23جون2017

20 مرداد 1395 نوشته شده توسط 

خاطرات من و چند درخت با تجربه

ساناز مردکار
بخش«خوانندگان» هفته متعلق به خوانندگان است. تنها محدودیت انتشار مطالب در این صفحه قوانین کاناداست. سلیقه سردبیر و دست‌اندرکاران هفته در انتشار مطالب در این بخش تاثیری ندارد.
P26-3-sanaz-article2-trees-CMYK
امروز در محل کارم، همین که برای ناهار به کافه‌تریای ساختمان بغلی ‌رفتم، چیزی دیدم که میخکوبم کرد. نتوانستم عکس ازش نگیرم؛ زیبایی چند درخت‌ و شیوه ایستادن‌شان کنار یکدیگر، من را محو تماشای خودشان کرد.
به یاد این افتادم که از بچه‌گی ارتباط خیلی خاص و نزدیکی با درخت‌ها داشتم. تا یک مداد و کاغذ پیدا می‌کردم. اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید. کشیدن یک درخت بود. آن موقع‌ها برگ‌های رنگارنگ و زیبای درخت‌ها نظرم را جلب می‌کرد. همیشه مجسم می‌کردم که اگر این درخت‌ها برگ‌هایشان را از دست بدهند چقدر از زیبایی‌شان کاسته می‌شود.
بزرگ‌تر که شدم هنوز هم درخت‌ها برایم شگفت‌انگیز بودند. با این تفاوت که در ایام جوانی بیشتر به تنه درخت‌ها توجه می‌کردم شاید به این دلیل بود که داشتم یاد می‌گرفتم در زندگی برای اینکه بتوان به مشکلات غلبه کرد باید مثل تنه درخت محکم و تنومند بود. باید آن‌قدر قوی باشید که نسل آینده بتواند به تو تکیه کند. آن زمان، وقتی اسامی حک شده دو عاشق را، روی تنه یک درخت می‌دیدم، احساس می‌کردم یکی قلبم را خراشیده. سوزش قلبم تنها برای به‌یادآوردن احساس عشق نیود؛ بلکه بیشتر نگران این بودم که خراش‌های عمیق روی تنه درخت‌ها باعث نفوذ بیشتر آفت‌ها به جانشان شود. همیشه از خودم می‌پرسیدم آیا این درخت می‌تواند در مقابل آفت‌ها و سرمای زمستان مقاومت کند؟
الان در این ایام و در این سن و سال (نپرسید چه سن و سالی)، دیگر دیدگاهم به درخت‌ها عوض شده. وقتی برگ‌های مجلل و استقامت‌شان را می‌بینم اولین سوالی که به ذهنم می‌سد این است که این درخت‌ها تا چه عمقی و تا چه شعاعی در زمین ریشه دوانده‌اند. دیگر نگران خراش‌ها و طوفان‌های زمستانی نیستم؛ زیرا می‌دانم هر اتفاقی هم که برایشان بیفتد، ریشه‌های عمیقشان در زمین دوباره باعث رشدشان می‌شوند و از آن‌ها درخت‌های تازه می‌سازند.
من هنوز عاشق درخت‌ها هستم. هنوز هم اولین چیزی که روی کاغد می‌کشم یک درخت است. هنوز هم فقط شاخه و برگ و تنه درخت‌ها را می‌کشم. هنوز هم ریشه درخت‌ها را نمی‌کشم. چرا که خیلی چیزها در زندگی نه دیدنیست، نه کشیدنی، فقط فهمیدنیست. وای که چقدر تشابه چشمگیری بین آدم‌ها و درخت‌هاست.