14نوامبر2018

09 دی 1393 نوشته شده توسط 

دیکتاتوری «همه»

P36.Really-Radical1

انسان موجودی اجتماعی‌ست و از ابتدا در ارتباط با دیگری بوده است. دیگری بر او تاثیر داشته و این تاثیر با گسترش سیستم‌های ارتباطی افزایش یافته است، به حدی که رسانه‌های گروهی و آنچه افکار عمومی می‌نامند، نقش بسیار تعیین کننده‌ای در رفتار، تصمیم‌گیری، شخصیت و تفکر انسان ها ایفا می‌کنند. این تاثیر تا حدی زیاد می‌شود که قدرت عمل و تصمیم‌گیری را از انسان سلب می‌کند. سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی می‌گفت : «جهنم، دیگرانند.» اما برای ساختن و شناخت خود به دیگران نیاز داریم، در نتیجه به آنها نزدیک می‌شویم و این نزدیک شدن در صورتی که با تأمل همراه نباشد، پی‌آمد‌هایی جدی دربردارد. درعین‌حال تردیدی نیست که برای انسان گریزی از رابطه با دیگران نیست و اولین گام برای در نغلتیدن به نیروی گرانشی مجموعه دیگران آگاه بودن به این نیروی گرانشی است. مجموعه دیگران «همه» نامیده می‌شوند. فیلسوفان بسیاری از جمله کانت، هایدگر، سارتر، لویناس به تفکر در باب دیگری پرداختند و این موضوع برای آنها اهمیت به سزایی داشت.
با گسترش اینترنت و استفاده روزافزون از شبکه‌های اجتماعی، باید گفت که فصل جدیدی در روابط انسان با دیگری گشوده شده است تا حدی که بسیاری از افراد، پاسخ به پرسش‌های خود را بیشتر در شبکه‌های اجتماعی ازجمله فیس‌بوک، وایبر، اینستاگرام و غیره. جستجو می‌کنند. بسیارند کسانی که حداقل دریکی از شبکه‌های اجتماعی عضو هستند. بسیاری از انسان‌ها در این گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در جستجوی هویت خود هستند، یا حداقل سعی دارند هویتی برای خود بسازند، هویتی را که شاید در دنیای حقیقی نیافته‌اند و در دنیای مجازی در جستجوی آنند.آن‌ها بخش زیادی از وقت خود را صرف گذراندن در این شبکه‌های اجتماعی می‌کنند.
در آنجا هیچ‌کس هویت مشخصی ندارد، تو هستی و «همه». «همه» همان هیچ‌کس است. وقتی «همه» کاری را انجام می‌دهد، درواقع «کسی» آن را انجام نمی‌دهد. تو در میان دیگرانی نامشخص و نامعین حل می‌شوی. «همه» بر تو تسلط می‌یابد، شخصیت تو را در خود حل می‌کند و تو در «همه» گم می‌شوی. تو شبیه به «همه» می‌شوی و در آن فنا می‌شوی. در اینجاست که دیکتاتوری «همه» شکل می‌گیرد. دیکتاتوری «همه» شاید یکی از خوفناک‌ترین دیکتاتوری‌ها باشد، برای اینکه به انسان حس «آزاد بودن» را می‌دهد، درحالی‌که درواقع، انسان در این امپراتوری، اسیر است. این دیکتاتور است که به انسان دربند می‌گوید، چه کند و چه نکند. ازآنچه «همه» لذت می‌برد، لذت می‌بری. کتاب‌هایی را می‌خوانی که «همه» می‌خواند؛ آن‌طور که «همه» قضاوت و انتقاد می‌کند، قضاوت و انتقاد می‌کنی. در مورد ادبیات، هنر، فلسفه و هر چیز دیگری، به‌مانند «همه» صحبت می‌کنی. دوره‌هایی را که «همه» می‌گذراند، می‌گذرانی. شیوه نگاهت به زندگی به‌مانند «همه» می‌شود و حتی سعی می‌کنی با «همه» متفاوت باشی، آن‌طور که «همه» سعی می‌کند متفاوت باشد. ابراز انزجار می‌کنی ازآنچه که «همه» ابراز انزجار می‌کند؛ اما باید بدانی این «همه»، هیچ «کس» نیست.
مانند «همه» مشغول کارهای ناچیز می‌شوی. موفقیت و شکست در زندگی را آن‌طور که «همه» تعریف می‌کند، می‌بینی. حس‌هایت به حس‌های «همه» شبیه می‌شود؛ مانند «همه» احساساتی می‌شوی و در تشیع جنازه یک هنرمند شرکت می‌کنی، برای او سوگواری می‌کنی، می‌گریی و به سر و سینه می‌زنی. همرنگ جماعت می‌شوی تا آسیب نبینی یا به قول فرانسوی‌ها، مانند گرگ‌ها زوزه می‌کشی تا شبیه آن‌ها شوی.
آری تصمیم گرفتن به‌تنهایی کاری است بس دشوار. هر تصمیم شخصی این خطر را در بردارد که موردقبول «همه» نباشد؛ زیرا «همه» مرتب تو را قضاوت می‌کند و جزییات رفتار تو را زیر نظر دارد، درنتیجه‌ی قدرتی که تو به «همه» تفویض کرده‌ای. به خود می‌گویی با «همه» که نمی‌شود، در افتاد. پا پس می‌کشی، چون از قضاوت شدن می‌ترسی. «همه» می‌خواهد تو «همه» شوی، جزیی ناپیدا در گلّه‌ی «همه»، جایی که سرپیچی جایز نیست و عقوبت در پی دارد.
در «همه»، هر رازی نیروی رازگونه خود را از دست می‌دهد. عمر تو در «همه» و امپراتوری‌اش تباه می‌شود. «همه» تو را هم‌سطح گلّه می‌خواهد و می‌کند. در پی‌ پیوستن به «همه»، تو همگونِ «همه» می‌شوی، ناچیز می‌شوی و با خودِ خود فاصله می‌گیری. آرمان‌هایت در میان خواسته‌های دیگران ناپدید می‌شود. حرف آخر را همیشه «همه» می‌زند. شیوه و قوانین توضیح و تفسیر جهان را «همه» مشخص می‌کند. ارتباط مستقیم خود را با چیزها از دست می‌دهی و از پنجره‌ی نگاه «همه»، جهان را می‌بینی. این تفسیر، تفسیری سطحی است و قدرت نفوذ به عمق چیزها، افکار و حس‌ها را می‌گیرد. روشنگری نمی‌کند اما حقیقت را می‌پوشاند، آن را کج‌ومعوج می‌کند، مجازی‌اش می‌کند.
واقعیت این است که شبکه‌های اجتماعی هویتی حقیقی نمی‌بخشد. هویتِ اصیل انسان در این گروه‌ها نابود می‌شود و در مقابل آن «هویت»ی که به دست ‌می‌آید پوشالی و توخالی است.
در این میان تو نمی‌توانی گریبان کسی را بگیری اما می‌توانی از افکار آماده، راه‌حل‌های آماده، پاسخ‌های آماده به پرسش‌های پرسیده و نپرسیده، بپرهیزی.
این همانندسازی در دین‌ها و ایدئولوژی‌هایی که امکان تفکر را می‌گیرند، وجود دارد. باید مانند دیگر «هم‌کیشان» فکر کنی و رفتار کنی. «همه» نیروی گرانشی عجیبی دارد. ورود به افق رویداد سیاه‌چاله‌ی «همه»، حتی می‌تواند برگشت‌ناپذیر باشد. از بین بردن امپراتوری «همه» ناممکن است. فقط باید تلاش کرد به افق رویداد سیاه‌چاله‌ی «همه» نزدیک نشد.
هر جا که انسان مصمم می‌شود، «همه» پا پس می‌کشد، کنار می‌رود. زیر سایه «همه»، انسان زندگی اصیلی نخواهد داشت، چون «همه» انسان را مشغول روزمرگی می‌کند و انسان را ازخودبیگانه می‌کند. انسان در درجه اول میل دارد مانند «همه» باشد، اما باید سعی کند تا از نیروی گرانش «همه» رهایی یابد.