26آوریل2018

29 آبان 1392 نوشته شده توسط 

نقدی بر نمایش «شهر تنهایی من»: خودکامگانی مهربان و خونسرد به نام مردان


مازیار شیبانی‌فر / تهران
عکس‌ها: آوا کیایی

20
در جامعه هر روز اتفاقات زیادی می‌افتد که به خاطر تکرار پیاپی و گسترده دیده نمی‌شود. این اتفاقات در عرصه‌های مختلف به وجود می‌آید. زندگی خانوادگی، رفت و آمد به محل کار، ارتباط با همکاران، تماس با مدیر یا مراجعه‌کنندگان به خاطر تکرار، ما را دچار روزمرگی‌هایی می‌کنند که گاهی مسایل و مشکلات یا درگیری‌های اطراف خودمان یا دیگران را نمی‌بینیم و به آن عادت می‌کنیم.
در چنین موقعیتی است که اتفاقات و مشکلات از سطح ظاهری اجتماعی به لایه‌های زیرین می‌رود و در زیر پوست روزمرگی‌ها مسایل و موضوع های مختلف دیگری را به وجود می‌آورند که گاه تبدیل به یک بحران یا مصیبت تکان‌دهنده می‌شود.
رئالیسم یا به عبارت دیگر واقع‌گرایی در عرصه هنرهای نمایشی به همین اتفاقات عمیق و تکان‌دهنده می‌پردازد که در میان روزمرگی‌ها گم شده‌اند و دیگر کسی اعتباری برای آن‌ها قایل نیست.
یکی از استادان بزرگ مکتب رئالیسم در عرصه نمایش، هنریک ایبسن است که با نگارش نمایشنامه «خانه عروسک» یا «عروسکخانه» به سراغ موضوعی بسیار مهم، خزنده، فراگیر و فراموش شده می‌رود؛ جامعه مردگرا یا مردسالار با گرایش خودکامگی و بهره کشی پنهان و خاموش از زنان.
این نمایشنامه مولفه‌هایی وابسته به فرهنگ غربی قرن 19 دارد. این فضا با این‌که به خاطر تسلط نویسنده «خانه عروسک» بسیار زیبا و ناب ارایه شده است، اما وقتی برای مردمی با فرهنگ ایرانی در قرن 21 به اجرا در می‌آید، می‌تواند ناهماهنگی‌ها یا بدفهمی‌هایی برای مخاطبان به وجود بیاورد. در حالی که این فضای تاثیرگذار وقتی ایرانی یا به عبارتی آداپته می‌شود، می‌تواند مخاطبان بیشتری را به خود فرا بخواند و بر آن‌ها تاثیر بگذارد.
علی هاشمی از 25 مهر امسال در فرهنگسرای نیاوران نمایشی با عنوان «شهر تنهایی من» را با متنی از نوشین تبریزی بر صحنه برده است که برداشتی آزاد از نمایشنامه تاثیرگذار هنریک ایبسن است. اساس قصه درباره زندگی زوجی به نام مهنوش و حميد است که به نظر می‌رسد همه چیز بین‌شان با عشق و احترام می‌گذرد و در هیچ شرایطی حاضر به ترک همدیگر نیستند، اما حضور زنی به نام گلناز ناگهان شرایط را تغییر می‌دهد.
مهنوش که همواره برای حفظ زندگی مشترکش با حمید تلاش کرده است و برای این‌که بتواند آشیانه‌اش را در بهترین شرایط نگه دارد و عشق و تلاش را توامان در این زندگی وارد کرده است، اکنون باید به همسرش موضوعی را اعتراف کند که ظاهرش خارج شدن از اصول زندگی مشترک و همسرداری است، اما در باطن تلاشی خستگی‌ناپذیر و فداکارانه یک زن برای حفظ برخی از جنبه‌های زندگی همانند مسایل اقتصادی است که بر اساس قوانین نانوشته اجتماعی بخشی از وظایف مرد به حساب می‌آید.
این اتفاق که همانند یک سونامی بزرگ زندگی این زوج را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد، طی چند سالی که از آن می‌گذرد از نگاه تیزبین و حساس حمید دور مانده بود و حالا که وی با چنین موضوعی رو در رو می‌شود، از درک عمیق و کامل آن ناتوان است و احساس می‌کند آن تسلط فراگیر و بی‌رحم و خشن مردانه مخدوش شده است و حالا او باید از کیان مردسالارانه وجودش دفاع کند. بی‌آنکه لحظه‌ای به غرور عشق زندگی خود بیندیشد که مقاوم و صبور و فداکار تمامی هستی‌اش را تقدیم مرد زندگی‌اش کرده است.
نمایش «شهر تنهایی من» هماهنگی غیرقابل انکاری با جامعه ایرانی دارد. روزنامه، مجله‌ها و سایت‌های اینترنتی را که مرور کنید، پر از شرح حوادث و اتفاقاتی است که محور اصلی آن همین موضوع است. زنانی که عاشقانه مردان خود را حمایت می‌کنند و هم‌چنان حاضرند همسر خود را سایه بالای سرشان بدانند و مردانی که برای حفظ غرورشان دست به هر کاری، حتی جنایت می‌زنند.
قتل‌های ناموسی، اسیر کردن زنان در زندانی با نام مستعار خانه، صدور حکم برای هر آن‌چه که حریم خصوصی یک انسان و یک زن محسوب می‌شود و بسیاری دیگر از تهدید و تبعیض‌هایی که به حکم تسلط دنیایی مردسالارانه بر زنان روا داشته می‌شود، در جامعه ایرانی تبدیل به یک عادت شده است.
از این اتفاقات بسیار ناخوشایند هم که بگذریم و به مرور زندگی عادی مردان و زنان که نگاه کنیم با پدیده نه چندان جدید طلاق‌های عاطفی مواجه می‌شویم. اتفاقی خاموش و بسیار ناخوشایند که فقط نام زندگی مشترک بر آن وجود دارد، اما زن و مرد هر کدام به دنبال دنیای خود است و آرزوهایش را در جایی دیگر دنبال می‌کند.
این نمایش بازتابی صادقانه و دقیق از روابطی است که به خصوص در بین زوج‌های طبقه متوسط دیده می‌شود. مردان و زنانی که از قشر تحصیل کرده هستند، ظاهری آراسته دارند و به نظر می‌رسد که این گروه از مردان با تمایلات روشنفکری که دارند، آزادی‌های بیشتری برای زنان خود قایل هستند، اما حقیقت جای دیگری خود را نمایان می‌کند. جایی که مهنوش متوجه می‌شود حمید در باطن، موجودی خودکامه و غیرمنطقی است که جز غرور و تعصبش هیچ نمی‌بیند و آن‌چه می‌خواهد این است که همسرش همانند عروسکی در دستانش قرار داشته باشد.
اعتماد حمید به همسرش در همین حد است که او را همانند بازیچه‌ای در دست داشته باشد، بی‌آنکه به مهنوش مجالی برای انتخاب در موقعیت‌های حساس و تعیین کننده زندگی‌اش بدهد. موقعیت‌هایی که نیازمند تصمیم‌گیری سریع و جسورانه است تا یک زندگی مشترک هم‌چنان به حیات خود ادامه دهد، اما وقتی مهنوش این جسارت و فداکاری را به هم می‌آمیزد، پاسخ همسرش به این شجاعت چیزی در حد خیانت است!

20-
در این اثر سخت است که تماشاگر به طور کامل موافق و طرفدار یک شخصیت باشد و در تقابل و مخالفت کامل با شخصیتی دیگر قرار بگیرد. به طور کلی، چون در این نمایش خیر و شری وجود ندارد و یک موقعیت خاص و به نسبت عمومی محور اصلی قصه است. تماشاگر می‌داند که همه افراد درگیر در قصه و این شرایط به نوعی هم مقصر و هم بی‌گناه هستند، اما همه می‌توانند متوجه این موضوع باشند که گاه بایدها، در تضاد با واقعیت‌ها قرار می‌گیرد.
به عبارت دیگر، برای همه ما بسیار پیش می‌آید که در موقعیتی قرار بگیریم که می‌دانیم رفتار درست یا اشتباه کدام است و باید بر اساس الگوی خاصی رفتار کنیم که ریشه آن در عرف و سنت و فرهنگ‌مان قرار دارد، اما وقتی به بررسی موضوع می‌پردازیم متوجه می‌شویم اگر بر اساس الگوهای رایج رفتار کنیم، نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد.
در چنین موقعیتی است که گاه تصمیم می‌گیریم خارج از عرف رفتار کنیم و با قربانی کردن خود، رفتار یا واکنشی را نشان دهیم که نتیجه آن بسیار بهتر و تاثیرگذارتر است و می‌تواند موجب حفظ کیان خانواده یا تامین کننده نیازهای یک گروه شود.
شخصیت‌های «شهر تنهایی من» نیز گرفتار چنین موقعیتی هستند. مهنوش باید میان عرف‌گرایی و گذشتن از خود یکی را انتخاب کند و او همسر و حفظ زندگی‌اش را بر می‌گزیند و همان‌طور که از نام نمایش بر می‌آید، به لبه چاه تنهایی می‌رود تا زمانی که موضوع فاش می‌شود، درون این چاه می‌افتد.
هاشمی کارگردان این نمایش، این موضوع را بسیار خوب درک است. او نمایش خود را همانند یک سمفونی پیش می‌برد. ابتدا همه چیز خوب و آرام و مهربان است. میزانس‌ها از نرمی برخوردارند و قرار گرفتن شخصیت‌ها در مرکز قصه و روی مبلمانی نرم، حکایت از شرایطی لذت بخش دارد، اما همزمان با پیش رفتن قصه و نزدیک‌تر شدن لحظه تلخ آشکار شدن حقیقتی ژرف، در صحنه هرج و مرج به وجود می آید.
میزانسن‌های نرم و منحنی گونه و بازی‌هایی که آرامش را به مخاطب منتقل می‌کند، تبدیل به حرکات صحنه‌ای خطی، سریع و بریده می‌شود و بازیگران به جای آرامش، تشویش را به بینندگان‌شان القا می‌کنند. صداهای آرام به فریادهای بریده بریده تبدیل می‌شود و مهنوش با قرار گرفتن در برابر گلناز که باهوش، کمی بدجنس و البته بسیار واقع بین است، تبدیل به موجودی وسواسی، خسته و حساس می‌شود.
بازیگرانی که در ابتدا از کل بدن خود برای بیان احساسات‌شان استفاده می کردند، حالا دست‌هایشان حرکاتی تند و تا حدودی تهدیدآمیز به خود گرفته است. علی هاشمی که از تجربه قابل توجهی در زمینه اجرای نمایش‌های مختلف برخوردار است و یکی از شاگردان اصلی و همراه استاد زنده یاد سمندریان محسوب می‌شود، از آموخته‌هایش در زمینه حس داشتتن بازیگران به عنوان خون نمایش، به خوبی بهره می‌برد و داستان را ارایه می‌کند.
البته نمایش در برخی از دقایق دچار افت ریتم می‌شود و سکون‌هایی در قصه به وجود می‌آید که در برخی از دقایق دریافت حس پیاپی توسط مخاطبان را دچار وقفه و مشکل می‌سازد، اما از این دقایق که بگذریم، رد و بدل شدن مناسب دیالوگ‌ها بیننده را تا پایان با اثر همراه می‌سازد.
هاشمی تلاش کرده است، سمفونی خود را در تمامی بخش‌ها هماهنگ پیش ببرد. استفاده از از رنگ قرمز در لباس مهنوش به خصوص روسری بلند او که در زیر گلویش شکل یک طناب دار را به خود می‌گیرد در زمینه لباس تیره رنگ او، نقطه گذاری هوشمندانه طراح لباس را نشان می‌دهد که با تفسیر کارگردان از قصه همراه شده است.
شکل کلی خانه نیز بر خاکستری بودن فضا تاکید دارد. فضایی که استنباط تعلق این خانواده به طبقه متوسط را بیشتر نمایان می‌کند. هر چند شاید بهتر بود، همان نقطه گذاری رنگی که در لباس مهنوش دیده می‌شود در طراحی صحنه نیز اعمال می‌شد تا فضا را بیش از این بستر مناسب یک اتفاق ترس‌آور کند.
کارگردان «شهر تنهایی من» در گفت‌وگوهایی که داشته، از نبود امکان اجرای نمایش در تئاتر شهر یا ایرانشهر گله کرده بود و این‌که مجبور شده است به فرهنگسرای نیاوران بیاید که بدون شک در جذب مخاطب تاثیرگذار است. اما حقیقت این است که جای نمایش‌هایی همانند این اثر که به سمت اترکسیون نمی‌روند و با چشم پوشی از تجاری‌گرایی به سمت ارایه یک اثر نمایشی ناب می‌روند، فرهنگسرای نیاوران محل مناسب‌تری برای اجرای چنین اثری است.
در این نمایش که تا چهارم آذر امسال هر روز به جز شنبه‌ها ساعت 21 در سالن اصلی فرهنگسرای نیاوران اجرا می‌شود، بهاره افشاری، کاوه خداشناس، شکوفه هاشمیان و افشین سلیمان‌پور بازی می‌کنند و علی حضرتی تهیه کنندگی آن را برعهده دارد. هم‌چنین الهام صالحی طراح گریم، شورا کریمی آهنگساز ، مریم ابراهیمی دستیار اول کارگردان و برنامه ریز، هدی اربابی منشی صحنه، مریم نراقی مشاور رسانه‌ای، آوا کیایی عکاس و یحیی پاکدل طراح گرافیک ( پوستر ، بروشور و مواد تبلیغی ) نمایش هستند.