26آوریل2019

09 آذر 1396 نوشته شده توسط 

ایشی‌گورو و اهمیت «راوی ناموثق» در آثار او

ادبیات؛ کتاب
قسمت اول از دو قسمت
ریچارد اسکینر
علی معصومی
P45-Ishiguro1
پیش‌سخن:
استقبال خوانندگان صفحات ادبی هفته از پرونده ویژه ایشی گورو و درخواستشان برای بیشتردانستن درباره آثارِ او سبب تقدیم نوشته‌ای است که در پی می‌آید. این نوشتار، متنی است که استاد علی معصومی (پیشکسوت ترجمه که به‌ویژه آثار پسامدرنیستی) برای این نخستین‌بار ترجمه نموده‌اند و با لطف در اختیار ما قرار دادند. سه تیترِ اول مقدمه ایشان است و ازآن‌پس تا انتهای متن، برگردانِ مقالی از ریچارد اسکینر، در باب ایشی‌گورو و اهمیت «راوی ناموثق در آثار او» است.

۱. مقدمه‌ای درباره راوی ناموثق: در داستان هم مانند زندگی، راوی ناموثق شخصیتی است که نمی‌توان همه حرف‌های او را باور کرد. این راوی یا به دلیل ندانستن یا به دلیل علاقه و مصلحت شخصی خودش جانب‌دارانه سخن می‌گوید، اشتباه می‌کند و حتی دروغ می‌گوید. بخشی از لذت و چالش داستان‌های راوی اول‌شخص دریافتن حقیقت و فهمیدن دلیل سرراست نبودن راوی است. گزینش این‌گونه راوی ابزاری است که نویسنده به کار می‌برد تا اثر خود را در میان هاله‌ای از اصالت جا بدهد.
نخستین کسی که این اصطلاح را به کاربرد «واین بوت» بود و با آنکه این اندیشه، سازندِ کلیدیِ مدرنیسم است در آثار کلاسیکی چون «بلندی‌های بادگیر» و «سفرهای گالی‌ور» هم آن را می‌بینیم.
۲. راوی ناموثقِ نابه‌خواست: بسیاری از داستان‌هایی که راوی اول‌شخص دارند از قول کودک یا غریبه‌ای نقل می‌شوند که تصور می‌کند حقیقت محض را بر زبان می‌آورد و خواننده به‌زودی درمی‌یابد که او از اوضاع‌واحوال پیرامون خودآگاهی چندانی ندارد، مثلاً کالفیلد در «ناتور دشت» سلینجر یا راوی جوان «کشتن مرغ مقلد» هارپر لی.
راوی ناموثق نابه‌خواست خواننده را به فکر کردن به فراسوی نوشته و تبدیل‌شدن به بیننده‌ای بالغ فرامی‌خواند. در زندگی هولدن کالفیلد واقعاً چه می‌گذرد؟ آیا او واقعاً تنها فرد دور از لاف زدن در جهان دروغ‌گویان است؟
راوی «کشتن مرغ مقلد» وقتی‌که رفتار آموزگاران و همکلاسان و پدرش را توصیف می‌کند واقعاً چه می‌بیند؟ این شگرد به خواننده بینش و دیدگاهی برای دیدن درون شخصیت داستان می‌بخشد.
۳. راوی ناموثقِ به‌خواست: راوی ناموثق نابه‌خواست می‌تواند محبوب و ساده‌دل باشد، اما راوی ناموثق به‌خواست غالباً هراس‌انگیز است.
این‌گونه راویان معمولاً انگیزه‌های خبیثانه دارند، از گناهکاری گرفته مانند «لولیتا»ی ناباکف تا جنون مانند «دل افشاگر» ادگار آلن‌پو.
بعضی از جالب‌ترین کاربردهای راوی ناموثق به‌خواست را در داستان‌های اسرارآمیز می‌بینیم. چرا؟ چون او چیزی برای پنهان کردن دارد. این داستان‌ها انگیزنده‌اند چون اگر خوب ساخته شوند خواننده از ماهیت حقیقی شخصیت داستان بی‌خبر می‌ماند.
آفریدن راوی ناموثق.
منظور از داشتن راوی ناموثق آفریدن اثری داستانی است با چندین لایه که در آن‌ها سطوح گوناگونی از حقیقت در حال رقابت‌اند.
گاهی ناموثق بودن راوی از همان آغاز آشکار است، مثلاً داستانی که در آن راوی ادعایی نادرست یا توهمی را مطرح می‌کند یا می‌پذیرد که دچار اختلال دماغی است. کاربرد دراماتیک‌تر آن رو شدن قضایا را به نزدیکی‌های آخر داستان موکول می‌کند. این‌گونه نیروهای پایان دهنده خواننده را ناچار می‌کنند در دیدگاه و تجربه خود در مورد داستان بازنگری کنند.
برای آنکه این سازوکار نویسندگی مؤثر باشد، خواننده باید بتواند بیش از یک سطح از حقیقت را دریابد.
راوی ممکن است برای خواننده منبع ناموثقی از اطلاعات باشد، اما بسیار ضروری است که نویسنده بفهمد و سرانجام واقعیت نهفته در پشت واژه‌های فریب دهنده را آشکار کند. خوانده باید بتواند هم ناموثق بودن راوی را دریابد وهم واقعیتی را که پنهان نگه داشته شده است.
۴. درباره ایشی‌گورو: ریچارد اسکینر: یکی از نکته‌های کلیدی در کار ایشی‌گورو کاربرد «راوی ناموثق» است؛ یعنی گونه‌ای مجاز ادبی که شاید بیشتر شهرت او مدیون آن باشد. موضوعی که خود او به آن اشاره کرد این بود که راویان ناموثق غالباً نتیجه باز برآورد کردن زندگی افراد و سرخوردگی از آن زندگی است، اگر احساس سرخوردگی بیش‌ازاندازه باشد راویان ممکن است تصمیم بگیرند برای اداره پذیر کردنش کمی آن را مایه‌دار کنند. ایشی‌گورو ادامه داد که پیش از آنکه تصمیم بگیرد نقش راوی را به کدام شخصیت داستان بدهد به صدای همه شخصیت‌ها گوش می‌دهد. اگر در داستان‌های شرلوک هولمز خود هولمز راوی بود داستان پیش نمی‌رفت. نکته در داستان‌های هولمز آن است که ما در مقام خواننده در مورد مقدار اطلاعاتی که داریم با واتسن در یک وضعیت هستیم. ما هم مثل او بیشتر اوقات در تاریکی هستیم. در مورد کارهای خود او تصور کنید که در بازمانده روز اگر دوشیزه کنتن داستان را روایت می‌کرد چه اتفاقی می‌افتاد. خود-آگاهی و توان او در بیان کردن دانسته‌ها که استیونز آشکارا از آن بی‌بهره است، به این معنا بود که لذت متن به‌طورکلی باید از جایی دیگر بیاید.
نکته دومی که او به آن اشاره کرد این بود که احساس می‌کند که هر کدام از رمان‌هایش از رمان پیشین شکل می‌گیرد. به نظر او نویسنده باید به شیوه «آموزش ضمن کار» به یادگیری نوشتن بپردازد، ولی هر کتاب خود را شاهکار خود بداند. هر نویسنده تنها شمار معینی کتاب می‌نویسد، بنابراین باید به شکل و تأثیر تک‌تک هر روایت توجه کند. خود او دقیقاً به توصیه‌های خودش عمل می‌کند: پیش از بردن جایزه نوبل یک بار برنده جایزه بوکر شد و چهار رمان از شش رمان او (هنوز «غول مدفون» منتشر نشده بود) نامزد بردن جایزه بوکر شده‌اند. چهار رمان. به‌جز پیتر کِیری، کس دیگری به این تعداد نامزدی این جایزه دست پیدا نکرده است.P45-Ishiguro2