29مارس2017

17 آذر 1395 نوشته شده توسط 

آسمان افلاتون

آسمان فیلسوفان
بخش 3
نوشته ماتیلد لوکن
ترجمه: رضا داودی
P38-Epicurus
در آتنِ دوران پریکلِس، سقراط از فیلسوفان طبیعت‌گرا ابراز ناامیدی می‌کند. جست و جوی عناصر اصلی تشکیل دهنده جهان جای خود را به جهان ایده‌ها (دنیای مثالی) می‌دهد، و این جهان مثالی برای درک جهان محسوسات که در برابر چشمان ما قرار دارد، ضروری است.
بخشی از کتاب جمهوری اثر افلاتون
افلاتون مشاهداتِ «اِر»، سربازی که دنیای پس از مرگ را دیده است، گزارش می‌کند. در آن جا دوکِ ضرورت باعث گردش آسمان‌های جهان می‌شود.
«هر گروهی (از ارواح) هفت روز را در چمنزاری سپری می‌کنند، روز هشتم باید بار و بنه را جمع می‌کردند تا راهی شوند و پس از چهار روز به محلی برسند که در هر گوشه بالای آسمان و تمام زمینِ آن مملو از نوری عمودی به شکل ستون و بسیار شبیه به قوس قزح، اما درخشان‌تر و روشن‌تر، دیده می‌شد. آن‌ها پس از یک روز پیاده روی به آن جا رسیدند و در آن جا در میانه نور رشته‌هایی از نور آسمان را دیدند؛ زیرا این نور پیوند آسمان است: سر رشته‌های نور به هم می‌پیوستند و گنبد آسمان را تشکیل می‌دادند... در دو انتهای آن جایی که دوکِ ضرورت از آن آویخته بود، تمامی افلاک به وسیله آن دوک در گردش بودند... . اولین چرخ، که بزرگترین چرخ نیز بود، پُر از نقاط درخشان بود و چرخ هفتم با نوری تابنده می‌درخشید، چرخ هشتم ملون از نوری بود که از چرخ هفتم دریافت می‌کرد و چرخ دوم و پنجم، که نوری همانند یکدیگر داشتند، زردتر از دیگر چرخ‌ها بودند، چرخ چهارم سرخ رنگ بود، و چرخ ششم در سفیدی در مرتبه دوم قرار داشت. دوک به تمامی با حرکتی یکنواخت به گرد خود می‌چرخید، اما در مجموع، همه هفت چرخ داخلی بسیار آهسته‌تر در جهتی مخالف جهت دیگر چرخ‌ها می‌چرخند. ... خود دوک در میان زانوهای ضرورت می‌چرخد. در بالای هر یک از این چرخ ها، یک سیرِن (موجودی اسطوره‌ای) قرار دارد، که با دوک می‌چرخد و از هر کدام صدایی و نُتی واحد شنیده می‌شد و از این هشت نُت آهنگی موزون پدید می‌آمد. سه زنِ دیگر، نشسته در فواصلی مساوی در اطراف بر تختی نشسته بودند که دخترانِ ضرورت بودند. مویراهایی (الهه‌های ضرورت)، که جامه سفید پوشیده و تاج گلی بر سر داشتند، لاخسیس، کلوتوس و آتروپوس نام داشتند، و به همراه آهنگ سیرن ها، آواز می‌خواندند.»
نظام فکری افلاتون:
اصالت
جهانی با جوهر ریاضی
مزیت
جهان مثُل علتِ جهانی مرئی است.
جایگاه انسان
انسان موجودی کوچک در جهانی بزرگ است.
اصل تشکیل جهان: خدایی صانع
شخصیت تیمائوس در کتابی به همین نام از افلاتون دو پرسش بنیادی را در مورد جهان مطرح می‌کند: آیا جهان آغازی دارد یا همیشه وجود داشته است؟ «جهان به وجود آمده است، چون قابل رویت، قابل لمس و مادی است و تمامی چیزهای از این نوع محسوس هستند، {بنابراین} مشمول صیرورت و تولد می‌شوند.» اگر دنیا آفریده شده است، علتِ آفرینش آن چیست؟ جهان محصول فعالیت آفرینندگی یک صانع (Demiurge) عمیقا نیک است، چونکه او جهان را زیبا و منظم آفریده است. نظمِ علی و معلولی که در محسوسات متجلی است شاهدی بر فعالیت‌های این خدای صانع است، که تیمائوس آن را در حین تشریح تشکیل جهان توصیف می‌کند. خدای صانع، که مایل به ایجاد کلیتی واحد و تا حد ممکن زیبا است، جهانی هوشمند، دارای روح و جسم ایجاد می‌کند که به آن نظم و ترتیب می‌بخشد و به چهار عنصر شکلِ هندسی مشخصی می‌بخشد (آتش، خاک، هوا و آب چندوجهی‌های منظم هستند).
تصویرِ جهان:توازن در افلاک
خدای صانع پس از به وجود آوردن زمان، «صورت متحرکِ ابدیت»، سیارات و ستارگان را که نوعی از خدایان متشکل از آتش هستند، می‌آفریند و در آسمان می‌پراکند. این اجرام سماوی هشت فضای مارپیچی کروی و ثابت را که در میانه آسمان در تعادل قرار دارد، ایجاد می‌کنند. ستارگان ثابت از فضای خارجی اگر شروع کنیم - زُحل، مشتری، مریخ، عطارد، زهره، خورشید و ماه - دوایری را ایجاد می‌کنند که حرکت آنها به خاطر حرکت روح جهان است: روح، متشکل از ترکیبی از همان و غیر، باعث ایجاد چرخ بیرونی (از چپ به راست) و چرخ داخلیِ غیر (از راست به چپ) می‌شود. سیارات در مدار چرخِ غیر می‌گردند که این چرخ نیز در سیطره چرخ همان است: تمامی اجرام آسمانی به طور مارپیچ تحت تاثیر حرکت بی‌تغییر همان می‌چرخند. مانند ستارگان ثابت چرخ هشتم، هفت سیاره در حرکت انتقالی روزانه به دور زمین می‌گردند و در عین حال حرکتی مورب مخصوص به خود دارند.
خلاصه زندگینامه : افلاتون (۴۲۷ تا ۳۴۸ یا ۳۴۷ قبل از میلاد) در آتن متولد شد و نه سال شاگرد سقراط بود، تا اینکه سقراط در سال ۳۹۹ قبل از میلاد به مرگ محکوم شد. پس از سفری که به سیسیل و دربار دیونیسوسِ سیراکیوزی کرد و این سیاستمدار او را از دربار خود راند، افلاتون در سال ۳۸۷ قبل از میلاد مدرسه خود در آتن را با نام آکادمی تاسیس کرد. پس از اتمام نگارش کتاب جمهوری در سال ۳۷۲ قبل از میلاد، او آرزوی مدینه‌ای را داشت که فیلسوف-شاه در آن حکومت کند: چند سال بعد، او به سیسیل باز می‌گردد جایی که سرخوردگی دیگری در انتظار او بود.