27جون2017

17 آذر 1395 نوشته شده توسط 

با علی صبری نوازنده پیانو

اولین اجرا تاثیری به‌سزا در آینده‌ی هنرمند دارد
ارسام انوری
P52-1

علی صبری نوازنده پیانو، ساکن مونترال و 26 ساله‌ است. درباره خودش می‌گوید: «آشنایی من با موسیقی به طور کلی و بالاخص با پیانو به دوران کودکی و محیط خانواده باز می‌گردد. به یاد دارم که در آن دوران، خیلی زیاد در معرض اشعار و قطعات کودکان قرار داشتم تا این که یک بار خواهرم برای من ترانه‌های فیلم خواهران غریب، اثر منوچهر چشم‌آذر، را تهیه کرد. بعد از مواجهه با این موسیقی غالب مواقع ترانه‌های آنها را زیر لب زمزمه می‌کردم و زمانی که در حال گوش دادن به آنها بودم به شدت ذهن و حس من درگیر می‌شد. یادم می‌آید که یک بار پس از پایان قطعه‌ا‌ی زیبا، مادر من در حالی که درست پهلوی من نشسته بود با لبخند به من گفت تو واقعاً صدای من را نمی‌شنیدی؟ بعد از اون با دیدن چند کلیپ تصویری از ریچارد کلایدرمن یک نیاز شدید برای یادگیری این ساز در من ایجاد شد و مدام به پدرم یادآوری می‌کردم که من باید این ساز را یاد بگیرم تا این که بالاخره در ۶ سالگی، تقریباً هم‌زمان با شروع مدرسه، به کلاس پیانو رفتم.»
P53-3
این هنرمند جوان متولد اردیبهشت سال ۱۳۶۹ تهران، کارشناس مهندسی برق گرایش الکترونیک از دانشگاه تهران و کارشناس ارشد رشته‌ی ریاضی محض در دوره‌ای مشترک از دانشگاه تهران و دانشگاه کوئین کانادا است. حوزه‌های مورد علاقه‌ی او طیف وسیعی را شامل می‌شود از جمله فلسفه و به‌خصوص فلسفه‌ی علوم و فلسفه‌ی هنر، روان‌شناسی، ریاضیات، موسیقی، آموزش ریاضیات و آموزش موسیقی. علت این وسعت در حوزه‌های مورد علاقه را خود او به هم پیوستگی این حوزه‌ها با دو علاقه‌ی اصلی خود یعنی موسیقی و ریاضیات می‌داند. او از سال ۱۳۷۵ در تهران شروع به آموزش در نوازندگی پیانو زیر نظر آرش زنجانی کرد. بعد از مدت ۵ سال تحت تعلیم شهرزاد قانعی قرار گرفت و ۳ سال بعد با محمد محمدی‌نسب و دلبر حکیم‌آوا که از اساتید برجسته‌ی نوازندگی پیانو در ایران هستند و فارغ‌التحصیل موسیقی از کنسرواتوار چایکوفسکی مسکو، از برترین کنسرواتوارهای بین‌المللی، هستند، آشنا شد و مشترکاً برای مدت ۴ سال تحت تعلیم این دو قرار گرفت. برای مدت ۱ سال نیز در کنسرواتوار تهران با استاد الکس که استادی روس تبار بودند کار کرد و دو رسیتال پیانو در این کنسرواتوار برگزار کرد. پس از آن ایشان با آقای علیرضا دریاری آموزش موسیقی را ادامه داد و چندین دوره در زمینه‌های تدریس پیانو و نوازندگی پیانو را با دلبرحکیم‌آوا گذراند. از سال ۱۳۸۴ تاکنون مشغول آموزش نوازندگی پیانو با متدهای مختلف و در سطوح مختلف بوده است. او دو سال پیش اقامت کانادا را گرفت و هم‌اکنون در شهر مونترال مشغول تدریس دوره‌های موسیقی و نوازندگی در مدرسه‌ی موسیقی ارسام است.

علی صبری عزیز، بسیاری اوقات استادان موسیقی تاثیری ماندگار بر هنرجو می‌گذارند، آیا هیچ‌یک از استادان شما هم بر شما چنین تاثیری داشته‌اند؟
بله برای من آشنایی با خانم حکیم‌آوا یک نقطه‌ی عطف در زندگی موسیقیایی و حتی در کل زندگی من بود. روش تدریس ایشان یک قاعده‌ی اساسی داشت و آن این بود که هنرجو را با اصیل‌ترین و درونی‌ترین مسائل موسیقی آشنا کنند و سپس به کمک خود هنرجو تکنیک‌ها را به گونه‌ای پرورش بدهند که این اصالت‌ها حفظ شوند. به عبارت دیگر ایشان برای بردن یک نفر به یک نقطه از ابتدا با بصیرت خود جهت حرکت به سمت آن را مشخص می‌کردند و سپس در طول حرکت تنها با اشاراتی جلوی انحراف را می‌گرفتند. مثال‌هایی که ایشان به کار می‌بردند به شدت پخته بودند و مسائل دشواری را به زیبایی برای هنرجو حل می‌کردند. همچنین تسلط فوق‌العاده‌ای روی ساز و صدای آن و موقعیت هنرجو داشتند. به عنوان یک خاطره‌ی جالب در این رابطه یک بار که مشغول نواختن در جلوی ایشان بودم یک دفعه به من گفتند که ماهیچه‌های ران پاهات را آزاد کن. وفتی به خودم اومدم دیدم واقعاً ران پاهام، به خصوص پای راستم گرفته هستند. هنوز هم برام جالبه این چنین تشخیص‌های عجیب و درست ایشان. به واقع ایشان بیش از اون که در موسیقی هنرمند باشند هنر برقراری ارتباط، یعنی خوب فهمیدن و خوب فهماندن را داشتند و من فکر می‌کنم منشأ هنر بالای ایشان در نوازندگی هم همین توان بالای ایشون در برقراری ارتباط با ساز بود.

آهنگساز و نوازنده‌ی مورد علاقه‌ی شما در پیانو چه کسی است و چرا؟
در مورد آهنگساز بی‌شک انتخاب من مانند بسیاری از علاقه‌مندانِ موسیقی کلاسیک، باخ باید باشد. این انتخاب نه به این جهت است که تفکری که باخ در موسیقی کلاسیک به اوج رساند الهام‌بخش موسیقی‌دانان ادوار کلاسیک و رمانتیک و هم چنین موسیقی‌دانان سبک‌های مدرن کلاسیک، موسیقی جاز و حتی پاپ بود و رگ و ریشه‌ی باخ که در آثار برجسته ای در تمام این موسیقی‌ها به چشم می‌خورد، بلکه یک دلیل بالاتر از این وجود دارد که مستقیماً به خود آثار باخ بازمی‌گردد. ویکتور هوگو در جایی می‌گوید:
اميدوارم كه دانه‌ای هم بر خاك بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئيدنش همراه شوی
تا دريابی چقدر زندگی در يك درخت وجود دارد….
بله، زندگی یک درخت، برای هر انسانی جالب است. زمانی که به آن نزدیک می‌شوید متوجه وسعت این شگفتی می‌شوید چرا که گونه‌های زنده‌ی بسیاری را در دل زندگی درخت کشف می‌کنید. این شگفتی شما را بیشتر می‌کند و این روند همچنان ادامه دارد. موسیقی باخ هم همین ویژگی را داراست، یعنی با واکاوی عمیق این قطعات به حقایق شگفت‌انگیزی برمی‌خوریم، با واکاوی بیشتر از دل این حقایق ساختارهای درونی و عجیب دیگری را می‌بینیم و این فرایند همچنان ادامه دارد.
در مورد نوازنده باید بگویم انتخاب من کسی است که خودش را به عنوان نوازنده‌ی پیانو را معرفی نمی‌کرد. نوازنده‌ی کانادایی، گلن گولد، را می‌گویم که ممکن است برای بسیاری انتخابی عجیب باشد. اما علت علاقه‌ی من به آقای گولد به خاطر نگاهی است که او به موسیقی باخ داشت و من هیچ وقت برداشتی تا این حد منطق‌گرایانه و ریاضی‌وار که بتواند حس قطعه را به حد بالای خودش برساند ندیده بودم و جالب این‌جاست که این رویکرد در مورد باخ کاملاً جواب داده ولی اجراهای او مثلاً از برامس حس برامس را به شما منتقل نمی‌کند. اما به جز گلن گولد، اجراهای اسویاتوسلاو ریختر و آرتور روبینشتاین هم برای من به شدت حیرت‌انگیز هستند.

اگر از آرشیو موسیقی خودتان قطعه‌ای را بخواهید به اشتراک بگذارید چه قطعه‌ایست و چرا؟
پاسخ به این سؤال برای من واقعاً مشکل است. اگر فرض کنیم که اشخاصی که قرار است این قطعات با آن‌ها به اشتراک گذاشته شود تا حدی دارای سلیقه و درک موسیقیایی مشابه من باشند، دراین‌صورت قطعات انتخابی من طبق انتظار از باخ خواهد بود. کارهای آوازی باخ را در اولویت می‌گذارم چرا که به عقیده‌ی من روح موسیقی باخ آوازی است و فهم و اجرای صحیح آثار کلاویه‌ای، زهی یا بادی باخ در گرو درکی آوازگونه از آن‌هاست. به‌علاوه این موسیقی به لحاظ حسی اثر شگفت‌انگیزی روی شنونده‌ای که لحظه به لحظه موسیقی را همراهی می‌کند و بیان و جملات آن را می‌فهمد می‌گذارد. با به اشتراک گذاشتن این موسیقی‌ها فکر می‌کنم حس خوبی را با دیگران به اشتراک می‌گذارم.

اولین اجرای شما چطور بود؟ احتمالا با استرس فراوان؟
اولین اجرای من در سن ۱۰ سالگی در یک رسیتال آموزشی بود. استاد موسیقی من در آن دوران آقای آرش زنجانی بود که برخورد بسیار خوبی با کودکان و نوجوانان داشت. به عبارتی زبان بچه‌ها را بلد بود. همین شخصیت او تا حد زیادی در آن دوران به من آرامش القا می‌کرد و استرس را در وجود من کم می‌کرد. اما به هر حال کسانی که اجرای موسیقی داشته‌اند این را حتماً لمس کرده‌اند که اولین اجرای هر فردی به شدت در آینده‌ی او تأثیرگذار است. به همین جهت استاد بنده روی این اجرای من، که البته اجرای زیاد دشواری هم نبود، حساس بودند و همین حساسیت ایشون باعث شده بود تا بدون این که خودشون بخواهند کمی استرس در من ایجاد کنند. ولی به هر حال این اجرا انجام شد و خوشبختانه موفقیت آمیز هم بود و من جایزه‌ای هم به عنوان بهترین نوازنده در رده‌ی سنی خودم گرفتم که این اجرا را به خاطره‌ای شیرین برایم تبدیل کرد.

از نظر شما ارزش و اهمیت موسیقی در زندگی انسان امروز چیست؟
این سؤال بسیار جذاب است به خصوص اگر دقت کنیم که در کنار تمام سختی‌ها و راه پر پیچ و خمی که موسیقی دارد همواره در طول تاریخ انسان میزان قابل ملاحظه‌ای از وقت و انرژی خود را صرف موسیقی کرده تا جایی که بتهوون، به عنوان یک نماد از انسان‌هایی که زندگی خود را وقف این هنر کرده‌اند، با وجود ابتلا به اختلال شدید شنوایی همچنان آهنگ‌سازی و نوازندگی را بیش از پیش دنبال کرد. این‌جا این سؤال بسیار پر معنی می‌شود که چرا تا این حد بشر به موسیقی علاقه‌مند است؟
صدا قبل از دوران هوموسپین‌ها برای اجداد ما نقش حیاتی داشته. بدون صدا نه از خطر آگاه می‌شدند، نه توان جستن غذا را داشتند و نه توان برقراری ارتباط و رفع نیازهای گروهی. همین موضوع در طول زمان انسان را به آواها و تن‌های مختلف صدا حساس کرده و انسان به مرور از در هم آمیختن این آواها تولید معنا کرده، مثل آوای خطر، آوای خطابه و آوای عشق. به مرور زمان با پیچیده شدن زندگی اجتماعی انسان و به تبع آن پیچیده شدن مغز، آواها و محتوای آن‌ها به مرور بیچیده‌تر شدند. جایی که هنر موسیقی شروع می‌شود دقیقاً آن‌جایی است که فرم و ساختار قرارگیری آواها در کنار هم بر محتوای آن مقدم می‌شود و خود این ساختار تولید محتوا می‌کند. به بیان دیگر در مجردترین و درونی‌ترین ساحت ممکن موسیقی، صدا به شما در باره‌ی غذا و فامیل و عشقتان پیامی منتقل نمی‌کند بلکه موضوع هنر موسیقی خود چینش آواها در کنار هم است. همین موضوع باعث می‌شود که در موسیقی دنیایی از مفاهیم جدید، که بدون موسیقی اثری از این مفاهیم هم در زندگیتان نیست، برای شما نمایان شود. به همین واسطه موسیقی زندگی انسان را پر معناتر می‌کند و به ذهن و خیال آدمی وسعت می‌بخشد. هنر موسیقی با قرار دادن ما در این فضای وسیع و پر رمز و راز نه تنها مستقیماً در ما لذت ایجاد می‌کند بلکه با ایجاد این ساختارها در ذهن، سایر بخش‌های زندگی ما را نیز هنرمندانه می‌کند و به روح و روان ما سلامت می‌بخشد.
آیا این مطلب آخر که گفتید با وجود موسیقی‌دان‌هایی در تاریخ که سلامت روان آن‌ها دچار اشکال بوده نقض نمی‌شود؟
خیر، البته که آشنایی با موسیقی شرط کافی برای سلامتی روانی نیست و روان ما تحت تأثیر عوامل مختلفی است، ولی حرف من این است که انسان‌های سالم، در جوامع امروزی و با تعاریف امروزی از سلامت روانی با هنر و به‌خصوص موسیقی آشنایی و نزدیکی دارند. ممکن است که متخصص آن نباشند، و منظور من ابداً این نیست که همه باید متخصص موسیقی باشند، ولی به اعتقاد من آشنایی با موسیقی یک ضرورت در زندگی انسانی است و هیچ رده‌ی سنی برای این آشنایی دیر نیست.
درباره‌ی ساختارهای موسیقیایی شکل گرفته در تاریخ موسیقی و ارتباط آن‌ها با فهم موسیقی کمی بیشتر توضیح دهید؟
تا آن‌جا که من آشنایی دارم شروع موسیقی علمی را می‌توان از کارهای فیثاغورس، فیلسوف یونانی، و به دنبال آن فارابی، فیلسوف ایرانی، دانست که نظام‌ها و الگوهای پایه‌ای را برای تن‌های مختلف معرفی کردند. همین الگو‌ها پایه‌ای شد برای موسیقی‌ای که بعدها برای مقاصد مذهبی در کلیساها اجرا می‌شد که به دوران کلیسایی در تاریخ موسیقی مشهور است. موسیقی آن دوران، با آن که دوران تاریکی در فرهنگ غرب محسوب می‌شود، تأثیر چشم‌گیری در بیشرفت‌های بعدی موسیقی داشت. همراهی آواهای مختلف، ساختارهای پرسش و باسخ گونه و فرم‌های آوازی موسیقی آن دوران پایه‌ای شد تا موسیقی در دوره‌ی باروک به یک غنا و پختگی فرمی برسد. فرم فوگ و فرم‌های چندصدایی (پلی‌فونیک) دیگر دو موسیقی باخ به اوج خود رسیدند. ایده‌ی اصلی آن‌ها همراهی آواها (معمولاً با ۳ الی ۶ آوا) با تأکید یکسان در کل حرکت موسیقی بود. این اولین فرمی است که یک بیانیست جدی با آن مواجه می‌شود و از طریق اجرای آن‌ها خود را از موسیقی‌دان‌های غیرحرفه‌ای جدا می‌سازد. این تأکید برابری روی صداها و ملودی‌های مختلف باعث می‌شود که ارزش هم‌آوازی و توجه به صداهای همراهی کننده در انسان افزایش یابد. همین فرم الهام‌بخش باعث عمیق شدن نگاه بشر به موسیقی شد و در دوران کلاسیک شاهد تنوع جدیدی از فرم‌ها، به خصوص سونات در قطعات کلاویه‌ای بودیم. در این دوران نیز بزرگانی همچون موتسارت، هایدن، کلمنتی و بتهوون ساختار کلی سونات را که ساختاری روایی دارد و دورنمای قطعه را مانند ساختار‌های نمایش‌نامه‌ای فرم می‌بخشد با حس شخصی خود درآمیختند و قطعات برجسته‌ای ساختند. دو دوران رمانتیک نیز احساسات عاشقانه، آزادی طلبانه، صلح‌جویانه و حتی انقلابی باز هم فرم‌های جدیدتر و متنوع‌تری به همراه داشت و این پیشرفت تا به امروز ادامه داشته، از ساختارهای مدرن که مجردتر هستند تا ساختارهای مردمی‌تر از جمله پاپ، و در این میان جاز و راک به صحنه‌ی موسیقی اضافه شدند و حس منحصر به فرد خود را در شنونده ایجاد کردند.
از اقامت خود در مونترال بگویید و این که چگونه و از کی به این‌جا آمدید و در این‌جا چه می‌کنید؟
دقیقاً دو سال پیش به همراه خانواده با گرفتن کارت اقامتِ دائم ویزای کانادا را گرفتم. در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بودم و از این موقعیت استفاده کردم و دوره‌ی فوق لیسانس خودم را به دوره‌ای مشترک با دانشگاه کوئین در شهر کنیگستون ایالت اونتاریو تبدیل کردم و پایان‌نامه و دو درس را دو این دانشگاه گذراندم. سپس برای اتمام دوره‌ی کارشناسی ارشد به تهران برگشتم و دوباره به مونترال آمدم. در حال حاضر در این‌جا مشغول پژوهش، کار روی چند قطعه‌ی موسیقی و آموزش پیانو در مدرسه‌ی ارسام هستم.

علی صبری عزیز از شما سپاسگزارم