27می2019

19 اسفند 1395 نوشته شده توسط 

عکاسی از خیال با صمد قربانزاده، عکاس سبک فتومونتاژ

52-Photo-by-Ghorbanzadeh-6
محمد ارژنگ

وقتی صحبت از عکاسی به میان می‌آید، نخستین چیزی که در ذهن ما تداعی می‌شود، وفاداری این هنر به دنیای شناخته شده‌ی ماست. گویی پیشاپیش این فرض برای ما مسلم است که وظیفه‌ی عکاسی بازتاب دادن واقعیت‌هایی‌ست که در زندگی روزمره می‌بینیم و تنها خلاقیتی که ممکن است برای یک عکاس فرض کنیم، چگونگی به تصویر کشیدن این واقعیت‌هاست.
واقعیت این است که عکاسی، این ویژگی را در دل خود دارد و ما با دیدن یک عکس، خواه ناخواه می‌پذیریم شاهد صحنه‌ای هستیم که واقعاً اتفاق افتاده است. اما شاخه‌ای از هنر عکاسی این پیش‌ذهنیت ما را به شدت به چالش می‌کشد: فتومونتاژ. در این سبکِ عکاسی، گرچه تصاویر به روش مرسوم عکاسی می‌شوند اما ترکیب‌شان محصولی را به وجود می‌آورد که بیشتر از آن که بازتاب واقعیت باشد، منعکس‌کننده‌ی خیالات، اوهام و رؤیاهاست. فتومونتاژ، توانسته با تکیه بر همان ویژگی واقع‌گرای عکاسی، واقعیتی دیگر را خلق کند که دیگر پا در واقعیتی که ما می‌شناسیم ندارد بلکه ریشه‌اش بیشتر به رؤیا برمی‌گردد.
پیشینه‌ی فتومونتاژ به سال‌های دور برمی‌گردد اما چالشی که در معنای هنر عکاسی ایجاد می‌کند به نظر هنوز جوان است. در ایران نیز آن چنان که در شاخه‌های دیگر عکاسی، فعالان بسیاری را می‌توان یافت، هنرمندان این سبک عکاسی فراوان نیستند. یکی از جوانان شناخته‌شده‌ی این عرصه، صمد قربانزاده است. او که متولد ۱۳۶۳ اورمیه است و بسیاری از عکس‌هایش را نیز در دریاچه‌ی اورمیه عکاسی کرده، نزدیک به یک دهه است که عکاسی می‌کند. خودش می‌گوید: «در این مدت همواره عکاسی به بخش مهمی از زندگی روزمره‌ی من تبدیل شده و تقریباً بیشتر انرژی‌ام در طول شبانه روز به این قضیه صرف می‌شود.» آشنایی او با این رشته، به گفته‌ی خودش تا حدی ریشه در علاقه‌ی خانوادگی و به خصوص پدرش داشته، ولی تحصیل در هنرستان و دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی گرافیک، ذهنش را بیشتر درگیر عکاسی و به خصوص ژانر فتومونتاژ کرده است. او در حال حاضر در دوره‌ی کارشناسی ارشد عکاسی تحصیل می‌کند. در چند سال گذشته، قربانزاده نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی زیادی در گالری محسن، راه ابریشم، خانه‌ی هنرمندان، لاله، شش، سیحون، گالری آرت فکت تاشکند، و همچنین جشنواره‌های داخلی همچون دوسالانه‌ی عکس ایران، تصویر سال، ده روز با عکاسان و جشنواره‌های خارجی مانند لاگونا در ایتالیا، دوسالانه‌ی ازبکستان، دهلی و تایلند حضور داشته است.

آقای صمد قربانزاده گرامی شما در مقاله‌ای که در سایت عکسخانه منتشر کرده‌اید اثر روانشناسی و ناخودآگاه بر روی فتومونتاژ را بررسی کرده‌اید. آیا فتومونتاژ صرفاً در همین عرصه نمود پیدا می‌کند؟
در مورد مقاله که در رابطه با فتومونتاژ و روانکاوی منشر شد باید عرض کنم که به هر حال این یک فرضیه بود که سعی کردم به صورت علمی تبدیل به یک نظریه‌اش کنم. به هر حال چون خودم در زمینه‌ی عکاسی و به خصوص فتومونتاژ چندین سال است که درگیر مسائل روانکاوی و موضوع ناخودآگاه و نقش سرکوب‌ها، خاطرات و… در زندگی انسان‌ها هستم، به خاطر همین خواستم این مسائل را به صورت علمی هم بیان کنم. چون به اعتقاد من فتومونتاژ به خاطر برش و چیدن دوباره، تأمل و وقت بیشتر در ساخت فضا، فضاسازی و… به راحتی می‌تواند مسائل مربوط به ناخودآگاه را بیان کند. ولی به هر حال چیزی که به آن اشاره کرده‌ام یک فرضیه است و صرفاً نمی‌توان آن را صددرصد تأیید کرد و می‌توان از جنبه‌های دیگری چون نشانه‌شناسی، جامعه‌شناسی، ادبیات و… این سبک را بررسی نمود.

در مورد سینما گفته می‌شود که از همان سال‌های ابتدایی پیدایش‌اش دو گرایش در آن به وجود آمد: گرایشی که مبدعش برادران لومییر بودند یعنی ثبت بی‌واسطه‌ی واقعیت و گرایشی که با ژرژ مه‌لییس شروع شد و در پی رؤیاپردازیست. اما در سینما، گرایش مه‌لییسی بیشتر به سمت سرگرمی رفت و چندان جدیت را پیش نگرفت. گویا فتومونتاژ که به نوعی همزاد این نگرش در عکاسی‌ست مسیری متفاوت را رفته است. درست است؟
در زمینه‌ی عکاسی باید عرض کنم که تقریباً مانند سینما چنین اتفاقی افتاد. چون تقریباً پس از دو دهه از اولین ثبت عکس توسط ژوزف نیسه‌فور نیپس که بیشتر به دنبال ثبت آن چیزی بود که در محیط در حال رخ دادن است (جنبه‌ی واقعی)، افرادی همچون اسکار ریلندر و هنری پیچ رابینسون آغازگر مسیری در عکاسی بودند که بیشتر در پی ساخت ذهنیت خود از دنیای بیرونی و تلفیق ادبیات و نقاشی بودند تا عکاسی را از حالت صرف ثبت کردن وقایع رها کرده و حالتی روایی و تقریباً رؤیاگونه بدان دهند. با شروع مکتب‌هایی چون دادائیسم و مخصوصاً سورئالیسم که بر پایه‌های مبانی روانکاوی فرویدی استوار بود، این گرایش توانست مسیر خود را هر چه قوی‌تر ادامه دهد. اما به هر حال این موضوع در دوره‌های بعدی، عکاسی نیز مانند سینما دچار تغییر و تحولات بیشماری گشت، به طوری که دوباره جنبه‌ی واقعی و مستند بودن عکاسی بر جنبه‌ی خیال‌گونگی آن چیره شد. اما در این میان افراد زیادی همچون جری الزمن، تومان باربی و غیره باعث پایدار ماندن این خیالگونگی بودند تا این که در دهه‌ی نود میلادی و با شروع عصر دیجیتال، مسیر جدیدی برای این شاخه‌ی رؤیاپرداز عکاسی باز شد. با این تحولات، عکاسان این سبک با استفاده از تصویرسازی دیجیتال و تلفیق آن با ویژگی‌های رسانه‌ی عکاسی توانستند به نوعی از واقعیت ساخته شده‌ای برسند که هم جنبه‌ی واقعی و هم جنبه‌ی خیال‌گونگی در آن وجود داشته باشد. در این میان می‌توان به افرادی چون لورتا لوکس، جولیا بلکمون، دن وست، کریس آنتونی، تینا ویک‌هاوس اشاره کرد.

53-Photo-by-Ghorbanzadeh-2

با آن که اشاره دارید به این که خاستگاه سبک عکاسی شما به ناخودآگاه انسان برمی‌گردد، اما مجموعه‌های شما گویی بیشتر گرایش فلسفی دارند. از آنجایی که فلسفه نه با ناخودآگاه که با خرد آدمی سر و کار دارد، این تناقض را چه طور توضیح می‌دهید؟
به هر حال هر اثر هنری می‌تواند بیانگر موضوعات با گرایش‌های بی‌شماری باشد. در این مورد هم چون مطالعه‌ی آن‌چنانی در مورد فلسفه ندارم برای همین نمی‌توانم جواب این سؤال را با قطعیت بدهم.

عکسهای شما به نظر می‌رسد محصول تلاطمی روحی هستند. در آنها نگرانی، تنهایی و تشویش را می‌شود دید. آیا شما این تشویش‌ها و اضطراب‌ها را زندگی می‌کنید؟ به بیان ساده‌تر آیا این عکس‌ها بازتاب تجربیات زندگی شماست یا تخیلات و تصورات شما از زندگی؟
تقریباً هر دو. به نظر من تصورات ما از زندگی می‌توانند ریشه در تجربیات ما در زندگی داشته باشند. من از عکاسی و دوربین به نوعی برای بیان تجربیات، عقده‌ها، خاطرات، تناقض‌ها و تصورات خودم از زندگی شخصی و اجتماعی بهره می‌برم. به تعریف دیگر عکاسی و مونتاژ تصاویر، برای من هم جنبه‌ی تزکیه دارد تا از طریق آن تلاطم درونی‌ام را آرام کنم و هم جنبه‌ی انتقادی از آن چیزی که باعث زخم یا تروما در من می‌شود. حال این زخم می‌تواند از سوی یک امر شخصی بوده باشد و یا در معنایی عام و از سوی جامعه برایم رخ داده باشد.

بگذارید قدری وارد سؤالات فنی شویم. معمولاً دوربین، لنزها، نرمافزارها و دیگر اسباب فنیای که به کار می‌برید چه هستند؟
واقعیت‌اش آن چنان در پی استفاده از ابزارهای حرفه‌ای نیستم، بیشتر در این چند سال سعی کرده‌ام با کمترین امکانات بتوانم کارم را پیش ببرم. البته خوب بودن هر ابزاری می‌تواند در ارائه و تولید اثر موفق کمک زیادی بکند. در این سال‌ها اکثراً با دوربین Nikon D90 ، Canon G11 و در این اواخر با Nikon 610 کار می‌کنم. چند نور پرتابل همیشه موقع عکاسی همراهم هستند و یا اگر در آتلیه عکاسی می‌کنم از دو تا سه نور فلش استفاده می‌کنم. در مورد نرم‌افزار هم بیشتر با فتوشاپ کار می‌کنم.

تصویر آدم‌ها را در استودیو می‌گیرید؟ خصوصاً آنهایی که برهنه‌اند و طبیعتاً در محیط ایران نمی‌شود در فضای باز کار کرد؟
بله خوب، با توجه به فضای ایران بیشتر تصاویر اصلی‌ام را در محیط داخلی مثل آتلیه یا فضایی شبیه به آن عکاسی می‌کنم و بعداً در محیط نرم افزار آنها را با عکس‌های دیگر مونتاژ می‌کنم.

52-Photo-by-Ghorbanzadeh-1

نورپردازی در کارهای شما به نظرم چالشی جدی‌ست چون عکس‌ها در چند جای مختلف گرفته می‌شوند و اگر از نظر نوری مشابهت نداشته باشند، بخش‌های عکس از هم جدا افتاده به نظر خواهند رسید. برای مقابله با این مشکل چه تمهیدی را پی می‌گیرید؟
دقیقاً همین‌طور است. نورپردازی در این کارها بسیار چالش‌برانگیز است مخصوصاً در تصاویر رنگی. اندکی تفاوت در نور، مخصوصاً در فضاهایی که بناست هم جنبه‌ی واقعی‌گرا و هم خیال‌گونه داشته باشند، می‌تواند کل کار را خراب کند. خوب برای این کار تمدیدهای زیادی می‌شود پیش‌بینی کرد، ولی مهمترین کار باید قبل از عکاسی رخ دهد به این معنا که باید یک منبع نور کلی را در نظر گرفت که در تصویر اصلی (تصویری که قرار است عکس بریده شده داخل آن قرار گیرد مثل خانه، طبیعت و...) وجود دارد و هنگام عکاسی از شیء یا فردی که قرار است در آن مکان قرار گیرد، سمت تابش نور مشابه نور تصویر اصلی تکرار شود. شدت و میزان تابش نور جنبه‌ی مهم دیگری در این بحث است که باید حتماً رعایت شود. برای این قضیه می توان بر اساس کلوین نور محیط، کلوین نور فلاش را نیز هنگام عکاسی تنظیم نمود یا اگر نور محیط غلظت رنگی خاصی دارد، با استفاده از فیلترهای رنگی در جلوی نور فلاش، به آن غلظت رسید. در نهایت می‌توان با آشنایی کامل از محیط نرمافزار فتوشاپ، بسیاری از این موارد را هنگام ادیت حل نمود.

52-Photo-by-Ghorbanzadeh-9

آقای صمد قربانزاده گرامی از شما سپاسگزاریم