نوروزمین» به همکاری همه‌ی ما به جهانیان معرفی خواهد شد.
آرزوی موفقیت برای پیش‌گامان مرکز فرهنگی و دیگر علاقه‌مندان را می‌نماییم.»

یاشاسین «نوروززمین»
علی‌اشرف شادپور
بالاخره کوشش‌های کم‌نظیر و چندین ماهه جمعی از جوانان کوشنده به بار نشست و کتابخانه نوروززمین، در روزهای 25، 26 و 27 نوامبر 2016 به‌گونه دلپذیری، گشوده شد.
این گشایش با برنامه‌ریزی منظم، پرمحتوا و حساب شده بوده و با پذیرائی‌های شایسته‌ای هم همراه بود.
حاصل این تلاش‌ها و کوشش‌ها محلی است نه چندان بزرگ و مجهز، ولی با پیش‌بینی مکان‌های جداگانه‌ای برای کتابخانه، آبدارخانه و سالن اجتماعات قابل قبول. اما آنچه «نوزوززمین» را از سایر نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند صفائی است که دل‌های شرکت‌کنندگان و دست‌اندرکاران جشن‌های افتتاحیه را پر کرده بود.
در میان سخنرانان، به من هم افتخار داده شد که، در روزهای دوم و سوم گشایش، ملقمه‌ای از ترکی و فارسی ساخته و ارائه کنم. صحبت در جلسه‌های افتتاحیه معمولا کوتاه است، مخصوصا اگر مُلمَع هم باشد. چون در آن جلسات نتوانستم بسیاری از حرف‌های خودم را بزنم، دست به قلم بردم تا جبران مافات کنم.
محور صحبت‌های من در هر دو جلسه عبارت از این بود: کلمه «ها»، که علامت جمع است، برای دسته‌بندی آدم‌ها، بر مبنای رنگ پوست، دین، زبان و غیره به کار نرود. شخصا امیدوارم اصطلاحات «ترک‌ها» ،«فارس‌ها»، «عرب‌ها» و دیگر «ها»های از این دست شنیده نشود و هر کس بر مبنای اعمال و رفتار اجتماعی خود سنجیده شده و قضاوت گردد.
با ذکر یک خاطره، خودم را مثال می‌زنم، تا شاید منظور خود را بخوبی بیان کرده باشم.
اولین روزی را که مرا به مدرسه بردند هرگز فراموش نمی‌کنم. بعدها فهمیدم که آن روز اولین روز سال تحصیلی نبوده است. چون قد من کوتاه است، مرا در ردیف‌های اول نشاندند. اسم معلم ما آقای دهخدا بود، نه علی‌اکیر دهخدا. او، هنگام عبور از کنار من، دسته‌ای از موهای مرا، که بلندتر از حد مقرره بود، گرفت و چیزی به زبان فارسی از من سوال کرد. من حتی یک کلمه فارسی هم بلد نبودم، چون با مادرم، پدرم، فامیل، همسایه، همبازی، بقال و غیره ترکی حرف زده بودم. با دیدن قیافه نه چندان مهربان معلم و مخصوصا کله طاسش، فکر کردم می‌خواهد مرا، بخاطر بلند بودن موهایم، تنبیه کند. لذا با ترس و لرز گفتم: «آقا، دیروز پدرم کار داشت و نتوانست مرا به سلمانی ببرد، فردا خواهیم رفت.» از شنیدن این جواب من، هم آقای دهخدا خندید و هم تعدادی از بچه‌ها، که گویا قبلا چیزهائی به فارسی یاد گرفته بودند. من، که فکر کردم مرا مسخره کرده‌اند، خیلی ناراحت شدم، ولی از ترس نتوانستم چیزی بگویم.
وقتی که کلاس تمام شد، چند نفر از بچه‌ها پیش من آمدند و پرسیدند: «چرا آنطوری جواب دادی؟» گفتم: «چی باید می‌گفتم؟» گفتند: باید می‌گفتی: «این موی من است!» گویا آقای دهخدا می‌خواسته به من فارسی یاد بدهد، کار آموزش را از موهای من شروع کرده بود.
باری بعد از آن، زبان فارسی را به سرعت یاد گرفتم، بگونه‌ای‌که در سال پنجم یا ششم دبستان، فرزند فرمانده پادگان نظامی تبریز را که در تهران بزرگ شده بود و اصلا ترکی نمی‌دانست، کنار من نشاندند که بتواند با من مکالمه کند و من هم در درس‌ها به او کمک کنم.
اکنون که ده‌ها سال از آن وقایع می‌گذرد، من به زبان محاوره‌ای ترکی نه تنها تسلط دارم، بلکه به آن عشق می‌ورزم و ریزه‌کاری‌ها و بدایع آن را بخوبی می‌شناسم. اما، به دلائلی که اینجا جای بازگویی آنها نیست، نمی‌توانم چیز خوبی به زبان ترکی بنویسم. ولی خوانندگان عزیز از همین نوشته و نوشته‌های قبلی من در پیوند و هفته می‌توانند ملاحظه فرمایند که توانائی من در نوشتن بزبان فارسی در چه حدی است. اکنون احساس می‌کنم اگر زبان فارسی را یاد نگرفته بودم، به قول معروف، نصف عمرم به فنا بود. زیرا از لذت خواندن غزلیات حافظ، سعدی و دیگران، همچنین از لذت بردن و آموختن از مثنوی‌های عطار و مولوی بی‌بهره مانده بودم. به اینها عشق می‌ورزم، همانگونه به اشعار ترکی شهریار، صابر، فضولی، واحد و غیره می‌ورزم.
حالا سوال اینست که من ترک هستم یا فارس؟ اگر از خودم بپرسید، خواهم گفت: هیچکدام! من علی‌اشرف شادپور هستم، با تمام نیک و بدهایم. اگر عمل ناشایستی از من سر بزند، تنها خودم مسئولم، نه آن 25 تا 30 میلیون انسانی که زبان مادری آنان ترکی است، نه حتی دوستان نزدیک من و یا فرزندان من. اما اگر روزی احیاناً کارخوبی از من سر زد و کسی بخواهد شریک ثواب آن بشود، اشکالی ندارد. این را هم اضافه کنم که تکلم به یک زبان، هر زبانی، نه الزاماً مایه مباهات است و نه مایه سرافکندگی، بلکه یک مهارت است. هر چه تعداد این مهارت‌ها بیشتر باشد، زندگی دارنده آن پر معنی‌تر و در نتیجه لذت‌بخش‌تر است.
قرار نبود این نوشته اینقدر طولانی شود، ولی شد. حالا جوهر سخن من اینست که کتابخانه «نوروززمین» به زیبائی آراسته شده است و آراسته‌تر هم خواهد شد. اما، اگر تمام دیوارهای آنجا را با طلای ناب بپوشانند و از هر گوشه‌ی آن مقداری جواهرات هم آویزان شود ولی خالی بماند، ارزش چندانی نخواهد داشت. هیچ عاملی برای «نوروززمین» زیباتر و زینت‌بخش‌تر از حضور ماها در آنجا نیست. حضور ما در آنجا اولا بمنزله تشکر و سپاسگزاری از یکایک آنانی است که آنجا را آراسته‌اند، ثانیاً جدی گرفتن فلسفه‌ی وجودی آنجاست. کلمه «نوروز» قبل از هر چیز نو شدن را تداعی می‌کند. یکی از عناصری که باید نو شود اندیشه است. نوشدن اندیشه به‌معنای قلم کشیدن به هر آنچه قبلاً بوده نیست. بلکه به‌معنای خانه‌تکانی اندیشه است، تا سره از ناسره جدا شود. اگر اندیشه نادرستی بوده (مانند گردش بقیه اجرام عام به دور کره زمین) کنار زده شود و جای آن را تفکر موجه‌تری بگیرد.
در پایان، لازم می‌دانم از فرد فرد کسانی که برای «نوروززمین» زحمت کشیدند، بنام یک پیش‌کسوت ایرانی ساکن مونترال، سپاسگزاری کنم و بگویم: دست مریزاد.