27می2019

01 مهر 1395 نوشته شده توسط 

با مهدی باجلان، شاعر جوان: هدفِ اصلیِ آفرینشِ شعر آزادی‌ست

P40-Mehdi-Bajlan
 
علی زندیه وکیلی

مهدی باجلان متولد آبان‌ماه سال ۱۳۶۹ در اراک است. می‌گوید: «در زندگی شخصی فراز و فرود زیادی داشتم که اگر شعر نبود حتما من هم نبودم و قطعا زیر بار روزگار کمر خم می‌کردم.»
او شعر را از دوران کودکی و نوجوانی با خواندن اشعار کلاسیک و کپی‌نویسی از آن آغاز کرد. می‌گوید: «اعتقاد داشتم شعر جز سبک کلاسیک معنا ندارد. در همان سنین به دلیل شغل پدری و اوضاع بیکاری در شهرستان، به کرج مهاجرت کردیم وساکن مهرشهر کرج شدیم.»
درباره خودش ادامه می‌دهد: «در روزهای اولیه حضور در کرج بر حسب اتفاق هنگام پرسه در قبرستان امامزاده به قبر شاملوی بزرگ بر خوردم که این اتفاق مهم‌ترین اتفاق زندگی من بود. بعد از آن روز و پیگیری و آشنایی بیشتر من با این شخصیت ساختار ذهنم به‌کل عوض شد و دیدگاه تازه‌ای نسبت‌به شعر پیدا کردم. فهمیدم که شعر می‌تواند بی‌وزن و بی‌قافیه باشد؛ اما بنا بر اصول و فنون خودش.»
مهدی باجلان درباره تجربه انتشار مجموعه شعر می‌‌‌گوید: «از سال ۱۳۸۸ به‌طور جدی به شعر پرداختم و در سال ۱۳۹۲ مجموعه‌ای به نام حرف‌هایی که نمی‌خواستم بدانی) را در انتشارات حکایتی دگر به چاپ رساندم و به اعتقاد خودم با این کار اشتباه بزرگی مرتکب شدم.»
«این مجموعه شامل 44 شعر سپید بود که بعد از چاپ اول دیگر نخواستم زیر چاپ برود.»
«دانشجوی انصرافی مقطع لیسانس برق صنعتی هستم. بارها خواسته‌ام که دیگر ننویسم؛ اما نشد و شعر در من خودش را به در و دیوار کوبید و در آخر به این رسیدم که جدایی از شعر محال است و باید این بار گران را تا همیشه بر دوش کشید...»


مهدی باجلان عزیز و گرامی جهان مجازی چه تاثیری بر شعر گذارده و تاثیر مثبت یا منفی آن از نظر تو چطور درخور بررسی است؟
با ورود شعر به جهان مجازی ما شاهد دو رویکرد مثبت و منفی بر دنیای شعر بودیم که تاثیر منفی این پدیده به‌مراتب بیشتر از تاثیر مثبت آن بود. اگر بخواهیم جنبه مثبت این پدیده بپردازیم تنها می‌توان به آشنایی شاعران با یکدیگر و ازبین‌رفتن فاصله مکانی بین آن‌ها اشاره کرد. اما در مقابل، گسترش فضای مجازی باعث پیدایش نوشاعرهایی در دنیای شعر بخصوص در شعر سپید شد.
ما هر روز در گروه‌ها و کانال‌های مجازی متن یا دلنوشته‌هایی را می‌خوانیم که هنوز به شعریت نرسیده‌اند اما به اسم شعر سپید منتشر می‌شوند. افراد بسیاری بدون داشتن بینش شاعرانه و مطالعه کافی تنها به دلیل وجود ذوق درونی احساس شاعرانگی می‌کنند، دست بر قلم می‌برند و با چیدن کلمات کنار هم سعی در سرودن شعر می‌کنند. آخر کار نیز نوشته خود را در گروه یا کانال شخصی به اشتراک می‌گذارند و به‌خاطر تعارفات قرمه‌سبزی که بین ما ایرانی‌ها هست با لایک و تایید مواجه می‌شود. متاسفانه نتیجه این روند تغییر ذائقه مردم از چلوکباب سلطانی به کاچی است!
دیگر تاثیر مخرب جهان مجازی این بود که سرانه مطالعه کتاب در ایران به پایین‌ترین سطح خود رسید و اگر بر همین منوال پیش رود شاید در سال‌های آینده دیگر شاعر یا نویسنده معاصری نداشته باشیم که شعر یا کتابش را بخوانیم. به‌عقیده من جهان مجازی به نوشاعرها کمک کرد اما به شعر نه.

به نظر تو تا چه حد شعر برای توده‌های ایران جدی است؟
زبان پارسی ما آمیخته با شعر است و شعر را نمی‌توان از آن جدا کرد. همه ما گاهی اوقات در خانه، محل کار یا خیابان برای رساندن سریع‌تر معنی صحبت خود از شعر استفاده می‌کنیم: دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست یا چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی و امثال این‌ها...

مردم ایران مردمی شاعرپرور و شعردوست هستند اما سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا ما در مقام شاعر توانسته‌ایم این جدیت را چون گذشتگان برای توده‌ها حفظ کنیم یا نه؟
این شاعر است که می‌تواند جدیت شعر را برای توده حفظ کند. آنچه در شعر بدان می‌پردازند چه باید باشد و چه می‌تواند باشد و در واقعیت امروز شعر ایران چیست؟
هدف اصلی آفرینش و خلق شعر آزادی ست. آزادی انسان از رنج، ترس، ستم، عشق، تنهایی و بار سنگین زندگی. به‌قول شاملو شعر باید شیپور باشد نه لالایی. اگر قرار باشد من شعری بگویم که در آخر خواننده از آن فقط لذت لفظی ببرد وقت خود و خواننده را هدر داده ‌م.
در کنار این ساختار می‌توان شاخ و برگ‌های عاطفی و عاشقانه را هم اضافه کرد. در شعر امروز ایران ما شاهد پیشرفت‌های خوبی هستیم و شاعران بسیاری سعی در خلق اثاری شگرف کرده‌اند شاعرانی هم نه. عده‌ای نان می‌خورند و عده‌ای خون. کودک شعر گاه از سینه مادرش و گاه ازسینه نامادری‌اش شیر می‌نوشد. امیدوارم این نامادرها شعر را رها کنند و به مادرش بسپارند. البته نباید تاثیر شعر جهان را هم بر شعر ایران فراموش کنیم.

فضای در هم ریخته اجتماعی امروز ایران آیا در شعر و شاعران امروز ایران نمود پیدا کرده است؟
بله، صددرصد. شعر عنصر جدا از جامعه نیست. به‌عقیده من شعری مورد قبول واقع می‌شود که در خور وضع کنونی جامعه باشد. در شعر امروز ایران سوژه‌های فقر، بیکاری، فاصله طبقاتی، سیاست و تبعیض جنسیتی مورد استفاده قرار می‌گیرد. از سال ۱۳۸۸ موج سرودن این شعرها شدت گرفت و شاعران بسیاری را بر آن داشت که در دو جبهه ارزشی و آوانگارد شعر بسرایند. شعر جدا از جامعه نیست و نبض شعر در جامعه می‌زند. شما می‌توانید نمونه آن را در شعر اسیدپاشی من ببینید.

وضع نشر و ارتباط شاعران و ناشران را چطور دیده‌ای؟
متاسفانه این وضع در ایران به صورت اسفباری در آمده است. بیشتر ناشران در ایران تنها به جیب خود فکر می‌کنند و برایشان مهم نیست اثری که چاپ می‌کنند، چیزی برای عرضه دارد یا نه. شما می‌توانید با یک دفتر صدبرگ از نوشته‌های خود به یکی از این انتشارات مراجعه کنید و در تیراژ دلخواه کتاب چاپ کنید. به جرات می‌توان گفت ناشر خوب در ایران به تعداد انگشتان دست هم نمی‌شود.

به نظر تو اصولا شعر چیست و چراییِ وجود شعر در کجاست؟
به نظر من شعر متنی ست که با استفاده از کلمات موزونی که در جای درست خود قرار گرفته‌اند تصویری ورای آنچه می‌بینیم، ارائه می‌دهد.
شعر به تصویر کشیدن لحضه‌ای ناب است. شهاب سنگی که برای لحظه‌ای در افق روشن می‌شود و انسان را در بیداری به رویا می‌برد و کمک می‌کند به اطراف خود از بعد تازه‌تری نگاه کنیم.
چرایی وجود شعر در عملکرد آن است. شعر شاید حقیقت محض نباشد اما می‌تواند در خدمت حقیقت باشد. شعر آمد تا زندگی برای انسان تحمل‌‌پذیرتر باشد و کمک کند برای بیان احساساتی که در ابراز آن‌ها درمانده‌ایم.

به نظر تو آیا شعر وظیفه‌ای بر دوش دارد یا تنها هنری است که می‌کوشد ایجاد لذت کند؟
اصولا هنر وظیفه سنگینی بر دوش دارد. هر هنرمند (نقاش، موزیسین، خواننده، بازیگر، شاعر... )، باید بکوشد در عمق هنر خود پیامی ورای لذت به مخاطب برساند و شعر جون هنری کلامی ست باید به گونه‌ای باشد که در پوست و استخوان مخاطب نفوذ کند. ما شاعران هم دوره بسیاری داشته‌ایم که تنها نام برخی از آن‌ها ماندگار شده است و این به‌خاطر بار معنایی شعر آن‌ها بوده نه لذت کلامی آن.

آیا اصولا می‌توان با شعر بر جهان تاثیر گذاشت؟
بله می‌شود تنها اگر بگذارند شعر مسیر خود را طی کند و با داس به باغ شعر حمله نکنند. ما در سراسر دنیا به‌خصوص در ایران شاهد قدرت شعر در انقلاب‌ها بوده‌ایم. به‌عقیده من زمزمه یک شعر در میان توده می‌تواند انقلاب به پا کند. شعر یک آرمان است و آرمان نمی‌تواند کوچک باشد.

مهدی باجلان عزیز از شما سپاسگزاریم

















نمونه‌هایی از اشعار با مهدی باجلان




گزارش پزشکی قانونی

وقتی آمد بالای سرم
به کارآموز کنار دستش گفت
در زندگی
چیزهای عجیب بسیاری دیده است
دیده است اکثر آدم‌ها
در بیداری زر می‌زنند
دیوانه‌ها در خواب
دیده است چگونه آخرین یهودی وینسا
بالای قبر خانوادگی
به زور عکاس می‌خندد
دیده است زنان زیبا
خون مردان بی‌شماری را ریخته‌اند
و مردی که در تیمارستان
می‌خواست گذشته را فراموش کند
دیگر
خودش را به یاد نمی‌آورد
نا امیدی مرگ است
و مرگ
کسب و کار ماست
بعد سینه‌ام را شکافتند
چند فحش سیاسی
یک داغ بزرگ
کمی حرف خورده شده
و یک مشت آرزو را بیرون کشیدند
اما چیزی که دکتر را متعجب می‌کرد
تصویر زنی بود
که در سمت چپ سینه‌ام می‌تپید...


اسیدپاشی

خبرهای بد زود می‌پیچند
دنیا را تروریسم گرفته
سوریه را داعش
بحران در اروپا جولان می‌دهد
و سیاه‌پوستی در امریکا
به ضرب گلوله مأموران پلیس کشته می‌شود
در تختخواب
چشم‌هایم را می‌بندم
و به چهره دختری فکر می‌کنم
که لبهایش را
با اسید پاک کرده‌اند...


با تو می‌خواستم

با تو می‌خواستم
به جاهای دوری سفر کنم
به شهرهایی که نرفته‌ام
به دریاهایی که نپیموده‌ام
به دشت‌هایی که ندیده‌ام
ولی حالا
در اتاقم نشسته‌ام و شعر می‌نویسم
و آنقدر سنگین شده‌ام
که هیچ قطاری نمی‌تواند
اندوهم را جابه‌جا کند...



تنهایی
در عکس‌ها
در تختم
در خانه
همیشه یک نفر بودم
من
تنهایی گوزنی هستم
که شاخ‌هایش
نگذاشت کسی را در
آغوش بگیرد...


زنده باد

زنده باد...
مرده باد ...
دوستت دارم...
زندگی
خلاصه در این سه واژه بود
و من دهانم را
بیهوده باز کرده‌ام
ایران زنی زیبا
با چشمانی سبز
و موهای مجعد است
که مردان بسیاری
برایش شعر سروده‌اند...