23آوریل2019

08 آبان 1392 نوشته شده توسط 

جوایز ادبی در سیطره نویسندگان زن

مقدمه 
جوایز مهم ادبی امسال، به نویسندگان زن رسید. نوبل ادبیات سال 2013 را آلیس مونرو، نویسنده کانادایی تصاحب کرد. جایزه بین‌المللی من بوکر به لیدیا دیویس آمریکایی رسید و رمان پرفروغ‌ها، اثر النور کاتن نیز جایزه بوکر را برد. حال باید صبر کرد و دید که جایزه کتاب ملی آمریکا را نیز یک زن تصاحب می‌کند یا نه. برنده جایزه کتاب آمریکا طی مراسمی در نیویورک در 20 نوامبر مشخص خواهد شد. از «جومپا لاهیری»، نویسنده زن هندی‌تبار، خالق رمان معروف «مترجم دردها» و داستان‌نویس برنده جایزه‌ پولیتزر به عنوان یکی از شانس‌های اصلی این جایزه نام می‌برند.
39-Alice-Munro
نوبل ادبیات 2013: آلیس مونرو
جایزه نوبل ادبیات 2013 به آلیس مونرو نویسنده کانادایی ساکن انتاریو رسید. او که در زمان اعلام این خبر ۸۲ ساله بود یکصد و دهمین برنده جایزه ادبی نوبل، اولین کانادایی برنده این جایزه و سیزدهمین زنی بود که از ۱۹۰۱ تاکنون موفق به گرفتن این جایزه معتبر ادبی شد. آکادمی نوبل نویسنده کانادایی را «استاد داستان کوتاه معاصر» لقب داده است. داستان‌های مونرو به موضوعات انسانی که بیشتر در زادگاهش انتاریو می‌گذرد اختصاص دارد. به این نویسنده ۸۲ ساله لقب چخوف معاصر داده‌اند. آلیس مونرو در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد تحت عمل جراحی بای پاس قرار گرفته و برای سرطان تحت درمان است. او علاقه‌ای به این‌که در مرکز توجه قرار بگیرد ندارد و به ندرت حاضر به مصاحبه با رسانه‌ها شده است. آلیس آن مونرو متولد 1۰ ژوئیه ۱۹۳۱ در کاناداست. پدرش کشاورز و مادرش معلم مدرسه بود. او نویسندگی را از نوجوانی شروع کرد و اولین داستانش به نام «ابعاد یک سایه» در سال ۱۹۵۰ زمانی که هنوز دانشجوی دانشگاه وسترن انتاریو بود منتشر شد. پیش از آن‌که نویسندگی را به عنوان حرفه‌ اصلی خود انتخاب کند، مشاغلی چون پیشخدمتی و تصدی کتابخانه را تجربه کرده بود و حتی مدتی نیز در مزارع تنباکو مشغول به کار بود. او سال ۱۹۵۱ دانشگاه را ترک کرد تا ازدواج کند. او سال ۱۹۶۳ به ویکتوریا نقل مکان کرد و کتابفروشی «کتاب مونرو» را افتتاح کرد که هنوز مشغول به کار است.
مونرو به ویژه در داستان‌های اولیه‌اش به مضامینی چون بلوغ و کنار آمدن با خانواده پرداخته است. اما با گذر سن، توجه او به میانسالی و تنهایی بیشتر شده است. زادگاه مونرو شهر کوچک وینگم در ایالت انتاریوی کاناداست و فضای داستان‌هایش هم غالبا شهرهای کوچک این ایالت است. داستان‌هایش معمولا روندی آرام دارند، ولی حادثه‌یی در زیر این سطح آرام جریان دارد که مونرو در طول داستان با ظرافت از آن رازگشایی می‌کند و در پایان خواننده را شگفت زده برجا می‌گذارد. مضامین خود را از زندگی روزمره مردم انتخاب می‌کند و نگاه ویژه‌ای به مسائل و جزییات زندگی زنان دارد. اگرچه به مشکلات و دغدغه‌های دختران جوان علاقه دارد، در کتاب‌های اخیرش به مسائل زنان میانسال و سالمند توجه بیشتری نشان داده است که بی ارتباط با سن او نیست. خاطره در داستان‌هایش نقش مهمی دارد. شخصیت‌هایش را عمیقا می‌شناسد و درباره زندگی آن‌ها تامل می‌کند و دیالوگ‌ها را با مهارت به کار می‌گیرد. صداقت در بیان، زبان شفاف و روان و دقت در جزییات از ویژگی‌های داستان‌های اوست «مارگارت آتوود»، دیگر نویسنده‌ی نام‌دار کانادایی، آلیس مونرو را یکی از «مقدسات ادبیات جهان» نام داده است. منتقدان و نویسندگان، سبک ساده و بی‌پیرایه و پیرنگ‌های چند لایه و شخصیت‌های ساده و دیالوگ‌های مناسبش را ستوده‌اند.
آلیس مونرو برای خوانندگان ایرانی غریبه نیست. از او تاکنون پنج کتاب با نام‌های فرار، رؤیای مادرم، دست مایه‌ها، دورنمای کاسل راک و خوشبختی در راه است به فارسی ترجمه شده است.
39-Eleanor-Catton
جایزه بوکر: النور کاتن به خاطر رمان «پرفروغ‌ها»
النور کاتن در ۲۸ سالگی جوان‌ترین نویسنده برنده جایزه بوکر شد. رابرت مک فارلین، رئیس هیئت داوران، این رمان را «یک اثر شگفت انگیز، یک کار پرفروغ» خواند.
خانم کاتن در مراسمی که شامگاه سه شنبه در گیلدهال لندن برگزار شد، جایزه خود را از دست دوشس کورنوال، از اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا دریافت کرد.
هر یک از نامزدها مبلغ ۲۵۰۰ پوند جایزه و یک نسخه از کتاب خود را که به صورت دستی صحافی شده بود، دریافت کردند. النور کاتن، علاوه بر این مبلغ، ۵۰ هزار پوند دیگر هم دریافت کرد.
جایزه مک فارلین گفت که داوران «پس از دو ساعت بحث نسبتا سخت» تصمیم نهایی خود را گرفتند.
متولد سال ۱۹۸۵ در کاناداست، در نیوزیلند بزرگ شده و در حال حاضر ساکن اوکلند است.
النور کاتن در 24 سپتامبر 1985 در خانواده‌ای نیوزلندی در کانادا متولد شد. در هنگام پدرش سرگرم تکمیل پایان‌نامه‌ی دکتری خود در دانشگاه وسترن انتاریو بود. وی شش ساله بود که همراه خانواده‌اش به نیوزلند بازگشت. او هم‌چنین یک سال را هم در شهر لیدز گذراند که خودش از آن به عنوان تجربه‌ای شگفت‌انگیز و سخت نام می‌برد. کاتن در دانشگاه کانتربری زبان انگلیسی خواند و سپس فوق‌لیسانس خود را در رشته‌ی نگارش خلاقانه در انسیتو نگارش مدرن در دانشگاه ویکتوریای شهر ولینگتون کسب کرد. در سال 2008 انتخاب شد که برای کارگاه نویسندگان آیوا کمک هزینه تحصیلی دریافت کند. او در سال 2009 به عنوان دختر طلایی داستان‌سرا نامیده شد. اولین داستان بلند او به نام «تمرین نمایش» چاپ سال ۲۰۰۸ که در واقع مشتق از پایان‌نامه فوق‌لیسانس وی بود، از جمله نامزدان دریافت جایزه کتاب اول موسسه مطبوعاتی گاردین و از جمله نامزدان جایزه ادبی اورنج در بریتانیا بود. کتاب تازه وی به نام «پرفروغ‌ها» سپتامبر امسال منتشر شده و جایزه بوکر را تصاحب کرده است.
جایزه ادبی من‌بوکر که به اختصار، بوکر خوانده می‌شود، مهم‌ترین جایزه ادبی سالانه بریتانیاست که تا امسال به بهترین رمان نوشته شده به زبان انگلیسی که به قلم نویسندگان جامعه کشورهای مشترک المنافع و ایرلند باشد تعلق می‌گرفت ولی از سال آینده، هر کتابی که در هر جای دنیا به زبان انگلیسی نوشته و در بریتانیا هم منتشر شود، واجد شرایط شرکت در این جایزه خواهد بود.
مهم‌ترین نتیجه این تغییر شرط، این است که از سال آینده، آثار بسیاری از نویسندگان آمریکایی هم در این رقابت ادبی شرکت خواهند داشت.
38-Lydia-Davis
جایزه بین‌المللی من بوکر: لیدیا دیویس
لیدیا دیویس نویسنده‌ای از آمریکا به عنوان برنده پنجمین جایزه دو سالانه من بوکر بین‌المللی انتخاب شد. گروه داوری این دوره با تجلیل از داستان‌های کوتاه خانم دیویس که گاه فقط به بلندی یک جمله هستند، این نویسنده آمریکایی را به عنوان برنده این جایزه دوسالانه انتخاب کرد.
ریاست گروه داوران امسال را کریستوفر ریکس به عهده داشت، داورانی که لیدیا دیویس را در میان 10 نامزد نهایی این جایزه و در رقابت با مریلین رابینسون آمریکایی، برنده جایزه اورنج و جایزه حلقه منتقدان آمریکا، انتخاب کردند. یو.آر. آنانتامورتی از هند، انتظار حسین از پاکستان، یان لیانک از چین، ماری اندیایه از فرانسه، جوف ناواکوویچ از کانادا، مریلین رابینسون از آمریکا، ولادیمیر سوروکین از روسیه، ایرون اپلفلد از فلسطین اشغالی و پیتر اشتام از سوییس دیگر نامزدهای این جایزه بودند.
با این انتخاب، یک جایزه 60 هزار پوندی برای تجلیل از مجموع آثار این نویسنده، «برای دستاوردهایی که در حوزه داستان نویسی در صحنه جهانی» به دست آورده، به وی تعلق می‌گیرد.
خانم دیویس در عین حال سومین نویسنده از قاره آمریکا است که موفق به کسب این جایزه معتبر می‌شود. فیلیپ راث در سال 2011 و آلیس مونرو نویسنده کانادایی در سال 2009 موفق به کسب این جایزه شده بودند.
لیدیا دیویس متولد سال 1947 در نورث امپتون ماساچوست است و در حال حاضر در نیویورک زندگی می‌کند. پدر و مادرش هر دو اهل ادبیات بودند. لیدیا هم از دوران کودکی شور و استعداد خود را در این زمینه آشکار ساخت. تحصیلاتش را در رشته‌های زبان انگلیسی، ادبیات و نویسندگی ادامه داد و کار ترجمه را هم به صورت جدی آغاز کرد. در سال 1974 با پل آستر، نویسنده آمریکایی، ازدواج کرد ولی در سال 1978 کارشان به جدایی کشید، آن دو پسری به نام دانیل دارند. این نویسنده آمریکایی که رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست را به زبان انگلیسی ترجمه کرده، به گفته خودش در کار نوشتن بیشتر از همه از ساموئل بکت و فرانتس کافکا الهام گرفته است. وی برای نوشتن داستان‌های کوتاهش شهرتی جهانی دارد و گاه داستان‌های کوتاهی می‌نویسد که حتی کمتر از سه صفحه هستند و گاه حتی از یک پاراگراف یا یک جمله بلند تشکیل شده‌اند.
کریستوفر ریکس درباره انتخاب او گفت: او از آن دست نویسنده‌های آمریکایی است که با نوشته‌هایش حتی کودکان را به شوق می‌آورد. وی او را برای خلق تصاویر بزرگ در داستان های کوتاهش تحسین کرد.
دیویس با ابراز خوشحالی از برنده شدنش گفت از اول که شروع به نوشتن کرد، کارش را با نوشتن داستان کوتاه آغاز کرد چون خودش نیز فکر می‌کرد در این زمینه از توانایی‌های بیشتری برخوردار است. سپس افزود: فکر می‌کنم برخی نوشته‌هایم اشعار داستانی هستند، یا حتی به نوعی مراقبه محسوب می‌شوند. او گفت: حتی اگر چیزهایی که می‌نویسم گاهی یک یا دو خط باشند، اما همیشه روایتی در آن وجود دارد که به خواننده امکان می‌دهد وارد متن شود و تصورات آن را گسترش دهد.
در حالی که در دوره‌های پیش سه نفر داوری این جایزه را برعهده داشتند، امسال برای نخستین بار پنج نفر داوری این جایزه را برعهده دارند که به جز رییس گروه داوری شامل الیف باتومان، آمیناتا فورنا، یی یون لی و تیم پارکز بودند. نحوه انتخاب نامزدهای امسال به این ترتیب بود که به هر یک از داوران امکان داده شد تا از منطقه‌ای که خودشان متعلق به آن‌جا هستند نامزدهایی را انتخاب کنند و همین امر گستردگی طیف نامزدها را افزایش داد.

دو داستان خیلی کوتاه از لیدیا دیویس
1. مردی در شهر ما
در شهر ما مردی هست که هم سگ‌ است، هم صاحبش. صاحب سگ، سگ را خیلی اذیت می‌کند و زندگی را به کام او تلخ کرده. یک لحظه با او بازی می‌کند و به جست‌و‌خیز وا می‌داردش، لحظه‌ی بعد می‌زند توی سرش که چرا این‌قدر شلوغ می‌کند. بعضی وقت‌ها هم محکم به پوزه‌اش می‌کوبد و با اردنگی به ماتحتش، که چرا روی تخت او خوابیده و موهایش ریخته روی بالش، اما شب‌هایی هم هست که از زور تنهایی سگ را می‌برد و کنار خودش می‌خواباند، هر چند سگ بیچاره تا صبح از وحشت می‌لرزد.
اما همه عیب و ایراد مال یک طرف نیست. هیچ کس دیگری حاضر نمی‌شود چنین سگی را تحمل کند. چنان بوی بد و تهوع‌آوری می‌دهد که از خود سگ هراس‌انگیز‌تر و ترسناک‌تر است، سگی که خجالتی‌ست و هر وقت غافل‌گیر می‌شود بی‌اختیار به خودش می‌شاشد. در کل موجودی بدبو و همیشه خیس است.
با این همه صاحبش خیلی متوجه ماجرا نیست برای این‌که اغلب آنقدر می‌نوشد که شب مست و پاتیل بیخ دیوار کوچه ولو می‌شود.
آفتاب که می‌زند او را می‌بینیم که گوشه‌ی پارک شلنگ‌انداز می‌رود، بینی‌اش رو به باد، از سرعت خود می‌کاهد و دور خودش می‌گردد تا بویی را رد بزند، موی کوتاه سرش را می‌خاراند و سیگاری درمی‌آورد، با دست‌های لرزان روشنش می‌کند بعد روی نیمکتی می‌نشیند که با دستمال پاکش کرده. به آرامی سیگار را قلاج می‌زند تا به ته برسد. بعد ناگهان از خشم می‌ترکد و سرش را به باد مشت می‌گیرد و می‌کوبد روی پاهای خود. وقتی حسته می‌شود سرش را رو به آسمان بلند می‌کند و از شدت نومیدی زوزه می‌کشد. فقط گاهی به آرامی روی سر خودش دست نوازش می‌کشد تا آرام بگیرد.

2. ساموئل جانسون برآشفته است
ساموئل جانسون از این برآشفته است که تعداد درختان در اسکاتلند بسیار کم است!

منابع:
خبرگزاری کتاب ایران
پایگاه تحلیلی خبری کتابداری و اطلاع رسانی ایران
Lydia Davis, The Collected Stories of Lydia Davis, Picador, 2010
http://en.wikipedia.org/wiki/Eleanor_Catton
http://www.bbc.co.uk/news/entertainment-arts-24477246