18اکتبر2018

23 شهریور 1395 نوشته شده توسط 

پرسش از هستی هایدگر،‌ فیلسوفی در جستجوی تفکر


38-Heidegger-837x1024

از کتاب هایدگر اثر برتران ورژلی
ترجمه رضا داودی

(قسمت 6 از ۱۴)


هستی چیست؟
می‌توان فکر کرد که فلسفه از انسان بهتر است، چون وقتی انسان‌ها زندگی متفکرانه را فراموش می‌کنند، فلسفه آن را فراموش نمی‌کند. متاسفانه این درست نیست. به زعم هایدگر، فلسفه به اندازه انسان‌ها فراموشکار است. کنایه‌های نیشدار برخی فیلسوف‌ها به زندگی متفکرانه، به‌خصوص در دنیای مدرن زمانی که علم و سیاست مفیدتر و واقعی‌تر به نظر می‌رسند، شاهدی بر این مدعاست. اما به‌طور دقیق وقتی صحبت از واقعیت می‌شود، واقعیت چیست؟ هر کسی تلاش می‌کند تا پاسخی برای این پرسش بیابد: آنچه می‌بینیم. آنچه لمس می‌کنیم. آنچه می‌توانیم به دست بگیریم تا از آن استفاده کنیم و با آن کارهای مفید برای خودمان انجام دهیم. آنچه در باب آن پرسش نمی‌کنیم. در واقع، آیا می‌توانیم اجازه دهیم تا ظواهر و امور بلاواسطه ما را هدایت کنند و این‌گونه واقعیت را بنیان نهیم؟ البته درست است که آنچه می‌بینم و آنچه لمس می‌کنم واقعی هستند وقتی آن را می‌بینم و یا لمس می‌کنم. اما این چیزی گذراست. چیزهای دیگری خود را به من عرضه می‌کنند. بعد از آن نیز باز چیزهای دیگری. پس چگونه می‌توان وجود واقعیت را نتیجه گرفت؟ باید این را گفت که این غیرممکن است. اگر ما نقطه عزیمت خود را آنچه می‌بینیم و آنچه لمس می‌کنیم قرار دهیم، باید قبول کرد که واقعیت وجود ندارد. از آنجا که واقعیت چیزی متفاوت برای هر کسی و چیزی متفاوت در هر لحظه‌ای است، مشخص‌کردن هویت آن غیرممکن است. با این حال این حس را داریم که واقعیت وجود دارد و اینکه وقتی زندگی می‌کنیم، خواب نمی‌بینیم. اما این حس از کجا می‌آید؟ بدیهی است که از تفکر ناشی می‌شود. واقعیت چیزی متفکرانه است و این تفکر به محض اینکه از ظواهر فراتر می‌رویم ظاهر می‌شود. این چیزی است که افلاتون آن را کشف کرد. بدون واسطه ایده، امکان دسترسی به واقعیت وجود ندارد. به کمک ایده است که می‌توانم تشخیص دهم و آنچه می‌بینم و لمس می‌کنم را تصور کنم. هیچ دسترسی به خود ایده یک چیز بدون داشتن دیدی عمیق از آن چیز به عنوان چیزی مقایسه‌ناپذیر، منحصربه‌فرد و دارای نوری مخصوص به خود، وجود ندارد. به عبارت دیگر، صرفا به خاطر اینکه تجربه‌ای قوی از وجود داریم که عبارت از دیدن مکاشفه‌گونه چیزهایی است که در پیرامون ما هستند، واقعیت خود را به ما نمایان می‌کند. ما اغلب چنین تجربه‌ای را تأمل می‌خوانیم. کلمه theoria که تئوری از آن گرفته شده است، برای این مفهوم مناسب‌تر است. تأمل بیانگر نوعی نگاه و بینش منفعلانه است؛ در حالی که تئوری بیانگر نوعی بینش فعالانه است. در هر صورت، به یک چیز یقین داریم: واقعیت وجود دارد. فقط باید خودمان واقعی شویم تا واقعیت خود را بر ما نمایان کند. عمل یادگرفتن نگاه به جهان با به‌وجودکشاندن جهان راهی برای این نمایان‌سازی است. وقتی این اتفاق روی می‌دهد، باعث می‌شود تا امر واقع به مثابه واقعیتی درخشان روی دهد. مفهوم‌بودن دیگر معمایی نخواهد بود. هستی که در واقع هسته درونی واقعیت است، قابل تعریف نیست، چونکه هستی بنیان هر چیزی است و چیزی است که همه چیز با آن تعریف می‌شود. اما واقعیت این است که هستی به صورتی واقعیتی آشکار وجود دارد.
یک پرسش چیست؟
فلسفه این معنا از هستی را فراموش کرده است. این کار به‌تدریج اتفاق افتاد. با تلاش برای فهم عقلانی هستی، فلسفه به یک علم تبدیل شد. با این تغییر، علم به فلسفه دوران مدرن تبدیل شد. اگر این دارای مزیت‌هایی است، تبعات فاجعه‌بار زیادی نیز در پی داشته است. انسان مدرن نسبت به آنچه نمی‌تواند درک کند و به زیر سلطه درآورد، گنگ شده است. او دیگر ارتباطی مبتنی بر شهود و درخشان با واقعیت ندارد. به همین واسطه، دیگر برای او واقعیت وجود ندارد. اگر نمی‌خواهیم که این گنگ‌بودن مدرنیته را به پرتگاه هدایت کند، باید با واقعیت ملموس ارتباط ایجاد کرد. این وقتی اتفاق می‌افتد که از واقعیت پرسش می‌کنیم. در حقیقت چه چیزی در زندگی هست؟ بدون اینکه در جستجوی پاسخی برای این پرسش باشیم، آن را فقط مطرح کنیم. به شنیدن این پرسش بسنده کنیم و از آن وقت است که واقعیت دیگر همان واقعیت نخواهد بود. واقعیت شروع به بودن خواهد کرد.
«پرسش از هستی عبارت است از پرسش از آنچه در حقیقت در زندگی هست، تا ما زندگی‌ای را که نمی‌توانیم ببینیم و یا بشنویم را کشف کنیم.»
هایدگر در کتاب «نامه‌ای در باب اومانیسم» منتشر شده در ۱۹۵۷ می‌نویسد: «اما هستی… هستی چیست؟ هستی هست. هستی هر آنچه هست، است. این چیزی است که تفکر آینده باید تجربه‌کردن و گفتن آن را بیاموزاند. هستی نه خدا و نه بنیان جهان است. هستی از هر هستنده‌ای دورتر است و با این حال از هر هستنده‌ای چه یک صخره، یک حیوان و یا اثر هنری، چه یک ماشین، فرشته یا خدا به انسان نزدیکتر است. هستی نزدیکترین چیزهاست.» / ادامه دارد