12دسامبر2018

25 تیر 1394 نوشته شده توسط 

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس

به مذاکرت هسته‌ای فکر می‌کردم و اینکه واقعا آیا این قیل و قال و جوش و خروش پایان می‌یابد. آیا سرانجام مردم اتم‌زده آن سرا از تمایلات اتمی گروهی بی‌درد جان سالم به‌در برده‌اند؟ آیا روزهای خوش به بلازدگان آن خاک بازخواهد گشت؟
در اندیشه بودم که آیا آشتی ایران و آمریکا برای آرامش مردم آن دیار نیز بهره‌ای خواهد داشت؟ در همین فکر و خیال دست به حافظ بردم و از او شنیدم که می‌گوید:

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است
بگیر طره مه چهره‌ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است