20ژانویه2017

05 آذر 1395 نوشته شده توسط 

خواهران میرابال علیه دیکتاتوری و خشونت

به بهانه روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

P12-02

مونا مویدی
زنان در جای‌جای جهان آماج انواع مختلف خشونت قرار میگیرند. خشونتهای جنسی غیرتماسی مثل انواع متلک و ناسزا، نگاهها و رفتارهای آزاردهنده، خشونتهای جنسی مانند تجاوز، ختنه دختران، ازدواج و بارداری اجباری، اجبار به تن‌فروشی، خرید و فروش زنان و دختران؛ خشونت علیه زنان کارمند یا مستخدم؛ محدودیت و محرومیتهای اجتماعی و مالی و خشونتهای جسمی مثل ضرب و شتم و در نهایت قتل زنان از جمله اشکال شناخته‌شده‌ی خشونت هستند که همهی ما از وجود و رخ دادن همه‌روزهی آن آگاهیم اما متاسفانه آمار و ارقام واقعی این معضل بر کسی آشکار نیست.
• در سراسر جهان از هر ٤ زن ١ نفر در زندگیاش مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته.
• به تناوب کشور محل سکونت از هر ٤ زن، بین ١ تا ٣ نفر به طور دائم مورد آزارهای فیزیکی خانگی قرار میگیرد.
• نزدیک به ١٢٠ میلیون زن در جهان ختنه شدهاند.
زندگی هزاران زن و کودک در درگیریهایی مانند اوگاندا، روآندا، کامبوج، فلسطین، لیبریا، پرو، سومالی، یوگوسلاوی سابق و... به نابودی کشیده شده است. در سال ١٩٩٣ شورای سازمان ملل متحد لایحه حذف خشونت علیه زنان را پذیرفت و خشونت علیه زنان را در این قالب تعریف کرد:
«هرگونه عمل خشونت آمیز که احتمالا یا عملا منجر به آسیب فیزیکی، جنسی یا روانی شود، شامل: تهدید و ارعاب، اجبار، ممنوعیت یا محدودیت آزادی زنان به صورت عمومی یا خصوصی خارج از چهارچوب قانونی.»
در تاریخ مذکور سازمان ملل بیان کرد که برای حذف هرگونه خشونت علیه زنان به تدوین قوانینی نیاز هست که بتوان برای نیل به این هدف بهکار بست و به صورت یک تعهدنامه به امضای سایر کشورها درآورد. این مهم در تاریخ ١٧ دسامبر سال ١٩٩٩ جامه‌ی عمل پوشید و روز ٢٥ نوامبر به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در حافظه‌ی جهان به ثبت رسید. سازمان ملل متحد از تمامی دولتها، سازمانهای بین المللی و سازمانهای غیردولتی دعوت کرد که در چنین روزی برنامههایی در سطح ملی و بینالمللی تدارک بینند تا گامی در راستای بررسی و حذف کامل این معضل برداشته شود.
اما شاید بسیاری ندانند چرا سازمان ملل متحد به جای تاریخ تصویب و ثبت این روز جهانی (١٧ دسامبر) ٢٥ نوامبر را برگزید. این تاریخ توسط جمهوری دومینیکن و شصت کشور دیگر به احترام قتل فجیع سه زن «خواهران میرابال» در چنین روزی به دستور دیکتاتور سابق کشور دومینیکن به سازمان ملل ارائه شد. پیش از این، برای اولین بار پیشنهاد اعلام این روز به عنوان روز جهانی حذف خشونت علیه زنان در بوگوتا، پایتخت کلمبیا، در اولین گردهمایی فمینیستی آمریکای لاتین و کارائیب به یادبود قتل این سه خواهر مطرح گردید.

خواهران میرابال؛ پروانه ها
میرابالها چهار خواهر بودند که در دوره‌ی دیکتاتوری رافائل لئونیداس تروخیو در سالسه دو، جمهوری دومینیکن زندگی میکردند. سه تن از ایشان «مینِروا، پاتریا و ماریا ترسا» توسط مزدوران تروخیو به خاطر فعالیتهای سیاسی علیه حکومت فاشیست او به قتل رسیدند. خواهر چهارم «بلخیکا دِده» که در قید حیات است اکنون در همان شهر مدیر موزه‌ی اوخو دِ آگوآ، خانهایست که خواهرانش چند ماه قبل از قتلشان را در آن سپری کردند.
خواهران میرابال امروزه قهرمانان ملی جمهوری دومینیکن و الهام بخش بسیاری از زنان و مردان آزاداندیش و آزادیخواه سراسر جهان میباشند. این زنان با شجاعت تمام با یکی از دهشت بارترین دیکتاتوریهای امریکای لاتین جنگیدند. داراییهاشان ضبط شد، بارها تحت تعقیب قرار گرفتند، زندانی شدند، مورد آزار و شکنجههای شدید قرار گرفتند و در نهایت به طرز وحشیانهای به قتل رسیدند.
خواهران میرابال را به نام «پروانه‌ها» نیز میشناسند. پروانه نام مستعاری بود که در ابتدا مینروا برای فعالیتهای سیاسی زیرزمینیاش برگزید. چندی بعد با پیوستن خواهر کوچکترش، ماریا ترسا و در سالهای آخر پاتریا به ایشان تعداد پروانه ها در جنبش به سه رسیده بود. پدرو میر، شاعر دومینیکنی شعری به نام «آمین پروانهها» سرود و از اولین کسانی بود که تراژدی قتل این سه قهرمان را در ادبیات آن کشور ثبت کرد. پس از او نویسنده برجسته‌ی دومینیکنی-آمریکایی، خولیا آلبارِس، رمانی بر اساس زندگی سه خواهر به نام «زمان پروانهها» به رشته‌ی تحریر درآورد که چندین فیلم سینمایی نیز بر اساس این رمان ساخته شده.
مینروا میرابال زنی بود که برای داشتن ابتداییترین حقوقش به عنوان یک زن تمام زندگیاش را به مبارزه گذراند؛ مبارزه برای تحصیل در دبیرستان به همراه خواهرانش، مبارزه برای ادامه تحصیل در رشته‌ی حقوق در دانشگاه (زنان اجازه‌ی تحصیل در این رشته را نداشتند) و پس از آن مبارزه برای آزادی بیان، احقاق حقوق زنان، کارگران و قشر آسیب پذیر جامعه که این به معنای مبارزه علنی بود علیه حکومت خودکامه رافائل لئونیداس تروخیو که به رای همگان یکی از خونخوارترین دیکتاتورهای تاریخ قاره‌ی امریکا بوده است. او برای مردم دومینیکن یادآور دوران دهشت، خفقان، شکنجه، قتل و بازداشتهای بیشمار است.

پروانه ها وارد عمل میشوند
مینروا با نام مستعار پروانه فعالیتهای زیرزمینی خود را آغاز کرد. پیروزیهای فیدل کاسترو در کوبا موجب الهام و تشویق او و همراهانش بود. کوچکترین خواهر، ماریا ترسا، که برای تحصیل در رشته مهندسی به پایتخت آمده بود دوشادوش مینروا وارد فعالیتهای سیاسی شد. سرکوب و خفقان روز به روز بیشتر میشد. تعداد بسیاری از یاران و همکاران پروانه ها هنگام برگزاری جلسات مخفی با اقشار مختلف مردم یا پخش شب نامه دستگیر یا کشته شدند. از این رو پروانه ها به همراه همسرانشان به شهرستان «سالسهدو» نقل مکان کردند تا در کنار مادر و دیگر خواهرانشان در محیطی آرامتر فعالیتهای خود را پیگیری کنند.
خواهر بزرگتر، پاتریا، خانهاش را تبدیل به محل برگزاری جلسات مخفیانه جنبش کرد. او با شجاعت تمام، زمیناش را برای پنهان کردن اسلحه، مهمات و دستگاههای چاپ در اختیار خواهرانش گذاشت. پس از یک سلسله رخدادها، از جمله دستگیری هزاران دانشجو و مخالف در سرتاسر کشور و انتقال ایشان به مکانهای نامعلوم و همکاری اثبات شده تروخیو در ترور رئیس جمهور ونزوئلا، جنبش به پیشنهاد مینروا تصمیم به تاسیس یک مجلس شورای مخفی با هدف حمایت از زندانیان و خانوادههاشان از طرفی و از طرف دیگر آگاهسازی مردم و جذب افراد مورد اعتماد برای مبارزه با دیکتاتوری و برقراری ارتباطات دوستانه با سایر گروههای مخالف در داخل و خارج از کشور گرفت. هر چند اساس و ساختار این شورا و فعالیتهایش توسط مینروا پیشنهاد و تعریف شد رهبری و مدیریت آن به همسر و شوهر خواهرش واگذار گردید.
پس از چندی شورا، اهداف و فعالیتهایش توسط جاسوسان دولت لو رفت و مینروا، ماریا ترسا و همسرانشان به همراه بسیاری دیگر دستگیر و زندانی شدند. تعداد زندانیان آنقدر زیاد بود که اعتراضات و واکنشهای بسیاری از دولتمندان و دولتمردان کشور را برانگیخت؛ فرزندان بسیاری از ایشان نیز سر از زندانهای مخوف تروخیو درآورده بودند. در مقابل فشارهای داخلی و خارجی تروخیو عده ای از زندانیان را آزاد کرد. پس از مدتی تنی چند از زنان زندانی و در میان ایشان خواهران میرابال را پس از ماهها شکنجه و آزار آزاد نمود؛ او فهمیده بود که قدرت جنبش به جایی رسیده که با دستگیری سران آن کاری نمیتوان از پیش برد و برای حفظ حکومت و سرکوب مردم باید چاره‌ی دیگری اندیشید.
از آنجا که همسران پروانه ها همچنان در زندان به سر میبردند، سه خواهر پس از گذراندن سختیهای بسیار موفق به کسب اجازه ملاقات با ایشان شدند. در این میان زمزمههایی مبنی بر این‌که قرار است «حادثه‌ای» برای پروانه ها رخ دهد به گوش میرسید. روز ٢٥ نوامبر ١٩٦٠ که خواهران میرابال برای دومینبار به ملاقات همسرانشان رفته بودند خبر این شایعات را به ایشان رساندند، آنها معنی این «حادثه» را میدانستند از این رو از خواهران اکیدا درخواست کردند که به هیچ عنوان حتی برای ملاقات ایشان منزل را ترک نکنند. هشدار منطقی و به‌جا بود اما دیر.
هنگامی که مینروا، پاتریا و ماریا ترسا در راه بازگشت از آن ملاقات بودند توسط نیروهای ارتش تروخیو متوقف و به همراه راننده ماشین به اجبار به میان کشتزارهای کنار جاده هدایت شدند و آن‌جا توسط چماق بهدستان ارتش تروخیو که به انتظارشان نشسته بودند از پای درآمدند. همان‌طور که پیشبینی شده بود این واقعه یک «حادثه» گزارش شد و بعدها عوامل این جنایت اعتراف کردند که اجساد را در ماشین گذاشته و آن را به اعماق دره کنار جاده سرنگون کرده بودند.
دیکتاتوری تروخیو (مثل تمام دیکتاتوریهای تاریخ) چند ماه بعد سرنگون شد اما بیعدالتی و خشونت علیه زنان هم‌چنان ادامه دارد و با گذشت زمان فقط پوسته‌ی ظاهری خود را عوض میکند و به اشکال جدید، علنی یا غیرعلنی درمی‌آید. این چرخه حاصل سیستمی است که پایه هایش را عقایدی نابرابر و کم‌اندیش نسبت به زنان پی‌ریزی کرده.
در اینکه زنان اولین قربانیان این سیستم فرهنگی هستند شکی نیست اما اگر خوب نگاه کنیم شاید مردان هم تنها و تنها عاملان آن نباشند؛ مردان خشن و زن‌ستیز عموما در دامان مادرانی پرورش یافته اند که یا خود را (به‌واقع یا به تلقین) ناتوانتر، کمهوشتر و پائینتر از مردان پنداشتهاند و یا همیشه در برابر پدر، برادر یا شوهری بیعدالت و سرکوبگر به هزاران ترس یا ملاحظه از در سازش و تحمل درآمدهاند و این میان پسر کوچکی که در حال الگوپذیریست بین آنکه فرمان میدهد و آنکه فرمان میبرد، آنکه تحقیر میکند و آنکه تحقیر میشود و آنکه در ظاهر قوی و آنکه ضعیف است اولی را انتخاب میکند. شاید اگر بتوانیم همه‌ی عوامل نگهدارنده‌ی شرایط نابرابر و خشونت بار علیه زنان در خانواده و پس از آن جامعه را (لا اقل از جانب خود زنان) به دو عنصر خلاصه کنیم آن دو ناآگاهی و ترس هستند.
خشونت علیه زنان خشونت علیه انسانیت است؛ یک تجاوز آشکار به حقوق بشر و بیارزش ساختن هرآنچه انسانی شمرده میشود. بدرفتاری، سؤاستفاده و آزار جنسی، تجاوز، تجارت زنان و یا قتل ایشان تنها جرایمی فردی نیستند، اینها جنایاتی اجتماعی در ابعادی کوچک و بزرگ میباشند چرا که با وقوع هر یک از اینها بر جسم و جان یک جامعه زخمی زده میشود که شاید فرد فردِ آن جامعه آن را احساس نکنند اما این زخمها موجب بیماری جامعهای خواهد بود که زنان، مادران و خواهرانی با آسیبهای روحی و جسمی کم یا زیاد نیمی از آن را تشکیل میدهند.
به معنای دیگر، حمایت از برابری حقوق زنان و اقدام برای حذف خشونت علیه ایشان به معنای حمایت از خانواده است که پایه و بنیان هر اجتماعی را تشکیل میدهد.