30آوریل2017

06 آبان 1395 نوشته شده توسط 

جشنی برای انجمن ادبی که سی‌ساله شد و یادی از فاضل

12-1-opening-Anjoman-Adabi-17
سی‌امین سالگرد انجمن ادبی ایرانیان مونترال، همراه با بزرگداشت محمد فاضل، بنیانگذار انجمن در روز یک‌شنبه 16 اکتبر 2016 ساعت 6 و نیم عصر در فرهنگسرای سینا در حالی برگزار شد که دوستداران و همراهان همیشگی انجمن ادبی یاد و خاطره محمد فاضل را گرامی داشتند. این جشن که با سخنرانی دکتر محمد استعلامی، کلامی از مهدی مرعشی و بیان خاطراتِ قدیمی‌های انجمن همراه بود با اجرای زیبای گروه موسیقی «کمان» آهنگین شد. حاضران تحت تاثیر بخش‌های مختلف با تشویق‌های مکرر سخنرانان و هنرمندان را همراهی کردند.
دکتر راضیه رضوی‌نیا، یکی از اعضای هیئت‌مدیره انجمن ادبی، برنامه را آغاز کرد. او در ابتدا به یاد محمد فاضل گفت: برنامه‌های امشب مربوط به سی‌امین سالگرد انجمن ادبی و یاد محمد فاضل خواهد بود. رضوی‌نیا ادامه داد: زنده‌یاد فاضل معمولا برنامه را با غزلی از حافظ شروع می‌کردند و من این مسئولیت را برعهده پیش‌کسوتان حاضر در جلسه می‌گذارم.

12-1-opening-Anjoman-Adabi-9
دکتر رضوی در ادامه گفت: به هر حال مونترال با از دست‌دادن عزیزانی چون محمد فاضل، جناب حسین تدین و شادروان دکتر شادمان و امثال آن‌ها، دچار ضایعه بزرگی شده است.
او سپس به قسمت‌های مختلف برنامه پرداخت و گفت: در ابتدا از سخنان استاد بزرگ ادب و عرفان دکتر استعلامی که در مونترال ساکن هستند و همیشه ما را مورد حمایت خود قرار داده‌اند، بهره خواهیم برد و سپس جناب مهدی مرعشی صحبت‌هایی را درباره وجود انجمن ادبی و تاثیر آن در جامعه ایرانی خارج از کشور سخن خواهند گفت. بعد از آن سوپرایزی خواهیم داشت که توسط مهدی مرعشی تهیه شده است و در آخر نیز خانم طاهره متبسم به معرفی گروه موسیقی «کمان» خواهد پرداخت که در ماه نوامبر در مونترال کنسرتی خواهند داشت و در سال گذشته نیز همراهی‌های زیادی را با انجمن ادبی داشته است که از آن‌ها تشکر می‌کنیم و برنامه را با ترنم نوای موسیقی گروه «کمان» به پایان می‌بریم.

12-Anjoman-Adabi-4
آن گاه از دکتر محمد استعلامی خواسته شد که در جایگاه قرار بگیرد. او اول شعری از عطار را خواند که در آن لقمان سرخسی صوفی آزادۀ قرن پنجم، از خدا خواسته بود که «بنده‌یی کو پیر شد شادش کنند / پس خطش بدهند و آزادش کنند.» و گفت بیایید ما را هم آزاد کنید که کارهای ناتمام خودم را سر و سامانی بدهم. دکتر استعلامی از جمع انجمن و دوستان تشکر کرد که به او محبت دارند و گفت من با همۀ محبت شما واقعاً خودم را یک دانشجو می‌دانم و از هفتاد و سه سال پیش که اسم مرا در دبستان فردوسی اراک نوشته‌اند، هنوز احساس می‌کنم فارغ‌التحصیل نشده‌ام و باید بنشینم و «مخج‌هایم» را بنویسم. من همیشه به شاگردانم گفته‌ام که استاد کسی است که همیشه دانشجو بماند.

12-Anjoman-Adabi-8
این استاد سابق دانشگاه‌های معتبرِ ایران، ژاپن و آمریکای شمالی در ادامۀ صحبت گفت: «این انجمن را که نگه می‌دارید و قدر گذشتگانش را می‌دانید، خوب است و کارهای مفیدی کرده است و بیش از همه فاضل در حفظ و ادامۀ کار آن نقش داشته است. اما سی و یک سال پیش که من از دانشگاه پنسیلوینیا به اینجا آمدم، کانون ایرانیان کوبک در این شهر فعال بود و خیلی برنامه‌های مفید داشت، و بی‌انصافی است که خدمات دکتر جاوید آژر و خانم شهدوست و آقای بهرام ناصری و خانم محبوبۀ صدریا را یاد نکنیم. دکتر آژر یکی از تحصیل‌کرده‌های درخشان این جامعه و استاد دانشگاه «مون رآل» بود و وقتی کسانی از این پایین مرز به این طرف می‌آمدند، اگر لازم بود تا مرز آمریکا به استقبال شان می‌رفت و جاوید و نسرین بر گردن هموطنان این شهر حیلی حق داشته‌اند. بعد هم کانون به کوشش خانم خیامی و آقای تیزهوش و دیگران باقی ماند و تا چند سال آن قدر که می‌توانست کار کرد.»

12-Anjoman-Adabi-18
دکتر استعلامی، با اشاره به تاریخچه‌ی ا نجمن ادبی در مونترال گفت: «اما انجمن ادبی ایرانیان مونترال به کوشش دکتر احمد کاظمی موسوی سامان گرفت، وقتی دکتر موسوی به اقتضای شرایط خانواده و فرزندانش به آمریکا رفت، کوشش و پشتکار محمد فاضل آن را نگه داشت و تا دو سال پیش بقای آن مدیون همت فاضل بود. او سخنران را از کشور دیگر دعوت می‌کرد و تمام خرج سفر او را هم می‌داد و حاضر نمی‌شد که دست کم ما پول بلیت مهمان را با هم بپردازیم. ما قدر همۀ اینها را باید بدانیم که در این غربت، ایران ما را برای ما زنده نگه داشتند.»
سپس دکتر استعلامی از یکی از خاطرات خود در ایران یاد کرد: «در سالهای دور وقتی که دکتر مهدی فروغ رئیس دانشکدۀ هنرهای دراماتیک بود از من دعوت کرد که چند جلسه در آن دانشکده سخنرانی کنم. بعد از صحبت، چند بار جوانهایی که ردیف جلو می‌نشستند، سؤال‌های جالبی کردند و من از دکتر فروغ پرسیدم اینها دانشجوی چه رشته‌یی هستند؟ گفت اینها دانشجو نیستند اما در این دانشکده به روی هر کسی که بخوهد یاد بگیرد باز است و اینها می‌آیند و خوب هم استفاده می‌کنند. خیلی سال از آن روزها می‌گذشت که یک روز در آتاوا با پروفسور رضا قرار ناهار داشتیم و در راه فاضل برای من تعریف کرد که در همان سالهای دور در کلاسهای تآتر و دکلماسیون دکتر فروغ شرکت می‌کرده است. کی؟ سالهایی که فاضل مدیر فروش ایران ناسیونال بوده و شب و روز گرفتار مشغله‌های آن کار بوده باز عشق به هنر و ادب ایران او را به پای درس دکتر فروغ می‌کشانده است، و دکتر فروغ را باید کسی دیده باشد تا بداند که عشق به دانش و هنر یعنی چه؟»

12-Anjoman-Adabi-27
دکتر استعلامی به رویۀ دیگر این سال‌ها نگاه کرد و گفت: «در این سی سال ما خیلی‌ها را از دست داده‌اییم که جای آنها خالی خالی خالی است و خالی خواهد ماند. انسان‌های برجسته‌یی که حاصل شرایط مساعد یک دورۀ خاص بودند و آن شرایط مساعد فرهنگی را ما دیگر نداریم و قدرش را هم چنان که بایست ندانستیم. من در این سی سال به یاد بسیاری از آنها یادداشت‌هایی نوشته‌ام که چاپ شده و به یاد بعضی از برجسته‌ترین آنها هم چیزی ننوشته‌ام که شرمنده‌ام. این روزها به لطف این دوست فرزانه و خلاّق جناب مهدی مرعشی آن یادنامه‌ها را کنار هم گذاشتیم که شاید با هم در یک مجموعه تجدید چاپ بشود و وقتی که آنها را دوباره می‌بینم، دست و دلم پی کار نمی‌رود که به همان صورت در کتابی بیاید. خیلی حرف ناگفته دارد. من با همۀ ارادت و دوستی که به وجود بی‌مانند دکتر ناتل خانلری داشته‌ام از او یادی نکرده‌ام و در آن سال درگذشت او آن قدر گرفتار همین نقل و انتقال زندگی بودم که به موقع نتوانستم چیزی بنویسم. پارسال همین روزها علی دهباشی توی این شهر بود. به من گفت که بیست سالی از رفتن استاد محمد جعفر محجوب می‌گذرد و باید یک بار دیگر از او یاد کنیم. من بیست سال پیش به یاد او مطلبی از سر درد در مجلۀ ایران‌شناسی نوشته بودم اما دهباشی نازنین می‌دانست که من در پروندۀ نامه‌های خاص از محجوب نامه‌هایی دارم و قرار شد که باز از او یادی بکنم همراه با ارائۀ چند نامه. این کار شد و شمارۀ خاصی از بخارای دهباشی درآمد که من هم در آن بار دیگر از مراتب بالای محجوب توانستم حرف بزنم که او هم از استثناهای روزگار ما بود.

12-Anjoman-Adabi-28
دکتر استعلامی کلامش را چنین به پایان برد: «مرگ یک واقعیت است و نمی‌توانیم آن را نپذیریم اما رفتن خانلری و معین و صفا و محجوب و از نسل اول رفتن فروزانفر و همایی ضایعۀ جبران ناپذیر است، از میان رفتن گنجینه‌های فرهنگی است.» در پایان هم او باز از محمد فاضل گفت و از پشتکار و تحملی که داشت و اینکه «گاه حتی اگر حرمت او را هم نگه نمی‌داشتند، شکیبا بود و روی پای خودش می‌ایستاد و کارش را می‌کرد. با گذاشتن اسم او کنار اسم انجمن ادبی ایرانیان مونتریال ما کمی حقّ او را ادا کرده‌ایم و نه تمام حقّ او را.»
در ادامه مهدی مرعشی، نویسنده و ‌روزنامه‌نگار ساکن مونترال به ایراد سخنرانی پرداخت: دوست داشتم امروز که این انجمن به عنوان یکی از دیرپاترین انجمن‌های ادبی خارج از کشور پا به سی‌امین سال فعالیت خود می‌گذارد در مورد انجمن‌های ادبی خارج از کشور صحبت کنم. چون انجمن سابقه‌‌ای دیرینه در ایران ما دارد. در انجمن‌ها شعر می‌خوانده‌اند، قصه می‌گفته‌اند، روایت می‌کرده‌اند و حتی پایه‌ی برخی از آثار ادبی ما همین انجمن‌ها بوده‌اند مثل داستان‌های سمک عیار، که فرامرز بن خداداد ارجانی داستان‌هایی را که نقل می‌شده مکتوب کرده اما این کارکرد به طور خاص حدود چهار دهه است که عوض شده. با خروج اجباری بسیاری از ایرانیان از ایران انجمن‌های ادبی دیگر جایی برای رفع خستگی و احیاناً شعر شنیدن نبوده‌اند.
در این انجمن‌ها اول: زبان حفظ شده، پشتوانه‌های فرهنگی این مملکت مطرح شده، و از سوی دیگر برای آنان‌که وظیفه‌ی سخنرانی بر عهده داشته‌اند این فرصت فراهم شده تا با مخاطب خود رو در رو صحبت کنند و کارشان به هدر نرود. و از سوی دیگر به هرحال با دوری از فضای سانسور و اختناق این پژوهشگران فرصتی را داشته‌اند تا در فضای آزاد کار کنند و این کار را بدون سانسور به مخاطب خود عرضه کنند.

12-Anjoman-Adabi-2
با این حساب انجمن‌های ادبی خارج از کشور را باید کانون پاس‌داشت زبان و ادبیات هم به شمار آورد.
اما با تمام علاقه‌ای که داشتم متأسفانه دیدم که وقتی بخواهی در مورد این انجمن‌ها صحبت کنی هیچ سابقه‌ی مکتوبی از آن‌ها نیست. مثلاً یادم هست که در کتاب «روزها در راه» زنده یاد مسکوب می‌نویسد که به دعوت یکی از انجمن‌های ادبی به آمریکا رفته اما فقط همین.
آنچه ما می‌دانیم این است که در طول این چهار دهه انجمن‌هایی هم آمده‌اند و مثل ستاره‌ای شب‌هایی را روشن کرده‌اند و بعد خاموش شده‌اند. از آنها هم نامی نیست. از دلایل دقیق خاموشی آنها هم خبری نیست.
این مسأله محدود به انجمن‌های ادبی نیست. حدود چهار دهه است که حدود ده درصد جمعیت ایران مهاجر است و ما در مورد زندگی این مهاجران، تاریخ و فرهنگ و بسیاری از مسائل مرتبط با این مهاجران هنوز پژوهشی در دست نداریم. اما دیر نشده. امروز در دورانی که امکان ارتباط هست لازم است تاریخ خودمان را، سرگذشت خودمان را در این طرف و آن طرف و هرجایی به دور از سرزمین مادری مدون کنیم. ما به پژوهش نیاز داریم. پژوهشی که در این مورد خاص به ما بگوید:
1. انجمن‌های ادبی چرا به وجود آمده‌اند؟
2. مؤسس یا مؤسسان این‌ها چه کسانی بوده‌اند؟
3. محور فعالیت این‌ها چه بوده؟
4. بودجه‌ی این‌ها از کجا فراهم شده؟
5. چه ارتباط‌هایی با سایر انجمن‌ها و محفل‌ها و سازمان‌ها داشته‌اند؟
6. از چه سالی تا چه سالی فعالیت کرده‌اند و اگر هستند هنوز در چه وضعیتی هستند و اگر نیستند دلیل تعطیلی آنها چه بوده؟
این‌ها فقط پیشنهاد است. پژوهش که شروع بشود راه تازه‌ای باز خواهد شد پیش روی پژوهش‌گر. هر پژوهش بودجه می‌خواهد. برای بودجه اگر بشود روی دولت‌هایی که ادعای چندفرهنگی بودن دارند حساب کرد که چه بهتر. وگرنه تنها راه چاره همت ایرانیان ایران‌دوستی خواهد بود که امکان مالی خوبی دارند. کمک کردن به پروژه‌هایی از این دست قطعاً کاری ماندگار است در جهت بازشناسی هویت خودمان در جغرافیایی دیگر.
یکی از این دیرپاترین انجمن‌ها، انجمن ادبی ایرانیان مونترال است. این انجمن به همت بنیانگ‌زاران و بخصوص آقای فاضل کارهای بزرگی کرده. فقط کافی است به این فکر کنیم در هر سال پنج سخنرانی خوب داشته، آن‌وقت می‌توانیم به این فکر کنیم که صد و پنجاه سخنرانی خوب و قابل تأمل به ادبیات و فرهنگ ما اضافه شده. کار بزرگ دیگرش کتاب «گفتارهای مونترال» است که بخشی از این سخنرانی‌ها به صورت مکتوب در دسترس همگان قرار گرفته. کاری به همت آقای فاضل و با ویرایش آقای رضا فرخفال. جزء معدود کارهایی است که از انجمن‌های ادبی خارج از کشور در دسترس داریم.
فکر می‌کنم بخت با من یار بود که در یک بعدازظهر خیلی معمولی جمعه نهم سپتامبر 2011 با امکاناتی بسیار مختصر نشستم و با آقای فاضل صحبت کردم. آن وقت انجمن ادبی در آستانه‌ی بیست و پنج سالگی بود. یک ربع قرن تلاش و آن همه ثمر. همین پرسش‌ها را داشتم. پرسیدم و او هم جواب داد. حاصل این گفت‌وگو را امروز می‌شنوید. فکر کردم در آستانه‌ی سی سالگی انجمن سخنران این برنامه آقای فاضل هم باشد. این برنامه جایی پخش نشده است.
سپس در ادامه برنامه راضیه رضوی، مجری برنامه، بیان داشت که 15 دقیقه در اختیار شرکت کنندگان و یاران و همراهان همیشگی انجمن باشد. به این ترتیب از افراد مختلف خواست تا اگر خاطراتی دارند، بیان کنند تا این گذر زمان و تجربیات به کار آیندگان و تازه واردین بیاید.
خانم شهدوست به عنوان اولین فرد با یادآوری محمد فاضل گفت: در این اواخر به خاطر درگیری‌هایی که زنده‌یاد فاضل در آخرین جلسات داشتند؛ یاد دو خط از شعرهای نادرپور می‌افتم که می‌گفت
برونم کی خبر داد از درونم / که آن خاموش و این آتشفشان بود؛ نقابی داشتم بر چهره از درد / که در پشتش چه طوفان‌ها به پا بود؛
غیر از آقای فاضل هیچ کسی نمی‌توانست انجمن ادبی را در تمام این سال‌ها نگه دارد. خاطرات بسیار خوبی با آقای فاضل داشتم و خیلی متاثرم که این اتفاق افتاد.
سپس برادر آقای فاضل در خاطراتش گفت: من اوایل در این جلسات نمی‌آمدم و کارم طوری بود که نمی‌توانستم در این جلسات شرکت کنم اما در سال‌های آخر با برادرم می‌آمدم. و همیشه هم گوشه کاری را می‌گرفتم. همیشه یادم هست که وی شعر می‌خواند و حالا من هم شعری از مشیری می‌خوانم.
بهروز فریور نیز خاطره‌ای از مرحوم فاضل بیان کرد. او گفت: جلسه امشب برای من خیلی هیجان انگیز بود. نکات خیلی مهمی در سخنان دکتر استعلامی بود. و همین‌طور نواری که آقای مرعشی تهیه کرد؛ بسیار شنیدنی بود. چیزی که من به خاطر دارم این بود وی خیلی کارها را یک تنه انجام می‌داد و بسیار بزرگمنش بود. یادم می‌آید جلسات همیشه در کلاسی در دانشگاه مک گیل برگزار می‌شد یک روز وقتی برای جلسه آمدیم دیدیم که برگه‌ای بر روی در چسبانده شده و مشخص شد که دانشگاه دیگر نمی‌خواهد کلاس را در اختیار بگذارد اما آقای فاضل آدرس هتل روبه‌روی دانشگاه را در روی در اتاق زده بود و از شرکت‌کنندگان خواسته بود تا به محل مورد نظر که شاید 5 دقیقه فاصله داشت بیایند. وی اصلا دوست نداشت که حتی یک جلسه هم کنسل شود و این کار را با عشق انجام داده بود.
در ادامه راضیه رضوی با اشاره به این که محمد فاضل وی را تشویق کرده تا در این انجمن فعالیت زیادی داشته باشد اشاره کرد: این انجمن بعد از رفتن آقای فاضل به صورت گروهی اداره می‌شود که خانم طاهره متبسم، مهدی مرعشی، خانم نارسیس شقاقی و خودم دست اندرکاران اصلی هستیم و آسیه و کتی فاضل نیز کسانی هستند که از دور با ما همکاری می‌کنند. در نهایت ما تمام سعی‌مان را می‌کنیم که این کار ادامه یابد و تلاشی که وی در طول این سال‌ها انجام داده باقی بماند. محمد فاضل معتقد بود که برنامه‌ای که شروع شده با یک فرد تمام نشود.
بعد از پایان سخنرانی‌ها گروه «کمان» توسط خانم طاهره متبسم معرفی شد و به اجرای برنامه پرداخت. سپس برنامه شام و گفت‌وگوهای دوستانه برگزار شد.