20فوریه2017

25 آذر 1395 نوشته شده توسط 

با مسعود هوشیار

شاملو مسیر زندگی‌ام را تغییر داد

مهشید سادات‌شریفی
P22-44-Shamloo-and-Ayda-and-a-little-son

مسعود هوشیار را از زمانی می‌شناسم که هر دو تصادفی همزمان برای شرکت در دوره‌های ویرایش و درست‌نویسی در کتابخانه ملی مرکز فارس ثبت‌نام کرده بودیم. هنرآموزی بود شیطان و خوش‌ذوق که با ظاهری متفاوت و با دو دوستِ عجیب‌غریب و ناهماهنگش حسابی در ذهن می‌مانْد. او و فعالیت‌هایش پیوندی ناگسستنی با شاملو دارد و برای همین وقتی دوستان خبر دادند که قرار است دوباره در شماره‌ای از هفته پرونده‌ای برای شاملو کار شود، پیشنهاد دادم گرچه خوانندگان هفته ایشان را با معرفی کتاب‌هایشان می‌شناسند، باری گفت‌وگویی جدا با ایشان انجام شود تا هم خوانندگان ایشان را بهتر بشناسند و هم تاثیر شاملو بر زندگی فکری و ادبی ایشان به‌طور خاص مطرح شود. البته دوستان هم از خجالت پیشنهاد من درآمدند و کار مصاحبه را به گردن خودم گذاشتند تا من باشم دیگر از این پیشنهادها ندهم!
سلام جناب هوشیار. لطفا خود را به اختصار معرفی کنید:
سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما و همۀ خوانندگان ارجمند مجلۀ هفته. مسعود هوشیار هستم متولد و ساکن شهر زیبای شیراز و کارشناس ارشد رشتۀ زبان و ادبیات فارسی.
چه شد که ادبیات را انتخاب کردید؟
آموزش و پروش در دورۀ دبیرستان برای کارآموزی دانش‌آموزان برنامه‌ای را به نام ِ «طرح کاد» اجرا می‌کرد که در این فرایند، دانش‌آموزان باید شغلی را یاد می‌گرفتند که پس از فراغت از تحصیل بی‌کار نباشند. من هم دوست خیاطی به نام «حسن قدمی» داشتم و به‌ این انگیزه که دستِ کم یک روز از مدرسه فرار کنم و کنار دوستم باشم شغل خیاطی را برای این طرح انتخاب کردم. «حسن قدمی» دوست مرحومم، که با مرگ نابه‌هنگامش حسرتی دیوانه‌کننده بر دلم باقی گذاشت، شبانه‌روز نوارهای استاد محمدرضا شجریان را در مغازه‌اش گوش می‌داد. صدای استاد شجریان و اشعار فاخر زبان فارسی من را عاشق ادبیات فارسی کرد. هنوز نوای «آستان جانان» شجریان در گوشم طنین‌انداز است. درنتیجه این استاد آواز ادبیات را برایم دوست‌داشتنی و دلپذیر کرد. طرح کاد آموزش و پرورش هرچند که مرا خیاط نکرد، اما باعث شد که عشقی وافر به ادبیات فارسی پیدا کنم.
چهره‌های تاثیرگذار در دوره تحصیل شما چه کسانی بودند؟
چهره‌های بسیاری بر زندگی و اندیشۀ من تأثیر گذاشته‌اند. از هرکدام از این گل‌ها خوشه‌ای چیده‌ام به قدر ظرفیت خویش. دوستان صمیمی‌ام با این جملۀ من آشنا هستند که «من دوستان و استادان و هر کسی را که با ایشان در ارتباط باشم مانند درس‌های دانشگاه، پاس می‌کنم و پشت سر می‌گذارم». این نکته به این معنا است که میزان و مدت‌زمان دوستی و بهرمندی و استفادۀ من از محضر آن شخص، به وسعت اندیشه و ظرفیت ایشان بستگی دارد. گاهی دوست و استادی برای من یک ساعت یا یکی‌دو هفته جذاب است و گاهی این دوستی و همراهی و درس‌آموزی سال‌ها به‌درازا می‌انجامد. درواقع طول مدت تأثیرگذاری آن فرد، به میزان دانش و آگاهی آن استاد و دوست بستگی دارد. ازمیان همۀ بزرگوارانی که تا کنون بر شیوۀ زندگی و نگرش من بسیار تاثیرگذار بوده‌اند می‌توانم از دکتر رستگار فسایی، دکتر شاه‌سنی، دکتر فرشید سادات‌شریفی و مهدی نادری و مجتبی دورودی نام ببرم.
تا جایی که برا دوستان‌تان تعریف کرده‌اید، آشنایی با شاملو را مدیون یکی از دوستانتان هستید. در این‌باره بیشتر برایمان بگویید:
دقیفا همین‌طور است. ازمیان همۀ کسانی که از آن‌ها بهره ‌برده‌ام، دوستی دارم که بسیار متفاوت از دیگران بود و هست. در آخرین سال تحصیل دورۀ کارشناسی احساس کردم که ادبیات کهن جواب‌گوی نیازهای احساسی و اندیشگانی من نیست. نکتۀ بسیار مهمی اتفاق افتاده بود! تا پیش از این احساس، ادبیات کهن برای زندگی من لذت‌بخش بود. رنج‌کاهی بود برای امید به زندگی و تحمل آنچه که به اختیار خود انتخاب نکرده بودم: «زندگی!». با غزلیات حافظ زندگی می‌کردم و با مثنوی مولوی می‌اندیشیدم و مانند خیام مرگ را مسخره می‌کردم. اما تکرار نقش‌مایه‌(موتیف)ها، تا حدودی من را از ادبیات کهن دلزده کرد. تقریبا همه شاعران از زلف و رخ و سیب زنخدان و چاه یوسف و دیگر نقش‌مایه‌های تکراری می‌گفتند. تا اینکه در اخرین سال تحصیلی و در انجمن ادبی دانشگاه، که به‌صورت هفتگی جلسۀ شعر و داستان‌خوانی برگزار می کردیم با دوستی ویژه و متفاوت از دیگران آشنا شدم. «مهدی نادری» که دانشجوی رشتۀ کشاورزی بود ولی از همۀ ما ادبیات‌چی‌ها شعر معاصر را بهتر می‌شناخت. مهدی نادری گم‌شدۀ تازیافتۀ من بود. با او شاملو را شناختم و مسیر زندگی ادبی‌ام متحول شد.
این علاقه و آشنایی چگونه تا این حد پیش رفت که بیش از نیمی از فعالیت‌ها و مطالعات شما بر شاملو متمرکز شود؟
گرایش و اُنس‌ام با ادبیات کهن در جذابیت شاملو برای من بسیار مهم بوده است. من شیفتۀ زبان شاملو شدم. زبان آرکائیک (باستان‌گرا) ایشان حلقۀ پیوند من و شعرش شد. زبان شاملو ریشه در متون کهن دارد؛ چراکه یکی از فعالیت‌های ادبی این شاعر سپیدسرا تصحیح متن‌های کهن بوده است و در این مسیر، «افسانه‌های هفت گنبد» از نظامی گنجوی، ترانه‌های «ابوسعید ابوالخیر، حکیم عمر خیام، باباطاهر» و «دیوان حافظ» را تصحیح کرده است. همچنین شاملو بارها تاریخ بیهقی را خوانده است. همۀ این دلایل بیانگر ریشه‌داشتن ذهن و زبان شاملو در ادبیات کهن است و اکنون که با خودم می‌اندیشم، متوجه می‌شوم که علت جذابیت شاملو برای من همین آرکاییک‌بودن و فخامت زبان اوست.
کلاس ویرایش و کلاس‌های نظریه ادبی چه ربطی به شاملودوستی شما داشت و از آن دوره به بعد چه تغییر یا تکمیلی در فعالیت‌ها و حتی شاملوپژوهی شما به‌وجود آمد:
راستش را بخواهید بعد از دورۀ لیسانس، به‌سبب گرفتاری‌های شغلی، حدود ده سال از عرصۀ فرهنگ و ادبیات به‌کلی جدا افتادم. تا اینکه در ۱۳۹۲ از طریق یکی از دوستان (علی‌رضا کشفی‌نیا) با کلاس ویرایش دکتر سادات‌شریفی آشنا شدم. دورۀ ویرایش خیلی جذاب و دلپذیر بود. درضمن گفت‌وگوهای با استاد سادات‌شریفی متوجه شدم که ایشان کلاس‌های نقد ادبی هم برگزار می‌کنند. با حضور در کلاس‌های دکتر، دوباره مشتاق ادامۀ تحصیل شدم. همان سال در کنکور شرکت کردم و در مقطع ارشد ادبیات پذیرفته شدم. این کلاس‌ها رویکردی کاربردی را پیش رویم گشود. فهمیدم که به‌جز لذت‌بردن از شعر شاملو و ادبیات فارسی، می‌توانم از نظریه‌های ادبی برای کاربردی‌کردن ادبیات و اثرگذاری بر فرهنگ و جامعه استفاده کنم. همین عامل باعث شد که از سال ۱۳۹۲ تا حالا دانشجوی کلاس‌های نظریه و نقد ادبی ایشان باشم و همۀ پژوهش‌هایم متأثر از این دوره از کلاس‌های نقد ادبی باشد و همچنین انگیزۀ بیشتری برای پژوهش بر روی آثار شاملو داشته باشم.
تز فوق لیسانس شما نیز درباره شاملو بود، لطفا درباره آن نیز کمی توضیح دهید:
عنوان پایان‌نامه‌ام «تحلیل جهان‌بينى شاعرانه شعر احمد شاملو» هست که با کمک و همراهی استادم دکتر سادات‌شریفی به انجام رساندم. براساس این رویکردِ تحلیلی، از شش گزارۀ مشترک اگزیستانسیالیست‌ها برای تبیین پنج دفتر نخست شعر شاملو بهره بردم که به نتایج جالبی رسیدم. بر این مبنا، احمد شاملو از شاعری کاملا مقلد به شاعری کاملا متفرد و متفاوت تبدیل می‌شود. من در این پژوهش علت و سیر این تغییر و تحول را براساس چارچوب نظری اگزیستانسیالیت‌ها تبیین کرده‌ام.
به‌عنوان نوعی جمع‌بندی: آیا معتقدید شاملو بزرگنرین شاعر معاصر یا فردی بی‌نقص است یا تحلیل‌های شما به‌سمت آسیب‌شناسی هم می‌رود و در کل چرا باید هنوز شاملو را خواند و شناخت و شناساند.
شاملو از نظر زبانی و به‌کارگیری از ظرفیت زبان فارسی، بزرگترین شاعر معاصر است. اما از نظرگاه دستگاه اندیشگانی بی‌نقص نیست. به‌نظر من دستگاه اندیشگانی شاملو تا زمانی در فرهنگ اندیشگانی ما ایرانیان خوانش و کاربرد دارد که روحیۀ حماسه و قهرمان‌پروری جاری باشد. دراین‌معنا، اگر جامعۀ ما به‌ سمتی برود که برای حفظ هویت‌مان نیاز به قهرمان نداشته باشیم، دیگر شعر شاملو کارایی ندارد و باید نام شاملو را کنار نام‌های فراموش‌شده‌ای مانند اثیرالدین اخسیکتی بگذاریم؛ یا با کمی تسامح کنار نام خاقانی شروانی. اما تجربۀ تاریخی ما ایرانیان که مبتنی‌بر تکیه بر قهرمانان است نشان می‌دهد که همچنان شعر شاملو، دستِ کم تا چندین نسل دیگر خوانش دارد و این نکته مهم‌ترین عامل آسیب‌زننده به پیکرۀ تغییر پارادایم ما ایرانیان است. درواقع گفتمان غالب بر شعر شاملو، گفتمان نهادینه‌شده در دستگاه اندیشگانی ایرانیان است و جهت‌گیرهای گفتمان غالب، این نگرش را همچنان تقویت می‌کند.
لطفاً از دیگر کارهای در دست انجام خود نیز مختصراً برای ما بگویید:
کنار نوشتن‌های روزانه‌، مهم‌ترین دغدغۀ کنونی من برگزاری نشست‌های تخصصی و کاربردی ادبیات در شهر شیراز است. این برنامه‌ها را در قالب نشست‌های نقد کتاب‌های نویسندگان و شاعران شیرازی، و متن‌پژوهیِ مبتنی‌بر نظریۀ ادبی برای متون «تاریخ بیهقی» و «گلستان سعدی» برگزار می‌کنم
در پایان اگر سخن ناگفته‌ای باقی مانده بفرمایید.
از شما برای این گفت و گوی صمیمانه کمال تشکر را دارم و برای همۀ مخاطبان مجلۀ هفته سلامتی و شادکامی را آرزومندم.
ممنون از وقتی که به ما دادید.