18نوامبر2017

25 آذر 1395 نوشته شده توسط 

«تو»، «من» و «یلدا»

سردبیر
اسطوره می‌گوید شبِ یلدا زمان مبارزه با تاریکی و در نهایت تولد مهر است که در این شب، در پس نبردی طولانی کمر تاریکی را می‌شکند و از آن پس هر روز پیش می‌رود و عرصه را بر تاریکی تنگ و تنگ‌تر می‌‌کند تا به اعتدال نوروزی و سپس شکوفایی زمان و مکان برسد.
آیا این اسطوره با زندگی واقعی انسان خاکی ارتباطی دارد؟ بی‌تردید. احتمالا با این ایده موافق هستیم که اسطوره‌ها در اندیشه‌ی پویای انسان شکل می‌گیرند تا بسته به کوچکی دایره‌ی دانسته‌هایش جهان بزرگِ ناشناخته‌ها را توضیح دهد. همزمان به طور طبیعی برای توضیح آنچه برایش روشن نیست به همان محدود دانسته‌هایش رجوع و به آنها تکیه می‌کند.
به نظر می‌آید هزاران سال پیش، مادران و پدران ما به این حقیقت دست یافتند که پایان تاریکی تنها با تولد نور امکان‌پذیر است و نابودی تاریکی به خودی خود معنا ندارد. از همان آغاز تا امروز ما تاریکی را نمادی برای جهل و پلیدی انگاشته‌ایم و نور را برابرنهادی برای مهر.
وقتی که جهل تاریکی‌ست و مهر تنها جایگزین مطلوبِ آن، نقش «تو» و «من» در این میان برجسته می‌شود چرا که نه جهل در یک مکان و یک زمان متمرکز شده و نه پادزهر آن که «مهر» باشد از یک نقطه‌ی خاص سربرمی‌آورد. وقتی که خشم چشمان مرا کور می‌کند تا زبان یا دستانم به سوی خشونت بروند در آن لحظه برده‌ و عمله‌ی تاریکی و جزیی و آن می‌شوم، تا مهر ناجی از راه برسد، و دلِ «تو» و دلِ «من» تنها محل جوشش آن است.
باشد که در شب یلدای زمانه بیشتر در سوی مهر باشیم و کمتر جزیی از تاریکی.
یلدا در راه است، تولد مهر مبارک باد!