16آگوست2017

09 تیر 1395 نوشته شده توسط 

وظیفه دینی حکومت مذهبی ایران در آزادی و قدردانی از هما هودفر

P12-Mahmoud-Moghaddam

دکتر محمود مقدم
استاد بازنشسته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه مک گیل
و استاد ادبیات انگلیسی دانشگاهِ کنکوردیا

خانم دکتر هما هودفر هموطن کانادایی‌ایرانی ما، همشهری ما در مونترال، و همکار ما در دانشگاه کنکوردیا در بند رژیم دینی ایران است. جوامع فرهنگی، سیاسی و دولتی کانادا که با خانم هودفر آشنا هستند و یا از دستگیری ایشان باخبر شده‌اند کار خود را در دفاع از ایشان انجام داده و می‌دهند، و این اقدامات تا سطح اولویت‌یافتن تلاش وزارت خارجه دولت کانادا در آزادی ایشان پیش رفته است. آزادی ایشان به احتمال یا از طریق فشارهای فرهنگی و مردمی خارج از ایران و یا از طریق صحبت‌های دیپلماتیک آرام و به‌اصطلاح متمدن مقامات بالای کشور و یا هر دو با هم صورت خواهد پدیرفت، اگر تا آن روز دمار از روزگار این خانمِ بیمار در اوین درنیامده باشد.
در متن کوتاهی که از نظرتان می‌گذرد می‌خواهم عرض کنم نه‌تنها وظیفه دینی حکومت مذهبی ایران است بلکه وظیفه طرفداران آن دولت و ایرانیان مذهبی‌سیاسی مقیم کانادا و آمریکا هم هست که از نفوذ و اعتبار اسلامی‌بودن خود استفاده کرده و صدایی بشوند برای این زن که زمانی به آن‌ها خدمت‌های شایانی کرده است. برای روشن‌شدن مطلب به چند نکته اشاره می‌کنم.

P12-homa-hoodfar-1
یکی اینکه اجازه می‌خواهم ضدونقیض دفاعیه همکاران و دوستان را روشن کنم مبنی‌بر اینکه از یک طرف می‌گویند خانم هودفر سیاسی نبوده و از طرف دیگر می‌گویند او فعال در کار میدانی مردم‌شناسی بوده و به‌ناچار شاید اینجا و آنجا چیزهایی گفته باشد.
حقیقت این است که علوم‌انسانیِ غیرسیاسی وجود ندارد. ادبیات خلاق غیرسیاسی وجود ندارد. نقد ادبی غیرسیاسی وجود ندارد. نقد جامعه‌شناختیِ غیرسیاسی وجود ندارد. نقد دین‌شناسی غیرسیاسی وجود ندارد. و در آخر مردم‌شناسی غیرسیاسی نمی‌تواند وجود داشته باشد. منتهی وقتی هنرمند و منتقد درست عمل کند هر کدام از سازه‌های سیاسی این رشته‌ها می‌تواند بدون جهت‌گیری پیشین به نفع یا به ضرر این یا آن سیستم سیاسی روی کار باشد. این دیگر تقصیر هنرمند و محقق نیست که به عبای کسی بربخورد. اگر ما حقیقت را گفته باشیم و شما خوشتان نیامده باشد و یا به نفع شما نباشد، این دیگر مشکل شماست و کسی نباید به‌خاطر آن زندان برود. نوع دیگرِ به‌اصطلاح نقد سیاسی با هدف از قبل تعیین‌شده ماهیت هنر و کلام را تحریف می‌کند که یک جریان سیاسی را راه بیندازد که نوعی نقد دروغ‌پردازانه است که حسابش روشن است.
دوم اینکه ارائه یک تصویر ضدانسانی، دروغگو و باطل از دستگیرکنندگان ایشان و همزمان درخواست آزادی خانم هودفر از آن‌ها تصویری ست که کاری از پیش نمی‌برد. اینها زمامداران اسلامی هستند و اسلام دینی است که «الله» درآن یک نیروی مطلق است. فرستاده‌های او از انبیا گرفته تا رسولان و امامان و چهارده معصوم و غیره، همه مطلقند. ادعا بر این است که این‌ها انسان‌های برگزیده الله هستند که قبل از تولد برگزیده شده و در طول عمر تحت حمایت ممتد و نور راهنمای الهی قرار گرفته‌اند. حتی می‌گویند «نور مصطفی از شکم مادر تا قصرهای سوریه روشن می‌کرد». این دین مانند هر دین دیگری گردانندگانی دراین دنیا دارد که خود را هم‌هویت آن الگوی فکری و ‌دینی می‌دانند و به‌طور مطلق مانند سیستمِ خودِ دین عمل می‌کنند. و این دینی است که دست آخر گردانندگان آن خود را ادامه‌دهنده هویت پاک دینی مطلق می‌دانند که با آن‌ها نمی‌شود «امام‌حسین‌بازی»ای کرد که یزیدش آن‌ها باشند. به نظر من این راه رهایی هما هودفر از زندان نیست.

حقیقت روشن در مورد دکتر هودفر این است که انسان خوبیست که کارهای خوب و مثبت هم برای اسلام کرده است و حال، حکومت مذهبی و طرفدارانش باید دین خود را به هما هودفر ادا کنند.
به یاد دارم که اواسط سال‌های ۱۹۸۰ و در زمان رکود اقتصادی کانادا، جامعه ایرانی مونترال و شاید ایرانیان تمام کانادا دچار معضل تازه‌ای شده بودند. جمعیت تازه‌ای از مذهبیون با بورس‌های سخاوتمندانه دولت اسلامی ایران در کانادا همراه با زنان محجبه و خانواده پر‌جمعیتشان درمکان‌های عمومی، به‌نحوی دیده می‌شدند که در مجموع تصویری ایجاد می‌شد که مورد پذیرش جامعه کانادایی نبود بخصوص عصرها بعد از ساعات کلاس در کمپس دانشگاه مک‌گیل. به‌وضوح می‌دیدم که کانادایی‌ها با نگاهی تحقیرآمیز با آن‌ها رفتار می‌کردند که نمونه‌های خشونت‌آمیز آن حتی در هفته گذشته در اخبار سراسری کانادا منعکس شد. نباید فراموش کرد که در آن زمان شدت خشونت نسبت به این جمعیت مذهبی تازه‌وارد با ظاهر عجیب و پول فراوان به‌مراتب بیش‌از الان بود.
شایان ذکر است که موضوع حجاب بعد از انقلاب اسلامی ایران نه تنها موضوعی شخصی نبوده و نیست بلکه یک بیان و پیام روشن و بهره‌برداری سیاسی است که علاوه‌بر کانادایی‌ها، ایرانیانی که به دلایل سیاسی مختلف امکان بازگشت به وطن را نداشتند و از خانه و وطن خود رانده شده بودند پذیرای آن نبودند. و کار زنان مذهبی به جایی رسید که به دیگر ایرانیان توهین هم می‌کردند.
خانم هما هودفر از معدود کسان اولیه‌ای بودند که در چنین فضایی به پشتوانه اعتبار و وقار شخصیت خود (مقام استادی دانشگاه و اعلام دریافت گرانت‌های هنگفت چندین‌ساله که به فعالیت‌های مردم‌شناسی‌اش مشروعیت بیشتری می‌داد)، از حقوق شهروندی این مذهبیون دفاع موثری می‌نمود که مشروعیت تازه‌ای به حجاب در آمریکای شمالی بخشید. از جمله فعالیت در رسانه‌های جمعی در سطح اخبار تلویزیونی سراسری کشور و مجلات علمی و عمومی.
حالا نوبت حکومت اسلامی ایران است که دین خود را ادا کرده و ایشان را آزاد کند. همچنین مذهبیون مقیم خارج از کشور به‌خصوص آمریکای شمالی که دارای حقوق تازه‌ای در نتیجه خدمات اجتماعی ایشان گردیده اند، موظف هستند آستین بالا زده و با اعتبار خود در حکومت مذهبی ایران برای رهایی ایشان نهایت تلاش خود را بنمایند.
داستان هما هودفر به داستان‌های تراژدی فرهنگ‌های می‌ماند که شخصیت اصلی داستان انسان خوبیست که ناگهان زمین می‌خورد و سپس زمان برخاستن و عبرت برای دیگران می‌رسد. تراژدی داستان عبرت است، عبرتی ست مبنی‌بر اینکه اگر چنین بلایی بتواند به سر انسان ترازاول یک داستان با ارزش بیاید، شما که باشید که از آن قانون تراژدی زندگی مصون باشید؟
داستان هما هودفر، با آن همه نیت‌های نیکش الگویی برای همه ماست که مواظب انتخاب‌های خود باشیم.
و آنهایی که از قماش دیگری هستند و آگاهانه «هم از توبره میخورند و هم از آخور» حسابشان جداست و ضرورت به توضیح ندارد.
در پایان امید است که وضعیت فرهنگی کنونی ایران که با خود در جنگ است این دوران تاریک فکری را هر چه سریعتر پشت سر گذاشته و به رنسانس فرهنگی خود جامه عمل بپوشاند.