23ژانویه2017

11 آذر 1395 نوشته شده توسط 

یک آغاز بی‌‌پایان، یک ایده‌ی بی‌پروا، یک جای بی‌مرز

سردبیر

بالاخره افتتاح شد.... کتابخانه را می‌‌گویم. کتابخانه نوروززمین را. با تلاش ده‌ها زن و مرد و دختر و پسر و با حمایت انسان‌های فرهنگ‌دوست و دغدغه دار. یک تلاش. یک آغاز بی ‌پایان، یک ایده‌ی بی‌پروا. یک جا. یک جای بی‌مرز... یک رویا...
یک اصطلاح آلمانی می‌‌گوید: انسان خوشبخت کسی است که یک پا در واقعیت و پای دیگر در رویا دارد. به نظرم همه‌ی ما رویایی در سر داریم اما گاهی اوقات آنقدر ذهن درگیر جزییات و خردوریزها می‌شود که فراموش می‌کنیم. گاهی «رویا»مان سقوط می‌کند به سطح یک اتومبیل لوکس‌تر، یک خانه بزرگتر و ... فقط وقتی متوجه این سقوط (شاید) می‌شویم که به آنچه در تلاش برای به دست‌آوردنش بودیم دست پیدا می‌کنیم اما همچنان احساس دست‌خالی بودن، خالی بودن، رهایمان نمی‌کند.
تردیدی ندارم وقتی که گاندی رویای رهایی سرزمینش را در سر می‌پروراند و هر دقیقه‌اش صرف این رویا می‌شد و می‌دانست تیرِ زهرآگین جهل هرلحظه ممکن است جانش را بستاند، هرگز برایش توقف گزینه نشد، نه اینکه نشد، توقف برای او نمی‌توانست یک گزینه باشد.
وقتی که رویایی داری این تو نیستی که انتخاب می‌کنی. راه تو را پیش می‌برد. زور نمی‌زنی. فشار نمی‌آوری فقط پیش می‌روی، نه اینکه آسان باشد، همیشه دشوار است به دشواری بهروز زیستن.
«نوروززمین» هم یک رویاست. نه این کتابخانه‌ی 200-300 مترمربعی. چند چهارراه آن‌طرف‌تر کتابخانه بزرگ مونترال قرار دارد که صد مرتبه بزرگتر و مجهزتر است و روزانه به هزاران علاقه‌مند خدمات می‌‌دهد. نه این جا یک رویا نبوده و نیست. اما اندیشه‌‌ی بنیادینش یک رویاست: جایی بسازیم، با هم، که مرز نداشته باشد و آغوش بگشاید برای هر انسانی رها از زبان‌اش، ملیت‌اش، جنسیت‌اش، رنگ پوستش، دین و مذهب و ایدئولوژی‌اش. جایی برای بازگشت به طبیعت‌دوستی و ستایش آزادی انسان، و برای مسئولیت‌پذیری و...
تولدت مبارک «نوروززمین»