19فوریه2017

03 آذر 1395 نوشته شده توسط 

با شاه‌محمود وکیل بایانی، فوتبالیست و نوازنده ی افغان


افغانستان قلبم است
نویسنده: حبیب عثمان
P48-1
چرا انسان‌ها به جان هم فتاده و ریشه زندگی یکدگر را با تبر قطع می‌کنند. زندگی زیباست، حق زندگی دیگری را گرفتن گناه ست. انسان از روز تولد در کانون خانواده با مهر و محبت بزرگ می‌شود، با محیط ماحول خویش دلبستگی پیدا می‌کند، پا به پای رشد سن و سالش اهداف و آرزوهایی را در سر می‌پروراند، می‌خواهد به آرزوها و اهداف‌اش برسد. دریغا که در افغانستان از چند دهه به‌ای ن سو آرزوها و امیدهای میلیون‌ها افغان زیر خاک شد. جنگ افروزان سلطه‌جو برای نیل به اهداف خود از کشتن و آواره ساختن مردم هیچ باکی نداشته، کشتند، فرار دادند و آزرده ساختند. کسانی که بی‌وطن و مهاجر شدند جسم و روحشان آزرده است. در انتظار صلح و آرامی در کشورشان استند.
شاه‌محمود وکیل بایانی از جمله کسانی ست که سال‌ها از دامان وطن و مردمش دور افتاده در غربت زندگی می‌کند، اما قلبش برای وطن می‌تپد.
دعوتش کردیم تا یادی از گذشته‌ها کند و از زندگی امروز خود بگوید. دعوت ما را پذیرفت و با اظهار شکران از مجله «هفته» و مسؤولین آن؛ گفت و شنود خود را چنین شروع کردیم.
جناب بایانی بر می‌گردیم به گذشته‌ها از شهر مکتب و از وضع ورزش آن دوران صحبت کنید.
متولد سال ۱۹۵۱ میلادی شهر کابل استم. در مکتب ابتداییه سیدجمال الدین، مکتب حربی و پوهنتون (دانشگاه) حربی تحصیلاتم را به پایان رساندم و در رشته تخنیک مدرک لیسانس گرفتم. هفت سال در اردوی کشور در بخش‌های مختلف خدمت کردم، از جمله معلم سپورت و رسامی در مکتب حربی بودم.
از طفولیت فوتبال می‌کردم به گول کیپری علاقه داشتم جهت نیل به آن زیاد تمرین و کوشش میکردیم، زحماتم بی‌ثمر نماند ابتدا گول کیپر تیم منتخب اردو بعد عضویت تیم ملی فوتبال افغانستان را حاصل نمودم. تیم ملی از سه تیم (اردو، معارف و پوهنتون) تشکیل شده بود، بعد از آن کلپ‌های آزاد بوجود آمد تا جای که نام آن‌ها را به خاطر دارم، تیم بامیکا، پامیر، هندوکش، میوند، کابورا، اتفاق، پولیس و بانک ملی، که در بین همه ی تیم‌ها باز هم گول کیپر منتخب شدم.

مسابقات فوتبال را اگر به خاطر دارید لطف نموده یادآوری کنید؟
با برنده شدن تیم منتخب اردو در بین تیم‌های دیگر راه سفر به اتحادجماهیر شوروی جهت اشتراک در مسابقات فوتبال برای ما باز شد. آن جا کپ افتخار بهترین بازیکن تورنمنت را بدست آوردم.

P48-3
سفر دوم ورزشی ما به کشور چین در گروپ تیم ملی بود. در یک استدیوم یکصد هزار نفری با تیم ملی چین مقابل شدیم، در آنجا هم تقدیرنامه بهترین بازیکن را بدست آوردم و در مسابقات جام آسیایی فوتبال در سال ۱۹۷۵ در کویت شرکت کردیم، رویهم رفته نتیجه ما نسبت به دیگر کشورها خوب بود.
جام قاعد اعظم در شهر کراچی پاکستان برگزار شد اشتراک و مقام دوم را بدست آوردیم. در جام جشن استقلال افغانستان و جمهوریت، شش تیم در مسابقات اشتراک کرده بودند؛ اتحاد جماهیرشوروی،‌ایران، پاکستان، هندوستان و دو تیم از افغانستان. تیم ملی کشور ما خوب درخشید. چند بار برای اجرای مسابقات عازم شوروی شدیم.

در کدام سال وطن را ترک کردید و کجا رفتید؟
قبل از ترک وطن از خدمت در اردو کنار رفته بودم. جنگ داخلی در کشور ما شروع شد، بدون آن که بر ضد دولت سلاح بگیرم، یا با گروه‌های مخالف دولت بپیوندم راه ترک وطن در پیش گرفتم ابتدا به پاکستان بعد از چهار ماه به کانادا پناهنده شدم. در سال ۱۹۸۴ میلادی وارد شهر مونترال شده از جمله مهاجران و پناهندگان تازه وارد افغان درین شهر بودیم. قبلا جناب رسول دوست زاده، فاروق رامش، اول خان، شمس الدین، محمد اکبر و ...‌این جا آمده بودند.
P48-2
از مصروفیت‌ها و مشاغل اولی‌تان درین شهر صحبت کنید؟
از‌ این که پناهنده بودم از طرف دولت کانادا معاش و امتیازی نداشتیم، جهت پیشبرد امور زندگی بایست کار می‌کردیم بناء در مزارع چیدن میوه و سبزیجات مشغول کار شدم. در ابتدا روزانه دو تایم یعنی ۱۸ ساعت کار می‌کردم تایم اول را در فارم‌ها و تایم دوم را در میکانیکی یا در همان فارم از طرف شب سبزی و میوه شستن و بسته بندی کردن. دو سال همین طور گذشت. سپس کار در رستوران را شروع کردم تا‌این که خودم یک رستوران باز کردم.

گاهی از حال مهاجران تازه وارد افغان جویا می‌شدید؟
آری! مهاجران تازه وارد افغان، بدترین حالت را در جنگ‌های وطنی سپری کرده بودند. آن‌ها به دلجویی و همدردی نیاز داشتند. درین راستا بی‌تفاوت نماندیم تا جایی که توان آن را داشتیم کمکشان می‌کردیم. جهت ترجمانی کار‌هایشان در دفاتر، مکتب ها، اخذ کارت صحی و کاریابی با دیگر افغان‌های سابقه دار‌ این شهر به کمک آن‌ها می‌شتافتیم. چند فامیل افغان را نیز سپانسر کردیم.
تعداد مهاجران افغان روز به روز بیشتر شده می‌رفت، به کمک دیگر هموطنان ما کمیته افغان‌ها تأسیس شد اعضای آن جناب ضیاءنظام، محترم فاروق رامش و خودم بودم، که از جمع ما سه نفر ضیاء نظام به حیث ریئس کمیته انتخاب شد.
P48-4
به غیر از ورزش و کار در رستوران چه مصروفیت دگر دارید؟
به موسیقی دسترسی دارم؛ هارمونیه، طبله، اکاردیون و ماندولین می‌نوازم. بسا اوقات در کنسرت‌ها اشتراک و می‌نوازم و یگان وقت آواز می‌خوانم. چهار آهنگ در یتوب دارم . دو آهنگ در رادیو کابل داشتم؛ یکی «با تو هستم‌ای نگار خوب من» که بعدآ حیدرسلیم آن را در رادیو کابل ثبت کرد. دومی «ای نسل قوم افغان کوشید از دل و جان، در محو بیسوادی، در محو بیسوادی» کمپوز آن از جناب مجید سپند است.

موسیقی را کی آغاز، رهنما و استادت کی بود ؟
عشق و علاقه به موسیقی در رگ و خونم است چون پدر بزرگم مرحوم فرخ افندی یکی از استادان برجسته ی موسیقی افغانستان است. ماندولین و اکاردیون را از او یاد گرفتم. متباقی آلات موسیقی را بنا بر علاقه، سعی و کوشش آموختم.
در کابل در کنسرت‌های استاد مهوش، رحیم غفاری و عده دیگر از هنرمندان، موسیقی می‌نواختم، همچنان در جمع استاد ننگیالی، سلیم سرمست، استاد آصف، فرید نوروزی، استاد محمد عمر و ... شامل بودم. در مونترال با نصیر‌ ایام و دیگر آواز خوان‌هایی که درین شهر می‌آیند موسیقی می‌نوازم.
P48-5
از مرحوم استاد افندی یاد کردید، در باره او کمی صحبت کنید؟
مرحوم استاد افندی جد بزرگم اهل ترکیه بود. در رشته طبابت تحصیل کرده زمانی ترکیه را ترک، به فرانسه رفت و به صفت نقاش و استاد موسیقی اجرای وظیفه می‌کرد. روزی با محمود طرزی سفیر افغانستان در فرانسه رو برو شد. محمودطرزی از او تقاضای نقاشی تصویر شاه امان الله خان را نمود، استاد افندی پذیرفت و انجام داد. وقتی شاه به فرانسه رفت تصویر نقاشی شده‌اش را دید از محمود طرزی تقاضا کرد که ما به همچو انسان‌ها در کشور خود ضرورت داریم‌ای ا علاقه مند است که به افغانستان با ما یکجا رود. استاد افندی قبول کرد با طرزی به افغانستان رفت و در ارگ شاهی با شاه امان الله زندگی می‌کرد. برایش رتبه نظامی اعطا شد و به صفت استاد موسیقی در پوهنتون حربی اجرای وظیفه می‌نمود و بلاخره تهداب موسیقی غرب را در رادیو کابل گذاشت. کورس‌های موسیقی و رسامی در کابل گشود و شاگردان با استعداد و توانایی تربیت نمود که هر کدام به نوبه خود به مقام استادی رسیدند، از جمله استاد سلیم سرمست، استاد ننگیالی، استاد ساربان، استاد غوث الدین رسام و ببرک وسا را می‌توان نام برد. مرحوم احمد ظاهر اکاردیون را از استاد افندی آموخت. علاوتآ استاد افندی آموزش در تیاتر را برای جوانان شروع کرد. جمعآ ۱۸۰ کمپوز دارد و تابلو‌های نقاشی زیادی از او بجا مانده است.
P48-6
از یادها و خاطرات‌تان در گذشته‌ها قصه کنید؟
خاطره بسیار جالب و فراموش ناشدنی از سفر‌های ورزشی دارم، یکی آن‌ها سرنوشت ساز بود و مسیر زندگیم را تغییر داد. سفری که به شهر کراچی پاکستان داشتیم در جریان مسابقات در ستدیوم ورزشی با دختری آشنا شدم چند روز با هم صحبت کردیم و قرار به ازدواج کشید. با هم خوشبخت استیم و یگانه مشوق ام در ورزش و موسیقی است.
در سفر ورزشی به کشور چین مسابقه هیجانی داشتیم، بیشتر بازی بطرف میدان ما بود، فقط حمله، شوت و دفاع بود. چینای‌ها هر قدر کوشیدند نتوانستند گولی را به ثمر برسانند، بازی صفر- صفر به پایان رسید. در آن مسابقه لقب بهترین بازیکن را حاصل کردم. جناب فرید شایان ریئس هیئت تیم ملی کشور ما بود موضوع را در اخبار کابل گزارش و پخش نمود.
در سفر اتحاد شوروی مسابقه ی با تیم ملی شهر دوشنبه داشتیم ، توپ نزد رحمت الله احمدزی مدافع تیم ملی ما بود به خطری از طرف بازیکن تیم حریف مواجه شد می‌خواست توپ را به من پاس کند، اما آن قدر به شدت شوت کرد که نزدیک بود گول شود، خوشبختانه آن را دفع کردم چیزی نمانده که خانه مرا خراب کند.

در شهر مونترال هم فعالیت‌های ورزشی دارید؟
آری !چند تیم ورزشی را در شهر لاوال تمرین می‌دادم و مربی آن‌ها بودم. تیم لاوال توانست در بین شش‌ای الت، ۶ کپ، ۲ مدال طلا و ۲ برونز بدست آورد.
در حال حاضر به علت عمل جراحی پاهایم از فوتبال کناره گرفتم، اما موسیقی را ادامه می‌دهم.
P48-7
در دیگر ورزش‌ها مهارت دارید؟ بازیکنان آن وقت‌ها را اگر بیاد دارید نام ببرید؟
غیر از فوتبال به بسکتبال، والیبال، هندبال و پینگ پانگ دسترسی دارم و عضو تیم ملی پینگ پانگ بودم. از جمله ۴۰۰ نفر در ۸ نفر منتخب بودم. عضو یت تیم دوش ریلی و هندبال تیم اردو کشور را نیز داشتم.
تا جایی که بازیکنان تیم منتخب اردو را بخاطر دارم؛ نور محمد جبارخیل، غفارخان،‌ای وب عثمانی، عزیزالله نوری، خلیل حکیم، عزیزالله حلیم، نادرعلی و ....
و اعضای تیم ملی افغانستان؛ یاسین صفدری، حاجی بصیر، اسدالله، سعدالله احمدزی، فاروق صدیق، احمدشاه، رحمت الله احمدزی، عبدالله منگل، زمان عثمان و صابر روح پرور.

چه دست آوردها و افتخارات به تیم‌های ورزشی افغانستان و کانادا دارید؟
۴ کپ قهرمانی، از جمله یک کپ در مسابقه دوش ریلی، یکی کپ برای تیم هندبال اردو کمایی کردم.
۶ مدال، ۲ کپ افتخاری برای تیم ملی فوتبال افغانستان و چند تقدیرنامه ورزشی بدست آوردم.
و در کانادا با تیم فوتبال لاوال؛ ۶ کپ قهرمانی و ۱۰ مدال از دست آورد‌ه ای ماست.

P48-8-
از فرزندانت، سفر هایت حرف‌های اگر دارید لطف کرده ارایه نمایید.
چهار فرزند دارم؛ دو دختر، دو پسر. دختر‌ها بعد از ختم تحصیل ازدواج کردند، پسر بزرگم منیجر در کمپنی «نیسان» است. و پسر دومی ام، در سال دوم یونیورستی کانکوردیا درس می‌خواند.
سفر‌های ورزشی به کشور‌های چین، اتحادشوروی، پاکستان و کویت داشتم. بعد از ترک وطن دوباره به افغانستان بر نگشتم، علاقمندم بروم. آرزو دارم مملکت آرام و آباد شود. دوباره صمیمیت، بی‌آلایشی و رفاقت رویکار شود. وطن از کُشت و خون نجات یابد. از یک سو مردم ما راحت زندگی کنند از جانبی دیگر ما مهاجران در فضای صلح و امن به کشور خود برگردیم‌ این یگانه آرزوی دیرینه و همیشگی ماست.
چنانچه شاعری گفته است:
اگر کنده شود از ملک مردم آب و دانه
به شهر خود بسازم از محبت آشیانه
افغانستان فراموش ناشدنی ست. قلب، روح و جان ماست. وطنم را دوست دارم، هر آنچه در توانم باشد مثل گذشته‌ها برایش انجام خواهم داد. خوشحالم‌ اینکه افتخاراتی را برای میهن عزیزمان کمایی کردیم. برایم خوشی آور بود که از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰ کپیتان تیم منتخب اردو، بعد عضو تیم ملی فوتبال افغانستان بودم. وقتی بیرق ملی کشور ما در استدیوم‌های بزرگ خارج به اهتزاز می‌آمد احساس عجیبی در دلم موج می‌زد.

گفتنی‌های دیگر...
جوانان هر کجایی که استند باید درس بخوانند، علم بیآموزند چون بدون علم و دانش موفقیت امکان پذیر نیست. در داخل کشور جوانان در محو کامل بیسوادی کوشا شوند تا اذهان مردم روشن شود خوب و بد را تفکیک کنند چنانچه می‌گویند؛ «خوب را ستایش و بد را نکوهش کنید».
وطنداران ! با هم اتحاد و اعتماد داشته باشید. افغانستان را دو باره بسازید که نسل افغان در کُشتن و آواره شدن از بین نرود. به امید صلح و آرامش در سراسر جهان.
تشکر از جناب شامحمود بایانی، نه تنها سرگذشت خویش را بیان نمودند بلکه تاریخ ورزش فوتبال و بنیانگذار موسیقی غرب در افغانستان را نبز پیشکش نمود.