27آوریل2017

27 مرداد 1395 نوشته شده توسط 

کودتای 28 مرداد حلقه‌ای از زنجیره‌ی کودتاها بود

در حاشیه سخنرانی دکتر کاظم ودیعی در مونترال
جعفر خدیر
P26-Jafar-Khadir-CMYK
همه از یک سری کودتاهای نظامی امپراطوری آمریکا در چهار گوشه‌ی جهان باخبریم. به طور خلاصه می‌توان گفت بعد از پایان جنگ دوم جهانی دنیا شاهد ورود سنگین و پرهیبت بزرگ‌ترین غول نظامی/ اقتصادی تاریخ یعنی امپریالیزم آمریکا به صحنه‌ی سیاست جهانی بود. کشوری که در طول جنگ حتی یک تیر در خاک او شلیک نشد و صنایع نظامی او در طول جنگ به‌طرز حیرت‌آوری توسعه یافت و به سلاح هسته‌ای دست یافت. آمریکا به‌منزله‌ی سردم‌دار جهان سرمایه‌داری، با انفجار و آزمایش بمب‌های اتمی خود بر سر مردم هیروشیما و ناکازاکی در ششم و نهم اوت 1945، به‌زعم خویش از ظهور مجدد جنبش‌های چپ کارگری/ سندیکایی نیرومند پیشگیری می‌کرد که قبل از دوران هیتلری سراسر اروپا و حتی هالیوودِ آمریکا را فراگرفته بود. و صدالبته علاوه‌بر این از اتحاد جماهیر شوروی زهر چشم می‌گرفت و خود را برای ایفای نقش رهبری جهان سرمایه‌داری و سلطه بر جهان مهیا می‌ساخت.
در این راستا بود که امپراطوری آمریکا زنجیره‌ای از کودتاهای نظامی برانداز را در چهار گوشه‌ی دنیا براه انداخت و طی آن‌ها رهبران منتخب و برگزیده ملت‌هایی را که در اثر جنگ جهانی و تحولات و دگرگونی‌های بزرگ ناشی از آن بیدار شده بودند و به مقام استقلال‌طلبی و مطالبه‌ی حقوق پایمال شده‌ی ملی برآمده بودند سرنگون ساخت. از میان آن‌ها می‌توان از دکتر احمد سوکارنو قهرمان استقلال اندونزی، پرنس سیهانوک، لومومبا، و پرزیدنت سالوادور آلنده و دیگران نام برد.
امپراطوری آمریکا با سرنگون‌ساختن این رهبران محبوب ملت‌ها و بکار گماردن ژنرال‌های فاسد و خودفروخته‌ی بومی، همچون ژنرال سوهارتو، ژنرال لون نول ،مارشال موبوتو، ژنرال پینوشه و دیگران به‌جای آن‌ها، سرنوشت این کشورها را برای دورانی خشونت‌بار رقم زد. این کودتاها راه ترقی و شکوفایی را بر روی کشورهای قربانی بست، استقلال واقعی را از آنان سلب کرد و آن‌ها را به مدار وابستگی به جهان سرمایه‌داری کشاند، کشورهایی که به «جهان سوم» شهرت یافتند. بودجه‌ی ضعیف این کشورها که می‌بایست برای توسعه و پیشرفت مصرف می‌شد به‌خریدن سلاح‌های انباشته و تاریخ گذشته‌ی آمریکا هزینه شد و آن‌ها را به دسته‌بندی‌ها و جنگ‌هایی کشید که خود علیه جنبش‌های اجتماعی و در راس آن‌ها اتحاد جماهیر شوروی به راه انداخته بود و به جنگ سرد شهرت یافت، در جبهه‌ی خود آرایش داده و درگیر ساخت.
در این میان، ایران استثناء نبود و حلقه‌ای از زنجیرِ کودتاهای آمریکایی به شمار می‌رفت. موقعیت مهم استراتژیک، تسلط بر مهم‌ترین شاهراه نفتی دنیا و منابع و معادن پربها طمع و اشتهای راهزنان سرمایه‌داری و خداوندان نفتی را برانگیخت. بخصوص 2000 کیلومتر مرز مشترک با اتحاد جماهیر شوروی، در جنگ سردی که آمریکا بر علیه این سرزمین برپا کرده بود به ایران اهمیت فوق‌العاده می‌داد. بنابراین آمریکا در یک توطئه مشترک با امپراطوری پیر انگلیس که متحد نژادی و استراتژیک او بود کودتای 28 مرداد را سازمان داد و برای این کار ایادی داخلی و اوباشان و چاقوکشان محله‌ها را بسیج نمود و مانند دیگر کودتاهای زنجیره‌ای که در آن‌ها رهبر برگزیده مردم سرنگون می‌شد، دولت مردمی دکتر محمد مصدق را سرنگون ساخت و سرلشکر فضل‌الله زاهدی، افسر بدنام و بدسابقه ژاندارمری کل کشور را که زیر فرمان سرهنگ شوارتسکف خدمت می‌کرد، به جای او نشاند.
در جریان کودتا لومپن‌ها و اوباشان در تجاور به حقوق مردم از آزادی عمل و حمایت بی‌دریغ دربار برخوردار بودند تاحدی که شعبان بی‌مخ‌ها امکان می‌یافتند مهمترین مرکز علمی ایران، دانشگاه تهران را مورد توهین قرار داده و فریاد برآورند که در این «طویله» را ببندید! در نتیجه این کودتا، نفت ملی‌شده‌ی ایران از مالکیت ایران درآمد و این بار به جای یک شرکت انگلیسی (BP) به دست چندین شرکت نفتی متشکل در یک کنسرسیوم افتاد و آمریکا صاحب چهل درصد امتیاز گردید و بدین ترتیب کنترل نفت ایران به دست 7 شرکت‌ بزرگ نفتی دنیا (هفت خواهران) افتاد که 85درصد نفت جهان را در اختیار داشتند و تمامی عملیات اکتشاف، استخراج و فروش نفت ایرانی را به دست گرفتند. به این ترتیب ملت ایران از چاله درآمد و به چاه افتاد و علاوه‌بر عوامل و جاسوسان انگلیس که در تمام شئون کشوری نفوذ و لانه کرده بودند پنجاه هزار مستشار نظامی و غیرنظامی آمریکایی نیز بر تعداد آن‌ها افزوده گشت. وزیر خارجه‌ی دولت زاهدی، علی امینی، با امضاء این قرار داد ننگین با کنسرسیوم خیانت بزرگی در حق ملت ایران مرتکب شد و بار دیگر دستاوردهای انقلاب مشروطه و قوانین اساسی کشور زیر پای چکمه‌پوشان حکومت نظامی پایمال گردید. سرلشگر فضل‌الله زاهدی نوچه‌ی ژنرال شوارتسکف فرمانده ژاندارمری کل کشور نخست‌وزیر دولت کودتا شد. او یک نظامی فاسد بود و دست به دزدی‌های کلان زد و عملا شاه را به مقام دوم مملکت تنزل داد. طولی نکشید شاه این وضع را تحمل نکرد و زاهدی را بر کنار ساخت و خود افسار سیاست را در دست گرفت و بدین ترتیب رژیمی بوجود آمد خودکامه، فاسد، قرون وسطایی (شاهنشاه رعیت‌پرور)، فرمایشی و وابسته به اجنبی با نظام اقتصادی ارباب/رعیتی. به این ترتیب از مشروطیت تنها مجلس فرمایشی و مجری اوامر ملوکانه به جای ماند!
با گذشت بیش از 60 سال از این کودتای ننگین و انتشار صدها مقاله و کتاب در این باره و علنی‌شدن بخش بزرگی از اسناد محرمانه و با وجود اقرار دولت‌های دست‌اندرکار و حتی عذرخواهی خانم آلبرایت وزیر خارجه‌ی پیشین آمریکا از ملت ایران بابت این ظلم بزرگ، آقای دکتر کاظم ودیعی که گویا از خدمتکاران رژیم شاهنشاهی بوده است در شهر مونترال روی صحنه رفته و یک‌تنه مدعی است کودتای 28 مرداد قطعا کودتا بود؛ اما بسیار بجا و لازم و فاقد هر گونه عیب و ایراد!
ایشان حتی نظر طرفداران و دست‌اندکاران رژیم پیشین را که معتقدند وقایع 28 مرداد 32 یک نهضت و یک شورش مردمی بوده و نه کودتا نفی می‌کند و یک‌تنه از ماهیت کودتایی آن دفاع می‌کند. ایشان در دفاع از کودتاها نه‌تنها در ایران، بلکه در سرتاسر دنیا عنصری نمونه و منحصربه‌فرد است و به‌جاست نظریه‌ی او را در موزه‌های تاریخ گذاشت تا موجب عبرت شود یا به عبارت دیگر در «موزه عبرت» گذاشت تا مورد دستبرد واقع نشود.