30مارس2017

19 اسفند 1394 نوشته شده توسط 

انتخابات، آگاهی و عوام

عیسی چراتی‌
دکترای جامعه شناسی فرهنگی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درآمد
امروزه در جهانی زندگی می‌کنیم که یکی از ظواهر ترقی و توسعه را حضور مردم در امر سیاست و اداره جامعه برمی‌شمارند و انتخابات آزاد را معیار آن قرار داده‌اند. آیا صرف انتخابات و شمارش برگه‌های رای مترادف با دموکراسی است؟! نقش نخبگان و عامهی مردم «توده» چیست؟ و توده چگونه در این انتخابات آزاد مشارکت دارد؟ یقینا هر انتخابات آزادی را نمی‌توان مردم سالاری نام نهاد بلکه گاهی انتخابات تبدیل می‌شود به نوعی توده‌گرایی که همراه است با عوام‌گری در سیاست، که بسیاری از کشورهای جهان سوم و حتی به ظاهر متمدن با آن عجین شده‌اند.
***
جامعه که حاصل بازتولیدهای مکرر روابط اجتماعی در موقعیت‌های نامحدود است، از دو قطب مهم «اگرچه نه الزاماً از دو طبقه یا قشر و نه لزوما دو قطب مخالف» تشکیل می‌شود که در رأس هرم قدرت به خاطر فضای محدود موجود، اقلیتی از جامعه به نام «نخبگان و برگزیدگان» و در قائده آن بخش اعظمی از افراد جامعه به نام «توده» قرار دارد که حد فاصل این دو از عده‌ای در آرزوی دستیابی به موقعیت برگزیدگان ـ که عمدتا رؤیاگونه خواهد ماند ـ تسخیر شده است.
از آن جا که نخبگان سیاسی به خاطر ارزشمند بودن موقعیت نخبگی و نیز کمیاب بودن این موقعیت، ‌‌مورد تعرض بخشی از توده که در حد فاصل قائده و رأس هرم قدرت جامعه قرار دارد، قرار می‌گیرد، لذا «افراد مسلط خواهان وضع موجود و افراد زیردست در جست‌وجوی دگرگونی هستند و برخورد منافع حتی به صورت پنهان وجود دارد.» (شایان مهر، 1377:539)
هر چند جامعه دموکراتیک به این اصل باور دارد که «به هیچ روی انسان در خدمت دولت نیست بلکه دولت در خدمت انسان است.» (بیرو، 1375: 430-429) گرایش یک رهبر دموکراتیک (Democratic leader) در جوامع سنتی به جای اتکاء بر اندیشه‌ها و پیشنهادهای اعضاء جامعه مبتنی است بر «حمایت‌گری سیاسی» (Political patronge)که در واقع «تداوم اشکال سنتی حکومت در جامعه جدید است، اما در فضای سیاسی بازتر ،‌که دولت بیش از اندازه غیر‌شخصی و دور دست می‌شود و مناطقی جهات سنتی و رؤسای «طبیعی»خود را حفظ می‌کند، این رؤسا که دارای ثروت و اقتدارند، می‌توانند از رأی‌گیری عمومی و احزاب به منظور جهت بخشی به الحاق مشتریان‌شان (که از قبل تعیین شده‌اند)، با شیوه‌های انتخاباتی سود برگیرند. این افراد زمانی که برگزیده می‌شوند، اقتدار سیاسی خود را مدیون لیاقت خود به عنوان رئیسی سنتی و یا عضوی از نجبای محلی می‌دانند، نه آن‌که خود را مبعوث قدرت قاطع ملت تلقی کنند.» (بیرو، 1375: 276-275) در چنین جوامعی برخورد یک نخبه سیاسی ـ رهبر یا رهبران غیر‌دموکراتیک حکومت دموکراتیک ـ با توده عظیم جامعه همانند «حمایت یک مافوق از افرادی است که زیردست وی به حساب می‌آیند. اینان مشتریان «آقا» هستند و برای دفاع از منافع خود به او وابسته‌اند .» (همان: 275)
منظور از توده (Mass) در این نوشتار «اغلب معنای ملت به طورکلی و انبوهی درهم و بدون تفکیک درونی را به عنوان گسترده‌ترین و پائین‌ترین طبقه جامعه می‌رساند.» (همان: 215) که در حکومت دموکراتیک کشورهای غیر دموکراتی-که خود تافته جدا بافته ای از آن است- تنها «نقشی» را بازی می‌کند که هرگز آن را درونی نساخته است.
برخلاف تصوری که از توده در یک حکومت مردم‌سالار (Democracy) برمی‌آید. «مردم همواره در راه‌هایی گام می‌زنند که دیگران هموار کرده‌اند و در کارهای خویش راه تقلید می‌پویند.»(ماکیاولی، 1375: 61) هر چند «مردم‌سالاری شکلی از حکومت بر یک ملت بالغ است که اعضای آن توان اندیشیدن، انتقاد کردن و مشارکت و همبستگی را دارا باشند.»(بیرو، 1375: 84)
در واقع در چنین حکومت‌هایی که برچسب دموکراتیک دارند، توده تنها در یک نقش «هم اندیشی (Syncretism) –آن هم در معنای مستهجن آن- در برابر نخبگان سیاسی قرار دارد. «توده مردم در تمام جوامع تا حدودی از اقتدار فاصله دارد. این گفته هم در مورد توزیع اقتدار صدق می‌کند و هم در مورد توزیع شرایط و خصوصیات ثانویه‌ای که با اعمال اقتدار همراه است.»(شیلز، 1373:429)
به طوری که نخبگان سیاسی، توده مردمی را که او را بدین سِمَت رسانده است، ندیده گرفته و او را با استفاده از زور یا توجیهات ایدئولوژیکی به سمتی می‌کشاند که خود می‌خواهد. البته «نخبگان نفوذ خود را از طریق نوعی الگوسازی نیز اعمال می‌کنند.» (روشه، 1376: 127) بدین‌گونه توده در جوامع به ظاهر دموکراتیک سنتی هم‌چون فردی از لحاظ اجتماعی حاشیه‌ای (Social marginality) می‌باشد و در اندازه یک «رنجبر» - نه الزاماً آن‌چه که مارکس مد نظر دارد و تقریباً از هر قشری - می‌باشد. «سیسموندی»، « این واژه را برای مشخص ساختن انسان‌هایی که نه هیچ سهمی در ثروت، نه هیچ تضمینی برای هستی دارند، نه هیچ گذشته و نه هیچ آینده‌ای از آنان است» (بیرو، 1375: 334)به کار برده است و در واقع نوعی حرکت سیاسی ـ اجتماعی پنهان در جامعه در جریان است که توده سیاسی(Massification) را بر اساس آرمان‌های خود تعریف کرده، انجام می‌دهد. توده سازی در این معنی عبارت از این است که «نیروهای فشار جمعی مردم را وادار به داشتن نوع زندگی و رفتاری یکسان، فاقد تمایز و تفاوت و از خارج تعیین شده می‌کنند.» (همان: 218)
توده در صورتی که به موقعیت اجتماعی ـ سیاسی خود آگاهی یابد قادر خواهد بود تا در قبال برنامه‌های نخبگان سیاسی آگاهانه موضع مثبت یا منفی گیرد. از جمله عملکردهای مهم توده یافتن نخبگان ایدئولوژیک و سیستماتیک کردن حرکت خود است. چه « نخبگان ایدئولوژیک یا معنوی، بدون اقتدار ولی با نفوذ، اغلب گروه‌هایی هستند که دگرگونی‌های ساختی آینده را سبب می‌شوند و موجب جهت‌گیری مجددی از کنش تاریخی می‌گردند.» (روشه، 1376: 181) (هم چنان که آقای خمینی از سال 1342 تا 1357 در چنین نقشی ظاهر شده بود).
از دیگر روش‌هایی که نخبگان سیاسی در جوامع به ظاهر دموکراتیک برای حفظ حکومت به کار می‌گیرند. جایگزینی عوام‌گرایی (Populism) به جای مردم‌سالاری (Democracy) است و عوام‌گرایی (یا توده گرایی) عبارت است از «تکیه کردن بر توان و نیروهای موجود در متن مردم و گروه‌های مختلف جامعه بدون بهره‌گیری از تشکیلات سازمانی و احزاب و روشنفکران برای ایجاد تغییر و دگرگونی.»(شایان مهر، 1377: 181) چون توده در چنین جوامعی که هنوز تمرین دموکراسی ـ آن‌هم با تحریفات و تعریفات به دل‌خواه نخبه حاکم ـ را می‌گذراند، شعوری در حد برگه رأی دارد و بدون راهنما و روشنفکران وابسته به خود «گمشده‌ای در شهر کوران» خواهد بود و به این خاطر است که نخبگان سیاسی برگزیده ‌چنین جوامعی گمان دارند که خود لیاقت چنین مقامی را دارا بوده‌اند نه آن‌که توسط قدرت قاطع مردم برگزیده شده باشند.
آن چه می‌تواند از «خرف‌گری توده» بکاهد یکی دوری گزیدن توده از عقیده کلیشه‌ای (Stereatype) و دیگری عقلانی‌تر شدن رفتار توده - اعم از رفتار سیاسی و اجتماعی- است. یعنی خِرَد را معیار تصمیمات خود قرار دهد. «به طور کلی عقلانی‌سازی (Rationalization) فرایندی است که بر پایه آن واقعیات و فعالیت‌هایی که در گذشته، دور از حیطه فرد جای داشتند در محدوده سلطه خِرَد قرار می‌گیرند.» (بیرو، 1375: 318)
بنابراین مشارکت در امور سیاسی ـ به گونه‌ای آگاهانه و عقلانی ـ می‌تواند نویدبخش حکومتی واقعاً دموکراتیک باشد. «مشارکت عبارت است از فرایند سهیم شدن در تصمیمات اثرگذاری بر زندگی شخصی و جامعه‌ای که او در آن زندگی می‌کند» (هارت، 1380: 5) «اگر چه تماس توده، با نظام مرکزی ارزش‌ها در مقایسه با مال نخبگان هنوز نسبتاً نامستمر و فاقد شدت است، ولی همان افزایشی که در تواتر و غلظت این تماس حاصل شده، خود بدعت بزرگی است که اهمیت عام و تاریخی دارد.« (شیلز، 1373: 451) توده برای دستیابی به قدرت واقعی خود نیازمند آن است تا با شناسایی نخبگان حقیقی خود راه خود را هموار ساخته و نخبگان سیاسی حاکم را کنترل نماید.
اثر پارلمان در جوامع دموکراتیک به نوعی مربوط می‌شود به چنین رویکردی، هم‌چنان‌که «به نظر وِ بر اهمیت حکومت پارلمانی این است که هم امکان کنترل موثر مقامات اداری را فراهم می‌کند و هم منبعی است برای آموزش رهبران سیاسی» (گیدنز، 1378: 38)گرچه «در جامعه مدرن، توده مردم در نتیجه حضور و مشارکت به مراتب وافرش در دستگاه مرکزی نهادها ـ خصوصاً در اقتصاد و سیاست ـ دیگر آن توده‌ای نیست که عمدتاً تماسی با نظام مرکزی ارزش‌ها نداشته باشد. برعکس، تا حدودی بی‌سابقه اکنون احساس می‌کند که این نظام مرکزی ارزش‌ها نظامی است که به این عنوان به خودش تعلق دارد» (شیلز، 1373: 450) اما هم چنان که پیشتر بیان شد در جوامعی که هنوز مراحل تمرین دموکراسی را می‌گذرانند، نخبگان برگزیده توده نیز گمان می‌کنند که لیاقت ایشان موثرتر از رأی قاطع ملت در کسب مقام ایشان بوده است. لذا در نظر« ماکس وبر» - جامعه‌شناس بزرگ آلمانی- «هدف اساسی پارلمان این است که از قدرت گرفتن بیش از حد رهبر عامه جلوگیری کند.»(گیدنز، 1378: 39)
آن چه معمولاً در چنین جوامعی قابل رؤیت است، آن است که «افراد اعتمادشان را در کسانی که بر آنان حاکمند، «سرمایه‌گذاری» می‌کنند ـ این کار را مثلاً از طریق رأی دادن در انتخابات برای روی کار آوردن فلان دولت انجام می‌دهند.» (گیدنز،1373: 487) و نخبگان برگزیده ایشان تنها در حد «دوستدار تفننی فرهنگ و هنر» هستند، یعنی در عین ادعای توانایی «دقیقاً کسی است که نمی‌تواند پیشه خود را به شیوه‌ای منضبط انجام دهد و در عوض، مدعی صلاحیتی کلی است که فاقد آن است .» (گیدنز، 1378، 62)
در نتیجه می‌توان گفت
1. بین نخبه و توده در هر جامعه‌ای ـ حتی جوامع با حکومت دموکراتیک ـ تضادی پنهان وجود دارد.
2. در جوامعی که تمرین دموکراسی می‌کنند، توده نا‌آگاه است و نخبه گمان می‌کند لیاقت فردی‌اش او را بدین سمت رسانده نه رأی و قدرت توده.
3. توده برای آن که شعورش در حد برگه‌های رأی نماند، نیازمند روشنفکرانی از خود است تا به نمایندگی از او راه را به او بنمایاند.
4. پارلمان، در جوامع دموکراتیک نهادی است که می‌تواند قدرت نخبگان حاکم و نیز نخبگان وابسته به خود را کنترل کند، لذا گرایش توده در جوامع دموکراتیک به انتخابات پارلمان راهی است برای دستیابی به حقوق نامعین و تعریف نشده و تحریف شده‌ای که شاید بتواند تعادلی بین قدرت نخبگان و توده برقرار کند.
5. اما توده در جوامعی سنتی که دموکراسی تنها در فهم نخبگان ـ‌ و به سود نخبگان‌ ـ آن قرار دارد، توده‌ای است ناآگاه که خودش، رأیش، گذشته‌اش و آینده‌اش مورد تردید است و تا زمانی که زمینه‌ای از آگاهی سیاسی و اجتماعی برای او فراهم نگردد، نمی‌توان تصوری از مردم سالاری داشت و انتخابات در چنین نظامی بیشتر نماد و تبلورِ «برگ‌ رأی سالاری‌« است تا مردم‌سالاری.