15دسامبر2017

19 اسفند 1394 نوشته شده توسط 

مونترالی‌ها چه می‌گویند؟

انتخابات دو مجلس شورا و خبرگان در ایران:
P28-opining
امیر خدیر، آرمین لطفعلیان، نسترن صادقی، بیژن جلالی و...

برای یک گروه شُک، برای بقیه شگفتی
روز جمعه، 7 اسفند ماه 1394 کاندیداهای دهمین «مجلس شورای اسلامی» و پنجمین «مجلس خبرگان رهبری» به انتخاب گذاشته شدند. نزدیک به 6300 نفر از فیلترهای چندگانه‌‌ی نظام گذشته و سدهای رسمی و غیر و رسمی را پشت سر‌گذاشتند و به لیست رسمی کاندیداها راه یافتند تا بر سر یکی از 290 کرسی موجود در مجلس شورای اسلامی رقابت کنند.
گروه بزرگی از مردم و تحلیل‌گران در داخل و خارج از ایران این انتخابات را از اساس غیرآزاد و از این زاویه بی‌اهمیت می‌دانند. استدلال این است که 1) حداقل استاندارهای دمکراتیک در فرایند معرفی کاندیداها رعایت نشده و محدودیت‌های قانونی و اجرایی بخش بزرگی از ایرانیان را از کاندیدا شدن محروم می‌کند. 2) امکان آزاد تبلیغات برای کاندیداها به طور برابر وجود ندارد. 3) امکانات دستگاه‌های اطلاع‌رسانی که با بودجه‌های عمومی (بیت‌المال) کار می‌کنند (مثل صدا و سیما و...) به طور غیرقابل مقایسه‌ای به نفع یک گروه کوچک و خاص وارد میدان می‌شود. و...
مستقل از اینکه این استدلال‌ها تا چه حد مورد توافق باشد یا نباشد بنا به داده‌های رسمی بیش از 62درصد واجدان شرائط به پای صندوق‌ها رفتند و اتفاقا نتیجه‌ای آفریدند که تقریبا تمام دست‌اندکاران و ناظران را دچار شگفتی ساخت. اینکه جناحی برخوردار از تمامی امکانات و رانت‌های موجود حتی نتوانست یکی از کرسی‌های تهران، سیاسی‌ترین حوزه‌ی انتخاباتی، را به دست بیاورد نه تنها رهبران این جناح را دچار شُک ساخت بلکه گروه مقابل و حتی شرکت نکرده‌ها را به شگفتی واداشت.
از سوی دیگر در انتخابات پنجمین مجلس خبرگان، آقای محمد یزدی، رئیس فعلی مجلس که از ارکان قدرت جناح مسلط محسوب می‌شود و همچنین آقای مصباح یزدی، پدر معنوی محمود احمدی‌نژاد، از ورود مجدد به مجلس بازمانده و احمد جنتی که مسئولیت ردصلاحیت‌‌های گسترده در انتخابات به پای او نوشته می‌شود، تنها به عنوان آخرین نفر از لیست 16 نفره سهمیه‌ی تهران صلاحیت‌اش به تایید رای دهندگان رسید.
طی روزهای گذشته صدها و هزاران یادداشت و تحلیل و بررسی از نتایج مذکور به تحریر درآمده و در رسانه‌های بزرگ و رسمی تا صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. ما هم در مونترال تلاش کردیم تا از بخش‌های مختلف جامعه نظرات‌شان را گردآوری کرده و تصویری ولو ناقص از طیف نگاه‌های موجود در این روستای بزرگِ ایرانی/کانادایی ارائه بدهیم.

انتخابات ۷ اسفند – کرانه‌‌ی پر موج امید و فریب در ایران
P28.Amir-Khadir
دکتر امیر خدیر، نماینده مجمع ملی کبک
نه ماه بعد از قرارداد هسته‌ای، ۲۰ زن به مجلس شورای اسلامی راه یافتند، ۳۰ نماینده «اصلاح‌طلب» تمام کرسی‌های تهران را از آن خود کردند و اگر گفته‌ی دولت درست باشد، امکان دارد ۶۰ درصد مردم در انتخابات شرکت کرده باشند.
درصد واقعی‌ شرکت مردم شاید هیچ گاه روشن نشود. ولی‌ روشن است که مخالفان یک بار دیگر در ایران شگرد زده‌اند. مخالفان (یعنی همان مردمی که خودِ مردم گاه و بی‌گاه از آن ناامید می‌شوند) با شرکت خود، دست مسئولین نظام را بستند و انتخابات را به گونه‌ای دیگر «مهندسی» کردند. نتیجه آن سیلی‌ محکمی شد نثار خامنه‌ای و مصباح یزدی. واگرنه، چه کسی جز مردم مخالف نظام می‌توانست این چنین از خواسته‌های سران نظام سرپیچی‌ کند؟
ایران با دشواری‌های عظیمی‌ روبروست؛ دین‌سالاری، تک‌پایه‌گی اقتصادی، بی‌‌عدالتی‌های وسیع ناشی‌ از سرمایه‌داری و سرکوب خشونت‌بار و تبعیض علیه مخالفان سیاسی، زنان، اقلیت‌‌های قومی، مذهبی‌ یا جنسی‌. بعد از ۳۵ سال تجربه، مخالفان این نظام اکثرا معتقد هستند چاره‌ی این مشکلات از درون نظام بر نخواهد خواست.
من هم چون بر این اعتقادم، ترجیح می‌دادم مردم (که اکثریت‌شان مخالف این دستگاه بی‌‌عدالتی هستند)‌ این انتخابات را تحریم کنند و به گونه‌ای، با پایان دوره‌‌های متعدد توهم، امکان دگرگونی کامل سیاسی در ایران را به جلو بیندازند. ولی‌ با کمی‌ تامل، امروز متوجه می‌شوم که این ذهنیت تئوریک با شرائط موجود در ایران همخوانی ندارد.
اپوزیسیون در ایران نهادینه نیست. احزاب محکمی که کاملا از بانیان نظام مستقل باشند نتوانسته‌اند در مقابل سرکوب سیاسی موجود توان رشد پیدا کنند. هر تلاش مستقلی در طول این 35 سال یا در نطفه خفه گشت یا با بی‌رحمی به گلوله بسته شد. در این شرائط تحریم انتخابات راه را برای اجرای «نمایش انتخابات» هموارتر می‌کند. چندین بحران سنگین انقلاب، جنگ، سرکوب خونین سیاسی، فساد اداری و اقتصادی – به مرور جامعه ایران را شکننده و آسیب‌پذیر کرده‌اند. این را مردم در وضعیت اقتصادی و زندگی روزمره خود حس می‌کنند. در حرکت مردم در فرصت‌های سیاسی میزانی از احتیاط دیده می‌شود که ظاهرا ناشی از توجه آنان نسبت به پیامدهایی است که عکس‌العمل این حکومت در مقابل هرگونه تحول سریع و اساسی می‌تواند همراه داشته باشد.
مردم به خوبی می‌‌دانند که نظام موجود از هیچ ابزاری برای سرکوب دریغ نمی‌کند و با خشونت هرگونه مخالفتی که نظام را تهدید کند به خون می‌کشد. با این شناخت است که مردم، با وجود مخالفت وسیع خود با نظام ولایت فقیه، و با وجود اینکه ظرفیت تغییر این نظام بسیار پایین است، از هرگونه روزنه‌ای با خلاقیت تمام استفاده می‌کنند که فضای حرکت و تنفس حامیان نظام را کاهش دهند.
شگرد آخر مردم در 7 اسفند جای بحث بسیار دارد، اینکه تا چه حد موفق خواهد بود، و یا اینکه برای آینده همین مردم چه فرصت‌هایی را خواهند ساخت؟ شک است که پیشرفت سیاسی ملموسی از دل این مجلس شورا و آن مجلس خبرگان بیرون آید. ولی یک چیز جای شک ندارد و آن این است که ناامیدی مردم بیمه طول عمر این نظام است. اگر گه‌گاه، روزنه‌ای از امید به روی مردم باز نشود، اگر در فرصت‌های معینی مردم به توانایی خود پی نبرند، هیچ امیدی به تغییر اساسی نظام نیست.
در 7 اسفندی که گذشت، مردم با شکست نقشه‌های حامیان ولایت فقیه قدرت خود را به آزمون گذاشتند و در مقابل فریب رایج انتخابات، فضا را از امید پر کردند و این موج‌های پیاپی امید است که روزی بالاخره به این حکومت فریب چیره خواهد شد.

بدترین بی‌سواد، بی‌سواد سیاسی است

P28-Nastran-Sadeghi

نسترن صادقی، مسئول گروه فیس بوکی «بانوان ایرانی مونترال»
بنده به عنوان عضوی از جامعه زنان ساکن مونترال، بعد از داشتن فعالیت‌های بیش از پیش نسبت به زمانی که در ایران زندگی می‌کردم به این نتیجه رسیده‌ام که تا چه حد حضور زنان می‌تواند در سرنوشت یک جامعه و کشور نقش داشته باشد. ما زنانی صاحب فضل و درایت داریم که می‌توانند در پیشبرد اهداف یک ملت نقش مهمی ایفا کنند. در حالی که شاید اندک مورد حمایت یا باور باشند. به شخصه اعتقاد دارم که انتخابات این دوره می‌تواند نقش مهمی در آینده کشور ایران داشته باشد. البته اگر زنان ایرانی خود را باور داشته باشند و به منتخبانِ مرد و همچنین تمام افراد جامعه این اطمینان را بدهند که توانایی اصلاح این کشور مملوء از سرمایه‌های روشنفکر و جوان را دارند.
وقتی صحبت از انتخابات می شود، باید بدانیم درجه‌ای از آزادی در فضای آن حکومت مطرح است. اگر چه این درجه آزادی گرفتار محدودیت خاص خود باشد. از سوی دیگر این‌که در جهان نمی‌توان به هیچ امر مطلقی قائل بود و این امر شامل مفهوم دمکراسی و آزادی نیز می‌شود. دمکراسی راهی طولانی است که فرآیند خود را تدریجی از نقطه‌ای شروع کرده و در طی مسیر، خود را تقویت و بازسازی و باز تعریف می‌کند. از همین رو بر این باورم که شرکت در انتخابات هر چند با آزادی عمل محدود و انتخاب‌های فیلتر شده، شاید اندک امیدی برای ایجاد روزنه‌ای در سد به ظاهر غیر قابل نفوذ اقتدارگرایان باشد. به گفته برتولت برشت نویسنده و شاعر معروف آلمانی:
«بدترین بی‌سواد، بی‌سواد سیاسی است. او کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند. او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می‌گوید: از سیاست بیزار است. چنین آدم سبک ‌مغزی نمی‌‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی می‌سازد، قتل و غارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید. به وضوح می‌توان دریافت که تا سیستم سیاسی حکومت اصلاح نشود، به تبع آن هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد، نه اقتصاد نه فرهنگ و ...»
گیرم برادرم راضی شد دلِ یک ملت چطور خوب می‌شود

P28.Armin-Lotfalian

آرمین لطفعلیان فعال اجتماعی / فرهنگی مسئول کافه لیت 

قبل از انتخابات با برادرم تلفنی صحبت می‌کردم. دغدغه‌ها و ناراحتی‌هاش را گفت و توضیح ‌داد چرا نمی‌خواهد رای بدهد. من می‌دانستم همه‌ی چیزهایی که می‌گوید درست است. بعد من براش گفتم چرا بهتر است رای بدهد. او می‌دانست همه‌ی حرف‌هام درست است.
آخرش گفت: «ببین، صحبت‌هات منطقیه. اما من حالم بده. اگه می‌تونی حال دلم رو خوب کن تا رای بدم.» صداش بغض داشت. نمی‌دانستم چطور حال دلش را خوب کنم. از بغض‌اش خجالت کشیدم.
گیرم توانستم برادرم را راضی کنم تا پای صندوق برود؛ حالِ دلِ یک ملت را چطور می‌شود خوب کرد؟ هر کی یک جوابی می‌دهد. فردوسی می‌گوید به مردانگی جهان‌پهلوان. سعدی می‌گوید به گرد جهان رفتن و باز آمدن. مولوی می‌گوید به چراغ دست گرفتن و گرد شهر گشتن. حافظ می‌گوید به کوشیدن در عیش و مستی و... نسخه‌شان جواب می‌دهد؟ بعید می‌دانم.
این وسط اگر حرف من جایگاهی داشته باشد، می‌گویم حال یک ملت با همان چیزی خوب می‌شود که حالش را خراب کرده؛ با انتخاباتی که به رغم همه‌ی نقدهایی که به آن وارد است، به‌شان فرصت می‌دهد روی چند ده میلیون برگ رای، نقش قشنگ‌تری بکشند.
می‌نشینیم نگاه می‌کنیم تا صبح فردا چه دمد باز. و این نصفه‌شبی فکری لبخند به صورتم می‌آورد؛ در مقایسه با نسل پدر و مادرم، ‌هم‌نسل‌های من و بعد از من به‌تر می‌توانند با هم بسازند، حرف بزنند، گوش کنند. صدای پای نسل جوانی را می‌شنوم که از توالی زمین خوردن‌های تاریخی هنوز دست و پاش زخم است. آیا باز ممکن است زمین بخورد؟ به نظرم احتمالش زیاد است. اما بعد از افتادن، قرار است باز هم بلند شود؟ حاضرم روی تمام جای مهرهای صفحه‌ی آخر شناسنامه‌م شرط ببندم که جوابش مثبت است.

«انتخابات» دروغ بزرگی برای اغفال مردم

P28.Bijan-Jalali

بیژن جلالی/عضو اتحاد چپ ایرانیان خارج از کشور/مونترال

رویدادی که دو هفته پیش در ایران (جمعه ۷ اسفند ۱۳۹۴) اتفاق افتاد و رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران آن را «انتخابات» می‌نامد. از یک محضکه و شعبده‌بازی سیاسی بیش نبود. ولی من قبل از این که به این خیمه‌شب بازی تکراری سی هفت ساله‌ی رژیم فاشیستی ایران بپردازم، خیلی مختصر و کوتاه می‌خواهم به مقوله انتخابات نگاهی بیاندازیم.
به نظر من هیچ عمل سیاسی نیست که در این دوران ما مهر طبقاتی نخورده باشد. بنابراین هر حرکت سیاسی از جمله انتخابات حتی در کشورهای سرمایه‌داری بزرگ و پیشرفته مانند آمریکا و اروپا همیشه برای کسب قدرت سیاسی توسط احزاب و سازمان‌های متشکل طبقه سرمایه‌داری علیه طبقه کارگر این کشورها بوده و این جنگ طبقاتی همیشه وجود داشته و دارد. تا به امروز هم این نوع «انتخابات» از طرف الیگارش‌های مالی و تراست‌ها/ کارتل‌های بانکی نفتی ادامه دارد...
اما در کشورهای دیکتارتوری و فاشیستی و دینی مانند ایران «انتخابات» معنی ندارد. اساسا در کشوری که در قانون اساسی‌اش تصریح شده که خدا همه کاره‌ی کشور است و ولایت فقیه سایه‌ی او بر روی زمین است، «انتخابات» دروغ بزرگی برای اغفال همان مردم است. رژیمی که از بدو پیدایش ننگین خود از ۲۲ بهمن ۵۷ تا به امروز بجز فقر، فلاکت، اعتیاد، زندان، شکنجه، اعدام و کشتار ملیت‌های کرد، عرب و بلوچ دستاوردی نداشته. رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی حکومتی است ضد کارگر زحمتکش، ضد زن، دانشجو، معلم و تمامی اقشار جامعه ایران. در کشوری که ۶۸ درصد اقتصاد آن به شکل زیر زمینی (پول نقد بدون مالیات) و بازار سیاه در دست سپاه پاسداران و نیروهای بغایت ارتجاعی و سرکوب گر آن کنترل می‌شود. در رژیمی که نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله حاکی از آن است که ۴/ ۲۳ درصد از فعالان این گروه سنی در تابستان ۱۳۹۴ بیکار بوده‌اند. ۱۶ میلیون کارگر بیکار و ۶۰ میلیون خانواده زیر خط فقر هستند. فاجعه محیط زیست، خطر جدی بحران خشکسالی، فاجعه انسانی کودکان کار و آزار و اذیت و شکنجه زندانی کردن کارگران مبارز رضا شهابی، علی نجاتی، محمد جراخی، بهنام ابراهیم‌زاده را در کارنامه دارد. قتل عمد مبارزان آزادی‌خواه زهرا کاظمی، ستار بهشتی، آرش کمانگر قتل عمد کارگر انقلابی چپ و کمونیست شاهرخ زمانی را هنوز به یاد داریم.
جنایات فاشیسم اسلامی پایان ناپذیر است. ازطعمه سازی‌ها وغارت‌ها و اختلاس‌ها و رانت‌خواری‌های باندهای اطلاعاتی و امنیتی و ذوب‌شدگان در ولایت (بیت رهبری) و آخوندهای ریز و درشت وابستگان به آن‌ها و به خصوص تشکیلات سرکوبگر سپاه و بسیج و سازمان‌های جاسوسی در خارج از کشور از جمله در شهر مونترال، سخن گفتن از مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. بنابراین تا زمانی که رژیم قرون وسطایی خامنه‌ای، رفسنجانی، خاتمی و دلقک‌هایی مانند احمدی‌نژاد و روحانی در مسند قدرت جنون آمیز خود هستند سخن گفتن از «پیروزی» لیبرال‌های باند رفسنجانی و روحانی علیه بنیادگرایان باند مجتبی خامنه‌ای/مصباح یزدی/جنتی/حداد عادل و تئوری‌های به اصطلاح اپوزوسیون خارج از کشوری مانند اکبر گنجی/ابراهیم نبوی/مسعود بهنود/فرخ نگهدار و... مانند «تعدیل خطر جنگ با آمریکا» «رفع تحریم‌ها» و نظری مانند انتخاب «بد – بدتر» جز خاک پاشیدن به چشم نیروهای انقلابی مبارز و تمامی طبقه کارگر و متحدین آن می‌باشد.
کلام آخر این‌که سرانجام در آینده نه چندان دیر کلیت رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و «شعبده بازی‌های مجلس و شورای رهبری آن» تنها و تنها به دست طبقه کارگر و زحمتکشان و تمامی اقشار جامعه ایران به ذباله تاریخ فرستاده می‌شود.





محتوای بیشتر در این بخش: « زن در مهاجرت در جستجوی نوروز »