19آگوست2017

09 آذر 1395 نوشته شده توسط 

با خسرو شمیرانی، یکی از طراحان پروژه «نوروز زمین»

به بزرگی نوروز، به طراوت فردا

P28-Khosroما در مونترال چند خسرو شمیرانی داریم که کار فرهنگی می‌کنند و حتی از نظر ظاهری کاملا به هم شبیه‌اند، اما این افراد یکی نیستند، یعنی نمی‌توانند یکی باشند. یکی از خسروهای شمیرانی، نشریه هفته را منتشر می‌کند. برای کسی که با پیچ و خم انتشار یک نشریه آشناست، کاملا واضح است که یک آدم تمام وقت نیاز است تا از پس انتشار یک نشریه هفتگی بر آید. نشریه «مک لین» که خودم از مشترکان آن هستم چندی پیش اعلام کرد که انتشار هفتگی‌اش را به ماهانه تغییر می‌دهد و این یعنی این که انتشار یک هفته چقدر دشوار است. به این دشواری، مخاطبان محدود جامعه افغان و ایرانی، مشکلات مالی و هزار و یک مشکل خوانده و نخوانده را بیافزایید. خسرو شمیرانی دوم و سوم و چهارم هم داریم که شاید دوست نداشته باشند درباره شان بنویسم، اما یک خسرو شمیرانی پنجم هم می‌شناسم که چند ماهی است درگیر ساخت یک مرکز فرهنگی است به نام «نوروز زمین». با توجه به اینکه مدتی خبرنگار کتاب بوده‌ام، می‌دانم ساخت یک کتابخانه با بودجه و امکانات محدود چه دشوار خواهد بود. به هر حال جدای از مشکلات مادی‌اش، کاری است تمام وقت. به مناست گشایش این کتابخانه، گفت‌وگویی داریم با خسرو شمیرانی پنجم، هر چند آن خسرو شمیرانی مدیر مسول هفته مخالف این کار بود. گفت‌وگوی ما را بخوانید.
با سلام و تشکر فراوان که وسط کار میان سیمان٬ تخته جیپراگ و بسته‌های سقف کاذب می‌خواهید به سوال‌های ما درباره نوروززمین جواب بدهید. البته این نکات دلیل
نمی‌شود ما سوال‌های آسان بپرسیم. به عنوان سوال اول٬ چه شد به فکر اضافه کردن یک کتابخانه به کتابخانه‌های مونترال افتادید؟
سجاد عزیز ممنونم که شما زحمت تهیه این پرونده را قبول کردی. از قضا این پروژه به فعالیتی برمی‌گردد که ما «هفته»‌ای‌ها هم در آن نقش جدی داریم. پاسخ کوتاه به سوال شما این است که کعبه و بت‌خانه بهانه است. برای رسیدن به مقصودی که به گمانم رسیدن به آن برای بسیاری از ما یک رویاست کتابخانه بهانه‌ای بس زیباست.
حال این مقصود چیست که کتابخانه را برایش بهانه کرده‌اید؟
برای من مقصود جامعه‌ای است که همزمان مسئولیت پذیر است و پاسخ گو، متحد و منسجم است و به آزادی اعضایش احترام می‌گذارد. خودش آگاه است و برای تبعات جهل در طول زمان و هر جای جهان خود را مسئول می‌داند.
حال چطور می‌شود که کتابخانه بهانه‌ای برای رسیدن به چنین مقصودی می‌شود؟
همانطور که در پاسخ به سوال اول‌تان گفتم کتابخانه بهانه است و خیلی چیزهای دیگر هم می‌تواند بهانه باشد. اجازه بدهید یک خاطره بگویم. در ابتدای کار مجله «هفته» یکی از عزیزانی که خودش نقش جدی در آغاز کار داشت و حمایت‌هایش برایم بسیار دلگرم‌کننده بود روزی از من پرسید چرا ایده «هفته» مرا چنین تسخیر کرده که شب و روزم را برایش می‌گذارم. پاسخ من این بود: وقتی خیلی نوجوان بودم در یکی از مراکز فنی حرفه‌ای دوره تراشکاری گذراندم و اگر امروز تراشکاری شغل من بود در آن رشته نیز همین را می‌کردم که در «هفته» می‌کنم.
متوجه نمی‌شوم. این دو چه ارتباطی به هم دارند؟
ارتباط این دو در این باور است که شما در هر نقطه زمان و مکان که ایستاده باشی و در هر مسیرِ اخلاقی که تلاشِ معطوف به تولیدتان را متمرکز کنی می‌توانی برای جامعه‌ای مسئول تر تلاش کنی.
حرف‌های شما خیلی تئوری‌پردازی است در حالی که سوال من خیلی ساده است: مونترال این همه کتابخانه دارد حالا چرا یکی به آنها اضافه کنیم؟ مثلا همین گراند بیبلیوتک که میلیون‌ها اثر را در خودش جا داده و فقط 350 نفر همزمان می‌توانند از کامپیوترهای آن استفاده کنند چند ایستگاه مترو از کتابخانه‌ای که مجموعه شما راه اندازی می‌کند فاصله دارد. حالا من از ده‌ها کتابخانه‌ی دیگرِ شهرِ فرهنگ‌دوستِ مونترال صحبت نمی‌کنم. چرا یک کتابخانه دیگر؟ چه چیزی در این کتابخانه ویژه است؟
اول اینکه قیاس شما مع الفارق است. کتابخانه بزرگ مونترال گنجینه ی گران بهایی است که 4 میلیون اثر (آثار نوشتاری و صوتی) را در خود جای داده. اما تقریبا همه آن به زبان فرانسه و انگلیسی است. کتابخانه‌ای که موضوع این گفت‌وگو است تنها بخش کوچکی از آثارش به زبان‌های انگلیسی و فرانسه خواهد بود که تازه آنها هم آثار خیلی خاصی خواهند بود. در حال حاضر بیشتر کتابهایی که داریم فارسی (شامل اثار نویسندگان و مترجمان افغان و ایرانی) است اما به طور فعال به دنبال کتابهای ادبی و تاریخی به زبان‌های ترکی و پشتو و اردو و کردی و... هستیم.
در نهایت در محل فعلی کتابخانه ما حدود 15هزار جلد کتاب کاغذی و آثار صوتی خواهیم داشت که امیدوارم تنوع خوبی از زبان‌های منطقه خودمان را در بگیرد. یعنی شما آثاری را در اینجا خواهید داشت که در هیچ کتابخانه‌ای در مونترال پیدا نمی‌کنید و مجموعه آن‌ها را نیز در کنارهم شاید در هیچ جای دیگر پیدا نکنید.
چرا از میان همه اسم‌هایی که می‌شد در ارتباط با فرهنگ فارسی انتخاب کرد، «نوروززمین» را انتخاب کردید؟ یکی از اصول مارکتیگ بر راحت تر بودن نام یک محضول یا سرویس تاکید دارد چرا دست کم نام آن را «نوروز» نگذاشتید؟
واقعیت این است که واژه «نوروز» ابتدا به ساکن روز اولِ سال نو و جشن آغاز سال را تداعی می‌کند اما «نوروززمین» به یک گستره جغرافیایی اشاره دارد. به نظر من این گستره جغرافیایی خیلی منحصر به فرد است. به شهادت متخصصان این سرا یکی از خواستگاه‌های تمدن بشر است. این گستره که از غرب چین تا شرق آفریقا را در برمی‌گیرد صدها زبان و دین و مذهب گوناگون و ده‌ها کشور کوچک و بزرگ را در خود جای داده است. مردمانی که زبان و دین و مرزهای جغرافیای سیاسی جدایشان می‌کند اما ایده‌ی نوروز آنها را پیوند می‌دهد.
تلاش ما این است که در نوروززمین کتابهای زبان‌های گستره‌ی نوروز را در کنار هم داشته باشیم و از این راه کتاب به طور خاص و فرهنگ را به طور عام را پلی کنیم میان مرمان آن منطقه که خودمان در آن ریشه داریم. فراموش نکنید از منطقه‌ای صحبت می‌کنیم که مرزهای زبانی و قومی و ملی و دینی در آن، بویژه در دهه‌های اخیر، دست مایه اختلافاتی تنش آفرین و خونین شده‌اند.
به نظرم واژه «نوروززمین» مفهومی را نمایندگی می‌کند که این کتابخانه می‌خواهد آن را دنبال کند: تاکید بر اشتراکات زیبای مردمان منطقه مان.
در این مسیر چه افرادی با شما همفکری کرده‌اند؟ اصلا این ایده کتاب‌خانه از خودتان بود؟
روشن است که ایده کتابخانه چیزیست به قدمت کتاب. اما ایده راه‌اندازی آن در مونترال در این مقطع زمانی از دوست خوبم آقای علی زندیه وکیلی بود. اگر اشتباه نکنم در ماه ژانویه علی عزیز برای اولین بار پیشنهاد کرد بیاییم و یک کتابخانه راه بیاندازیم.
خوب یک وقتی ایده‌ی آن آمد اما از کجا و چطور شروع کردید؟
واقعیت اینکه در ابتدا می‌خواستیم یک اتاق در کنار دفتر «هفته» اجاره کنیم، به اتاق کنفرانس هفته وصل کنیم و آن را تبدیل به کتابخانه کنیم اما دست بر قضا بعد از اینکه با صاحب ملک مان درباره اجاره یک اتاق در کنار محل هفته صحبت کردم آهسته آهسته پروژه رشد کرد. یک وقتی در ماه فوریه یا مارس گذشته صاحب ملکی که سال‌هاست با آنها کار می‌کنم یکی از طبقات ساختمان 1650 خیابان مزنوف غربی (در کنار دانشگاه کنکوردیا) را به ما نشان داد و این محل راکه حدود 4هزار فوت مربع وسعت دارد برای پروژه کتابخانه پیشنهاد کرد. به دلیل بزرگ بودن مکان و سنگین بودن اجاره با یک کالج صحبت کردیم و آنها هم تمایل نشان دادند که بخشی از آن را اجاره کنند. مجله «هفته» هم پیشنهاد کرد که بخش دیگری از اجاره را تقبل کند و به این ترتیب سنگینی اجاره برای کتابخانه کاهش پیدا کند.
البته باید از صاحب ملک، به طور ویژه تشکر کنم که محل را با بهای بسیار مناسبی در اختیار ما گذاشت. و نتیجه این شد که اگر کتابخانه بتواند در سال اول حدود 600 عضو بگیرد که به طور متوسط سالانه 50 دلار حق عضویت پرداخت کنند. هزینه اجاره تامین می‌شود.
اجازه بدهید قبل از اینکه به مسایل مالی برسیم کمی از کسانی که از صفر تا صد همراه این پروژه بوده‌اند بپرسم. می‌دانم افراد زیادی داوطلبانه همکاری کرده‌اند. این همکاری‌های در چه سطحی و چگونه بوده است؟
کاملا درست است. دوستان بسیاری در راه اندازی کتابخانه کمک کرده اند. شاید حدود 50-60 نفر به طور مستقیم در این کار نقش داشته اند. دوستانی با همراهی و همفکری شان مایه پشتگرمی برای آغاز کار شدند. گروهی دیگر با حمایت‌های مالی سرمایه اولیه را برای پوشش هزینه‌های شروع کار در اختیار گذاشتند و دوستان بسیاری در اجرای پروژه همراه شدند.
اولین کسانی که با آنها مشورت شد دکتر محمد استعلامی، آقای حسیب فضل، آقای رامین لطفعلیان از کافه لیت، آقای امجد انصاری، خانم دکتر آروز خدیر، آقای رضا داودی، دکتر فرشید سادات شریفی، آقای احمد رائد، آقای علیرضا فخاریان و همسرم، خانم نغمه ثابت بودند.
در مرحله اجرا خانم الهام کمانکش، آرشیتکت، خان دکتر نیوشا ظهوریان، متخصص کتابداری، خانم اکرم برلیانی، طراح پرده و خیاط، آقای کمال بزرگپور، با تجربه بسیار در ساخت کتابخانه، آقای سعید سلطانپور، با تجربه در تعمیرات و ساخت و ساز و آقای بابک وزیری نقش بسیار زیادی داشتند.
البته گروه بزرگی از دوستان با کار داوطلبانه خود در این کار نقش داشتند و گروهی هم با حمایت‌های مالی...
اجازه بدهید از همین جا سراغ بحث «شیرین» پول برویم. بودجه این کار از کجا آمده است؟
سرمایه ی اولیه‌ای که برای آغاز تعمیرات و نوسازی ضروری بود توسط بزرگوارانی همچون دکتر طهمورث طوسی، دکتر محمد استعلامی، دکتر آرزو خدیر، دکتر راضیه رضوی نیا، خانم فریده هراتی، آقای جعفر خدیر، آقای علی مختاری، خانم همدم احمدخان، خانم اکرم انصاری، آقای مسعود جهانگیری، آقای جلال صنعت‌خانی، آقای سیامک سبزرو، آقای شهریار بخشی، آقای رایان شایگان‌نیا و خانم و آقای مظهری با اهدای مبالغ سخاوت‌مندانه‌ای فراهم شد. درکنار این دوستان عزیزان دیگری با مبلغ‌هایی از 150 دلار تا 500 هزار دلار در کنار این کار قرار گرفتند. البته در ابتدای کار یک «لاین او کردیت» ده هزار دلاری گرفتم و بعد هم یک وام 7500 دلاری که برای شروع و ادامه کار مهم بود. همسرم نغمه هم هر جا که نیاز بود حضور داشت و بدون کمک‌های او هم پیشبرد این پروژه از نظر مالی و از نظر سازمان‌های خیلی خیلی دشوارتر می‌شد.
فکر می‌کنید کتابخانه بتواند درآمدزایی هم داشته باشد؟
کتابخانه به خودی خود به نظرم تنها راه درآمدش همان حق عضویت است اما مجموعه نوروززمین یک سالن خواهد داشت با گنجایش بیش از 80 نفر با امکانات نور و صدا که اجاره داده خواهد شد. علاوه بر این یک کافه کوجک در این مجموعه وجود دارد که امیدوارم آن هم منبع درآمدی محدود بشود. حراج کناب که هر سه ماه برگزار می‌کنیم می‌تواند یک راه درآمد دیگر باشد. اما آنچه روشن است این کتابخانه و حرکت فرهنگی مثل هر کتابخانه دیگر به حمایت جامعه وابسته خواهد بود.
گفته‌اید که در این مکان فرهنگی٬ به چیزی فراتر از مخاطبان ایرانی و افغان می‌اندیشید. چه مخاطبانی مدنظر شما هستند؟
امیدورم کامیونیتی‌هایی که در کشورهای سرزمین نوروز ریشه دارند، از افغان و تاجیک و آذربایجانی و هندی و ازبک و بسیاری دیگر روزی در عمل مخاطبان و مراجعان این مرکز فرهنگی بشوند.
یعنی کتاب‌های فرانسه و انگلیسی هم خواهید داشت؟
به نظر من کتابهای فرانسه و انگلیسی تا حدی که به فرهنگ و تاریخ سرزمین نوروز می‌پردازند حتما در این کتابخانه جا خواهند داشت و تلاش می‌کنیم چنین مجموعه‌ای را گرد بیاوریم.

به طور کلی این مرکز فرهنگی چه خدماتی را به مخاطبانش می‌دهد؟
به نظرم این سوال بسیار مهمی است. همانطوری که در اول گفت وگویمان اشاره کرده کتابخانه یک بهانه است. می‌خواهیم در این مرکز به تمام اقشار جامعه مخاطب بویژه آنها که به قشر آسیب پذیرتر محسوب می‌شوند اطلاعات و خدمات بدهیم. مثلا در نظر داریم برای تازه واردان که به دلیل ناآشنایی با محیط تازه شان آسیب پذیرتر هستند بانک اطلاعاتی درست کنیم تا شروع زندگی برای این عزیزان قدری آسانتر بشود.
برای شهروندان ارشد حتما برنامه‌ها و خدمانی تدراک خواهد شد تا بویژه آن بخش که بیشتر در تنهایی منازل جامعه مدرن گرفتار شده‌اند از این امکانات بهره مند شوند. اجاره کتاب به زبان‌های مختلف طبیعتا یکی از خدمات اصلی خواهد بود اما در کنار کتابهای کاغذی و آثار صوتی ما حتما مجموعه بزرگی از آثار را به شکل الکترونیک (ای-بوک و امثالهم) در دست رس قرار می‌دهیم.
سالن این مجموعه در اختیار سازمان‌های فرهنگی و اجتماعی مونترال خواهدبود تا با هزینه‌ای معقول برنامه‌هایشان را برگزار کنند دغدغه جا سبب نشود که از برگزاری برنامه‌های خوب خودداری شود.
شما می‌توانید در این محل چای یا قهوه تان را سفارش بدهید با یک دوست ملاقات کنید و در عین حال ساعتی را به مطالعه کتابهایی بنشینید که در کتابخانه‌های معمولی مونترال پیدا نمی‌کنید.
و صد البته بسیاری از خدمات دیگر که مراجعه کنندگان و فعالان کتابخانه در آینده می‌توانند تعریف و راه اندازی کنند.
از نظر حقوقی کتابخانه چطور ثبت شده و چه کسانی رسما بنیانگذار آن هستند؟
آقای کوین ادهمی، وکیل حقوقی، زحمت امور ثبت را به طور داوطلبانه کشید. خانم پریسا کوکلان، دکتر آروز خدیر، آقای احمد رائد، آقای رضا داودی و خسرو شمیرانی در مدارک ثبت مسئولیت پذیرفته‌اند و خانم صبا روشن هم دیرتر به اعضای هیئت اجرایی پیوست. کتابخانه نوروززمین تحت عنوان Nowruzland Library Foundation با شماره 1172292881 طبق قوانین کبک به ثبت رسیده است.
می‌گویند اگر امید نباشد، خلاقیت می‌میرد. آروزی پرواز برایت یعنی چه؟ دوست داری کتاب‌خانه به کجا برسد؟
در انگلیسی یک اصطلاحی دارند که می‌گوید: LIMIT IS THE SKY اما در مرحله اول امیدوارم بعد از 5 سال این مرکز آنقدر انرژی گردآوری کرده باشد که بتوانیم با نیروی خودمان یک ساختمان کامل بگیریم و با توجه به نیازهایمان آن را بسازیم و با گروه بسیار بزرگی اندیشه زیبای نوروز، یعنی شادی و طراوت و شیرینی و پاکی و نوشدن در لحظه را به اشتراک بگذاریم و تک تک ما که دراین میان فعال هستیم با این اندیشه بیش از پیش پیوند برقرار کنیم.