24می2019

19 اسفند 1394 نوشته شده توسط 

گزارشی از برنامه بزرگداشت واقعه سیاهکل در مونترال

با سرودهای انقلابی به یاد 19 بهمن

روز شنبه ٦ فوریه ٢٠١٦ به کوشش فعالان سازمان فدائیان (اقلیت) مراسم چهل و پنجمین سالگرد واقعه سیاهکل در کتابخانه آتواتر برگزار شد.
در آعاز این برنامه یادی شد از مادر بهکیش که روز یکشنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۴ در منزل مسکونی‌اش در تهران درگذشت. «مادر بهکیش» نامی بود که سال‌ها پیش به نیره جلالی تعلق گرفت. یکی از شرکت‌کنندگان در برنامه درباره مادر بهکیش می‌‌گوید: «او از جمله مادران گرانقدری از تبار فدائیان بود که رژیم آدمکش جمهوری اسلامی ۵ فرزند دلاور و داماد برومندش را از او گرفت.» درآغاز برنامه همچنین از زنده‌یاد تراب حق‌شناس، یکی از بنیانگذران «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر»، یاد شد.
در این برنامه پس از یک دقیقه سکوت بیاد از دست رفتگان «حماسه سیاهکل و تمامی جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم»، بیانیه سازمان فدائیان خلق (اقلیت) به مناسبت چهل و پنجمین سالگرد واقعه‌ی سیاهکل که به شکل ویدئو کلیپ تهیه شده بود به نمایش درآمد.
در بخش هنری هنرمند عزیز «په‌په» با گیتارخود چند ترانه و سرود انقلابی از آمریکای لاتین را با شور به اجرا درآورد، که با استقبال گرم حضار روبرو شد.
در بخش دیگری از برنامه یکی اعضای «کمیته یادمان کشتار دهه شصت در ایران – مونترال» پیام کمیته به این برنامه را خواند.
سپس سخنران این برنامه، «رفیق توکل» بحث خود را تحت عنوان «بحران خاورمیانه و چشم انداز تحولات منطقه» ارائه نمود.

متن سخنرانی
«قبل ازهرچیز درود فراوان دارم خدمت رفقا و دوستانی که در مراسم نوزده بهمن، سالروز نبرد سیاهکل و بنیان‌گذاری سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران که ما به عنوان سازمان فدائیان (اقلیت) ادامه دهنده راه آنان هستیم، شرکت کردند. و با یاد و بزرگداشت قهرمانان سیاهکل و تمامی رفقایی که در مبارزه علیه رژیم شاه و جمهوری اسلامی، بخاطر آزادی و سوسیایسم و رفاه توده‌های زحمتکش مردم ایران نبرد کردند و جان باختند.
نبرد سیاهکل نه تنها روز بنیان‌گذاری سازمان ماست بلکه رویدادی است مربوط به عموم مردم، نقطه عطفی است درخشان در تاریخ مبارزات مردم ایران. در یکی از سیاه‌ترین دوران تاریخ ایران، مبارزه و حرکتی را آغاز کرد که تاثیرگذار بود و منعکس‌کننده خواست عمیق توده‌های زحمتکش.
از همین روست که انعکاس وسیعی یافت در میان مردم، روشنفکران، هنر و ادبیات. حتی کسانی که رابطه‌ای با این سازمان و مبارزاتش نداشتند.
در واقع مبارزه‌ای که از سیاهکل آغاز و توسط سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در شهرها ادامه یافت، پژواکی است از خشم و نارضایتی مردم ایران علیه نظم طبقاتی حاکم بر ایران و رژیم ستمگر شاه. از همین روست که مدت زمان زیادی نگذشت که توده‌های مردم ایران به انقلاب روی آورده و رژیم شاه را سرنگون می‌کنند.
اما متاسفانه بر اثر ضرباتی که سازمان در سال‌های ٥٤ و ٥٥ متحمل شد که طی آن برجسته‌ترین کادرها و رهبری آن جان باختند، درچنان موقعیتی نبود که نگذارد این انقلاب به سرنوشت فاجعه باری دچارشود، که شد. انقلابی صورت گرفت که از درونش ارتجاعی بمراتب وحشتناک تر از رژیم شاه شکل گرفت.
درست شبیه این ماجرا را ما امروز در خاورمیانه می‌بینیم. پس از بحران اقتصادی جهانی در سال ٢٠٠٨، موجی از انقلابات خاورمیانه و شمال آفریقا را فرا می‌گیرد.
توده‌هائی که به انقلاب برمی‌خیزند در شعارهایشان نه خبری از اسلام و خداست نه نژاد، ملیت و غیره.
توده‌ای که بپا خاسته بود یک شعار داشت «نان، کار و آزادی» این خواست عمیق مردم بود. براستی این بحرانی که بوجود آمده بود، ناشی ازتضادهای کدام شیوه تولید است؟ این شیوه تولید و نظام سرمایه‌داری است که مردم را در بدترین شرایط ممکن قرارداده است. بحران اقتصادی جهانی ناشی از شیوه تولید سرمایه‌داری قبل از همه چیز تاثیر خود را بروی توده‌های کارگر زحمتکش بجای می‌گذارد. و از همین روی است که توده مردم به انقلاب روی می‌آورند. اما این انقلابات نیز بمانند انقلاب مردم ایران به ثمر نرسیدند.
انقلاب هنوز در جریان بود که جریانات اسلام‌گرا و ارتجاعی از هر گوشه و کنار سر بر می‌آورند. در مصر و تونس اخوان المسلمین و در سایر کشورها، دیگر جریانات ارتجاعی. و این روند ادامه پیدا می‌کند تا به امروز و ما شاهد وضعیت فاجعه باری هستیم که سراسر خاورمیانه و شمال افریقا را فرا گرفته است.
همانطور که می‌دانید خاور میانه، بعد از نقشه قدرت‌های امپریالیست که پس از جنگ جهانی اول برای این منطقه طرح ریزی کردند و کشورهای جدیدی را بوجود آوردند، همواره با بحران روبرو بوده و یک لحظه آرام نداشته است. در قرن بیستم ما شاهد انواع و اقسام بحران‌ها در این منطقه هستیم‌: کودتا، انقلاب، اسلام گرایی و جنگ‌های متعدد منطقه ای.اما واقعیت اینست که این بحران‌ها هیچکدام به وخامت بحران کنونی نبوده است. امروز سوریه وضعیت اش اسفبارتر از همه این‌هاست. صدها هزار کشته ومیلیون‌ها آواره که در اردوگاه‌های مختلف تلنبار شده اند یا بسوی اروپا در حرکتند و دراین مسیر دردریاها جان می‌بازند. یمن، لبنان و بحرین نیز در ابعادی دیگر دچار همین وضعیت اند. ترکیه نیز میرود تا به این بحران کشیده شود و ایران نیز نمی‌تواند از این وضعیت برکنار بماند.
برخی نیروهای چپ امپریالیسم را به تنهایی مسبب و عامل این وضعیت معرفی می‌کنند. اما آیا این تمام واقیعت امروز خاورمیانه است؟
امپریالیسم نفش دارد ولی این تمام ماجرا نیست. برای شما مثالی می‌زنم که این تنها امپریالیسم نیست که نقش دارد. انقلاب ایران را در نظر بگیرید، آیا امپریالیسم می‌توانست به تنهایی این انقلاب را به شکست بکشاند بدون اینکه مردم ضعف‌های خاص خود را داشته باشند. آخر چگونه ممکن است یک نفر (خمینی) بتواند سر یک ملتی کلاه بگذارد. لابد باید ضعفی وجود داشته باشد. قطعا باید مردمی باشند، اسیر خرافات مذهبی و به امامی باور داشته باشند و فاجعه‌بارتر اینکه برخی امام‌شان را در ماه نیز ببیند. وقتی این شرایط فراهم بود، یک شارلاتان بزرگ می‌تواند ملتی را فریب دهد. امپریالیسم نیز با اتکا به این مسئله می‌تواند انقلاب را سرکوب کند.
وضعیت خاورمیانه امروز نیزهمین است. نمی‌توان گفت که اخوان المسلمین و سایر گروه‌های اسلام گرا و ارتجاعی، یکدفعه از آسمان نازل شده اند. این‌ها در این جوامع حضور داشته ودارند، فقط باید شرایطی بوجود بیاید تا این جریانات بتوانند خودشان را نشان دهند. وقتی انقلاب درمی گیرد این نیروها نیزسر بر می‌آورند و آنجاست که قدرت‌های امپریالیستی و منطقه‌ای نقش ایفا می‌کنند. بنابراین نتیجه می‌گیریم که فقط امپریالیست‌ها نیستند که نقش بازی می‌کنند.
باید بطور صریح به مردم بگوییم: از روی ضعف شماست که جریانات ارتجاعی اسلام‌گرا می‌آیند و سوار جنبش شما می‌شوند، امپریالیست‌ها هر کاری می‌خواهند انجام می‌دهند و قدرت حاکمه نیز شما را سرکوب می‌کند. تحت این عنوان که مردم مسلمان هستند و بایستی به اعتقادات مردم احترام گذاشت، نمی‌توان به این ضعف‌ها اشاره‌ای نداشت. این بی احترامی به اعتقادات مردم نیست، بلکه نشان دادن کاستی‌های آن‌هاست که بار دیگرکلاه سرشان نرود. تا علیرغم جانفشانی‌هائی که در راه انقلاب ایران می‌کنند، ناگهان چشم باز کنند و ببینند که ارتجاعی به‌مراتب هارتر از ارتجاع قبلی حاکم بر سرنوشت آنان شده.»

در این قسمت سخنران برای نشان دادن آنچه «ریشه‌های عقب ماندگی و اسلام‌گرائی» می‌نامید نقبی به تاریخ زد و به گذشته برگشت. وی با تحلیل از اضمحلال امپراتوری عثمانی (زیرا که اغلب کشورهای منطقه جزئی از امپراتوری عثمانی بوده اند) و تحولات سوریه، مصر و عراق به این نتیجه رسید که مناسبات مسلط در این جوامع، مناسبات سرمایه‌داری است البته با ویژه گی‌های خاص خودش. او اشاره کرد «از آنجایی که این نظام مطابق با نیازهای سرمایه‌داری جهانی واز بالا شکل گرفته و نه به شکل خودپو و رادیکال، ما شاهد بسیاری از بقایای نظام‌های فئودالی و قرون وسطایی در این کشورها هستیم که هنوز جان سختی می‌کنند. برغم آنکه شیوه تولید سرمایه‌داری است ولی مذهب و استبداد نقش بسزائی در این جوامع بازی می‌کنند. از همین روی است که دیکتاتوری عریان تنها شکل سیاسی برای حفظ این نظام‌هاست. در این منطقه با این شکل ویژه تولید سرمایه‌داری، هنوز با اشکال قرون وسطایی و مذهب تسویه حساب نشده است. این نظام با این تضادها بایستی که داعش، طالبان، النصرت و خمینی‌ها را از خودش بیرون دهد. بنابراین می‌توان نتیجه گیری کرد که استبداد، مذهب و امپریالیسم سه عامل مهمی هستند که مانع رشد و پیشرفت خاورمیانه اند.»
سخنران بحث خود را اینگونه جمع بندی کرد:
«چشم‌انداز این تحولات چیست و چه باید کرد؟ باید قدرتی وجود داشته باشد تا بتواند با مذهب و خرافات به‌شیوه انقلاب فرانسه و اکتبر برخورد کند. باید بتواند دولت‌های موجود در منطقه را از بیخ و بن بر کند. هیچکدام از این دولت‌ها اصلاح شدنی نیستند. در این منطقه امکان شکل گیری دمکراسی پارلمانی نیست. به تاریخ صد ساله خودمان نگاه کنیم، ما هرگز آزادی را نداشته و تا بدین قراراست نخواهیم داشت. حتی اگر در لحظاتی کوتاه نیز مردم آزادی را بدست آورده‌اند، بزور انقلاب یا تحت شرایط خاصی بدست آورده و بعد هم آنرا از دست داده اند.
روشن است که این طبقه حاکم، طبقه‌ای نیست که قرار بود آزادی‌های بورژوازی را برقرار کند. بالعکس این طبقه‌ای است که باید سرکوب کند. این کدام قدرت یا طبقه‌ای است که میتواند بطور قاطع با آن سه عامل رشدی که بر شمردیم، مبارزه کرده و این مهم را به سرانجام برساند. فقط طبقه کارگرمی تواند این کار را انجام دهد. طبقه کارگر می‌خواهد نظم موجود را دگرگون بکند، نمی‌تواند این نظم را دگرگون بکند مگر اینکه با دولت موجود تسویه حساب کرده و آنرا زیر و رو بکند. با مذهب به شکل رادیکال برخورد کرده و دستگاه تحمیق روحانیت را برچیند. این طبقه است که میتواند با امپریالیسم تسویه حساب قطعی بکند. این زلزله سیاسی فقط از عهده طبقه کارگر بر می‌آید. خارج از این چارچوب وضعیت منطقه خاورمیانه نه تنها بهتر نخواهد شد، بلکه روزبه‌روز وخیم‌تر خواهد شد. بخاطر اینکه کل نظام سرمایه‌داری با بحران روبه‌روست و قدرت‌های منطقه‌ای نیز با تضادهای لاینحلی روبرو هستند، همه به درون این گرداب کشیده خواهند شد. با رشد روز افزون تضادها ما بین قدرت‌های بزرگ و درعرصه منطقه ای، عجالتن راه برون رفتی برای این بحران نمیبینم. اما من هنوز امیدوارم و امید من به طبقه کارگر ایران، مصرو ترکیه، این سه کشور تاثیر گزار منطقه است. در صورتی که طبقه کارگر در این سه کشور نقش خود را ایفا نکند، چشم انداز مثبتی برای خاورمیانه وجود نخواهد داشت.»
در پایان سخنران به چند پرسش حضار نیز پاسخ گفت. این برنامه که با استقبال خوبی مواجه شده بود در ساعت٣٠: ٢١ به پایان رسید.