24می2019

09 آذر 1396 نوشته شده توسط 

یک چمدان سوغاتی از تاریخ مونترال

مریم ایرانی
اگر از من بپرسند که بهترین و پرخاطره‌ترین نقطه شهر مونترال کجاست، بی‌تردید پاسخ من این خواهد بود: «تقاطع خیابان گی و مزونوو» البته بعضی از دوستانم من را بابت این انتخابم بی‌سلیقه می‌دادند. چون اعتقاددارند که این نقطه از شهر یکی از شلوغ‌ترین و پررفت‌وآمدترین جاهاست. ولی دقیقاً به همین دلیل من اینجا را دوست دارم. اسم آن را هم گذاشته‌ام «بزنگاه سرنوشت»P34-1 
یکی از پرسوناژهای اصلی نمایش با لباس‌های سال‌‌های 1875 که می‌گوید ما روبروی صحنه یک نمایش خیابانی ایستاده‌ایم
دلیل این نامگذاری هم این است که از روزی که به مونترال آمده‌ام تا به امروز هر وقت که کنار پیانو روبروی دانشگاه کنکوردیا (که حالا در این فصل جمع شده) ایستاده‌ام، یک اتفاق جالب و هیجان‌انگیز که شاید بخشی از سرنوشت من در این شهر را در آینده رقم بزند، برایم رخ‌داده است. از دیدن دوست‌های قدیمی که اینجا دارم تا ایرانی‌های دیگری که تقریباً روزی یک‌بار مسیرشان به این نقطه از شهر می‌افتد. می‌شود گفت که قلب تپنده شهر مونترال برای من اینجاست. P34-2  
کتری دود‌زده روی اجاق زغالی در دل خود کلی داستان درباره تاریخ مونترال پنهان کرده است
شور و حال و ازدحام جمعیت و کبوترهای پای مجسمه روبروی کافی‌شاپ تیم‌هورتون، همه‌ و ‌همه برای من لذت‌بخش و دوست‌داشتنی هستند. دیدن آدم‌هایی که با هر مهارتی چه کم و چه زیاد پشت پیانو می‌نشستند و احساساتشان را با موسیقی به اشتراک می‌گذاشتند هم از آن لذت‌های کم‌هزینه و الهام‌بخشی بود که همیشه در این تقاطع دوست‌داشتنی تجربه کرده‌ام. P34-3- 
گروه موسیقی تئاتر خیابانی هم منتظر شروع نمایش هستند
آن عصر پاییزی سرد من و مهدیه مصطفایی از دفتر مجله برای خریدی کوچک به نزدیکی‌های پیانو مذکور رسیده بودیم که حضور تعدادی هنرمند با لباس‌‌های عجیب‌و‌غریب و آلات موسیقی همراه با دکورهایی شبیه یک صحنه تئاتر، توجهمان را جلب کرد. از آقایی که با لباس‌های قدیمی شبیه زمان اولیور توئیست، آنجا ایستاده بود درباره این بندوبساط سؤال کردم. متواضعانه گفت که تنها یک هنرپیشه ساده این کار است و سؤال‌هایمان را باید از کارگردان بپرسیم. جناب کارگردان که راستش را بخواهید یادم رفت اسمش را بپرسم با خوش‌رویی به من توضیح می‌دهد که ما در مقابل یک تئاتر خیابانی به نام «یک چمدان سوغاتی از تاریخ ویل ماری» ایستاده‌ایم.P34-4 
وسایل صحنه می‌خواهند از «چمدان سوغاتی تاریخ مونترال» برایمان حرف بزنند
حتماً می‌دانید که «ویل ماری» نام قدیمی شهر مونترال است. آقای کارگردان توضیح می‌دهد: تاریخی که این نمایش درباره‌اش حرف می‌زند مربوط به سال‌های 1875 است و در محله‌های خیابان «گی» تا «مک‌گیل» روایت‌شده است. P34-5 
آقای کارگردان در حال رتق‌و‌فتق امور پیش از شروع نمایش است
او که بعد از تحقیق‌های فراوان درباره تاریخ این سال‌ها ایده این نمایش به ذهنش رسیده و آن را نوشته و به مرحله اجرا رسانده است، با شوق‌وذوق توضیح می‌دهد که نمایش دو شخصیت اصلی دارد و یک گروه موسیقی آن‌ها را همراهی می‌کنند. به دوروبرم نگاه می‌کنم. صحنه نمایش پر از اشیا قدیمی و تاریخی است. یک کتری دودزده باحال و هوای اجاق‌های قدیمی و کلی خرت‌وپرت دیگر. وسایل بازی هاکی قدیمی و خاک خورده‌ای هم جزو وسایل تاریخی است که روی صحنه وجود دارد. آقای کارگردان می‌گوید که خودش تمام وسایل را از مغازه‌های آنتیک‌فروشی برای این نمایش جور کرده است. از آقای کارگردان درباره حامیان برنامه سؤال می‌کنم. خانم نسبتاً جوانی که در کنار بساط هنری ایستاده را نشانم می‌دهد و می‌گوید که این خانم از طرف شورای شهر مونترال که حامی اصلی برنامه است برای بازدید آمده است. نمایش کم‌کم می‌خواهد شروع شود. آدم‌ها دارند دور صحنه نمایش خیابانی جمع می‌شوند. گروه موسیقی در حال تمرین پیش از اجرا است. من هم کم‌کم باید به مجله برگردم. تقاطع گی و مزونوو دوباره یک خاطره جدید برایم ساخته است. خاطره‌ای که عجیب مرا یاد نمایش‌‌های خیابانی چهارراه ولی‌عصر و تئاتر شهر می‌اندازد. وطن برای لحظاتی در خاطرم زنده می‌شود. شاید باید اسم تقاطع محبوبم را به «بزنگاه خاطرات» تغییر دهم.