23ژانویه2017

05 آبان 1395 نوشته شده توسط 

با عنایت پوپل، شاعر افغان


قلم‌به‌دستان قلب‌ها را نزدیک و فاصله‌ها را کوتاه کنند
حبیب عثمان
48-Enayat-Popa
عنایت پوپل متولد سال ۱۳۵۵خورشیدی کابل است. درس و تحصیل را از مکتب غازی در شهر کابل شروع کرد. هنوز تحصیلاتش را تمام نکرده بود که جنگ افغانستان شروع، در ۱۸‌سالگی وطن را ترک و راهی پاکستان شد. چند سالی را آنجا گذشتانده در سال ۱۹۹۵ میلادی به کانادا پذیرفته شد و مونترال را برای اقامت گزید. کورس‌های فرانسوی و انگلیسی گرفت و شامل مکتب شد و آن را به پایان رساند. بیشتر کار می‌کرد. به‌مدت یک سال کورس مسلکی حسابداری را آموخت و در این اواخر کورس مسلکی ساختمانی را نیز به پایان رسانده دنبال کار در رشته مورد نظرش است.
عنایت پوپل در محافل شعر و ادب بیشر دیده می‌شود. علاوه‌بر اینکه در کار ترتیب و تنظیم محافل سهیم است بعضی اوقات شعر نیز می‌سراید. این امر ما را به سویش کشاند تا مصاحبه‌ی با این شاعر جوان داشته باشیم.

عنایت پوپل ارجمند؛ چه عواملی شما را به سوی شعر و ادبیات کشاند؟
از نوجوانی تا حال به شعر و ادبیات علاقه داشتم. در محافل ادبی شرکت می‌کردم، همچنان اعضای خانواده‌ی ما به شعر و کتاب‌خوانی دلچسپی داشتند. حتیٰ محافل شعر و قصه‌خوانی در منزل ما دایر می‌شد، آثار شعرا و کتب ادبی به کثرت داشتیم. این عوامل خواهی نخواهی بالای فرد تأثیرگذار است. بیشتر به دیوان شعرا و دیگر کتب ادبی توجه داشتم و همیشه مطالعه می‌کردم. وقتی نابسامانی‌های جامعه از حد بگذرد، رنج و درد ما با توده‌ها یکی شود یگانه راه بیرون‌رفت از آن شعر گفتن، آهنگ سرودن و نوشتن است. بنابراین به شعر گفتن آغاز کردم به نظرم شعر زبان گویایی ست که یکی می‌گوید اما گفته‌ی بسیاری‌هاست.

از کی به شعر گفتن شروع کردید؟
با رجوع به آثار گذشتگان شعر و ادب دری/ فارسی و از سوی دیگر وقتی به مونترال آمدم محافل ادبی این شهر مرا به سویش کشاند که با جناب حسیب فضل آشنا شده عضویت نوای نیستان را بدست آوردم. سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ بود. با آقایان جناب احمد شاه نثاری، سید احمد بانی و سیف‌الله فضل نیز آشنا شدم. یعنی در جمع شعرا و محافل ادبی پیوستم. بودن در بین چنین جمعی مرا واداشت که به شعر گفتن شروع کنم. به اثر تشویق دوستان اهل ادب اولین شعرم را که یک غزل بود سرودم و مورد تشویق قرار گرفت. در این راستا جناب نثاری رهنمایم بوده، شعر هایم را اصلاح و آموزش شعری برایم داده است. سپاس‌گزارشان استم. بیشتر در قالب مخمس شعر می‌گویم. چون مخمس‌سرایی یگانه راهی ست که می‌تواند شخص را کمک کند با تعقیب همان قافیه از خود شعر بسراید. در شعرگفتن داشتن ذخیره لغات و دانستن دستور زبان امری ست ضروری.

شعر نو یا کلاسیک کدام یک بیشتر مورد پسندیدت قرار گرفت و چرا ؟
شعرنو آسمانش وسیع و پهناور است و علاقه‌مندان زیاد دارد. اما شعر کلاسیک بیشتر مورد پسندم است. اشعار کلاسیک می‌تواند شخص را با جهانی تاریخ، ادبیات و اجتماع آشنا سازد. شعر کلاسیک محتوایش پند، اندرز، مدح تشریح و تمثیل است و خلاصه اینکه مطالبی زیادی در آن نهفته است. شعر کلاسیک می‌تواند یک منبع خوب و مؤثر آموزشی و پژوهشی برای دیگران باشد. تجارب نشان می‌دهد که بسیاری اشخاص با تحقیق و جست‌وجو بالای اثری در عمق اثر رفته، خودشان بسیار مطالب را آموخته‌اند. می‌توان از کسانی که در این راستا بالای آثار گذشتگان کار کرده‌اند نام برد:
استاد خلیل‌الله خلیلی کتابی نوشته بنام «فیض قدس» در باره بیدل. عبدالحمید اثیر (قندی آغا) کتابی نگاشته بنام «خط بوریا» آن هم در باره بیدل است. قندی آغا بسیاری اشعار بیدل را تفسیر نموده که شرح آن به دیگران بسیار مشکل بود. اکنون پسرش بنام عبدالعزیز مهجور همین راه را پیش می‌برد.
استاد زرین‌کوب در ایران چندین اثر در باره دیوان شیخ فریدالدین عطار نیشاپوری، حافظ شیرازی و مولانا جلال‌الدین نوشته. استاد فروزانفر نیز کار‌های پژوهشی در آثار گذشتگان را انجام داده است.

چند قطعه شعر سروده اید و اشعار کی‌ها مورد پسندت است؟
در مجموع ۷۰ قطعه شعر سروده‌ام که شامل غزل، مخمس و قصیده است. شعر‌های حماسی را دوست دارم. به اشعار بیدل، حافظ، واقف لاهوری، خلیلی، صوفی عشقری، علامه اقبال لاهوری و خیام علاقه‌مندم. شعر نو را خوش دارم اما بیشتر از شعر کلاسیک لذت می‌برم.

کیفیت شعری را چگونه می‌توان بالا برد تا مورد قبول مردم باشد؟
دریایی علم و دانش بی‌کران است پایانی ندارد. طوریکه برای هر پیشه و شغلی تجربه، مهارت و آموزش مسلکی نیاز است بناء برای دسترسی به شعر و ادبیات مطالعه و آموزش بهترین راه پیشرفت و بلندبردن سطح آگاهی ست. آثار ادبی، تاریخی و اسلامی را که آموزنده باشد به زبان دری و انگلیسی مطالعه می‌کنم. آثار شکسپیر را خواندیم و به آن علاقه دارم.

به کدام نوع شعر بیشتر علاقه‌مند استید؟
به سرودن رباعی علاقه دارم. در چهار بیت رباعی مفاهیم زیادی گنجانیده شده است. اما در غزل، قصیده و مثنوی ساحه آزاد است شاعر می‌تواند مفاهیم، داستان‌ها و مطالب را با ابیات بیشتر بیان کند. طور مثال به این رباعی خیام نیشاپوری که گفته است توجه شود :
دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره‌گِلی لگد همی زد بسیار
آن گِل به زبان حال با وی می‌گفت
من همچو تو بوده‌‌ام مرا نیکو دار
خیام در رباعی فوق از خاک‌شدن و دوباره جان‌گرفتن اطلاع می‌دهد و هم می‌گوید وقتی در چرخ کلال گِلی را می‌بینید فکر کنید که روزی گِل‌ها بمانند شما جسم و جان داشتند، مگر امروز به جز از مشتی خاک تر بر سر چرخ کلال چیزی بیش نیست. عاقبت پایانی زندگی انسان هم فقط خاک است. گِل را وقتی کلال بیشتر لگد مال می‌کند به زبان آمده و می‌گوید؛ من هم چون تو روزی انسانی بودم، نیکو کار باش از ملایمت با من کار گیر، عاقبت تو هم روزی خاک شده بدست کوزه‌گری خواهی فتاد. متواضع باش از شدت کار مگیر فقط عمل نیک و فروتنی ست که فردایت را خواهد ساخت. علاوتاً درین رباعی از راز خلقت، سرشت انسان، تواضع، فروتنی، نیکوی و... سخن زده شد و به تعبیر هر شخص دها راز دیگر نهفته است.
و ابو سعید ابوالخیر گفته است:
عودم چو نبود برگ بید آوردم
روی سیه و موی سپید آوردم
تو خود گفتی که نامیدی به خطاست
فرمان تو بردم و امید آوردم
ابوسعید ابوالخیر درین رباعی اعمال نیک انسان را به چوب عود (که خوشبو و گران‌قیمت است) تشبیه کرده است و عمل کم و ناچیز را به برگ بید (که خوشبو نیست و بهایی ندارد). به پروردگارش رجوع کرده می‌گوید: هرچند عمل نیکی انجام ندادم که قابل قبول درگاهت باشد که با سربلند و دست پُر می‌آمدم (منظورش طاعت و عبادت است!) گرچه شرمنده، روسیاه و دست خالی استم اما موهایم سپید است و هر کسی احترام موسپدان را می‌کند تو که خدای همه مخلوقاتی به خاطر موی سپیدم مرا ببخش و نومیدم مکن در صفات پاکت بار‌ها آمده است که خداوند، کریم، رحیم، بخشاینده، مهربان و... است؛ و خود گفتی ناامیدی خطاست، پس امر ترا بجا آورده با دست خالی و دل پر امید به درگاهت آمدم دعایم را مستجاب نما و نامیدم مکن.

به کسانی که تازه می‌خواهند شعر بگویند چه پیامی دارید؟
شعر بعضی از شعرای امروز احساس و کیفیت ندارد. مطالعه بیشتر آثار متقدمین، رهنما و کمک مؤثری ست برای شعرای که تازه شعر می‌سرایند زیرا اشعار گذشتگان از پختگی و عذوبت خاصی برخوردار است. از شعرای امروز بیشتر اشعار خانم سیمین بهبهانی، قهار عاصی، نادر نادرپور، خلیل‌الله خلیلی، سمیع حامد، پرتو نادری را مطالعه می‌کنم. که حاوی مطالب و مفاهیم ارزنده‌ی اجتماعی و پیام آور عواطف بشری ست.
شاعر باید انتقاد پذیر باشد. کسی که می‌خواهد شعر بگوید تحت نظر استاد شعر گفتن را شروع کند، بعد شعرش را جهت تصحیح و کنترل به اشخاص آگاه ادبی و مجرب بسپارد. ذخیره لغت باید داشته باشد و بالای واژه‌ها دقت و توجه نماید. از استفاده لغاتی که پرستیژ انسانیت را پائین آورد و احساسات بشری را جریحه دار سازد جدآ خود داری و دوری شود. این عدم مراعات بار‌ها دیده شده و سبب رنجش خاطر‌ها گردیده است.

از مصروفیت‌های که در زمینه‌های شعر و ادبیات دارید صحبت کنید.
عضو گروپ نوای نیستان هستم و در افغان پیدیا سرپرستی پروژه بیدل را به عهده دارم که فقط باز نویسی کلیات بیدل را روی صفحه انترنت دارم نه شرح و نقد اشعار بیدل را ، که از توانم خارج است. باگروپ نوای نیستان یک بار به شهر تورنتو، یک بار به ویریجنیا در (شب عرفان ) سفر کردیم و یک بار میزبان تورنتو بودیم.

گفتنی یا پیشنهادی اگربه دیگران اگر دارید بگویید.
شعر دری/ فارسی متعلق به یک کشور خاص نیست باید آنرا مربوط تمام سرزمین‌های که به همین زبان صحبت می‌کنند دانست و به ارزش‌های معنوی شعر توجه داشت.
جوانان از تعصب زبانی و نژادی دوری کرده به خصوص قلم به دستان کوشش نمایند در نوشته‌ها قلب‌ها را به هم نزدیک، موانع و فاصله‌ها را بر دارند. تعصبات نژادی قومی و زبانی از بین برداشته شود. در اشعار از نهایت صبر حوصله مندی و کلمات مناسب استفاده نمایند تا باعث آزردگی هم زبانان نگردد. شعر به زبان مردم باشد و شاعر فراخ نظر.
عنایت پوپل گرامی از شما سپاسگزارم.


شعری از عنایت پوپل
ای وطن آن راد مردانت کجاست
احمد و میرویس و سلطانت کجاست
تا که باز گردی سر فراز جهان
شاه امان‌الله دورانت کجاست
چون ملال و زرغونه یا رابعه
دختران پاک دامانت کجاست
یک ایوبِ دیگر در تو نزاد
سید جمال الدین افغانت کجاست
ای وطن بیمار می‌بینم ترا
داروی قلب پریشانت کجاست
داشت داوود سخت در دل مهر تو
همچو وی یک شیر ژیانت کجاست
گشت برباد خانه و باغ و منظرت
حافظ و حامی و در بانت کجاست
پرسد (پوپل) از خود این را بار ها
ای وطن آن راد مردانت کجاست