23ژانویه2017

17 شهریور 1395 نوشته شده توسط 

جنجال‌های سیاسی تابستانه ایران، آمریکا و سعودی؛ روابط به کدام سو می‌روند؟

P-50-Iran-Saudi-US

دکتر کاظم ودیعی

۱. در محافل سیاسی تهران باور بر این است که انتخابات آمریکا در گرو امر ایران است. این بزرگ‌نمایی برای خود بازاری دارد تا رهبر و محافظه‌کاران، زخمی را که از بابت نقره‌داغ‌شدن‌های برجامی‌ دارند بپوشانند.
در محافل سیاسی آمریکا، ایران ولایی و تند و تیزگویی‌های رهبر و بعضی رسانه‌های وابسته جای مهمی در نوسانات انتخاباتی ندارند. زیرا: مسأله اول خاور میانه اسلامی، من بعد نه ایران ولایی است و نه داعش، بلکه کوشش برای متحول‌ساختن عربستان سعودی است که بسیار فتنه‌ها از اوست.
آمریکایی‌ها با شکیبایی بسیار و ضمناً با تاخیر بسیار دریافته‌اند که کلید قفل جوامع اسلامی عرب دست این و آن نظام سیاسی نیست. زیرا تا ساختار جامعه عرب بر اساس فرهنگ قبیله‌ای است وضع بر همان منوال است که بود. بنابراین باید با فرصت‌دادن به نسل جوان و جوان‌ترهای بدنه نظام و نیز با مشارکت بیشتر و بیشتر زنان و کمک به متنوع‌ساختن اقتصادیات سعودیان و امیرنشینان و نظارت دورادور بر آموزش‌ها و آگاهی‌ها راه را برای تعدیل قدرت سیاسی فراهم ساخت تا نوبت به ذوب بنیادگرایی‌ها برسد. نگاه آمریکا و محافل سیاسی آن بر ایران وقتی عوض شد که طی مذاکرات چند ساله منتهی به برجام قابلیت تعدیل و تحول‌پذیری ایران و ایرانیان را لمس کردند.
آمریکا دریافت که ایرانیان در مذاکرات تشنه‌ی حرمت استقلال‌اند و در داد و ستدهای سیاسی و دیپلماتیک استعدادی خاص دارند. به این معنی که اعراب در مذاکرات بسیار بر تار و پود قبیله‌ای اشارت دارند و هویت دینی آن‌ها عینا برآمده از فرهنگ قبیله‌ای آن‌هاست. در حالیکه ایرانیان چنین فرهنگ را با زبان دیپلماسی طی مذاکرات عوضی نمی‌گیرند.
درک غالب آمریکاییان در نگاهشان قبول استعداد ایرانیان برای تحول است. پس تندگویی سران ایران و آمریکاستیزی رهبران محافظه‌کار را «گذرا» می‌دانند، و به‌حساب نمی‌نهند.
اینک اگر شخصیتی مثل آقای ترامپ از راه نرسیده بگوید و درست سبک و سنگین نکند حریف را در آغاز مبارزات انتخاباتی خود، نباید به آن اعتنا کرد. زیرا دیدیم که آن حضرت رفته رفته پس کشید و امروز که در آستانه رفتن به‌مبارزات واقعی انتخاباتی است جایی بسیار کم و ناچیز به بحث درباره ایران می‌دهد. زیرا ظاهرا دریافته است که توجه به استخوان‌بندی جوامع و نظامات سیاسی عرب مسلمان در اولویت محض قرار دارند.

۲. بنابر آنچه رفت می‌توان گفت آن نیروی زمخت سعودی وهابی/ سلفی جهادگرا باز و آن رقبای اخوان‌المسلمین ولایت فقیهی، القاعده‌ای، و حتی داعشی نه حتما از بالا و نه الزاما از پایین بلکه از همه سو بسبب شرایط زمانه و فهم بیشتر و همه جانبه غرب و تحول‌های دموگرافیک به ذوب می‌روند و دنیای اسلام قدرت‌های سیاسی کور آن در دگرگونی‌هایند. می‌ماند این سوال که: چه میزان و چند وقت باید تا به آن تحول ناگزیر و موعود رسید؟
به این سوال که غالبا از سوی ناشکیبایان نیمه سیاسی مطرح است می‌شود پاسخ داد. باین ترتیب که: در گذشته تحولات زاده جنگ و انقلاب و کودتا و دخالت‌ها بود و ظاهرا این ابزار دیگر کارساز نیست. حتی در درون مرزهای هر کشور که فرض کنید تظاهرات خشن سندیکاها و پویولیست‌ها بجایی نمی‌رسد جز به مذاکرات درازمدت و سلیم و صحیح در روش بالا گفتاری و رفتاری.
یک مثال دم دستی و ترو تازه را بیاوریم. اخیرا روسیه و اسراییل را بعد سی سال گله و گلایه و کشمکش به مذاکره برد در باب سه سرباز و یک دو تانک اسراییل یکه در اواخر عهد شوروی به چنگ روس‌ها افتاد و نتان‌ یاهو امروز طالب آن است که به حرمت عرق ملی تانک‌ها برگردانده شوند و حقوق اسرا از سوی روسیه پوتین پرداخت شود. این قضیه مهم دیروزی که زایل کننده روابط همه جانبه بین دو کشور بود معنایی در درون خود دارد و آن این است که وقتی روسیه پوتین مدام تشنه مذاکره با آمریکاست در هر مورد و در هر جا که اختلافی روی دهد، دلیلی ندارد که بین روسیه و اسراییل نفارها باقی بماند و پوتین و نتان‌ یاهو به مذاکرات سازنده نروند1 روس‌ها در این واقعه مدت سی سال با به نمایش گذاردن تانک‌های اسراییلی ساخت آمریکا پز و قمپزهای فاتحانه دارند و اسراییلی و آمریکایی‌ها تبلیغ کردند: که روس‌ها این تانک‌ها را به مسکو برند تا به اسرار فناوری‌های جنگی آمریکا در صنعت تانک‌سازی پی ببرند.
۳. از این نمونه کج و کوله رفتن‌های سیاسی فراوان داریم و سران دول غرب به پوچی آن پی برده‌اند. سران ایران ولایی پس از سی و هفت سال حکومت هنوز به برکت و فواید مذاکره پی نبرده‌اند. آن‌ها هنوز درنیافته‌اند که حتی «یک مذاکره ناموفق بهتر از یک جنگ است.»
قدری شاید دور از ذهن بنظر رسد ولی مذاکرات اوباما و مودی رییس جمهور هندوستان طی دو سال اخیر یک نمونه از شکیبایی در عالم سیاسی امروزین، که بر گوش و زیر چشم رهبر خامنه‌ای در جریان است و او نه می‌بیند و نه می‌شنود و نه باور دارد بر مذاکرات و اکتفا می‌کند در سخنان هر دو سه روزه خود به برکندن ریشه آمریکا که یادآور داستان رویارویی مگس و سیمرغ است.
۴. قرن‌ها و قرن‌ها اختلاف‌ها بین ملل علیرغم جنگ‌ها بجا ماند. و ایران ولایی با جثه‌ی انقلابی صوری خود فرض بر آن دارد که می‌تواند داور همه‌ی بازی‌های سیاسی جهان باشد. هم امروز. خوب که فکر کنیم می‌رسیم به اینکه این ناسازگاری نظام ولایی با مردم درون و قدرت‌های برون ریشه در روانزدگی‌های سیاسی دارد.
حتما شنیده‌اید که امسال رای داد بر نرفتن به عربستان و انجام مراسم حج. انضاف؛ دو دولت در قطع رابطه‌اند ولی مردم ایران در باور دینی‌اند از باب فریضه حج متمکن‌ها. این چه دخالت است که ثمری جز نفرت‌زایی ندارد؟
رهبر می‌گوید و دایم تکرار می‌کند: انقلابی فکر و زندگی کنید. این به حرف‌های استالین و شرکاء در عهد شوروی بیشتر شبیه است. چرا نمی‌گوید مردم اسلامی فکر کنید و به صراط مستقیم قرآنی عمل کنید.
۵. رجز در داستان‌های حماسی پهلوانان در آوردگاه‌های تاریخی به دو منظور است: یک. گرم‌ساختن تن و برافروختن غیرت؛ دو. ضعف روانی. منتهی به شکست در ایران ولایی رجز سیاسی هدفش پایمال کردن خط واقعیت‌هاست.
کشوری که نتوانست جز در درون مرز فرصت باقیماندن نظام بخود دهد نظامی که از جنگ تحمیلی سودی جز ورشکستگی نبرد نظامی که در صنایع هسته‌ای سرمایه‌های هنگفت نهاد و به اسراییل «دشمن» فرصت نفوذ در اخلال در آن صنایع داد. نظامی که به ونزویلای چاوز سبکسر کمک داد تا به ورشکستگی امروزی‌اش رسد.
نظامی که سنگال دست رد بر کمک‌های بودار تهران نهاد و گفت این برادری، آلایی نیست. نظامی که طرفی نیست از نفوذ در عراق و بحرین و سوریه . امروز مدعی برکندن ریشه آمریکاست و در تهدید بستن تنگه هرمز، و در این مقوله، ندانم‌کاری‌ها بسیار است.
۶. تصور نظام ولایی انقلابی اسلامی خامنه‌ای بر این بود که جاذبه و دنیاییسم دین و کشتار بشیوه اسلامی عهد عمربن خطاب باضافه پول نفت و بمب اتم و گروگان‌گیری‌ها منتهی می‌شود به شکست غرب بخصوص که روسیه پوتین و چین در حمایت اویند. و دیدیم: هیچ از محاسبات خامنه‌ای یکسو نگر درست از آب درنیامد.
بیاد آریم که امتیاز برجام که می‌رفت تا نصیب روحانی و دولت او شود رهبر خامنه‌ای را خوش نیامد پس صالحی رییس سازمان صنایع اتمی را مامور کرد تا با مصاحبه‌ها در رسانه‌های آمریکا و اروپا ثابت کند این کار مذاکرات منتهی به برجام از رهبر بود.
بسیار خوب این امتیاز از آن رهبر خامنه‌ای. اما چرا امروز همو بدگویی‌ها دارد علیه آمریکای طرف مذاکره؟ که هم امضای برجام است با ایران. باری اگر حقی ضایع شد چرا نمی‌گوید: غفلت کردم. باور کردم که آن مذاکرات آمریکا را به پرداخت غرامت می‌برد. در حالیکه آمریکا را تنظیم صورت حسابی برد تا رهبر و نظام دریابند که ایران نه 135 میلیارد دلار بلکه فقط سه و نیم میلیارد دلار دریافت خواهد کرد. پس رهبر در رهبری تدارکاتی که ابتکارش با او بوده است باستناد مصاحبه آقای صالحی مذاکرات را درست کرد و رهبر رهاست از مسیولیت. خواهیم گفت حاشای سیاسی عقلانیست. سیاسی نیست و دیگر عرضی نداریم.
اینکه ما در بالا از روانزدگی سیاسی سران و رهبر حرف زدیم جسارتی نست. زیرا فارغ‌التحصیلان حوزه‌ها گاهی فارغ‌التحصیلانی به جامعه ما صادر کرده‌اند که واقعا فارغ از تحصیل نیستند و ضایع کننده امور سیاسی ملک و ملت‌اند. و در عمل به روانزدگی‌ها می‌روند.

P-50-Kazem-Vadie-CMYK
۷. مکانیزم تغییر و تحول ایران پایگاهی فعلا در خارج از ایران ندارد حدس من این است که آمریکا و انگلیس به بهانه سوریه و فسادها نه تروریسم معروف به حزب‌اله در حال تدارکاتی‌اند تا به بهانه موعد حساس انتخابات دور دوم روحانی تبدیل به یک حرکت درونی شود.
مثل سال‌ها و سال‌های گذشته ما در برون مرز در تماشا و یا در جستجوی یک متکلی‌ایم پس در این حرکت سهمی و اثری نداریم. زیرا به افق دورتر تحول منتهی به دموکراسی ایرانی باور نداریم.
باور نداریم به هم افقی ممکن پارس و ترک و همه اقوام باور نداریم به استعداد و حدت نظر چپ و راست و همه گرایش‌ها که بهترین ابزار ساقط کردن این نظام بدترکیب است. مثل همیشه نه جدی‌تر از همیشه من به ایجاد یک نهضت دفاع ایران. یک حرکت دموکراتیک معتقدم. باید باور کنیم به قدرت ایرانیان برونمرز در خط انتظارات درونی.
مایه‌های وحدت در حرکت: یک. نباید از یک آرمان مورد علاقه اغلب دفاع کرد. دو. نباید مذهبی یا مذهب ستیز بود.
سه. نباید چسبید به جمهوریت یا جز آن؛ بلکه باید به طرح جامع منافع _ دفاع همگانی _ رفت . هیچ کس و هیچ چیز را بالای منافع ملی قرار نداد باید فهماند که همه جا دنیای مردمان به دموکراسی می‌رود.
باید رد و افشا کرد که کومه سیر اصلاحگران وابسته به بد نظام را باید رد و افشا کرد و دموکراسی روحانی را تجربه‌های تاریخی انحرافی ما در ساختار قوم قبیله ایل خاندان و سلسله و انقلاب از بالی مشروطیت و تجربه قبول کودتاهای انقلاتی دینی نظامی کافی است.
دموکراسی و عدالت را همه می‌فهمند. اما چون فقط حرفش را زدند مردم دستشان را خواندند. باید دموکرات بود به حرمت انسان بود. به معجزه سیاسی دیروز نگر باور نباید کرد.