24آوریل2019

20 تیر 1392 نوشته شده توسط 

یک کمدی پرتحرک و بازتابی از ایرانِ امروز / گفت‌وگوی هفته با صدرالدین زاهد، بازیگر با سابقه و برجسته تئاتر / به مناست اجرای نمایش «افسانه ببر» در مونترال

صدرالدین زاهد کیست؟
صدرالدین زاهد کار حرفه‌ای تئآتر را از کارگاه نمایش، و همزمان با تحصیلاتش در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد. در این مرکز تئآتری، در نمایش‌های متعددی به صحنه رفت، از آن جمله است درنقش «پرومته» در نمایش «پرومته در زنجیر» اِشیل، در نقش «برصیصا» در نمایش «برصیصای عابد» و در نمایش «صندلی...» نوشته و کارگردانی عباس نعلبندیان ...وغیره. به سال 1971  در نمایش «ارگاست» به کارگردانی پیتر بروک در مقبره اردشیر (قسمت اول) و در نقش رستم (قسمت دوم) در جشن هنر شیراز به صحنه می‌رود؛ که از دیدگاه تنی چند از صاحبنظران، یکی از شگرف‌ترین کارهای تاریخ تئآتر دنیا است، چنانچه «گی دومور» در مقدمه کتاب «فضای خالی» نقل می‌کند.
تجربه پیتربروک برای او سرنوشت ساز است. او و جمعی از بازیگران ایرانی ارگاست گروهی تئآتری/تحقیقاتی را پایه‌گذاری می‌کنند بنام «گروه بازیگران شهر» که بخش عمده‌ای از نمایش‌های این گروه را آربی اُوانسیان و بیژن مفید کارگردانی می‌کنند. از آن جمله است: یک قطعه برای گفتن«پیترهانتکه»، طلبکارها«استریندبرگ»، باغ آلبالو«چخوف»، ناگهان«عباس نعلبندیان»، کالیگولا«کامو»، انسان،حیوان و تقوا«پیرآندلو»، جان نثار«بیژن مفید»، ترس و نکبت رایش سوم«برشت»، روزهای خوش«بکت»، سهراب، اسب و سنجاقک«بیژن مفید» ...و غیره. گروه در سالهای 71 تا 78 با شرکت در جشنواره‌های جهانی، در صحنه بین اللملی حضوری عمده دارد؛ از چشنواره نانسی 73 گرفته تا ورتسلاو 75 و اجراهای کالیگولا در تئآتر کالامپور و شهرهای لهستان، از جشنواره سائوپائلو 76 گرفته تا اجرا در تئآتر سِسیلیا بکر در ریودوژانیرو، از جشنواره «تئآتر ملت ها» 78 در کاراکاس گرفته تا تئآتر لاماما در نیویورک. در همین ایام با گروه «اندی دِگروت» در برنامه‌ای بنام «طناب، رقص و برگردانها» در جشنواره شیراز می‌رقصد. گروه درسال 76 از هم می‌پاچد. او بهمراه سوسن تسلیمی، فردوس کاویانی و آربی اُوانسیان تئآتر چارسو را که مرکز فرهنگی پیشرو تهران است را بنا می‌نهد. در همین تئآتر است که او علاوه بر بازیگری (سواری در آمد، خلوت خفتگان، خواهر من باغی است با حصار، زنده بگور) و برگردان نمایشهای متعدد (خلوت خفتگان، پیرمرد مضحک، کریستی عاشق شده، شهردار، خواهر من... )، اولین تجربه‌های کارگردانی خویش را می‌نماید ( آهنگهای درخواستی ِ فرانتس کسافر کروتس، زنده بگور صادق هدایت، اژدها ی یوگنی شوارتس به سال 79).
در فرانسه به دانشگاه سوربن می‌رود و با گرفتن فوق لیسانس، دوباره در تئآتر «تراستِوِره» با نمایش «برصیصا، اسطوره بزرگ» 81  در رُم به صحنه می‌رود. سپس به سال 83 در تئآتر شهر پاریس نمایش «مارگریت و استاد» را به کارگردانی آندره شربان بازی می‌نماید. آنگاه با کارگردانی سه نمایش کوتاه از (مارک کولمار، هلن کونتی و استاماتیس گارگالینوس) به صحنه تئآتر «اوورت، ژاردن دی وِر» 86 راه می‌یابد. در همان سال برای «مرکز تجربیات تئآتری» رُم، نمایش «داستانهای کوتاه ایرانی» را کارگردانی و بازی می‌نماید. سپس به سال 90 انجمن فرانسوی-ایرانیِ تئآتر «دِنوئه» را بنیان می‌نهد و نمایش‌های «این حیوان شگفت‌انگیز» از چخوف در تئآتر سیته اونیورسیته برنده جایزه فرانکوفونی، «سه قطره خون» از صادق هدایت، «سایه» از یوگنی شوارتس در تئآتر رونودی، «ترس و نکبت رایش سوم» منتخب نهائی جشنواره آرلکن در تئآتر رونودی، « لوناتیک» از صادق هدایت در تئآتر اُپریمه و بالاخره «انفجار بزرگ» گلشیری را کارگردانی می‌نماید. او در نمایش‌های «تعزیه آنتیگون» و «زهره و منوچهر» فعالانه بازی و شرکت داشته است و به سال 2003 بدعوت ژرژ لاولی با نمایش « هُم بادی کابل » در صحنه کُمدی فرانسز(تئآتر ویوکولومبیه) بازی می‌کند. او تجربیات بسیاری در سینما و تلویزیون دارد و آثار نویسندگانی همچون تنسی ویلیامز، پیتر گیل، هوارد برنتون، تادئوش روژه ویچ، یوگنی شوارتز، گرت هوفمن، گابریل آروت، داریو فو را به پارسی برگردانده است. مقالات بسیاری درحول و حوش تئآتر نوشته و هم اکنون نیز دوره دکترای خویش را در دانشگاه سوربن دنبال می‌نماید.

 

 

یک کمدی و پرتحرک و بازتابی از ایرانِ امروز
گفت‌وگوی هفته با صدرالدین زاهد، بازیگر با سابقه و برجسته تئاتر
به مناست اجرای نمایش «افسانه ببر» در مونترال


صدرالدین زاهد یکی از چهره‌های پرکار، با سابقه و کم نظیر دهه‌های 1340 و 50 دوره طلایی تئاتر ایران، میهمان مونترال است. زاهد برای اجرای نمایش کمدی «افسانه ببر» در تور آمریکای شمالی خود به مونترال می‌آید. نمایش «افسانه ببر» ساعت هفت بعد از ظهر جمعه 19 و شنبه 20 جولای در تئاتر   MainLine واقع در بلوار سن لوران، اجرا خواهد شد. علاوه بر اجرای این نمایش، این بازیگر، مترجم، نویسنده و استاد تئاتر، ساعت هفت بعد از ظهر روز پنجشنبه 18 جولای یک سخنرانی هم با عنوان « صادق هدایت و تئاتر» در در مکیک خواهد داشت. در این سخنرانی، صدرالدین زاهد در باره ظرفیت‌های نمایشی آثار هدایت صحبت خواهد کرد و یک قطعه کوتاه از «محلل» از قصه‌های مشهور هدایت، همراه با یک بازیگر دیگر  را برخوانی خواهد کرد.
در دهه‌های 1340 و 50 تئاتر ایران، دوران تازه‌ای را آغاز کرد. با شروع به کار دانشکده‌های آموزش تئاتر، تاسیس کارگاه نمایش، احداث تئاتر شهر، شروع به کار جشن هنر شیراز و واحد تئاتر تلویزیون ملی ایران و بازگشت استادانی چون زنده یاد حمید سمندریان، رکن الدین خسروی، اسماعیل شنگله، داوود رشیدی  نصرت کریمی و ... پس از آشنایی و تجربه  تئاتر اروپا و پایان تحصیلاتشان در کشورهای مختلف و پدیدار شدن نمایشنامه نویسان، کارگردانان و چهره‌های تئاتری چون زنده یاد بیژن مفید، شهرو خردمند، عباس جوانمرد، مصطفا و مهین اسکویی، آربی آوانسیان، زنده یاد اکبر رادی ، پرویز صیاد، نصرت پرتوی، اسماعیل خلج و شماری دیگر و به میدان آمدن بازیگران جوان و با استعداد، تئاتر ایران از رکود دوران پس از 28 مرداد 1332 ، وقوع کودتا علیه دکتر محمد مصدق بزرگمرد و چهره استثنایی تاریخ معاصر، خارج شد و وارد دورانی شد که تا انقلاب 1357 ادامه یافت.
یکی از چهره‌های درخشان این دوره در زمینه بازیگری و کارگردانی صدرالدین زاهد است. زاهد در نمایش‌های متعددی نقش‌های به یاد ماندنی ارائه کرد. اجرای نمایش «اژدها»، در تئاتر شهر در سال 1357 نقطه اوج کارهای تئاتری زاهد است. این نمایش با استقبال گرم و گستردهای روبرو شد. بعد از «اژدها» این هنرمند پرکار و برجسته، ایران را ترک کرد و از آنزمان تا کنون در فرانسه اقامت دارد و کارش را تا به امروز ادامه داده است.
هفتــــــه به مناسبت نمایش «افسانه ببر»، آخرین کار صدرالدین زاهد، در مونترال، «پرونده» ایشن شماره را به او اختصاص داد.
با صدرالدین زاهد گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که می‌خوانید.

4


آقای صدرالدین زاهد گرامی چطور با تئاتر آشنا شدید و جذابیت‌های آن برای شما چه بود؟
آشنایی اولیه من با سینما و دلبستگی من به تصویر شروع شد. در آن زمان مدرسه سینمایی «ایدک» مورد توجه فیلم‌دوستان بود و موج نو سینمای فرانسه سخت مورد تحسین. هر فیلمی که اکران می‌شد، اگر می‌توانستم، می‌دیدم. محدودیت امکانات مادی به من اجازه نداد که به فرانسه بروم و در مدرسه «ایدک» سینما بخوانم. اما اگر کم‌بضاعتی من دری را به روی من بست، پی‌گیری و کوشش در امور هنری، در دیگری را زرحمت بر من گشاد؛ و آن فرصت آشنایی با تئآتردوستان آن زمان بود، بخصوص با خانم خجسته کیا  آشنا شدم .  نمایشی  بنام «عبادتی بر مصیبت حسین ابن منصور حلاج»" کار کردیم. تجربه صمیمانه تئآتری بی‌پیرایه،  برخاسته از سنت و فرهنگ ایرانی. تئآتری بود که تماشاچی ایرانی با معنی و مفهوم آن بیگانه نبود. ریشه در اعتقادات راستین او داشت و مُبلغ آرمان‌گرایی بود که در آن زمانه در میان روشنفکران خریدار بسیار داشت. دهه چهل، دهه‌ی پر بار تئآتر ایران بود، و جشن هنر شیراز و کارگاه نمایش در این دوران شکل گرفت.

در ابتدای راه، تئاتر را چطور شروع کردید؟
 نمی‌دانم، آدمها راه خویش را می‌یابند و یا اینکه راه پیش پایشان باز می‌شود ولی می‌دانم که جوینده یابنده است.. جوان بودم و تشخیص خیلی عمیقی نه از زندگی داشتم و نه از تئآتر. بروک به ایران آمده بود و در جستجوی بازیگران ایرانی بود برای نمایش کاری که نه من و نه هیچکس دیگر اطلاع چندانی از چند و چون آن نداشتیم. من هم همانند بسیاری از علاقمندان به هنر تئاتر آن زمان در  جلسات  انتخاب بازیگر شرکت کردم. عامل اولی که در این کار مرا به شوق آورد، جستجویی بود که در تمام زمینه‌ها در این کار یگانه نمایشی وجود داشت. از کار بدنی و صوتی و حسی گرفته تا کار گروهی. واهمه‌ای نبود دل به دریا زده شود و تجربه را مبنا قرار دادن. پس از برگزیده شدن در تمرین‌ها با بروک با زبان من درآوردی سعی درارتباط با یکدیگر داشتیم و اسمش را «زبان بشتا هوندا» گذاشته بودیم. با کارتونهای مقوایی و فضاهای خالی از همه چیز، سعی در خلق چیزی داشتیم تا آن «فضای خالی» را آکنده و پر سازیم. فضای کاری سراسر زنده و پر نشاط بود. زندگی در آن جریان داشت، و مبنای کار بر زنده‌گانی گذاشته شده بود بنام «بازیگر». و این شاید بزرگترین و اولین درس تئآتری من بود. به نظرم آمد و آویزه گوشم شد که تئآتر هیچ نیست، مگر بازیگر...
خب، همه اینها  برای جوانی همچون من که در آن زمان تازه به تجربه تئآتر رو آورده بود، فرصتی  تازه  بوجود آورد که با جوهری از تئآتر و گونه‌ای از تئآتر آشنا شوم که از حد جملاتی را حفظ کردن و همانند عروسکی کوکی طول و عرض صحنه را پیمودن، فراتر می‌رفت.  

5


شما  نزدیک به دو دهه یکی از فعال‌ترین چهره‌های تئاتر ایران بوده‌اید، بطور خیلی خلاصه چه کارنامه و تجاربی در این دوره داشتید؟
خب، شانس و اقبالی که من داشتم و بی هیچ تردیدی خود من هم آنرا جستجو می‌کردم؛ مرا به همکاری و همراهی با بهترین‌های تئآتری آنزمان ایران و تا حدودی جهان کشاند. من اقبال آنرا داشتم که در همان سالهای اول تشکیل کارگاه نمایش، با تجربه تئآتری فرسن ایتالیایی آشنا شوم و با شهروخردمند و ایرج انور تجربه نمایش «پرومته» را با نثر عباس نعلبندیان و نمایش «برصیصای عابد» را از متون کهن با نثر خانلری به صحنه ببرم. بعد هم که با فارغ شدن از تجربه عظیم و بی‌مانند «ارگاست» بروک، به پیشنهاد آقای رضا قطبی از کسانی که با گروه بروک همکاری کرده بودند خواسته شد که گروه تئآتری تازه‌ای تشکیل دهند و تجربه تئآتری بروک را با دورنمایی تازه که در ارتباط تنگاتنگ با زبان و ادبیات ایران باشد، دنبال نمایند. در این میان حضور هنرپیشگانی همانند فهیمه راستگار، سوسن تسلیمی، فریده سپاه منصور، مهوش افشارپناه، جمیله ندایی، محمدباقر غفاری، پرویز پورحسینی، سعید اویسی، فردوس کاویانی، سیاوش تهمورث، داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، رضا ژیان، و کارگردانانی همچون آربی اُوانسیان و بیژن مفید و همکاری با آنان برایم مغتنم و باارزش بود. به من امکان می‌داد که از تجربه صوتی زبان هانتکه که به همت عباس نعلبندیان عزیز به فارسی برگردانده شده بود، مثل «یک قطعه برای گفتن»، به تجربه زبان روحوضی «جان نثار» نوشته بیژن مفید، و یا تجربه او بر قصه‌های اسطوره‌ای شاهنامه همانند «سهراب و اسب و سنجاقک» کشانده شوم؛ در حالیکه در این میان هم ده‌ها نمایش کلاسیک و مدرن ایرانی و جهانی را بر دو صحنه کارگاه نمایش و تئآتر شهر تجربه نمایم: «ناگهانِ» عباس نعلبندیان، «کالیگولا»ی کامو، «ترس و نکبت رایش سومِ» برشت، «طلبکارها»ی استرینبرگ، «انسان، حیوان و تقوا»ی پیرآندلو و غیره.

شما از اعضای کارگاه نمایش ایران در آغاز کار این مرکز نمایشی بوده‌اید. کارگاه چرا وچگونه تشکیل شد؟
این مرکز برای توسعه تئاتر ایران و معرفی تئاتر ایرانی به تئاتر جهان بوسیله تلویزیون ملی ایران آغاز بکار کرد. همچنین کارگاه مرکزی شد تا تئاتر ایرانی را با تولیدات خود به جهان بشناساند. جشن هنر شیراز که با هدف عرضه هنر جهانی به ایرانیان و باز نمودن دریچه‌ای جهانی بر هنر بومی ایران شکل گرفته بود، برای عرضه کارهای نوینی در عرصه تئآتر محتاج مکانی بود که هنرمندان ایرانی بتوانند با پشتوانه مالی و اجرایی دست به تجربه‌های تازه و متفاوت بزنند.

شما همچنین از تشکیل‌دهندگان گروه «بازیگران شهر» بوداید، این گروه به چه شیوه‌ای کار می‌کرد و مجموعه فعالیت‌های آنرا چگونه ارزیابی می‌کنید؟
به شیوه تجربی و این اصل که بازیگر مرکز کار خلاقه تئاتر است. با استفاده از تجارب ایرانی و جهانی تئاتر... کارهای این گروه بطور کلی تاثیر زیادی بر روند پیشرفت تئاتر گذاشت.

6


کار با آربی آوانسیان چگونه تجربه‌ای بود؟
آربی اساس کارش کار گروهی و بده بستان با اعضای گروه بود و هیچ‌گاه از پیش با طرح و نقشه خاص و پیش ساخته شده به سر تمرین نمی‌آمد. حاصل، نمایش‌هایی بود که از روابط و هم فکری کارگردان و بازیگران بدست می‌آمد.

کارگاه جایی کوچک بود و به جز بعصی کارهایی که در آنجا عرصه شد، بنظر می‌رسد با عمده مردم ارتباطی نمی‌گرفت گرچه برای اهل تئاتر جالب بود. با این عقیده موافقید؟
با شما موافقم. برای اینکه کارگاه محل تمرین و اجرای کارهای نمایشی ویژه و نامتعارفی بود و بر اساسن طبیعت چنین مراکزی عمدتا می‌توانست با قشر الیت چامعه ارتباط بر قرار کند.

شما چند نمایش و از جمله نمایش اژدها را هم به عنوان کارگردان کار کردید، این کار را به چه دلیل کار کردید؟
این نمایش بازتابی از وقایع تاریخی بود که در سال 1357 اتفاق افتاد و طی آن یک مستید و خودرای رفت و مستبد دیگری جانشین او شد. اژدها برای آنزمان انتخاب مناسب و به موقعی بود. بهمین دلیل هم از اژدها استقبال گسترده‌ای شد.

7


شما کمی بعد از انقلاب از ایران خارج شدید و به فرانسه رفتید.  به دلخواه ترک وطن کردید؟
شرایط به گونه‌ای شد که دیگر امکان کار آزادنه نبود. مرا از تئاتر شهر اخراج کردند و با اینکه علاقمند نبودم، مجبور به ترک ایران شدم. حتی جانم هم به خطر افتاده بود و جای موندن نبود.

بیش از سه دهه در فرانسه زندگی می‌کنید و به کار تئاتر ادامه داده اید؟ بطور خلاصه این سالها چه کارها  کرده‌اید؟
به یاد گیری بیشتر هنر تئاتر ادامه دادم . آتلیه تئاتری در پاریس راه اندازی کردم و هم در این آتیله و هم در تئاترهای دیگر به عنوان بازیگر و کارگردان و مدس کار کردم. در حال حاضر هم مشغول خواندن تئاتر در مقطع دکترا هستم.

پس از سالها کار در جامعه فرانسه و به زبان فرانسه، «افسانه ببر» اولین کاری است که به زبان فارسی کار کردید؟ چرا پیش از به زبان فارسی کار نمی‌کردید؟
به علت پراکندگی جامعه ایرانی و سختی‌های کار، اجرای نمایش به زبان فارسی  همیشه دشوار بوده است بویژه اینکه بازده مالی نداشته و هنوز هم ندارد. ولی با توجه به موضوع جذاب افسانه ببر تصمیم به آماده کردن این نمایش گرفتم.

این نمایش در اروپا تا بحال حدود 15 اجرا داشته و پیش از مونترال هم در تورنتو اجرا کرده اید. استقبال از این نمایش تا به اینجا چطور بوده است؟
استقبال از نمایش به لحاظ  کیفی عالی بوده اما به لحاظ کمی، ایده آل من نبوده است و با توجه به خرج و مخارج و هزینه‌های سفر اینکار با دشواری انجام شده ... بگویم که در تورنتو از اجراها نسبت ایرانیان اروپا، استقبال قابل توجهی شد. مثل اینکه ایرانیان کانادا به نسبت ایرانیان اروپا به تئاتر بیشتر علاقه دارند.

شما اجرای این نمایش را به جشنواره تیرگان که در تورنتو برگزار می‌شود، پیشنهاد کرده بودید. چگونه شد که در آن جشنواره پذیرفته نشد؟ اساسا گردانندگان تیرگان به شما چه پاسخی دادند؟
گردانندگان تیرگان متاسفانه هیچ پاسخی به من ندادند در حالی که این حداقل انتظاری است که از چنین جشنواره‌ای می‌رود. یادآوری کنم که من سال گذشته در تیرگان نمایش داشته‌ام.

در باره افسانه ببر می‌توانید توضیحاتی بدهید؟ تماشاگران چه نوع نمایشی را خواهند دید؟    
این نمایش از آثار درخشان داریو فو چهره مشهور تئاتر ایتالیا و جهان است. نمایشی کمدی و پرتحرک است. این نمایش هم به نوعی بازتاب مسائل امروز ایران است. یعنی من اقتباسی و اجرایی از این نمایش کرده‌ام که ایرانیان با آن به خوبی ارتباط می‌گیرند.

بعد از مونترال افسانه ببر قرار است در شهرهای دیگر آمریکای شمالی هم اجرا شود؟
 بله  اجرایی در نیویورک  دارم و بعد هم به احتمال زیاد  نمایش  در لس آنجلس به صحنه می‌رود.

صحبت خاصی برای خوانندگان هفته؟
امیدوارم علاقه‌مندان به تئاتر برای دیدن این نمایش بیایند و از این کار لذت ببرند. البته از مجله هفته هم کمال تشکر را دارم که با پشتیبانی بی‌دریغ خود از تئاتر به هنرمندان یاری می‌رساند.

آقای صدرالدین زاهد از شما سپاسگزاریم.

گفت‌وگو با صدرالدین زاهد توسط علی شریفیان در جولای 2013 برای نشر در هفته مونترال انجام شده است