23مارس2017

20 مرداد 1395 نوشته شده توسط 

آیا اصلاح قدرت در عربستان سعودی ممکن است

نگاهی به قدرت سیاسی و دین‌مابیِ قدرت

P23-Kazem-Vadie-CMYK

دکتر کاظم ودیعی
1. این سوال که اسلام عربی اصلاح‌پذیر است یا نه، ورد زبان‌هاست؛ و این جواب رسانه‌های غربی از زبان متفکران که اسلام رفورم نمی‌پذیرد نیز بگوش‌ها بسیار می‌رسد. برای رسیدن به جواب، نخست باید بین قدرت دین و قدرت سیاسی دین‌ماب یا دین‌گرا فرق نهاد.

قدرت دین نزد توده مردم در کلمه ایمان نهفته است و امری است فردی که به مرور در فرهنگ مومنان تاثیرگذار شده است. اما قدرت سیاسی اسلامی دین را ابزار خود داشته و می‌دارد. بنابراین مومنان را وسیله اقتدار خود قرار می‌دهند. اسلام اولیه مدعی ارزش‌هاست؛ مثل هر دین پیش از آن. هیچ یک از ادیان بزرگ و کوچک دم از رفتن به حکومت نزده‌اند ولی از اصلاح روش‌ها نزد مردمان برای بهترسازی مدار اجتماعیات و زندگی فراوان گفته‌اند.

اگر قبول کنیم که نظام‌های حاکم امروزی در کشورهای مسلمان قبل از هر چیز قدرتی سیاسی‌اند درمی‌یابیم که ضرورت اصلاحات متوجه آن‌هاست و البته اصلاح‌پذیر هم هستند چرا که هر نظام حاکم از مقوله قراردادهای اجتماعی‌اند و مقیدند به قوانین مصوب خود. و این ادعا که می‌شود احکام دین را یکجا به نخ مصوبات کشید درست نیست؛ زیرا احکام دین نشسته در وحی و الهیات مربوطاند و ناظر بر عقبی و نه بر دنیا.

دین می‌گوید چنین کنید و چنان کنید. که اگر چنان کنید پاداشی دارید در آخرت. و چنان نکنید وگرنه مجازاتی نصیب شماست. آن ها که این پاداش بهشتی یا جهنمی را به نخ فقه و شرعیات کشیده‌اند، قصد قدرت سیاسی کرده‌اند و برای پایداری قدرت خود و نظام را مشمول ابدیت دین شناخته‌اند و برای داشتن اطاعت مردمان مومن شرع و فقه و غیره را به اصل تذکرات دینی چسبانده‌اند.

2. قدرت سیاسی چه لقب اسلامی داشته باشد یا هر لقب دیگر در تمام کشورها قابل اصلاح است. بنابراین آن‌ها که نظام ولائی را اسلامی پس ابدی فرض می‌کنند، قدرت سیاسی خود را با کلمه اسلامی مزین کرده‌اند تا قدرت سیاسی و قدرت ایمانی مردمان را توامان اعلام کنند. که اگر قدرت سیاسی عین قدرت ایمانی دینی بود دیگر آن پسوند و صفت اسلامی ضرورت نمی‌یافت. هیچ نظام سیاسی در جهان وجود نیافته است که حرمت دین را در وظیفه نداشته باشد و هیچ نظام دینی هم وجود نیافته است که رسماً خود را قدرت سیاسی بداند.

3. اینکه امروز حرف‌ها در میان است از باب ضرورت اصلاحات در اسلام، علت آن است که کلیه دول و نظام‌های سیاسی ملقب به اسلام منشاء انواع شر و فساد شده‌اند. پس اصلاحات در آن‌ها ضرور است نه اصلاحات دین مومنان چرا که اصلاحات در دین هرگز بعهده قدرت‌های سیاسی نبوده و نیست. در کشورهای اسلامی عربی گاه نظام ملقب به لقب یا نام یک شخص است مثل سعودی یا مثل هاشمی. و خوب که بنگرید این پدیده ربطی دارد با ساختار قبیلوی جامعه و نه با دین اسلام. اسلام قبایل و طوایف و شعب اجتماعی موجود را شناخته ولی هرگز حکومت فبیلوی و خاندانی را دستور نداده است.

4. از قضا در کشوری مثل عربستان سعودی قدرت سیاسی سعودی وقتی موجودیت یافته است که استعمار در آغاز پایان خود بوده و کشف ذخایر نفتی به سعودیان فرصت داده است تا خود را به مدد برداشتی خاص از اسلام منادی اسلام و نظام قبیله‌ای سعودی بدانند. و چون این قدرت در سرزمین عربستان دو مکان مقدس مومنان را به نام مکه و مدینه دارد پس نظام سعودی در چهار بعد قدرت قبیله‌ای و قدرت دینی و قدرت نفتی و قدرت نگهبانی حرمین برافراشته داشته است، و این قدرت مطلق عظیم موفق شد به هر چه یک خاندان سعودی خواسته است برسد و نیز سایه اندازد بر دیگر کشورهای عرب مسلمان؛ و سپس تاثیر نهد بر کشورهای غیرعرب مسلمان در منطقه از طریق اعمال نفوذ مالی و تاسیسات مکتبی دینی مثل مدارس قرآنی تا برسد به اینکه با قدرت مالی خود غرب «اروپا و آمریکا» به حمایت مستمر خود بدارد.

5. بازتاب چنین فشار بر کشورهای نانوان در منطقه رفته‌رفته محسوس شد به طرق مختلف از جمله: یک. ظهور مکتب دینی اخوان‌المسلمین در مصر به رقابت مکتب دینی وهابی درعربستان که البته مثالی منحصر و یگانه نیست؛ دو. خیز دوجانبه شیعیان نخست از باب اجحافات خلفا و جانشین پنداشتن عربستان مقتدر به مثابه ریاست عالیه سعودیان که تشیع را حتی در تعلیمات دین خود بعنوان مکتبی از مکاتب اسلامی نپذیرفتند و نیز مقاومت کشور ایران شیعه در قبال تبعیضات سران روحانی سنی و روسای ممالک مربوطه؛ سه. پیوستگی عربستان سعودی با امریکا خودبه‌خود موجب کوربینی‌های امریکا بر معضلات جهان عرب مسلمان شد. دست باز عربستان بر تحمیل‌ها به کشورهای سنی نیز به ظهور و توسعه تروریسم در پاکستان منتهی شد و این خود تنها مورد نیست؛ چهار.فشار بر شیعیان در کشور سعودی و بحرین و یمن که منتهی به تبعیضات و شوریدن‌ها گردید.

6. عربستان سعودی سرانجام با تعارضات سیاسی بسیار روبه‌رو شد. به این معنی که غرب دریافت که ظهور پدیده تروریسم و انواع بنیادگری‌ها ریشه در آموزش‌های دینی مدارس قرآنی دارد که به مدد کمک‌های مالی عربستان در سراسر جهان مسلمان در فعالیت‌اند. اتفاق دیگر اینکه در بررسی‌های عمیق فاجعه دو موج کشف شد که سهم عوامل و افراد کشور سعودی بسیار بوده است. همین که رهبران سعودی این بار در کشور خود در جنگ جهادگراها بوده و القاعده نمونه برتر آن است بسبب کسب اطلاعات از مکانیسم تبلیغات اسلامی دولت آمریکا به قدری دورکشی از عربستان اقدام کرد و برخلاف تمایلات سعودیان و حتی اسرائیل موفق شد به عقد قرار داد موسوم به برجام. سعودیان برنتابیدند و تحمل نکردند نزدیکی امریکا و ایران را و دنیای اسلام شاهد ظهور داعش شد که ابتدا عربستان جهارگراها را برای مخالفت با نظام بشار اسد و بهار عرب به آنجا فرستاد ولی همان‌ها با مدد افسران تحقیر شده البغدادی را به تاسیس داعش سوق دادند و ضمنا دو سه هزار تن چچن قفقازی هم مددکار آن‌ها شدند.

7. دورکشی آمریکای اوباما از عربستان سعودی مصادف شد با تولید بسیار نفت در امریکا و کانادا و رفت و رسید به کاهش بهای نفت و گاز و این خود اولین سکته مالی بود و شد و هست در قدرت مالی نظام سعودی که طی دهه با آن قدرت هرکار در هر جا خواست کرد و بسیار حوادث را خرید؛ از جمله حرکت بهار عرب را. عربستان و امارات با آنکه در جنگ غرب‌اند در غرب پایگاه های تجاری بسیار دارند و ضمنا هر جا شده املاک و مستغلات فراوان را خریده و تصاحب کرده‌اند. عربستان و امارات نفوذ بسیار در رسانه‌های غرب داشته و دارند؛ ولی شواهد حکم بر آن دارند که رسانه‌های غربی از همه رقم، در تایید سیاست کلی دولت‌های خود به درج آگاهی‌های بسیار از معضلات سعودی پرداخته و می‌پردازند. عربستان سعودی در برابر وضع جدید غرب و شرایط و احکام اجتماعی امروزین سعی بر آن دارد تا دست به اصلاحات موثر زند مگر نظام سعودی را از خطر سقوط برهاند. زیرا:

- کاهش درآمد نفت طی سال‌های 2000 تا 2014 حقیقتی است((1)). این رقم از 25درصد به 15درصد رسیده است.

- عربستان سعودی جمعیتی جوان دارد و تا سال 2030 این جمعیت جوان به 15 میلیون نفر می‌رسد آن هم در کشوری که کل جمعیت آن سی میلیون است.

- درعربستان سعودی نفر کار کن به یازده میلیون نفر بالغ است که تنها یک میلیون تن آن زنان هستند((2)).

و اما 4 میلیون از ده میلیون باقی مردان سعودی‌اند و 6 میلیون دیگر مهاجران غیر سعودی‌اند.

با توجه به اینکه زنان شاغل در عربستان 8درصد کل بوده‌اند در 2014 و مردها 65درصد ناگزیر تحول ناگزیر در انتظار جامعه زنان است. زیرا بیکاری 33درصد هم در جامعه مردان غیر عادی تفسیر شده است.

- در استراتژی‌های اقتصادی و اجتماعی جدید دولت سعودی اساس بر این است که تا سال 2030: رقم خدمات توریست غیر مذهبی به 3/1 نفر برسد و نفر خدمه امور تجاری به 800.000 نفر بالغ شود و رقم خدمه معادن و فلزات به 500.000 نفر رسد. همچنین رقم خدمه امور بهداشتی به 400.000 نفر رسد و بالاخره نفر مشغول به‌کار در صنعت نساجی 300.000 نفر رسد. و نفر خدمه امور ساختمان به 200.000 نفر بالغ شود و امید است که نفر شاغلان امور بانکی و مالی نیز به 200.000 نفر برسد. و بالاخره رقم خدمه پتروشیمی به 30.000 نفر رسد. و در کل رقم خدمه دیگر بخش‌ها تا حد 2/2 میلیون نفر باشد((3)).

8. پس عربستان که نظام خود را مذهبی تام می‌داند رسیده است به قبول اصلاحات ناگزیر. پس عربستان دیگر نه خود را قدرتی اسلامی خطاب کند ضمن اینکه جامعه مومن مسلمان آن هم ضرورت اصلاحات را پذیرفته است. پس عربستان باید نظام قبیله‌ای را متحول سازد زیرا ساختار جامعه در تغییر است. عربستان سعودی با قدرت چهارگانه خود شریک و دخیل است در تمام وقایع و فجایع جهان مسلمانان ولی دیگرگون شدن این کشور من بعد امکان رشد پیش از این را نمی‌دهد. به‌نفع غرب هم دیگر نیست که حمایت بی‌چون و چرای خود را از این نظام خاندانی‌قبیلوی مستدام بدارد. هر اصلاح در هر کشور و در سراسر منطقه باید از اصلاحات در نظام سعودیان شروع شود. باری متفکران و سیاسیون در غرب بهتر است کمتر ای اصلاح دین اسالم دم زنند و بیشتر از اصلاحات در نظام سعودی و هر نظام ملقب به اسلامی. اینک در کشوری مثل ایران ولائیف تکیه سران بر این است که نظام اسلامی است. این درست نیست واقعیت این است که نظام ولائی قدرتی است صرفا سیاسی. و این قدرت حریص مایل است هم از توبره بخورد هم از آخور. یعنی به نام اسلام مردم را در گرو گیرد و بنام مردم و رای آن‌ها اجرائیات را و دولت فعلی روحانی که از بدنه خود نظام است عاجز مانده است از هر اقدام اصلاحی زیرا قدرت فائقه بالای سر او به نام دین هیچ خود را محتاج اصلاحات نمی‌داند.

توضیحات:
1.به استناد STATICAL REVIEW OF WORLN ENERGY B.P.
2. جامعه سعودی معضلات مهمی دارد از جمله بغرنج‌بودن وضع خانوادگی و اجتماعی زنان و دیگر وضع مهاجران مشغول به‌کار که هرگز امکان تابعیت ندارند.
3. ارقام از سازمان ملل و موسسه MC KINSELY است. با بهره از وال استریت جورنال. و نیویورک تایمز.