10دسامبر2017

26 آبان 1395 نوشته شده توسط 

با گوهر سینمای ایران


با هنرمند به بهانه پخش مستند «گوهر خیراندیش»‌
دکتر فرشید سادات‌شریفی
P12-IMG 0060
روز یکشنبه ۹ اکتبر 2016 مونترال میزبان گوهر خیراندیش، بازیگر توانای سینمای ایران بود. پخش مستند «گوهر خیراندیش»‌ دلیل حضور این هنرمند نام آشنا در مونترال بود.
البرز فیلم، سازماندهی پخش مستند «گوهر خیراندیش» را به عهده داشت و پس از پخش فیلم نیز طی نشستی دوستانه گوهر خیراندیش با حاضران به گفت‌وگو پرداخت و به سوال‌های آنها پاسخ داد. این پرسش و پاسخ‌ها توسط دکتر فرشید سادات‌شریفی که مدیریت جلسه را به عهده داشت تنظیم و ویرایش شده و در زیر ارائه می‌شود. عدم انسجام در میان پرسش‌ها نیز به همین دلیل است که سوالات شخصی دوستان گوناگون از هنرمند محبوب‌شان بوده است.

خانم گوهر خیراندیش گرامی شما ۱۱ سال قبل نشان درجه یک هنری را دریافت کردید که معادل دکترا در عرصه سینما محسوب می‌شود اما این خبر در جایی گفته نشده است. دلیل آن چیست؟
به نظر من مطرح‌کردن این موضوع خیلی اهمیت ندارد. تنها چیزی که در این سال‌ها درکار حرفه‌ای‌ام دنبال کرده‌ام، انسانیت و شناخت مسئولیتی بود که بر عهده گرفته بودم و می‌خواستم آن را به نحو احسن انجام دهم.

فرق بازیگری در سینما و روی صحنه تئاتر در چیست؟
اگر بخواهم درباره فرق بازیگری در این دو بگویم، باید ۴۰ سال تجربه کاری خود را برایتان توضیح دهم که خارج از حوصله این جمع خواهد بود؛ اما به‌طور کلی باید گفت فرقی بین صحنه تئاتر و بازیگری در سینما وجود ندارد. جوهر یکی است؛ اما ابزاری که در سینما و تئاتر برای ارائه کار در اختیار دارید، کاملا متفاوت است. تئاتر یک جعبه است؛ باید زنده بازی کنی. تماشاگر نفس‌به‌نفس همراه با شماست. کوچکترین خطایی از دید تماشاگر مخفی نخواهند ماند و مثلا اگر میکروفن نباشد شما باید صدا را طوری رسا کنید که تمام سالن صدای شما را به وضوح بشنوند و از دیدن تئاتر لذت ببرند و برای این کار شما باید بهترین آموزش ها را دیده باشید. اما در سینما ابزار در دست شماست. یک صحنه ممکن است چندین بار تکرار شود. حس‌ها و برافروختگی‌های روی پوست را میتوان با کمک لنزهای خاص ساده تر به نمایش در آورد ولی در تئاتر چنین امکانی وجود ندارد و همه جیز باید به طور زنده و در لحظه به خوبی ایفا شود.
P12-IMG 0044
شما از تئاتر می‌آیید؛ دوست دارم ببینم چرا می‌گویند که افرادی که از صحنه تئاتر می‌آیند، بازیگران موفق‌تری هستند؟
بازیگران تئاتر، علاوه‌بر کار آکادمیک که یاد می‌گیرند، پروراندن حس را هم به خوبی فرا می گیرند. در تئاتر شما یاد می گیرید که باید اشک و شادی و تمام حس های واقعی را در همان لحظه داشته باشید تا برای تماشاگر باور پذیر باشد. این کار شوخی بردار نیست. برای این کار باید سخت کار کنید وگرنه نمی‌توانید مخاطب را راضی کنید. وقتی یک بازیگر تئاتر روی صحنه است، آن نقش را زندگی می‌کند چون فاصله اش با تماشاگر به اندازه نفس هایش است و همه چیز در صورت و حرکات بدن او کاملا دیده می شود. بنابراین کسانی که از تئاتر وارد سینما می‌شوند پیشینه ی محکم تری در زندگی کردن نقش دارند و بنابراین بهتر و واقعی تر می‌توانند نقش‌ها را ایفا کنند.

وقتی یک نقشِ عصبانی یا نگران را بازی می‌کنید، آیا روی سلامتی شما تاثیر می‌گذارد یا خیر؟
می‌گویند دو شغل، سخت‌ترین شغل‌های دنیاست یکی معدن و دیگری بازیگری. به این دلیل که شما برای ایفای نقش یک آدم عصبانی یا نگران یا هیجان زده تا به آن نقطه خاص نرسید، نمی‌توانید آن حس را خوب انتقال دهید. برای همین برای بازی نقش یک آدم عصبانی به طور مثال شما باید آن حس عصبانیت را تا همان درجه در آن لحظه زندگی کنید تا خوب از آب در بیاید و این مسلما تاثیرش را روی بدن شما می گذارد. البته یک چیز «کلید نقش» است. باید تمرین‌ها را در خودتان نهادینه کنید. این که در لحظه وارد نقش شوید و به‌موقع از آن خارج شوید بسیار سخت است اما شدنی است. من این کار را خیلی مواقع انجام می‌دهم. اما در نهایت هر نقشی آسیب‌های خودش را به بازیگر می‌زند. اما بهتر است که بازیگران حس‌ها را تجربه و برای خود فاصله‌گذاری کنند.

وقتی یک نقش به شما پیشنهاد می‌شود، چطور آن را انتخاب می‌کنید؟
معیار من برای انتخاب یک نقش، اول یک فیلم‌نامه خوب و متفاوت است و بعد یک گروه خوب. در سینما، کارگردان و نویسنده حاکم اصلی هستند؛ اما در بسیاری از مواقع پیش آمده است که من نقش‌هایم را تغییراتی داده‌ام و اگر یک کارگردان زرنگ و تیز باشد باید به نظر بازیگران باتجربه اهمیت بدهد؛ چرا که می‌تواند فیلم او را قوی‌تر کند. من خیلی وقت ها دیالوگ های نقش خودم را تغییر می دهم و یا مواردی را که فکر می کنم به بهتر شدن نقش کمک می کند اضافه و کم می کنم. من بازی در نقش‌های متفاوت را دوست دارم و همیشه هم در نقش‌ها و گریم‌های متفاوتی بازی کرده‌ام. خانم ها معمولا خیلی مایل نیستند که با گریم های زشت تر یا پیر تر از خودشان بازی کنند اما من اتفاقا این کار را خیلی دوست دارم و خیلی پیش آمده که با گریم های سنگین و سخت و یا خیلی پیرتر از سن خودم به ایفای نقش بپردازم و از این کار لذت برده ام.
برای من این که کارگردان چقدر کارش را بلد باشد، بسیار مهم است؛ اما در بسیاری از موارد پیش آمده که در اولین فیلم‌های کارگردان‌های جوان هم کار کرده‌ام. چرا که معتقدم باید به کارگردان‌های جوان و تازه کار و باهوش کمک کرد تا رشد کنند و فیلم های بهتری بسازند.

تا به حال شده است که دو نقش را هم‌زمان با هم قبول کنید؟
بله. البته کار بسیار سختی است. چون شما خود را برای یک نقش آماده کرده اید و حالا همزمان در یک نقش دیگر هم رفتن و بازی کردن اصلا کار راحتی نیست. اما مثلا یک بار پیش آمد که من در تئاتر «بانوی سالخورده» اثر فردریش دورنمانت به کارگردانی استاد عزیزم مرحوم سمندریان بازی می کردم و همزمان بازی در فیلم «دعوت» از ابراهیم حاتمی کیا هم به من پیشنهاد شد. البته استاد سمندریان مخالف کار کردن همزمان من بودند اما من در زمان های تعطیلی تئاتر برای بازی و فیلمبرداری فیلم دعوت می رفتم. کار بسیار سختی بود اما لذت هم بردم.

سینمای ما با محدودیت‌های خاصی بعد از انقلاب روبه رو بوده است ولی سینمای ما پیشرفت‌های زیادی داشته است به نظر شما دلیل آن چیست؟
با هر انقلاب و جریان جدید، همه دنیا رو به رشد خواهند رفت و هیچ کس نمی‌تواند جلوی جریان نوجویی را بگیرد. به هر حال ارتباطات نقش اساسی را بازی می‌کند و دنیا دهکده جهانی شده است. کسانی که قبل از انقلاب کار کردند، تعدادشان شاید بسیار زیاد نبود؛ اما آن‌ها راه را برای پیشرفت سینمای ایران باز کردند. بعد از آن، سینما بازتابش را بیشتر و بیشتر از مردم گرفت و پیشرفت کرد.
P12-IMG 0063
فکر می‌کنید اگر دوباره به عقب برمی گشتید بازیگر می‌شدید؟
اگر بگویم نه؛ خیلی بی مهری کردم به مهر تک تک شما عزیزانی که الان روبه روی من نشسته اید. من با حمایت شما که به دیدن تئاتر و سینما آمدید و مرا قبول کردید الان این جایگاه را پیدا کرده ام. مهر و محبت شماست که من الان گوهر خیر اندیش هستم. بازیگری کار بسیار سختی است اگر چه دوست داشتم در جوانی پزشک شوم. اما الان خوشحالم که بازیگرم برای این که برای بازی در «باغ آلبالو» اثر چخوف باید ادبیات روسیه را بخوانم. تاریخ بدانم و بسیاری چیزهای دیگر. اما برای پزشک بودن فقط باید درباره آناتومی بدنم می‌دانستم.
بنابراین آگاهی وسیعی که من در بازیگری به دست آوردم قابل عوض کردن با شغل دیگری نیست و این رشته به قدری وسیع است که هر چه داخلش بشوم دریایی بزرگ است.

شما چطور از خلاقیت و استعداد خود برای موفقیت‌هایتان استفاده کردید؟
پاسخ به این سوال نیز کمی سخت است؛ برای این که ۴۰ سال تجربه را پشت سر خود دارد. برای رسیدن به نقش باید کلاس رفت و سال‌ها کلاس‌های مختلف را در داخل و خارج گذراند. من فقط می‌خواهم تجربه خودم را بگویم. موفقیت من تنها در کشف یک کلمه است و آن «انسان» است. اگر ما کمی دیدمان را وسیع‌تر کنیم و به آن احاطه کامل داشته باشیم می‌توانیم به‌راحتی از استعدادمان در کارهای خوب استفاده کنیم. آسان‌ترین کار، خوب‌بودن است. من تفکر و قلبم را پالایش می‌کنم تا بتوانم راحتر نقشم بازی کنم.

چه اتفاقی در تئاتر ایران افتاد که بیضایی‌ها کنار رفتند و گروهی نانویسنده و نابازیگر آمدند و تئاتر بازی می‌کنند و هم زمان چند تئاتر بر روی صحنه می‌برند؟
من نمی‌توانم جواب این سوال را بدهم. من هیچ کاره‌ام. من خودم زخم‌خورده این فرازونشیب‌ها هستم. چیزی که کیارستمی به من یاد داد سکوت بود و صبوری. به جای این که جواب دیگران را بدهد سکوت کرد و فیلمش را ساخت.

نقش مثبت و منفی چقدر به شخصیت واقعی افراد نزدیک است؟
اصلا ارتباطی ندارد. اگر یک نفر نقش منفی را خوب بازی می‌کند، دلیل بر این نیست که شخصیتش به این نقش نزدیک‌ است. این اشتباه است. این بازیگر نقش خود را خوب بازی می‌کند. این در واقع نشان دهنده ی توانایی این بازیگر است که توانسته چنان این نقش را خوب و واقعی بازی کند که شمای تماشاگر فکر کنید حتما آن نقش به شخصیت واقعی اش نزدیک بوده است. همین طور که ما در سینمای خودمان چهره هایی را داریم که بیشتر وقت ها نقش منفی بازی کرده اند اما در زندگی واقعی انسان هایی بسیار مهربان و دوست داشتنی هستند.

کارگردان‌ها چقدر اجازه می‌دهند که شما در نقشی که کار می‌کنید، دست ببرید؟
من تقریبا می‌توانم بگویم که در هر کاری که بازی کرده‌ام شرایط بازی و دیالوگ هایم را تا حدی تغییر داده‌ام؛ برای این که در بسیاری از موارد می‌دانستم که مثلا من چطور می‌توانم در این نقش بهتر بازی کنم و این را با کارگردان هم مطرح کرده‌ام و یا خواسته‌ام اجازه بدهند که هر دو را بازی کنم؛ با تغییرات خودم و بدون تغییر و پس از آن هر کدام را که بهتر بود انتخاب کنیم. که در اکثر مواقع کارگردان هم با آن تغییرات من کار را بیشتر دوست داشته و بنابراین نقش من بر اساس آن پیشنهادات و تغییر ها کمی متفاوت از فیلمنامه شده.

شما در برنامه «خندوانه» مهمترین واژه مدنظر خود را معرفی کردید؛ می‌خواهیم در این جمع نیز از آن بگویید:
«انسان». به نظر من همه چیز در این کلمه نهفته است. خوبی‌ها، نیکی‌ها، اهمیت اندیشه، سلامت و... هر کسی اگر بتواند انسان باشد، هیچ چیز کم ندارد. خیلی سخت است که شب بخوابی و به عملکرد روزانه‌ات فکر نکنی. ما باید زندگی را همین الان زندگی کنیم و بهترین باشیم. یادم می اید کسی در همان برنامه خندوانه گفت «انسانیت». اما انسانیت هم باز در دل انسان نهفته است. این «انسان» واژه مهمترین اصل در زندگی است و اگر به خوبی درک شود دنیا جای بهتری خواهد بود.
از خانم خیراندیش برای همراهی در تنظیم این پرسش و پاسخ سپاس‌گزاریم