15دسامبر2017

05 اسفند 1394 نوشته شده توسط 

هدایت در یک قاب کوچک

کورش اسدی
صادق هدایت، از هر نظر که نگاه کنیم، آغازکننده‌ی ادبیات داستانی و حتی شکلی از اندیشه‌ی مدرن ایرانی است. با شک آغاز می‌کند. سنت را به صراحت نفی می‌کند و هم‌چون یک انقلابی پرشر و شور جوان، در جامعه‌ای به‌غایت عقب‌مانده و اسیر سنت‌های دست‌وپاگیر، مدام دست به کارهای خارج از عرفِ روزگار می‌زند، گیاه‌خوار می‌شود، در ستایش مرگ و نیستی قلم می‌زند و از همه مهم‌تر، دست به ستایش دین و دنیای پیش از حمله‌ی اعراب می‌زند و فرهنگ و اندیشه‌ی زمانه‌‌اش را نفی و خود را وقف آفرینش نوعی ناسیونالیسم ایرانی می‌کند.
در کنار همه‌ی این رفتارهای تازه، او آغازگر داستان‌نویسی مدرن ایران هم هست. می‌بینیم که هدایت از چند جهت به جان بنیادهای فاسد و درمانده‌ی زمانه‌اش می‌افتد تا در دل این فرهنگ خوابالوده‌ی هزارساله و اسیر خرافات، نقبی به دنیا و اندیشه‌ی مدرن بزند. هدایت با شک آغاز می‌کند و از آدم و فرهنگ و وضعیت‌های دوگانه حرف می‌زند.

P12-1

در واقع، انسان ایرانی عصر مشروطه و بعد از مشروطه یک انسان دوپاره است. از یک طرف این انسان می‌خواهد بندهای بندگی خود را پاره کند و و به عنوان فرد در یک دنیای جدید پا به عصر مدرن بگذارد و از طرف دیگر یک پایش در عرف‌ها و سنت‌های هزارساله است گیر افتاده است: راوی بوف کور دوپاره است. دنیای بوف کور یک دنیای دوپاره است. دنیای اثیری و دنیای لکاته. زن اثیری و لکاته.

P12-2
بوف کور هدایت به تمامی جلوه‌ای از این جامعه‌ی بحران‌زده است، جامعه‌ای که می‌خواهد برای خود هویت تازه‌ای بسازد. دوپاره شدن و بحران هویت از دل‌مشغولی همیشگی صادق هدایت است، برای همین است که به هند سفر می‌کند و در امتداد دلدادگی‌اش به فرهنگ پیش از اسلام به جست‌وجوی پیشینه‌ها و ریشه‌های باستانی‌اش می‌گردد. بوف کور حاصل همین تلاش‌ها و نیز نشان‌دهنده‌ی بینش عمیق و چندوجهی هدایت است به‌مثابه نویسنده‌ی دنیای مدرن.
هدایت که فرزند زمانه‌ای دوپاره و حتی از هم‌گسیخته است، یک پا در فضای فرهنگی و فلسفه و ادبیات نو قرن بیستم و یک پا در دنیا و آیین‌های پیش از اسلام، تمام تلاش‌اش را به کار می‌بندد تا بتواند به هر قیمت این دو دنیا را به هم گره بزند. این‌که در آخر چرا هدایت دچار یک‌جور سرخوردگی غریب می‌شود و خودکشی می‌کند شاید نشانی باشد بسیار پر معنا از این واقعیت که جامعه‌ی عصر مشروطه به بعد در ایران تا همین امروز چنان پابسته‌ی برخی سنت‌ها و عرف‌های سفت و سخت مانده است که هر آدم اهل اندیشه یا نویسنده‌ی نوگرا و تنها را راحت در خود می‌فرساید و خفه می‌کند.