16دسامبر2017

19 اسفند 1394 نوشته شده توسط 

مشتاق ديدار همه ايرانيان مونترال هستيم

یک گفت‌وگوی باژگون با محمد یعقوبى، نویسنده و کارگردان

كیارش سلیمیان
P12.Yaghoobi
یکشنبه آینده 13 مارس 2016 «برهان» به کارگردانی محمد یعقوبی در مونترال روی صحنه خواهد رفت. این نمایش به تازگی در تورنتو با استقبال علاقه‌مندان تئاتر و نمایش روبرو شده است. همین امر بهانه‌ای شد تا گفت‌وگویی از کیارش سلیمیان خواهش کنیم تا برای «هفته» پای سخن محمد یعقوبی، این استاد به نامِ صحنه‌های نمایشی ایران بنشیند. گفت‌وگویی که خیلی متفاوت از آب درآمد.
پیش از این گفت‌وگو از آقای یعقوبی خواهش کرده بودیم درباره برهان Proof یک توضیح مختصر بدهد و نظرش را درباره اجرای نمایش در مونترال برای هفته ارسال کند: «برهان نمایش‌نامه‌ای نوشته‌ی دیوید اوبورن است که اولین بار در آمریکا در سال ٢٠٠١ اجرا شد و در همان سال به عنوان به‌ترین نمایش‌نامه پنج جایزه‌ی مشهور تونی، پولیتزر، جایزه منتقدان نیویورک، درامادسک و لوسیل لورتل را دریافت نمود. نمایش‌نامه ٤ شخصیت دارد. من برهان را بازنویسی کرده‌ام. نمایش‌نامه‌ی اصلی درباره‌ی یک خانواده‌ی آمریکایی است. من خانواده را ایرانی کرده‌ام چون برای تماشاگران ایرانی به گمان‌م تماشای شخصیت‌های ایرانی دل‌نشین‌تر است. ولی مکان نمایش‌ مانند نمایش‌نامه‌ی اصلی شیکاگوی امریکاست. آداپتاسیون و بازنویسی برهان تجربه بسیار جالبی برای‌م بود. آداپتاسیون ریشه در تاریخ تئاتر ما دارد.
پس از اجراى بسيار موفق در تورنتو و استقبال گسترده از نمايش، بر آن شديم كه اجراى اين نمايش را در مونترال هم داشته باشيم. البته تشويق و همراهى ايرانيان مونترال و درخواست هايى كه داشتيم انگيزه گروه را چندين برابر كرد. مشتاق ديدار همه ايرانيان مونترال هستيم.»

آقاى محمد یعقوبى عزیز ممنونم كه برای این گفت‌وگو وقت گذاشتید...
من فكر كردم كه بیاییم و این مصاحبه را متفاوتش كنیم. چطورِ كه من سؤال كنم و شما پاسخ بدید؟ البته شما هر وقت سوالى داشتید بپرسید. نظرتون چیه؟

خیلى خوبه؛ بفرمایید!
سوال اول من اینه كه اصلا به نظر تو چرا باید نمایش برهان در كانادا اجرا می‌شد؟

اتفاقا من می‌خواستم همین سؤال را از شما بپرسم، خیلى جالب شد...
(می‌خندد) پس توپ را انداختم توی زمین خودت...

من فكر می‌كنم بازنویسى و ایرانیزه كردن یك تئاتر انگلیسى زبان و استقبالى كه از آن شد، فوق‌العاده بود. یعنى اگر شما یك تئاتر كاملا فارسى یا كاملا ترجمه از انگلیسى را اجرا می‌كردین، شاید این‌قدر ارتباط با تماشاچى و مخاطب برقرار نمی‌شد.
یعنى بحث مهاجرت باعث شد كه این استقبال اتفاق بیافتد؟
P12-1111
نه حتما مهاجرت، اما براى ایرانیان خارج از كشور بسیار باورپذیر بود، شبیه این داستان به اشكال دیگر خیلى اتفاق افتاده، من خودم ایرانیان مهاجرى را دیدم كه جور دیگری موفق هستند و فرزندان‌شان هم در این شرایط شبیه به اتفاقاتى كه در داستان برهان هست، بزرگ می‌شوند، رشد می‌كنند و به موفقیت می‌رسند. نه دقیقا ریاضیدانی كه شبیه داستان برهان باشد، اما بوده كه همین داستان براى خانواده‌هایى كه فرزندان‌شان مدارج علمى متفاوتى را طى كردند اتفاق افتاده.
سؤال دوم من اینِ كه شما بیش‌تر از من با مردم در ارتباط بودید در مورد اجراى تورنتو، نظر مردم و «فیدبكشون» چه‌طور بود؟ از این جهت می‌پرسم چون قصد داریم این تئاتر را در مونترال اجرا كنیم و تئاتر یك پدیده زنده است. یعنى این‌كه نمی‌شود گفت همینى كه هست. نظر مردم برام خیلى مهمِ، شاید بشود و قبل از اجراى مونترال تغییراتى در نمایش دادم.
P12-2222
شاید بهترین و ساده‌ترین روش براى دانستن نظر مردم زمانى بود كه تماشاگران در پایان هر دو اجرا ناخودآگاه از جا بلند شدند و بى وقفه تشویق كردند. من خیلى تئاتر می‌روم در این‌جا، چه فارسى و چه انگلیسى، برام تشویق مردم خیلى نادر، غیر منتظره و جالب بود...
جدى؟ من نمی‌دانستم! پس اتفاق خاصى بوده؟

بله خیلى خاص بود. من از دو دسته از مخاطبین «فیدبك» گرفتم البته. دسته اول كسانى كه متخصص هستند و دغدغه تئاتر دارند و از نظر تكنیكى نظر می‌دهند و دسته دوم مخاطبى كه علاقه‌مند به تئاتر هست و به شوق كار فرهنگى و هنرى و سرگرمى حضور دارند...
دقیقا من می‌خواهم بدانم نظر دسته دوم چى بوده، آیا سرگرم شده بودند؟ آیا گیج شده بودند؟ كار را دوست داشتند؟ منتظر بودند بیش از این بخندند؟ نظرشان برام مهم هست.
P12-3333
من فكر نمی‌كنم كسى گیج شده بود و تقریبا همه كار را دوست داشتند. داستان براشان كشش داشت. فقط در پایان‌بندى نمایش، تماشاگر فكر كرده بود كه شما خواستید تعلیق ایجاد كنید، دقیقا جایى كه فكر میكنم اوج داستان بود براى منى كه پایان داستان اصلى به زبان انگلیسى را می‌دانم و صد البته پایان‌بندى شما را بیش‌تر دوست دارم، نه این‌که جلوى شما بگویم، بلكه اون پایان‌بندى آمریكایى «پایان خوش» را درخشان نمی‌بینم. مردم می‌پرسیدند كه آیا كتایون به لس‌انجلس می‌رود؟ آیا پولدار می‌شود؟ و آیا با هارولد ازدواج می‌كند؟
خوب این تو نسخه‌ی آمریكایى نمایش كاملا واضح هست! من همیشه می‌گویم بدنه‌ی سینماى هالیوود عاشق سینماى هند و همون ساختار هست اما درست‌تَر. البته همون چیزى كه من در سینماى هند می‌بینم و خنده‌ام می‌گیرد را آمریكایی‌ها خوب انجام می‌دهند. یعنى اون پایان خوش در سینماى آمریكا براش زمینه سازى شده. اما وقتى خودم كارى را انجام می‌دهم احساس می‌كنم این پایان خوش اجباریه و آن را تغییر می‌دهم، كه در برهان هم تغییرش دادم.

خوب من می‌خواهم یک سوال بپرسم؛ اگر روند مصاحبه رو عوض نمی‌كند!
من در یك مصاحبه دیگر كه اتفاقا راجع به برهان بود فقط سوال می‌كردم اما این‌بار شما هم بپرسید.

می‌خواستم بدانم از این‌كه به بازیگران ایرانى در كانادا اعتماد كردید و بدون این‌كه از قبل شناختى نسبت به‌ آنها داشته باشید در كنار آیدا كیخایى و این همه توانایى و تجربه‌اش قرارشان دادید نترسیدید و نگران نبودید؟
نه، ترسناك نبود اما نگران كننده بود برام، انكار نمی‌كنم. اما موضوع اینه كه من اراده كرده بودم كه این كار را بكنم. این دفعه كه آمدم تورنتو به آیدا گفتم كه این‌بار نمی‌خواهم فلان بازیگر مطرح و فلان چهره را بیاورم كه مردم فقط به خاطر آن بیایند، می‌خواهم رو پاى خودمان بایستیم و با بازیگران این‌جا كار بكنیم. خوب مونا كتابیان و ساسان قهرمان كه قبلا در نمایش یك دقیقه سكوت با من كار كرده بودند و كاملا می‌شناختم‌شان، در واقع تنها كسى كه با او كار نكرده بودم محمود رمضانى بود. ریسك هم بود واقعا. اما بالاخره بعد از دیدن چند نفر مثل هر كارگردانى احساس كردم كه این بازیگر مناسب این نقش هست، گرچه محمود بعد از مهاجرت چند سالى از تئاتر دور افتاده بود و همین باعث شد كه تمرین ما بیش‌تر بشود اما می‌دونم كه خروجى كار خوب بود و مردم بازیگران را دوست‌شان داشتند. چند نَفَر از جمله خود شما معتقد بودند كه چقدر همه و اتفاقا محمود رمضانى چقدر سر جاش هست. نگران بودم اما عمیقا باور دارم كه اگر تمرین زیاد بكنى و به مهارت برسى همه چیز شدنیِ و اصلا چیز عجیبى نیست. البته حضور آیدا كیخایى كمى نگرانى من را كم می‌كرد اما اصولا برنامه‌ی من بعد از این همین است كه در كانادا با بازیگران این‌جا كار اجرا كنم. تازه این یك شروعه، یعنى شاید كار بعدى من یا كار بعدى آیدا فقط با بازیگران و بچه‌هاى همین‌جا باشد. این ایده‌ای است كه من و آیدا داریم و معتقدیم كه تمرین زیاد می‌خواهد و این شرط انجام این كار است. البته این‌جا مشكلى كه وجود دارد این هست كه بچه‌ها همه درگیر كار و شغل‌هاى دیگر هستند و هزینه‌هاى زندگى را باید تامین كنند. تمرین این‌جا مثل تمرین ایران نیست، برامان سخته، اما راه حل اینه كه زمان تمرین را بیش‌تر كنیم و ساعت‌هاش را طولانی‌تر. اما كارى می‌كنیم كه استاندارد تمرین را حفظ كنیم. یعنى اگر در ایران ٢٠٠ ساعت در دو ماه كار می‌كنیم همین زمان رو در سه ماه تمرین كنیم. به طور مثال گزارش تمرین برهان در ایران ٤١ جلسه بود كه در كانادا به ٤٤ جلسه رسیده و بیش‌تر هم خواهد شد. این هم خوشحال كننده بود و هم خیالم راحته كه چیزى كم نگذاشتم. دو چیز برام مهم بود، زمان تمرین و طراحى صحنه كه می‌خواستم هر دو شبیه كار ایران و حتا به‌تر هم باشد كه شد. نمی‌خواستم به علت تعداد كم اجرا و هزینه‌ها از كار و كیفیت اون كاسته بشود. چون بخشى از تئاتر هست و مهم‌تر از آن این‌كه ویدیو آرت این كار خیلى به‌تر و زیباتر از كار ایران شد. این‌ها خیلى لذت بخش بود و از نظر زیبایى‌شناسى حس خوب و خوشایندى بود.
P12-5555
می‌خواستم نظرتان را راجع به سبك و استایل تئاتر برهان بدانم كه خیلى شبیه به تئاتر مستقل و مینیمال كانادایى بود، ورود و خروج‌ها، ویدیو آرت، طراحى صحنه و مینیمال بودن و سادگى كار، صحنه سازى فاخر و گول زدن مخاطب در كار نبود و سادگى خیره كننده كار بسیار در تئاتر به‌روز محبوبیت داره و جریان اصلى تئاتر مستقل این روزهاست و شاید براى مخاطب تئاتر ایرانى تازه بود و خیلى استقبال شد ازش...
خیلى جالبه. من این را از كس دیگری هم شنیدم و راستش خوشحالم كه از تو هم شنیدم...

حالا سوال من این هست كه این‌جا آمدید و تئاتر كانادا را دیدید تحت تاثیر قرار گرفتید یا به این روش اجرا قبلا هم فكر كرده بودید؟
راستش من تئاترم همینه، این مدلِ تئاتر منه، همان‌طور كه گفتم من می‌خواهم طوری كه در ایران كار می‌كنم در این‌جا كار كنم و این را با خودم آوردم. البته تئاتر «بی‌چیز» هم سبكی است مثل تئاترى كه گروتوسكى ازش یاد می‌كند اما منظورش این نیست كه از سر ناچارى، بی‌چیز باشد. او منظورش ساختار تئاتر هست. نمایش من مى‌طلبید كه فقط یك تاب داشته باشه و چند تا صندلى و ویدیو آرت و مقدارى برگ. خوب، معلومه که نباید چیز دیگری بریزم داخل صحنه. ایران هم همین‌طور كار می‌كردم. باور دارم تماشاگر بهتر است آن چیزى را ببیند كه باید ببیند. این ضرورت كارِ و براى همینِ كه می‌رسیم به یك مینیمالیزم در طراحى صحنه و بازیگرى. یعنى بازى به اندازه. این ویژگى كار منِ. واقعیت اینه كه من تئاتر در كانادا كم دیدم و نمی‌دونستم كارم شبیه كار تئاتر مستقل كانادایى است كه قبلا هم راجع به‌ آن به من گفته بودى. حالا خیالم راحته و دلم قرص كه می‌خواهم تئاتر یك دقیقه سكوت را به زبان انگلیسى براى فستیوال «سامر ورك» در تورنتو كار كنم. خیلى جدا از تئاترى نیست كه در كانادا دارد اجرا می‌شود. البته متفاوت بودن رمز كار هست، اما متفاوت در راستاى زیبایى شناسى نه كه یك‌دفعه بگویی این از كجا آمد و خارج بزنى.حالا من یك سؤال از شما بپرسم.
P12-6666
بفرمایید!
می‌خواستم بدانم چرا در كانادا فقط دو اجرا برگزار می‌شود یا مثلا ما در مونترال فقط یك اجرا داریم و استقبال آن‌چنانى وجود ندارد؟ به‌هرحال حیفه كه فقط دو یا سه اجرا بعد از سه ماه تمرین داشته باشیم.

خوب قطعا تعداد جمعیت مهاجر ایرانى و علاقه‌مندی‌شان به تئاتر و هنرهاى نمایشى تاثیرگذار است. كم‌تر حمایت كردن صاحبان مشاغل و سرمایه‌داران و سرمایه‌گذاران ایرانى از هنرهاى نمایشى و هرینه‌هاى بالا هم، دست هنرمندان را بیش‌تر می‌بندد و نتیجه‌اش اجراى كم‌تر می‌شود.
می‌خواهم بدانم آیا دلیلش این نیست كه تئاترى‌هاى شهرهاى مختلف كانادا با هم در ارتباط نیستند و آیا نباید بده بستان‌هاى گروه‌هاى تئاترى اتفاق بیافتد؟
P12-7777
اتفاقا خوشحالم كه به‌تان بگویم كه این اتفاق دارد می‌افتد و این حركت شروع شده. همان‌طور كه تئاتر برهان ١٣ مارچ در مونترال روى صحنه می‌رود، تئاتر «مراسم قطع دست» كارى از گروه تئاتر هشت پا كه ٢٢ مارچ در تورنتو روى صحنه می‌رود، قبلا هم نمایش لباسى براى مهمانى كار آقاى محمد رحمانیان از ونكور به تورنتو آمد و استقبال خوبى هم ازشون شد.
من معتقدم كه باید این كار برنامه‌ریزى بشود، نه این‌كه گروه‌هاى تئاتر فقط به هم كمك كنند، بلكه مثل یك قرارداد باشد، مثل دو تا كشور كه با هم معاهده مى‌نویسند و مردم‌شان بدون ویزا به كشور دیگر سفر می‌كنند. یعنى برنامه‌ریزى دقیق و مدون. این مشكل تئاتر ایرانى در خارج كشور هست. نه تنها این در خود كانادا كاربرد دارد بلكه می‌تواند بین كشورهاى مختلف اتفاق بیافتد. این‌ها اتفاقاتیه كه باید براى تئاتر ایرانى در خارج از ایران بیافتد تا از این انزوا در بیاید. این انزوا وقتى درست می‌شود و از بین می‌رود كه تئاتری‌ها هواى همدیگر را داشته باشند.

امیدوارم این اتفاق خیلى زود بیافتد.
من هم امیدوارم.

آقای محمد یعقوبی گرامی از شما سپاسگزاریم.

P12-Proof-Poster-Montreal-Online
نمایش برهان در مونترال: یکشنبه، 13 مارس 2016 ساعت 7 شب 
در DB Clarke دانشگاه کنکوردیا