21جولای2019

14 شهریور 1392 نوشته شده توسط 

مروری بر درخشان‌ترین آثارِ بزرگان فلسفه (2): عقل در تاریخ، اثر هگل

Vernunft-in-der-Geschichte-web

این کتاب مجموعه درس‌هایی است که هگل در سال‌های ۱۸۲۲، ۱۸۲۸ و ۱۸۳۰ در دانشگاه داده است. با استفاده از نوشته‌های هگل و یادداشت برداری‌های شاگردانش، این کتاب پس از مرگ او به چاپ رسید. هگل سه مرتبه فلسفه تاریخ را در دانشگاه برلین تدریس کرد. او در این درس به معنای تاریخ و مخصوصا استنباطی که او از تاریخ داشته می‌پردازد. تاریخ به نظر مجموعه‌ای از حوادث مشخص و پی‌در‌پی است: مورخ سعی دارد در میان تنوع حوادث با کمک مقایسه ارتباط آن‌ها را درک کند. اما فیلسوف به نوبه خود در تاریخ بیان ساحتی بنیادین را می‌بیند: ساحت روحِ در حال تکامل. تاویلی که هگل از تاریخ جهان ارائه می‌دهد، عمیقا ایدئالیستی است: عامل واقعی آن روح جهانی است یعنی خردی که در جهان به سوی حقیقت و تکامل می‌رود. انسان در درون آن نقش کسی را دارد که خرد به واسطه او، برای او و به کمک او، در جهان به حقیقت می‌پیوندد.
در این کتاب، هگل در ابتدا رویکردهای مختلف به تاریخ را بررسی می‌کند و مشخصه تاریخ فلسفی و مفهوم خرد را بیان می کند. سپس به تاریخ و تحقق روح در جهان می‌پردازد و روح را به مثابه آزادی در نظر می‌گیرد و توضیح می‌دهد که چگونه روح در تاریخ به جلو حرکت می‌کند و سعی در تحقق خود دارد. وی در نهایت قانون اساسی را عالی‌ترین تجسم روح می‌داند و معنای تاریخ را حرکت روح به سوی تحقق خود.

تاویل فلسفی تاریخ
به زعم هگل، تاریخ فلسفی کامل‌ترین شکل تاریخ «اندیشیده» است. «تاریخ اندیشیده» در نقطه مقابل تاریخ دستِ‌اولی قرار دارد که نویسنده در آن حوادثی را تعریف می‌کند که به چشم دیده است (تاریخ هرودوت، توکودیدس، گزنوفون یا سزار، تاریخ قرون وسطی، خاطرات کاردینال دو رتز ...). در تاریخ اندیشیده، همزمانی نویسنده و حوادث وجود ندارد: این فاصله مسئله خوانش تاریخ، تاویل و معنای آن را مطرح می‌کند. تاریخ اندیشیده با نقطه نظری از پیش تعیین شده تاویل می‌شود: در تاریخ فلسفه، این نظر، خرد جهانی نام دارد.
خرد بر جهان حاکم است. فیلسوف در تاریخ تحقق خرد را به عنوان روح جهان در می‌یابد. هر اتفاقی به عنوان لحظه و مرحله‌ای از مسیر روح به سوی تجلی واقعی آن است: در نتیجه تاریخ، داستان این پیشرفت است. این درک فلسفی از تاریخ درکی کاملا تازه نیست: ایده خردی که حاکم بر جهان است از زمان آناکساگوراس وجود دارد. بر طبق آن، مشیت الهی در تاریخ وجود دارد و این یک نظریه بنیادین در مسیحیت است. اما تاکنون، خرد فقط به عنوان واقعیتی خارجی و متعالی از انسان و طبیعت بود: بنابراین، تاریخ در واقع فرایندی است که به واسطه آن روحِ «کلی جهان» با فرد یکی می‌شود.

روح جهان و فرد
چطور روح می‌تواند در جهان به حقیقت بپیوندد؟ به نظر می‌رسد که این انسان‌ها هستند که تاریخ را می‌سازند و اغلب این کار را با خواسته‌های کمتر عقلانی خود انجام می‌دهند. اما به زعم هگل، خواست‌های فردی وسیله‌ای برای روح هستند: هر فردی به دنبال خوشبختی خود است، اما از نظر تاریخی، او بدون این‌که بداند، کاری را انجام می‌دهد که فراتر از اوست و آن تحقق خرد است. خوشبختی فردی بدین ترتیب طعمه‌ای است که خرد برای تجلی خود استفاده می‌کند: از این نظر، تاریخ به مانند قربانگاهی است که منافع شخصی در آن قربانی می‌شوند. اما صرفا نمی‌توان رابطه فرد با روح جهانی را از یک زاویه متضاد دید. تحقق روح هم‌زمان دستیابی فرد به بالاترین ایده‌آل و آرمانی است که در خود دارد و خوشبختی باید در برابر این آرمان قربانی شود. این آرمان آزادی نام دارد. مانند ژان ژاک روسو و کانت، هگل دریافت‌ها و مفاهیم سطحی از آزادی را رد می‌کند: آزادی عبارت از قدرت انجام هر چه که دل‌خواه انسان است، نیست، بلکه تبعیت اراده فردی از خرد است. حرکت تاریخ به عنوان حرکتی آشتی‌جویانه میان روح کلی جهان و فرد تحقق آزادی است.
فرد در تاریخ فقط به عنوان این‌که روح ملتی را در خود دارد، ارزشمند است. تاریخ به طور بنیادی تاریخ ملت‌ها است و نه تاریخ افراد. ملت‌ها، با آگاهی از سازمان‌مندی تاریخ، روح را به سوی حکومت، که مقصد اوست، رهنمون می‌کند و حکومت بیانگر عالی‌ترین پیوند میان فرد و خرد است: به همین دلیل، فرد فقط در چارچوب حکومت دارای آزادی است. تولیدات معنوی حکومت (اخلاق، حقوق، دین، هنر ...) پیشرفت‌هایی هستند که روح به سوی حقیقت خود کرده است. والاترین رهاورد معنوی حکومت قانون اساسی است، زیرا، در چارچوب قانون اساسی است که فرد از نسبت به آزادی خود شعور پیدا می‌کند.
پایان تاریخ
روح همیشه در حرکت است، و یک حکومت خاص فقط شکلی موقتی برای این روح خواهد بود. زوال و سقوط یک حکومت در واقع حرکت روح به سوی حکومتی دیگر است، بدین ترتیب، توالی این حکومت‌ها معنای واقعی تاریخ را تشکیل می‌دهد. هگل تاریخ بشر را به چهار دوره بزرگ تقسیم می‌کند: در امپراتوری شرقی، روح به طور غریزی شهودی است، در دنیای یونانی و رومی، روح به تدریج به آگاهی افراد نائل می‌شود. در دنیای مسیحی یا ژرمانیک، روح به متعالی‌ترین آشتی میان فرد و خرد می‌رسد.