27می2019

19 اسفند 1395 نوشته شده توسط 

در سوگ مادر، نوشته‌ای از آیدا تاتاری

یک‌شنبه، 26 فوریه، خبر رسید که مادر همکار عزیزمان آیدا تاتاری، روز قبل از منزل خارج شده و به خانه برنگشته است. مجید جوانی تماس گرفت، همان مجید که همیشه در امور خیر پیش‌قدم است. به منزل آیدا و هومن رفته بود تا هرکاری از دستش برمی‌آید انجام دهد همانطور که همیشه چنین می‌کند، هرجا که نیاز به کمک باشد یا کار مثبت فرهنگی و اجتماعی در جریان باشد حاضر می‌شود و بی‌دریغ و بی‌صدا کار می‌کند.
تیم بزرگی گردهم آمد و با هماهنگی مجید فعالیت گسترده‌ای برای یافتن مادر آغاز شد... یک روز، دو روز، سه روز... بالاخره سه‌شنبه صبح خبری که هیچ‌کس دوست نداشت بشنود رسید. تلاش‌ها سبب یاقتن «مادر»، خانم لیلا تاتاری، نشد اما گمشده‌ی دیگری پیدا شد: بالاخره در شعار زیبای «یکی برای همه، همه برای یکی»، بخش دوم عملی شد و گروه بزرگی از اعضای جامعه دست در دست هم گذاشت یا به یکی از اعضایش کمک کند. واقعیتی که از نگاه‌ها پنهان نماند. نوشته‌ی زیر را آیدا تاتاری در وصف سرمای سوگِ مادر و گرمای حمایت دوستان نوشته است.
«مادرم مهربان بود، آرام بود، وجودش سرشار از عشق و صداقت بود... جوانیش جایی درون عكس‌ها توی آلبوم‌ها، روی دیوار خانه‌مان و در خاطره آنها كه می‌شناختند و دوستش داشتند محبوس شده...
مادرم خوش صدا بود، آهنگین حرف می‌زد، زیر لب مرضیه می‌خواند، الهه، دلكش. جوان‌تر كه بود، پیش از آنكه پدرم در ٥٢ سالگی بمیرد، و خواهرم جوانمرگ شود، «ای شكوفه خنده تو»ی ویگن را بلندتر می‌خواند ... آن موقع‌ها كه روزگار هنوز خیلی سخت نگرفته بود پلاستیك‌ها را باد می‌كرد و می‌تركاند، فكر می‌كنم شاید ماتیك هم می‌زد. آن روزها هنوز موهایش مشكی بود، هنوز صورتش چروك نداشت. حتما پیش از تولد من، پیش از جنگ، با صدای بلند هم خندیده بود... ولی من هیچ وقت نشنیدم با صدای بلند بخندد، آرام می‌خندید، بی صدا. مادرم سال‌ها بود اول هر ماه روضه داشت، برای دل زینب گریه می‌كرد كه پدر ندارد، كه برادر ندارد، كه فرزند ندارد ... خودش زینب بود... مادرم مهربان بود، مظلوم بود، صبور بود، عاشق بود، مادر بود. مهمانم بود فكر می‌كردم آمده من را ببیند، نوه‌اش را ببیند.... نمی‌دانستم كیلومترها راه آمده تا با فرد دیگری ملاقات كند.
وقتی گمش كردم، درست مثل كودكی كه از مادرش جدا افتاده ترسیدم، لرزیدم ... هنوز هم می‌ترسم، هنوز هم می‌لرزم. در این روزها مادرم صدها فرزند پیدا كرد دلهای بیشماری نگرانش شدند، اشك‌های بی‌شماری برایش ریخته شده، قلب‌های زیادی برایش دعا كرد، پاهای زیادی در سرما جستجوی‌ش كرد...آنكه گم شد مادرم نبود، من بودم... مادرم پیدا شد آرمیده در كنار مریم، هر دو داغدار فرزند هر دو مادر. شاید مادرم مهمان من نبوده، شاید اصلا نیامده بوده من را ببیند ... شاید اصلا گم نشده...
چیزی نمی‌دانم جز اینكه لیلا تاتاری دیگر فقط مادر من نیست. مادر بسیاری از شماست كه همراهیم كردید و كنارم بودید ... باز هم لطفا كنارم بمانید!
بگذارید مادرم، مادر ایرانی آرام گرفته در كنار مریم در حافظه همه ما برای همیشه زنده بماند.»