25مارس2017

28 مهر 1395 نوشته شده توسط 

حافظ٬ حافظه‌ای برای جامعه‌ای بی‌حافظه

پرونده‌ای برای بزرگداشت حافظ؛ شاعری که برای ما فراتر از یک شاعر است
به مناسبت روز حافظ 
سجاد صاحبان‌زند، فرشید سادات‌شریفی، مسعود هوشیار، کاوه رحمانی
P28-mobda3
شاید هیچ سرزمینی، به اندازه سرزمین ما فارسی‌زبان‌ها این همه شاعر درجه یک نداشته باشد. این یک ادعای توخالی از آن‌ جنس ادعاهایی نیست ما ایرانی‌ها دو هزار سال قبل به ماه سفر کرده بودیم یا نخستین نسل جنگنده‌های مدرن را فلان پادشاه هخامنشی ساخته است. دوست و دشمنی که توانسته‌اند از مرز زبان بگذرند، شهادت داده‌اند که شاعران پارسی‌گو، به زندگی و زبان معنایی چندباره داده‌اند. از مرز زبان سخن گفتم که نکته‌ای بسیار مهم است برای شناخت ادبیات. متاسفانه زبان فارسی، دست‌کم در سده‌های اخیر، زبانی مهجور بوده‌است. این‌که در گذشته‌ای نه‌چندان درازدامن گستره زبان فارسی از مرزهای چین آغاز می‌شده و به شرق اروپا می‌رسیده، از آن «داشتم-داشتم»‌هایی است که کنون ما را به کار نمی‌آید. از همین رو ست که شاعران پارسی‌گو، چنان که باید مطرح نمی‌شوند و البته کسانی که از مرز زبان می‌گذرند در می‌یابند که چه دُرهایی است در این گنجینه. و شاید از همین‌روست که حافظ--دانه‌درشت و دردانه شعر فارسی-- چنان که باید در میان غیرفارسی‌زبان‌ها فرصت‌خودنمایی نمی‌یابد. او چنان که ما می‌یابیمش، فرصت نداشته اشت کرشمه‌گری‌اش را با زبان، به هیات جهانی دربیاورد. اما این نکته در میان ما کاملا برعکس است. افراد زیادی سراغ حافظ می‌روند و این شاعر برای ما پارسی‌گویان، فراتر از یک شاعر است. یکی دیوان حافظ می‌خرد چون دوست دارد که دیوان شعری در خانه اش داشته باشد که درون‌اش چند تا عکس مینیاتوری هم داشته باشد. یکی دیوان حافظ می‌خرد تا با آن فال بگیرد. اگر یکی دو روز مانده به شب یلدا به کتابفروشی‌ها بروید می‌بینید که چه آدم‌های متفاوتی به سراغ حافظ می‌آیند. عده‌ای دیگر برای پز دادن و فخر فروختن حافظ را دوست دارند و دیوانش را می‌خرند. حافظ مرز‌های مذهب را هم پشت می‌گذارد. چه‌بسا مردانی از جنس دین، حافظ را حافظ قرآن می‌دانند و کسانی دیگر با هم همسخن‌اند که صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن.»
اما بسیاری دیگر غزل‌های ناب حافظ را دوست دارند، چون هیچگاه رنگ کهنگی به خود نمی‌گیرد. انگار حافظ با زبان امروزی و برای ما نوشته است و حرف دل ما را می‌گوید. و این روزها بزرگداشت اوست، شاعری که نوشته است:«حدیث عشق بگو به هر زبان که تو دانی».

شاملو روایتگر ذوقِ پنهان شاعرانه در غزلهای حافظ
مسعود هوشیار
یکی از فعالیت‌های ادبی احمد شاملو تصحیح متن‌های کهن است و در این مسیر، «افسانه‌های هفت گنبد» از نظامی گنجوی، ترانه‌های«ابوسعید ابوالخیر، حکیم عمر خیام، باباطاهر» و «دیوان حافظ» را تصحیح کرده است. ازاین‌میان، تصحیح دیوان حافظ وی، دربین اهالی ادبیات چالش بسیاری برانگیخته است. به‌طورکلی برای تصحیح متنهای کهن سه روشِ «علمی‌انتقادی»، «ذوقی» و «ترکیبی از دو روش قبلی» وجود دارد. روش شاملو در خوانش دیوان حافظ، ذوقی (نوع دوم) است. در روش ذوقی «مصحح منبع یا منابع مشخصی ندارد و یا اگر داشته باشد به‌طور جدی به آنها تکیه نمی‌کند و یا به‌معرفی آنها نمی‌پردازد و بیشتر ذوق و سلیقۀ خود را در تصحیح متن دخالت می‌دهد» (شجاعی‌ادیب، ۱۳۸۰: چهل ونه). درواقع همۀ کسانی که به تصحیح دیوان حافظ دست زده‌اند، دغدغۀ رسیدن به بهترین و پاکیزه‌ترین نسخۀ حافظ را داشته‌اند. شاملو هم با چنین نگرشی دیوان حافظ را تصحیح می‌کند. با این چشم‌انداز که نسخه‌های تصحیح‌ شدۀ موجود نامعتبراند. دلیل این امر این نکته است که در دورۀ اول، انتشار نسخه‌های دیوان حافظ (قرن هشتم تا ابتدای قرن سیزدهم. نک: همان: چهل وهفت) به صورت نسخۀ خطی و دستنویس بوده است که نسخه نویسان آنها را انتشار می‌داده‌اند. وضعیت اعتبارسنجی این نسخه‌های نخستین به این شکل است که فقط در «بعضی که از لحاظ قدمت تاریخی نزدیکتر به زمان حافظ می‌باشند دارای ارزش و اعتبارند... [اما] گروهی دیگر نیز به دلیل «کم‌سوادی و یا کم‌دقتی کاتبان»، «دخل و تصرف بیش ازحد آنان در اشعار حافظ»، «بدخطی و بدنویسی آنان»... از اعتبار کمتری برخوردارند» (همان: چهل وهفت و چهل وهشت)؛ همچنین در دور دومی که انتشار دیوان حافظ که با صنعت چاپ انجام می‌شود ((اوایل قرن سیزدهم هجری)، ازنظر اعتبارسنجی، چندان معتبر نیستند: «تصحیح دیوان حافظ در این دوران به معنای امروزین، تصحیح دقیق، انتقادی و برمبنای اصول نقد ادبی استوار نبوده و بیشتر جنبۀ ذوقی داشته است» (همان: چهل وهشت). ازهمین‌رو شاملو درپی نسخه‌ای است که ازنظر او کمترین تغییر را داشته است. درنتیجه با این رویکرد تصمیم خودش را مبنی‌بر خوانشش از دیوان حافظ پی‌می‌ریزد.
بیشترین تاکید شاملو در خوانش‌اش از دیوان حافظ، اصرار بر ترتیب و چینشِ (توالی) صحیح و «ارضاکننده و منطقی» (شاملو، ۱۳۶۱: سیودو) بیته‌ای غزله‌است. ازنظر شاملو، به‌همخوردگی ترتیب بیتها بیشترین لطمه را درشناخت دستگاه اندیشگانی حافظ می‌زند «بزرگترین لطمهای که به دیوان حافظ وارد آمده به‌همخوردگی ترتیب و توالی ابیات غزلها است و نخستین و مهمترین گامی که می‌تواند در این راه برداشته شود همین بازآوردن ابیات هر غزل به توالی منطقی نخستین آن است» (همان: بیست وهشت). ازاینرو، شاملو به خوانش تازه‌ای از چینش بیتهای غزل حافظ دست می‌زند؛ به نحوی‌که هیچ غزلی، ازمنظر جابه‌جایی‌های ابیات آن، از تیررسِ شاملو در امان نمی‌ماند و ترتیب همۀ چهارصدوهشتادونه غزلی را که تصحیح کرده است به‌هم می‌ریزد تا به نخستین گفتۀ حافظ برسد. به گمان نگارنده، شاملو در این نوع خوانش به سیر طولی و نیز، سیر داستانی بیت‌ها توجه‌ای ویژه دارد و ازاین منظر به ارتباط منطقی بیتها از نگاه نوع روایتگری می‌اندیشد تا آن غزل برایش ارضاکننده و منطقی شود. درواقع شاملو باتوجه به ذوق شاعرانه‌اش، در پشت هر غزل حافظ منطقی داستانی و شاعرانه می‌بیند و براین‌ اساس خوانش خودش را عرضه می‌کند. مثلا به غزل شمارۀ ۱۳۲ «سحر بلبل حکایت با صبا کرد» داستانگونه می‌نگرد. درنتیجه مصرع دوم را طبق خوانش ذوقی خودش تغییر می‌دهد و با افزودن واژۀ «دیدی» به این مصرح، تأکید روایت‌وار غزل را بیشتر می‌کند: «سحر بلبل حکایت با صبا کرد؛ که عشق گل به ما «دیدی» چه‌ها کرد؟!» و نیز بیتهای بعدی را با توجه به این نوع نگاهِ داستانی می‌چیند. از نظر او دو بیت بعد (دو و سه)، سخن شکایت‌آمیز بلبل است که از دست سختی‌های عشق‌ورزی به گل، مینالد. ازهمین‌رو این دو بیت در سیر داستانی باید بعداز دو بیت نخست بیایند تا حال‌وهوای پس از عاشقی را نشان دهد: «از آن رنگِ رخم خون در دل افتاد؛ وزآن گلشن به خارم مبتلا کرد/ من از بیگانگان دیگر ننالم؛ که با من هرچه کرد آن آشنا کرد.»
به تعبیری واضح‌تر، باتوجه به سیر داستانی، راوی بیدرنگ وارد ماجرا می‌شود و از حس و حال بلبل می‌گوید. درواقع همچنان که در داستان‌نویسی به شیوۀ سوم شخص، «راویِ همه‌آگاه» برای باورپذیرکردن شخصیتهایش از حس و حال و ذهنیت آنها (شخصیت‌ها) سخن می‌گوید، دراین غزل، شاملو راوی را وارد کم و کیف روایت می‌کند و از وضعیت سرگردانی و شکست و هجران بلبل و بهره‌مندی و کامیابی باد صبا سخن می‌گوید تا شخصیت بلبل برای خواننده باورپذیر شود: «به هرسو بلبل عاشق در افغان؛ تنعم زین میان، باد صبا کرد/ نقاب گل کشید و زلف سنبل؛ گرهبندِ قبای غنچه واکرد/ خوشش باد آن نسیم صبحگاهی؛ که درد شبنشینان را دوا کرد/ غلام همت آن نازنینم؛ که کار خیر بی‌روی و ریا کرد». شاملو برای حفظ ساختار و فاصله‌گذاری و جداکردن بخش‌های مختلف روایت غزلها، در میان هر بخشِ داستانی مستقل، از نشانِ □ استفاده می‌کند تا توجه خواننده را به تفاوت موضوع و درونمایۀ غزل، یا تغییر زاویۀ روایت غزل جلب کند و او را در سیر طولی محتوای غزل قرار دهد. این نوع نگرش ذوقی به پیوستگی بیت‌های غزل حافظ با مفهوم «شکل ذهنی» در شعر سپید بسیار مرتبط است. در این مفهوم، همۀ سطرهای شعر با یکدیگر مرتبط هستند و کلیت شعر درپیوند رساندن معنایی‌اند که شاعر، شعرش را برای همین منظور خلق می‌کند. ازاین رهگذر شاملو با تکیه بر شکل ذهنی، غزلهای حافظ را نَظّاره و تصحیح می‌کند و برای این هدف از هیچ تغییری پروایی ندارد. به جابه‌جایی بیتها دست می‌زند و واژه‌ها را حذف و اضافه و جعل می‌کند تا روایت ارضاکننده و دلچسب خودش را از حافظ، نخست پیشِ روی خودش و سپس در مقابل خوانندگان قرار دهد.

منابع:
پارسا، مانی، بهرام معصومی و لیلا سُلکی (۱۳۸۸)، آثارشناسی توصیفی احمد شاملو، به کوشش آیدا شاملو، تهران: نشر چشمه، چاپ اول؛
شاملو، احمد (۱۳۶۱)، حافظ شیراز، تهران: انتشارات مروارید، چاپ چهارم؛
شجاعیادیب، شفیع (۱۳۸۱)، خاطر مجموع؛ دیوان جامع حافظ، تهران: انتشارات فاخر، چاپ دوم؛
قزوینی، محمد، قاسم غنی (۱۳۷۵)، دیوان حافظ،تهران: انتشارت یاسین، چاپ سوم.

حافظ به دو روایت شاملو و کیارستمی
کاوه رحمانی
روایت احمد شاملو از دیوان حافظ در سال 1354 منتشر شد. در این خوانش و روایت جدید از حافظ، شاعر مدعی شده بود که توانسته با سجاوندی شعر حافظ و نیز چاپ تکه‌هایی از شعرها به صورت شعر نو، روش صحیح خواندن اشعار حافظ را به جوانان یاد بدهد. به علاوه شاملو در مقدمه‌اش بر این اثر در مورد جهان بینی حافظ اظهار نظرهایی متفاوت کرده بود که طبق آن حافظ شاعری صرفا زمینی است. انتشار «حافظ شیراز» واکنش‌های تندی را همان زمان به دنبال داشت. یکی از این چهره‌ها آیت‌الله مطهری بود. او در گفتارهایی که بعدا بخشی از کتاب «تماشاگه راز» را تشکیل داد، وجود جهان بینی عرفانی حافظ را نشان داد.( البته اگر همین کتاب «تماشاگه راز» نبود٬ چه بسا باید الان دیوان حافظ را هم به صورت افست و زیرزمینی می‌خریدیم.) استادان ادبیات فارسی هم ایرادهای فراوان به کار شاملو برشمردند. مثلا بهاءالدین خرمشاهی در نقدی بسیار تند٬ بی‌سوادی شاملو در شعر سنتی فارسی را به رخش کشیده بود. این نقد که حالا می‌شود آن‌را در کتاب «ذهن و زبان حافظ» خرمشاهی دوباره خواندش، تصحیح شاملو را «جوان فریب‌ترین، خام‌دستانه‌ترین، بی‌روش‌ترین و بی‌مبنا‌ترین‌» روایت‌ها از حافظ می‌خواند و به ویژه شیوه زیرهم‌نویسی حافظ را به سخره گرفته بود.
31 سال بعد از «حافظ شیراز» شاملو، کتاب دیگری منتشر شد: «حافظ به روایت عباس کیارستمی». این بار هم شعر حافظ به شیوه شعر نو یا شعر هایکوی ژاپنی به صورت شکسته یا زیر هم نوشته شده بود. خرمشاهی این‌بار مقدمه‌ای همدلانه و ستایش آمیز _ هرچند بسیار کوتاه _ بر کتاب داشت که در بخشی از آن آمده بود : « بنده حافظ‌پژوه، دست‌کم 200 بار حافظ را خوانده‌ام، ولی این بار و این جداسازی و فاصله‌گذاری و قاب‌گیری و برجسته‌سازی شما به نحوی بود که بر عادت 50 ساله من و انسم به همین مدت با شعر حافظ غلبه کرد.»
کتاب «حافظ به روایت عباس کیارستمی»، زمستان 85 چاپ شد. ناشر آن انتشارات« فرزان‌روز» بود که خرمشاهی بخشی از مسٔولیتش را برعهده داشت. در ابتدای کتاب، جمله معروف آرتور رمبو شاعر رمانتیک فرانسوی (1891_1854) که با مضمون «باید مطلقا مدرن بود» آمده است. بعد یک صفحه نامه خرمشاهی به کیارستمی و بعد متن کتاب. غزل‌های حافظ٬ با همه حافظ‌های معمول و موجود در بازار متفاوت است. کیارستمی مصراع‌ها را به چند جزء تقطیع کرده و این جزء‌ها مثل شعر معاصر زیر هم است:
ما
ز یاران
چشم یاری
داشتیم.
کل کتاب، جمعا 467 مصراع از حافظ (مصراع «شرابی تلخ می‌خواهم که مرد افکن بود زورش»، 2 تکرار شده ) .این مصراع‌ها در 18 فصل دسته بندی شده است، فصل‌هایی با عناوین کلی مثل تمنای وصال، شب فراق، غم عشق و پیام به معشوق. فصل عشق با این مصراع شروع می‌شود: «منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن» و فصل «مرگ و رضا» و با این مصراع تمام می‌شود: «به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنند». کیارستمی مدعی شده که ترتیب مصراع‌ها نوعی بیوگرافی از حافظ هم به دست می‌دهد. اما نکته جالب٬ برخورد متفاوت فردی مثل خرمشاهی است به ماجرا٬ نقد شدید او به شاملو و حمایتش از کیارستمی.
البته بلافاصله بعد از انتشار کتاب و برخلاف حمایت‌های خرمشاهی٬ انتقادهای اهالی ادبیات شروع شد. انتقادهای نخستین بیشتر به نام کیارستمی، عنوان کتاب و صفحات آغازین آن برمی‌گشت‌. منتقدان به خرمشاهی ایراد می‌گرفتند که این پژوهشگر کهنه کار، در برابر اسم کیارستمی کوتاه آمده است؛ «معلوم نیست اگر کس دیگری به جای کیارستمی، روایتش را نشان آقای خرمشاهی می‌داد، چه بر سرش می‌آمد!». البته بحثت‌ها کمی بعد جدی‌تر شد. منتقدان سابقه برخورد خرمشاهی با حافظ شاملو را یادآوری کردند. داریوش آشوری، محقق و مترجم یكی از كسانی بود كه از حمایت خرمشاهی تعجب كرد. او به بهانه این كتاب كیارستمی، به «حافظ شاملو» اشاره كرد و در یادداشتی نوشت: «در موردِ شاملو داستانِ «روایت» این است كه او بی‌هیچ گونه دانش و تجربه ای در نسخه‌شناسی و متن‌شناسی، و تنها با تكیه بر ذوقِ خود، با پیشداوری‌های ایدئولوژیكی كه فهمِ شاملو پسندی از آن دیوان به او می‌بخشید، «حافظ» ای از آب درآورد كه، به هر حال، «حافظِ شاملو» ست و دچارِ لغزش‌های گزاف در فهمِ متن و ویرایش.» او همچنین به نقد كارشناسانه خرمشاهی به «حافظ شاملو» اشاره كرد و از خرمشاهی به دلیل تمجید زیاد از كیارستمی انتقاد و كار این سینماگر را «حافظ بازی» دانست نه «حافظ به روایت كیارستمی» نکته بعدی اصطلاح «روایت» بود واینکه «روایت اصطلاحی است در بردارنده حدی از ادعا که در حد و اندازه کیارستمی نیست» و اینکه کیارستمی چیز جدیدی ارائه نکرده و صرفا باید می‌گفت منتخبی از حافظ.
بهاءالدین خرمشاهی در برابر انتقادات فزاینده بلافاصله عقب‌نشینی کرد و گفت که او هم، هر چند کتاب را دوست داشته و آن را ویرایش کرده اما به کتاب انتقاداتی دارد از جمله عنوان «روایت» را نمی‌پسندد: «کیارستمی باید نام کتاب را گزینش اشعار حافظ می‌گذاشت نه روایت، زیرا اشعار این کتاب حتی یک بیستم اشعار حافظ را هم در بر نمی‌گیرد». خرمشاهی درباره ماجرای حافظ شاملو و انتقادات آن روزش هم گفت: «حافظ شاملو با کاری که کیارستمی انجام اداده متفاوت بود. حافظ شاملو در برگیرنده نظریات او درباره قرائت شعرهای حافظ و تصحیح دیوان بود که دیدگاه شاملو در این باره بسیار غیر قابل قبول است اما کار کیارستمی فقط خوانشی دیگر گونه از حافظ بر اساس نسخه‌های معروف است.»
البته باید متذكر شد كه در کنار خرمشاهی٬ كتاب موافقانی دیگر هم داشت كه شاید سرشناس‌ترین آنها آیدین آغداشلو بود كه اعتقاد داشت: «عباس كیارستمی دیوان حافظ شیرازی را ورق زده و هر مصراعی را كه دوست داشته تقطیع كرده و در یك صفحه آورده است؛ و همین. الباقی هم پیله كردن به اوست و تعصب ورزیدن. احمد شاملو هم سال‌ها پیش دیوان حافظ را ویراستاری كرد و برابر دلخواهش فاصله و نقطه و ویرگول گذاشت در هر جا كه لازم دید و پیشنهاد كرد كه شعر اگر این طور خوانده شود بهتر است...حالا، به یمن كار عظیم محققین معتبر، بدنه اصلی دیوان حافظ را به مثابه یكی از درخشان‌ترین و ماندگارترین میراث‌های تاریخ فرهنگ جهان در اختیار داریم و به همین خاطر، اهل نظر و خلاقیت می‌توانند از آن بهره و شكل لازم را اخذ و دستمایه كار خود كنند. هیچ عیبی هم ندارد. مگر با «هملت» ویلیام شكسپیر چنین نكردند؟»
البته زنده‌یاد عباس کیارستمی یک دفاعیه از خودش ارایه کرد که به این شرح است: «یکی از گرفتاری‌های شعر موزون در این است که به مجرد آنکه شروع به خواندنش می‌کنیم، ابیات بعدی ما را همراه خودشان می‌برند و به یک آهنگ تبدیل می‌شوند. آن آهنگ مارا از درک یکایک مصرع‌های شعر محروم می‌کند». کیارستمی بعد از زدن پنبه وزن عروضی که به زعم عده‌ای اساس شعر کهن ماست، باز اظهار نظری عجیب کرده است: «اگر شعر، شعر باشد باید مثل اخبار خوانده بشود، مثل روزنامه. معنایش باید شاعرانه باشد، نه وزنش» یا این تکه: «مصراع اول هدیه خداوند به شاعر است و مصراع دوم توان و تبحر شاعر است. مصراع اول از آسمان به زمین می‌افتد و مصراع دوم در کارگاه شعری شاعر ساخته می‌شود.»
این‌روزها و بعد از درگذشت کیارستمی٬ بسیاری از منتقدانش بدل شدند به دوستانش. او کارهای بسیاری انجام داده و ادبیات٬ بخشی از این کارهاست. هرچند نقدهایی به «حافظ به روایت عباس کیارستمی» وارد است٬ اما به قول آغداشلو٬ بگذاریم هر کس کار خودش را بکند. حافظ بزرگ‌ همچنان سرجای خودش ایستاده است. کیارستمی هم جایگاه خودش را دارد.

فال‌های عجیب به دیوان حافظ
بهاءالدین خرمشاهی می‌گوید: یکی از دوستانم نقل می‌کرد که در یکی از شهرستانها، با یکی از فضلا به نام آقای اویسی بحث و گفتگویی در باب حافظ و سعدی و غزلسرایان دیگر داشتیم. جناب اویسی می‌گفت: من به اندازه‌ی شما به شعر و هنر حافظ اعتقاد ندارم، سعدی را غزلسرای بهتری می‌دانم. بحث بالا گرفت و سرانجام به جناب اویسی گفتیم که آیا حاضرید در این باب به دیوان حافظ، تفأل بزنید و ببینید خود حافظ در این باب، چه می‌گوید؟ آقای «اویسی» از این تهدید و تحدّی، هراسی به دل راه نداد و گفته بود: بله، حاضرم. سپس طبق آداب، فال زده بود و چنین پاسخ شگرفی گرفته بود:
من از جان، بنده‌ی سلطان اویسم
اگـر چـه یـــادش از چـاکــر نبـاشـد
کسی گیــرد خطـا بــر نظـم حافـظ
که هیچش لطـف در گــوهـر نبـاشد

غزلی از حافظ با شرحی مختصر
۱. خیال روی تو در هر طریق همرهِ ماست نسیم موی تو پیوند جان آگهِ ماست
۲. به‌رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست
۳. ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید هزار یوسفِ مصری فتاده در چَهِ ماست
۴. اگر به زلفِ درازِ تو دستِ ما نرسد گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست
۵. به حاجبِ در خلوت‌سرای خاص بگو فلان ز گوشه‌نشینانِ خاکِ درگهِ ماست
۶. به‌صورت از نظرِ ما اگر چه محجوب است همیشه در نظرِ خاطرِ مرفهِ ماست
۷. اگر به سالی حافظ دَری زَنَد بگشای که سال‌هاست که مشتاقِ رویِ چون مَهِ ماست

۱. نسیم: بوی خوش.
۲. به رغم: برخلاف؛ مدعی: حقه‌باز، زاهد ریاکار/ جمال: زیبایی؛ حجت موجه: بهترین دلیل، دلیل و برهان‌پذیرفتنی.
۳. سیب زنخدان: گردی چانه/ سیب زنخدان تو می‌گوید که هزاران زیبارویی مانند یوسف اسیر ما هستند و افتاده در چاه زنخدان (گودی و فرورفتگی چانه) ما هستند.
۴. زلف: گیسو، موی پیشانی.
۵. حاجب: پرده‌دار، دربان، نگهبان؛ خلوت سرای خاص: اتاق شخصی و اختصاصی/ ز گوشه‌نشینان درگه: از ملازمان و چاکران دربار.
۶. محجوب: پوشیده و پنهان/ خاطر مرفه: فکر آسوده و راحت.
۷. به سالی: سالی یک بار/ مشتاق: طالب، خواهان.

مقاله دکتر فرشید سادات‌شریفی را در پیوند با این پرونده در بخش ادبیات بخوانید.