15دسامبر2017

26 آذر 1395 نوشته شده توسط 

«سه‌گانه غربت» در چهار پرده

دریچه‌ای به زندگی سه هنرمند، اکران در مونترال
شیرین مهاجری

P12-1-Exile-Trilogy-Tirgan-2015
«سه‌گانه غربت» یکشنبه گذشته به جمع مونترالی‌ها آمد و در سینما دوپارک روی پرده رفت تا برای ساعتی هم که شده تماشاگران را محو خود کند. سه گانه غربت، که تا به حال چند نمایش بین‌المللی بین‌المللی داشته مورد از آن دست فیلم‌هایی است که تا مدت‌ها جا خوش می‌کند در ذهن بیننده و همه جا خود را با او همراه می‌کند. اثر فیلمسازی جوان که شاید لمس واقعی لغت مهاجرت اجباری، اثرش را از دل برآمده و دلنشین کرده. ارسلان براهنی. متولد یک یک شست و یک. تهران.
در چهارده سالگی مفهوم مهاجرت اجباری را لمس کرد. بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی در رشته سینما، فیلم سازی مستقل را آغاز کرد. اولین ساخته او به نام «مینیما» منجر به باز شدن درهای استودیویی با همین نام شد. تحصیل در رشته فلسفه عرفان به موازات سینما، به آثار فیلمساز جوان رنگ و بوی عرفانی داده و می‌شود رد پای تفکرات فلسفی را در آنها یافت. هنر و مهاجرت، عرفان و فیلمسازى, تنهایى و بیگانگى و الهیات در سینما از آن دست مفاهیمی است که حاصل تعامل فیلسوفانه عرفان و سینماست. مفاهیمی چالشی که آرام و بی هیاهو به ذهن بیننده رخنه می‌کنند و آن را به هیاهو می‌کشند. آن را میان واقعیت و خیال غوطه ور می‌کنند و با خلق تصاویر دراماتیک ،شاعرانه ، اجتماعی وفلسفی ذهنش را به تکاپو وا می‌دارند.
سه گانه ارسلان براهنی نیز تماشاگر را با خود می‌کشد به درون سه روایت مستند و متفاوت از زندگی آدم‌هایی از یک نسل که هر کدام در نقطه‌ای به یگانگی و اشتراک می‌رسند. چهارمین بعد این سه گانه اما خود فیلم‌ساز است. جوانی از نسلی دیگر که دغدغه‌های ذهنی نسل قبل‌تر، لنز دوربینش را به چرخش در می‌آورد و از پس این تصاویر، دغدغه‌های ذهنی خودش را بازگو می‌کند. در واقع پرده چهارم، بستر ذهنی فیلم‌ساز است و روایت‌های سه گانه‌ای که مانند رودی ملایم در آن به جریان در می‌آیند و هرچند از پیچ و خم‌های مختلفی می‌گذرند، اما سرانجام به یک دریا می‌ریزند.

P12-2-Exile-Trilogy-SceernShot-Baraheni and Baraheni

صحنه‌ای از سه‌گانه غربت، براهنی نویسنده و براهنی فیلم‌ساز درحال مشورت برای تدوین مستند «کیمیا و خاک»
پرده اول...
نور و صدا. آواز و ترانه. مردی که شروعش از پایان و طلوعش از مغرب را فریاد می‌زند. ترانه هنوز هم تازگی خودش را دارد. من از پایان شروع کردم من از غربت... سلیمان واثقی. اما بیشتر، همه او را به نام هنری اش می‌شناسند. سلی و رنگارنگ هر هفته و...
سلیمان واثقی در سال 1324 خودشیدی در خانواده‌ای با گرایشات مذهبی وعرفانی زاده شد و خواندن را با تلاوت قرآن آغاز کرد. تحصیلاتش در رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران او را به سمت شرکت دربرنامه‌های موسیقی و تئاتر دانشجویی سوق داد و اینگونه پای او به صحنهٔ موسیقی باز شد. صدایش وقتی کشف شد که در اردوهای دانشجویی می‌خواند و با صدایش دلبری می‌کرد. صدایش دل شاهرخ نادری که از مسئولان رادیو دریا بود را هم برد. در همان دوران دانشجویی بود که در اپرای بزرگ فتح بابل با رهبری اسفندیار منفردزاده در نقش کاهن بزرگ شرکت کرد که شهرت او را در پی داشت.
پس از آن نوبت رسید به آهنگ «در اومدی ز خونه» در برنامه میخک نقره‌ای. پس از آن درهای موفقیت یکی پس از دیگری به روی خواننده جوان و پراستعداد گشوده شد و او به عنوان یکی از اعضای گروه کر اپرای تالار رودکی استخدام شد و پس از آن 8 سال تعلیم آواز.
اما جریان مهاجرت کی آغاز شد؟ سلیمان واثقی در سال ۱۳۶۵ خورشیدی ۱۹۸۶ میلادی همراه با خانواده اش راهی کانادا شد و به تورنتو رفت. سلی در سال ۲۰۰۲ به گروه لیان پیوست تا فعالیتش را در زمینهٔ موسیقی کلاسیک ایرانی ادامه دهد و آلبوم‌هایی نظیر «آب»، «واقعه» ،» چرخ»، «رنگین کمان» و «خاک حیران» حاصل این سال‌هاست.
سلی که مدت‌ها در خاموشی و سکوت به سر برده بود و ازسال‌های شهرت و فعالیت دور شده بود، اثبات کرد که می‌تواند دوباره از پایان شروع کند و از مغرب طلوع. اینبار اما آوازش غم دارد و دوری از وطن، سازی سوزناک به صدایش داده.
اوبه خاطر فعالیت‌های هنری اش به عنوان هنرمندی از جوامع قومی کانادا، از فرماندار ایالت انتاریو ، لوح تقدیر و نشان دریافت کرد. او که همچنان مسیر خود را در زمینه کار روی اشعار کلاسیک عرفانی ادامه می‌دهد ، در اپیزودی به عنوان نور و صدا جلوی دوربین ارسلان براهنی ظاهر شده و قسمت‌هایی از زندگی اش در غربت را با بیننده تقسیم کرده است.
پرده دوم...
غلامحسین نامی. قاب و دیوار. رنگ و طرح... او که زاده 1315 خورشیدی در قم است در سال 1342 از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی فارغ‌التحصیل شد. او در سال 1346 اولین نماشگاه خود را درگالری سیحون برپا کرد تا کارهای سپید سه بعدی اش را در معرض دید عموم قرار دهد. خودش در این باره می‌گوید: « تا قبل از این نمایشگاه هم کارهای زیادی داشتم اما همیشه با خود می‌گفتم وقتی کارهایم را به نمایش می‌گذارم که خط مشخصی برای خودم داشته باشم تا بتوانم آن را ادامه دهم و امتداد این ذهنیت و نگاه را در آینده هم داشته باشم.»
پس از یافتن خط فکری مشخص، راهی آمریکا شد و پس از گرفتن مدرک دکترا دوباره به ایران بازگشت و به تدریس که تا پیش ار این هم به آن پرداخته بود مشغول شد. او در کارنامه کاری خود تدریس در هنرستان هنرهای تجسمی، دانشگاه الزهرا یا همان مدرسه عالی دختران ، دانشکدهٔ هنرهای تزئینی، دانشکدهٔ معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت و دانشگاه آزاد تدریس کرده است. نامی همچنین از مؤسسان گروه نقاشان آزاد و خانهٔ هنرمندان ایران است و به مدت سه سال ریاست انجمن نقاشان ایران را نیز برعهده داشت. نامی جوایز زیادی در سطح ایران و بین المللی و در زمینه‌های مختلفی از جمله حقوق بشر و مبارزه با بیسوادی و ... دریافت کرده است.
از ویژگی‌های بارز او می‌توان به نوجویی متفکرانه و توجه به فرهنگ اصیل ایرانی، موضوعات اجتماعی روز و گرایشی نو و خالص به مسائل اعتقادی اشاره کرد. او در اپیرود دوم به نام قاب و دیوار در مقابل دوربین ارسلان براهنی به ایفای نقش می‌پردازد. نقش خودش.
و سرانجام پرده سوم...
رضا براهنی. متولد 1314. تبریز. کمتر کسی پیدا می‌شود که اهل شعر و کتابخوانی باشد و نام «آواز کشتگان»، «رازهای سرزمین من»، «آزاده خانم و نویسنده‌اش»، «الیاس در نیویورک»، «روزگار دوزخی آقای ایاز»، «چاه به چاه» و «بعد از عروسی چه گذشت» به گوشش نخورده باشد یا دست کم یکی از آنها را نخوانده باشد.
رمان‌هایی مملو از جملات به یاماندنی و حک شدنی در مغز. «و خدا جهان را به صورت رمان آفرید»
همچنین پانزده مجموعه شعر و بيش از ده جلد کتاب نقد و نظريه ادبی از جمله «طلا در مس»، «قصه نویسی»، «کیمیا و خاک» از آثار اوست.
او به واسطه نظرات متفاوتش در نقد ادبی هم نامي شناخته شده و آشناست. و انتقادات چالشی او همواره با مخالفان و موافقان زیادی همراه بوده . خودش در جایی می‌گوید:« نقد ادبي به طور كلي ايجاد دشمن مي‌كند و معمولا كساني كه قدم جلو مي‌گذارند و مي‌خواهند چيزهاي بيشتري را با خوانندگان در ميان بگذارند، مشكل پيدا مي‌كنند. مثلا وقتي صادق هدايت «بوف كور» را چاپ كرد، براي او مشكل پيدا شد. يا مثلا آل احمد موقعي كه «غرب‌زدگي» را چاپ كرد، عده‌اي شروع كردند به اعتراض و ما آن موقع به دفاع از آل احمد برخاستيم. به طور کلی وقتی مردم ایران با چیز نويي روبه رو مي‌شوند، اول با آن مخالفت مي‌كنند و بعد يواش‌يواش بعضي چيزها را از آن تفكيك مي‌كنند و آخر سر هم تسليم مي‌شوند»
او در ۲۲ سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت وبه ترکیه رفت. پس از اخذ مدرک دکترا در ترکیه به ایران بازگشت و مشغول تدریس شد. او در کارگاه‌های نقد و شعر و قصه نویسی زیرزمینی اش شاگردان مشهوری را پرورش داد که باعث شکل گیری یک جریان فکری و ادبی در دهه هفتاد خورشیدی شدند. زندگی پرفراز و نشیب آقای نویسنده، او را در سال ۱۳۵۱ خورشیدی به آمریکا کشاند و در آنجا شروع به تدریس کرد. او یک سال بعد به ایران آمد اما دستگیر و زندانی شد و پس از آزادی در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، بار دیگر به آمریکا رفت و پس از مدتی جایزه بهترین روزنامه نگار حقوق انسانی را گرفت. اشعار براهنی آنگونه که خود می‌گوید، حرکت از شعر تک وزنی است به سوی اوزان مرکب و ترکیبی و شعر چند صدایی با نتی که ذهن خواننده شعر باید برای شعر بیاید، به صورتی که شعر موضوع اصلی خود یعنی زبان و زبانیت خود را به رخ بکشد. او در سال 74 مجموعه شهری به نام خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم را منتشر کرد و او را مهمترین مجموعه شعری خود دانست.
ازمشهورترين آثار رضا براهنی «آواز کشتگان» است. رمانی تحت تاثیر زندگی خود نویسنده در دهه چهل و پنجاه، که روایتگر زندگی یک استاد دانشگاه و نویسنده مبارز به نام دکتر محمود شریفی است که با جمع آوری و ارسال مدارک به خارج ، علیه رژیم شاه فعالیت می‌کند. این رمان برای اولین بار در دهه 60 منتشر شد.

رضا براهنی سال‌هاست كه در خارج از كشور زندگی می‌كند اما همیشه حضور جدی خود در ادبيات ايران را حفظ کرده است. او چهره‌ای است كه غنيمت ادبيات معاصر ايران محسوب می‌شود و به تنهايی توانسته است جايگاه نقد ادبی در كشور را توسعه دهد.
او در اپیزودی با عنوان کیمیا و خاک در مقابل دوربین پسرش قرار گرفته است.