10دسامبر2017

13 آبان 1395 نوشته شده توسط 

داکیومنتری یا ماکیومنتری؟

فیلم «اژدها وارد می‌شود»
محمد مرادپور
P22-1-ejdehavaredmishavad6
«به خاطر بازی در فیلم مانی حقیقی عذاب وجدان دارم» این جمله را «صادق زیباکلام» در مصاحبه‌اش گفته است. کسی که در دقیقه‌ی نود جای «مسعود بهنود» را در «اژدها وارد می‌شود!» گرفت تا با دروغ بزرگِ «مانی حقیقی» مخاطب را فریب دهد و خود نیز فریب بخورد. فریبی شیرین که به سینمای ایران خبر از تولد یک اثر با حرف‌های تازه می‌دهد؛ حرف‌هایی که سال‌ها پیش نام‌هایی چون «بهرام صادقی»، «غلامحسین ساعدی» و «صادق هدایت» نهالش را کاشتند؛ اما آبیاری آن تا به امروز نیمه‌کاره ماند.
فیلم در یک فضای بازجویی در سازمان ساواک آغاز می‌شود که «بابک حفیظی» گیج و ناآگاه نسبت به زمان و مکانش بازجویی می‌شود. گویی او نیز در این سازمان فعالیت می‌کرده است و حال به دلیل سرکشی دستگیر شده است. سازمان از پنهان کاری او برای اتفاقات و تحقیقات بابک حفیظی و همکارانش در حواشی ماموریتی که به او محول شده بود، خشمگین است و از او توضیح تمامِ شدها و نشدها را می‌خواهد. در سوم بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و چهل و سه، بابک حفیظی مامور می‌شود تا خودکشی زندانی سیاسی رژیم شاه را که به جزیره‌ی قشم تبعید شده است و در یک کشتی متروک، در قبرستان زندگی می‌کرده را جویا شود. «چارکی» مامور بومی حکومت به حفیظی هشدار می‌دهد که او را در خاک این قبرستان دفن نکند زیرا این خاک دهن باز می‌کند و زلزله می‌آید. یک خرافه‌ای که به واقعیت می‌پیوندد و حفیظی را در جزیره ماندگار می‌کند. حال بازی صد دقیقه‌ای مانی حقیقی با مخاطبش همراه با آهنگ‌سازی بی‌نظیر «کریستف رضایی»، آغاز می‌شود.

P22-ejdehavaredmishavad6
«داکیومنتری» در واقع همان اثر مستند است. در لغت، «مستند» به معنای چیزی است که به آن استناد کنند. فیلم مستند اثری است که کارگردان هیچ دخل و تصرفی در موضوع مورد بحث نداشته باشد و تمام روایت‌ها مستند باشند. در عوض«ماکیومنتری» یک شبه مستند است. یعنی ساختار و فرم فیلم به تقلید از آثار مستند است در حالی که هیچ استنادی به روایت‌های بیان شده در آن نمی‌توان کرد. از آثار مشهور در این ژانر می‌توان به «زلینگ» «وودی آلن» اشاره کرد. اژدها وارد می‌شود! میعادگاه تقابل این دو ژانر است. ابتدا مانی حقیقی به سبک داکیومنتری ها ظاهر می‌شود و از شکل گیری مواد اولیۀ این فیلم می‌گوید. از جعبه‌ی مشکوک در کمد پدربزرگش که حاوی آرواره شغال و مجله کتاب هفته بود، تا نوارهای بازجویی و پیگیری آن‌ها توسط عوامل فیلم اژدها وارد می‌شود!. حضور مانی حقیقی، ابتدای بخش مستند گونه‌ی فیلم است. بخشی که «لیلی گلستان»، «سعید حجاریان» و «صادق زیباکلام» نقش خودشان را بازی می‌کنند و رو در روی دوربین به خود و مخاطب دروغ می‌گویند. دروغ هایی که سنگ بنای‌شان صداقت است! همین تناقض است که اثر مانی حقیقی را متفاوت می‌کند.
بابک حفیظی مرگ تبعیدی را قتل می‌داند و برای تحقیق و مطالعه‌ی جزیره و تمام دست نوشته‌های مقتول، در جزیره ماندگار می‌شود. دست نوشته‌هایی که دور تا دور کشتی متروک را گرفته است. برای تحقیق به دوستانش روی می‌آورد. «کیوان حداد» که صدابردار است و بر اساس اظهارات لیلی گلستان در بخش ماکیومنتری، او در اواسط ضبط فیلم «خشت و آینه» ناپدید می‌شود. «بهنام شکوهی» که زمین شناس این گروه است. بابک حفیظی بخش معمایی این تحقیق را بر عهده دارد، کیوان حداد بخش عاطفی و احساسی کار را و باعث کشف رابطه عاطفی مقتول می‌شود، بهنام شکوهی نیز نقش کالبد شکاف این جزیره را دارد که با اعمال عجیبش سعی در کشف مسائل دارد؛کسی که متوجه زلزله در شعاع محدود به قبرستان می‌شود، پدیده‌ای که غیر ممکن است. راس فعالیت‌های تحقیقی این گروه، جزیره و قبرستان است؛ نه مقتول. حفیظی با بومی‌ها و خرافه‌های‌شان آشنا می‌شود که برایش بی‌معنی است و چیزی غیر از انفعال و خرافه زدگی افراد جزیره و شیطان صفت بودن «چارکی»،مامور بومی حکومت، دستگیرش نمی‌شود.
بستر زمان و مکان فیلم ملموس و واقعی است. یعنی تاریخ دقیق است و اتفاقات دو روز پس از مرگ «حسنعلی منصور» افتاده است. مکان هم جزیره‌ی قشم است که بر اثر رانش زمین دره‌ای در آن ایجاد شده که طبق اعتقاد بومی‌ها این درّه جنی است. حقیقی، زمان را با فلاش بک‌ها و استفاده از یک بازیگر ثابت به عنوان سعید جهانگیریِ مسن و جوان و ترفندهای دیگر می‌شکند. مکان واقعی اثر را نیز با پرو بال دادن به خرافه‌ها متزلزل می‌کند. مانی حقیقی، گذشته و ساکنین گذشته را هدف قرار می‌دهد و سخنان، مراسم و آثار به جا مانده از آن‌ها را بی‌معنی می‌داند؛ مانند آروارۀ شغال که هیچ معنی‌ای برای او ندارد و «باید گذاشت در کوزه و آبش را خورد!»
بسیاری از منتقدان معتقدند که نمی‌شود فیلم سورئال و فرم‌محور را ساخت ولی در کنار مردم بود و از جامعه گفت. در عمل مانی حقیقی این سخن منتقدان را نقض کرده است. تمام نسل‌ها در این اثر حضور دارند، دهۀ چهل و پنجاه که در متن فیلم قرار دارد، از دهۀ شصت نیز به وضوح با اشاره به بمباران آن دوره یاد می‌شود تا نسل هفتاد که همکاران مانی حقیقی هستند و به دنبال کلاف گم شده‌ی نوارهای بازجویی می‌روند. حقیقی تمام نسل‌ها را هدف حملات خودش قرار می‌دهد. چه به گذشتگان که در بالا گفته شد و چه به امروزی‌ها که در سالن‌های سینما نشسته‌اند و این فیلم علامت سوالی است در سرشان.
برخلاف فیلم بروس لی، هیچ اژدهایی در این فیلم وارد نمی‌شود، قهرمانانش تنها اسم‌اند بر روی جلد کتاب و روزنامه و یا آویزان از طناب دار. اژدهای منقلب کننده، زنده زنده زیر خاک رفته و درب و داغان است. حرف او را کسی نمی‌فهمد. این «امروز» است. زمانه‌ای که تمام ارزش‌ها عوض شده است و حتی سوپرقهرمان‌های فیلم‌ها نیز روشنفکر شده‌اند و برای تغییر و «لرزاندن زمین» نیازی به کشته دادن نیست.
آری! مانی حقیقی اثری پست‌مدرن ساخته که دغدغه‌ی نسل خود و گذشتگان را نیز دارد و این فریب شیرین مانی حقیقی چیزی جز واقعیت را برای ما نمایان نمی‌کند. همین عوامل باعث شده تا صادق زیباکلام حتی در صورت بازگشت به ابتدای ساخت فیلم نیز «بازی» در آن را انتخاب کند.