26آوریل2019

09 آذر 1396 نوشته شده توسط 

راهی طولانی با قدم‌های کوتاه

فرشید سادات‌شریفی، دبیر سرویس ادبیات
در صفحه خوانندگان شماره گذشته (۴۶۴) «هفته»، خواننده عزیزی لطف کرده بودند و با اظهار نظر، صفحات ادبی را نوازش داده بودند شاید فکر کنید دارم این لفظ نوازش را با طعنه و کنایه به کار می‌برم؛ اما واقعا هر اظهارنظر را یک نوازش می‌دانم. اینکه کسی وقت گذاشته و نظری راجع‌به این صفحات داده، چه نام و نظر واقعی‌اش را نوشته باشد و چه استعاری و مستعار، نوعی ارزش‌گذاریِ ذاتی ست که مرا به حرکت درمی‌آوَرَد. پس یادداشت قبلی‌ام را کنار گذاشتم و نشستم به بررسیِ ۶۵ شماره: از شماره ۴۰۰ تا همین شماره ۴۶۴.
و نتیجه این بررسی را هم‌اینک با شما خواننده عزیز هم‌رسان می‌کنم شاید برای شما هم جالب باشد. در این ۶۵ شماره، ۵۲۱۳۰ واژه در این صفحات داشته‌ایم؛ یعنی به طور متوسط ۸۰۲ واژه در هر صفحه. ۱۶ درصد آن مربوط به مطالب عزیزانی است که ادب و فرهنگ مربوط به افغانستانِ عزیز و بزرگ را پوشش می‌دهند و از این بایت از آن‌ها و از هفته سپاس‌گزارم و چه خوب که در دیگر شماره‌ها این عزیزان صفحه‌ای جدا و مستقل نیز دارند و حق مطلب را بهتر و بیشتر ادا می‌کنند و امیدوارم ادامه‌اش هرروز پرمایه‌تر باشد.
اما آن ۸۴ درصد دیگر چیست؟ ۲۲درصدش ویژه‌نامه‌های مناسبتی مثلِ یادروزِ حافظ، سالمرگ شاملو، ایجاد جایزه به نام خیام در کانادا، تیرگان، در گذشتِ بانو میرهادی و تا آخری‌اش که همین نوبل‌بردنِ ایشی‌گورو است. برای تک‌تکِ ویژه‌نامه‌ها یا نیم‌ویژه‌نامه‌ها از مخاطبان عزیز سپاس گرفته‌ایم و همه‌مان از قدرشناسی‌شان ممنونیم. ۱۹درصد مطالب به ادبیات کبک/کانادا اختصاص داشته و مطابق صحبتی که در هفته پایانیِ نوامبر با شهرام‌جانِ یزدان‌پناه داشتم، قرار است بکوشیم و این عدد را از شماره‌های سال جدید به پنجاه‌پنجاه برسانیم. یعنی دوتا دو صفحه تقریبا قرینه داشته‌باشیم؛ یکی برای ادب ایران و یکی برای ادب و فرهنگ و کتاب در کانادا.
گزارشِ بالا را با این آمار تمام کنم که: ۴۳ درصدِ باقی‌مانده، درباره شعر و ادب و کتاب در ایرانِ امروز بوده که بیش از نیمی از آن درباب تازه‌های این بخش و توفیقات هموطنانمان بوده و باقی نیز درباره ادب کهن و هویت‌سازمان مثل حافظ و سعدی و مولوی و خیام.
اگر برخی از مطالبِ این ترکیب، هر کس را خوش نیاید، پوزش باید خواست. من هم به سهم خودم عذر می‌خواهم؛ اما در گستره مطالب مجله هفته (با بیش از ۲۳ موضوع و زیر موضوع) و نیز با همین تنوعی که در صفحات ادبیاتمان هم هست، این، امری اجتناب‌ناپذیر است چون سلیقه‌ها بسیار متفاوت‌اند. مثلا فقط در بحثِ چاپ اشعار، از خواننده‌ای که فقط شعر سعدی را شعر می‌داند (و نه حتی حافظ را)، خواننده ما هستند تا عزیزانی که فقط شعر بی‌وزن را دوست دارند. ناگفته پیداست که هر کس عهده‌دارِ مدیریتِ این صفحات باشد، نه می‌تواند و نه خواهد توانست همه را در آنِ واحد راضی کند و من نیز چنین ادعایی ندارم.
فقط از استادانم، از همفکری‌کردن‌هایم و از دو عزیزی که پیش از من عهده‌دارِ گرداندنِ صفحات ادبی بودند و هر دو از مایه‌ورانِ شعر و ادب‌اند (علی زندیه‌وکیلی و علیرضا شمس)، آموختم که باید در گستره صفحات در طولِ یک ماه، تا حد امکان به مضامین متنوعی که درخواست می‌شود بپردازم تا کمتر کسی به‌کل ناراضی باشد.
آنچه کرده‌ایم هم بیش از این نبوده و ادعای کشف و کرامات و کمالاتی ندارد و فقط در صورتی بهتر می‌شود که افرادی از خودِ جامعه به کمک بیایند و مشکل را کم کنند. مثلاً داستان‌های دنباله‌دار اما اپیزودیک که بشود هر قسمتش را هم جدا خواند، پیشنهادِ مکرر خوانندگان صفحه بوده است و ما هم اطاعتِ امر کرده‌ایم. امیدوارم امانت‌دارِ شایسته‌یی برای دبیران پیشین بوده باشیم و از آن مهمتر، با کمکِ مخاطبان، بهتر و محکم‌تر راهمان را برویم چون برای بهترشدن و به چشم‌اندازِ پیش‌گفته نزدیکترشدن هم ضروری است که مخاطبان کمک کنند.
مثلا اگر فکر می‌کنید ارتباط با بیش از سی قلمزن در داخلِ ایران کم و ناکافی است، همت کنید و افرادِ تازه‌تری را در ایران و خارج از ایران به ما معرفی کنید که اشتیاقی به چاپِ مطلب در مجله ما داشته باشند، اگر در داخلِ ایرانند، از همکاری با مجله‌ای که سایتش فیلتر است نگران نشوند، و نیز غمی درباب نگرفتنِ حق‌التحریر برای نوشته‌هاشان نداشته باشند؛ چون می‌دانیم که اهلِ قلم همیشه در تلاشِ معاش دچار مشکل‌اند و چنین بی‌نیازی‌یی شرط کار است.
برای آنکه مطلب آخر را بهتر شرح داده باشم، بخش‌هایی از دیوارنوشتِ حامدِ اسماعیلیون، داستان‌نویس برجسته ساکن تورنتو را با اجازه خودش در اینجا نقل می‌کنم:
«برنده جایزه «گیلر» امسال آقای مایکل ردهیل هستند که کتاب «میدان بلویو» را نوشته‌اند. این‌که کتاب درباره زنی‌ست که شنیده همزادش در بازار محلی ظاهر شده است خیلی مهم نیست. این‌که جایزه گیلر را بانکی کانادایی می‌پردازد و صدهزار دلار است هم اهمیتی ندارد. اهمیت ماجرا در توییتِ ثانویِ مایک ردهیل بعد از بردنِ جایزه است.
او عکسی از رسیدِ حساب بانکی خودش پس از نقد کردن چک جایزه گذاشته و همه را شگفت‌زده کرده است. او فقط چهارصد دلار باقیمانده در حساب بانکی‌اش داشته است. انگار نویسنده‌ها در تمام دنیا گرفتار معاشند.»
عکس رسید بانکی او که قبل از واریز جایزه فقط ۴ دلار در حسابش داشته، در ادامه تقدیم شده است.
P44-Bank-recieve

انتشارِ برگردان فارسی تازه‌ترین اثرِ مارگارت اتوود، همزمان با تولد او
در روزهای اخیر و پس از سالروز تولد مارگارت اتوود (که در روز ۱۸ نوامبر، ۷۸ساله شد)، مطالب جالبی از و درباره او خواندیم.
از یک سو، خودش در توییترش عکس و نوشته زیر را گذاشت:
P44-Tweeter-Atwood
نوشته زیر عکس: اتوود که در متنِ عکسش هم سپاسگزاری کرده بود، در متنِ توییتش نوشت: «ممنونم از همه آرزوهای خوبتان در روز تولدم. امیدوارم زود به هزارتوی نوشتنم برگردم.»
از دیگر سو، باخبر شدیم که مترجم جوان اما خوش‌کارنامه، نیلوفرِ خوش‌زبان، «بذر جادو»ی اتوود را به فارسی برگردانده که به‌تازگی منتشر شده است.
بذر جادو (Hag-Seed, 2016) روایتی است از زندگی فلیکس فیلیپس، کارگردان تئاتر، که در پی دسیسه‌چینی نزدیک‌ترین همکارش (و در حقیقت دشمن دیرینه او) مجبور به ترک حرفه‌اش در تئاتر می‌شود و تن به تبعیدی خودخواسته می‌دهد. تبعیدی که زمینه‌ساز انتقام است. انتقام از تمام کسانی که او را از کارگردانی اثر محبوبش، طوفان، محروم کرده‌اند.
«مارگارت آتوود»، نویسنده و شاعر کانادایی که با دریافت جایزه «بوکر» و برگزیده شدن به‌عنوان یکی از بیست زن نویسنده تأثیرگذار در دنیا شناخته‌شده است، پیش‌ازاین نیز در ایران با برگردان شانزده اثرش نزد فارسی‌زبانان شناخته و محبوب است و در این رمانش به سراغ نمایشنامه طوفان شکسپیر رفته و بازخوانیِ «طوفان» از زبان اتوود، اثر درخور تحسین دیگری را منتشر کرده است. این رمان در ۳۵۸ صفحه و در قطع رقعی منتشر شده است.
p44-Book-Bazr-e-Jadoo