20جولای2019

05 تیر 1393 نوشته شده توسط 

موسیقی همان ضرباهنگ زندگی است راز موسیقی در مکیک با شیدا قره‌جه‌داغی

غروب چهارشنبه 13 ژوئن 2014 گالری مکیک مونترال جلسه سخنرانی برای شیدا قرجه‌داغی، بانوی موسیقی‌دان معاصر ترتیب داد که موضوع آن راز و رمز موسیقی بود. در این گردهمایی دو ساعته خانم شیدا قره‌جه‌داغی در مورد فلسفه، تاثیرات و راز و رمز موسیقی صحبت کرد. خانم شیدا قره‌جه‌داغی حین صحبت به بخش‌های مختلف از کتاب‌هایی اشاره کرد که آن‌ها را همراه آورده بود و قطعات موسیقی که بسته به موضوع، بخش‌های کوچکی برای آشنایی مهمانان پخش کرد. آ‌ن‌چه در زیر می‌خوانید خلاصه‌ای از این سخنرانی است:
موسیقی همان ضرباهنگ زندگی است
موسیقی نیز مانند زندگی راز ناشناخته‌ای است. لئونارد برنشتاین رهبر اکستر و آهنگساز بنام که موسیقی او را در فیلم داستان وست ساید شنیده‌اید کتاب کوچکی درباره موسیقی نوشته است و در آن می‌گوید:
«در این عصر که دانشمندان مشغول حل همه معماهای طبیعت هستند امیدوارم هرگز موفق به گشودن راز موسیقی نشوند زیرا امکان دارد که زیبایی و شکوه رویایی آن را برای همیشه از بین ببرند...امیدوارم هرگز دنیایی بدون راز هنر وجود نداشته باشد!» فقط کافی است که نگاهی به ماه بیاندازیم تا ببینیم پس از فتح آن چه بر سرش آمده است! و سهراب سپهری نیز همین مفهوم را به نوعی زیباتر بیان می‌کند: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم...»
برخلاف بسیاری که فکر می‌کنند موسیقی برای بیان احساسات است، استرا وینسکی آهنگ‌ساز معاصر و معروف روس می‌گوید: موسیقی وسیله‌ای است برای ایجاد رابطه، او در حقیقت بین اظهار بیان احساسات و ایجاد رابطه فرق می‌گذارد. می گوید موسیقی به طور کلی از بیان احساسات طرز فکر و یا تصویر وقایع طبیعی عاجز است. در این صورت سوال پیش می آید پس چه چیزی را به شخص منتقل می‌کند. می گوید«نظم». وقتی نظم در ساختمان اثبات موسیقی ایجاد شد احساسات خاصی در ما زنده می‌شود که هیچ شباهتی به احساسات عادی روزمره ما ندارد.
موسیقی درمانگر است

16.2jpg
موسیقی در بهبود بیماری‌های مختلف تاثیر دارد. آزمایش‌های مختلف نشان می‌دهد که موسیقی در درمان بیماری‌ها موثر است. تجربه‌های مختلف بیماران و پزشکان نشان داده است که پس از بحران‌های روحی، گوش دادن یا نواختن موسیقی در بهبود روحیه بیمار موثر بوده است به حدی که گاه باعث تولد دوباره شخص شده است. با موسیقی تراپی می‌توان به جنگ بیماری‌هایی هم‌چون شیزوفرنی رفت. به کمک موزیک می‌توان آن‌ها را از دنیای تنهایی‌شان بیرون آورد. یا بیماران پارکینسون که مشکل حرکتی دارند، با موزیک تراپی می‌توان به آن‌ها کمک کرد تا حرکات‌شان را موزون کنند. برای آلزایمر نیز می‌توان از موسییقی کمک گرفت. جالب این‌جاست که خاطره موسیقی جزو آخرین چیزهایی است که فراموش می‌شود. بیمارانی که حتی 5 دقیقه قبل خود را به یاد نمی‌آورند، شعر و موسیقی را فراموش نمی‌کنند.
خوشبختانه امروز که تکنولوژی پیشرفت کرده است می‌توان قسمت‌های مختلف مغز را در هنگام گوش دادن یا نواختن موسیقی بررسی کرد. مطالعات نشان می‌دهند که وقتی موسیقی گوش می‌دهیم قسمت سمت راست مغز تولید انرژی می‌کند و وقتی موسیقی می‌نوازیم حرارت قسمت سمت چپ بالا می‌رود. و به طور کلی قسمت چپ مغز موسیقی دان‌ها بزرگ‌تر است.
حافظه موسیقی نیز یکی دیگر از موضوعات جالب است. همه ما خاطرات موسیقی داریم. در حافظه موسیقی ما ترانه‌ها و آهنگ‌ها جا خوش می‌کنند. ریتم‌های آشنا در سرمان می‌چرخند و تکرار می‌شوند، گاه فراموش می‌شوند و بعد به دلایل مختلف به خاطرمان می‌آیند.
برخی در موسیقی رنگ می‌بینند یا بویی خاص و مزه‌ای آشنا را در دهان احساس می‌کنند. نیچه فیلسوف آلمانی می‌گوید ما در واقع با عضلات بدن خود به موسیقی گوش می‌دهیم و آن را حس می‌کنیم. نیچه که در ارتباط هنر با فیزیولوژی انسان مطالعه می‌کرد خودش به میگرن مبتلا بود. او به موسیقی موزیسین فرانسوی بیتزه (خالق اپرای معروف کارمن) علاقه داشت. نیچه می‌گفت که موسیقی بیتزه ریتم قوی دارد و از او فیلسوف بهتری می‌سازد.
استعداد و حافظه موسیقی در افراد متفاوت است. برخی به سختی می‌توانند یک آهنگ را به ذهن بسپرند و برخی یک سمفونی کامل را در ذهن خود می‌شنوند. برخی از آهنگ‌سازان این توانایی را دارند که بدون ساز در ذهن خود آهنگ بسازند. مثال معروف آن بتهوون است که خیلی زود و به مرور شنوایی‌اش را از دست داد ولی بهترین کارهایش را پس از کر شدن درست کرد. او تا آخر عمر به ساختن آثار فوق‌العاده خود ادامه داد که هرگز شانس شنیدن آن‌ها را نداشت. دکتر ساکس معتقد است که قدرت تجسم موسیقی ممکن است پس از کر شدن حتی بیشتر تقویت شود. تحقیقاتی که در سال 90 میلادی انجام گرفت نشان داد که با یک سری تکنیک‌های مخصوص می‌توان تجسم شنوایی موسیقی را تقویت کرد.
خلاصه‌ای از تاریخ موسیقی اروپا
پس از سقوط یونان و امپراطوری روم، موسیقی آن‌ها از میان رفت ولی چهارصد سال پس از حکومت کلیسا به تدریج موسیقی به شکل آوازهای ساده وارد مراسم مذهبی شد. آهنگ‌های ساده و تکراری مانند مانتراهای بودایی به تدریج ساخته شد. کلیسا متوجه شد که موسیقی و آواز می‌تواند احساسات و هیجان‌های بشری را کنترل کند و از این هنر بهره جست. بعد نوبت به آوازهای چند صدایی(کر) رسید که در کلیساها رواج پیدا کرد.
ما در هرکاری احتیاج به نظم و قوانین داریم. کلیسا از این حقیقت آگاه بود در نتیجه ساختن آوازهای جمعی را تشویق کرد. و این موسیقی جمعی و هارمونیک در کنترل فکر و احساس تاثیر بسیار گذاشت. موازی با آن‌چه در کلیسا می‌گذشت، جامعه بیرون نیز از موسیقی بی‌بهره نماند و نوازندگان دوره‌گرد نیز با شعرها و آهنگ‌هایی که خود می‌ساختند مردم را مجذوب می‌کردند. موضوع این ترانه‌ها از زندگی‌ها و آرزوهای مردم بود. اگر موسیقی مذهبی الهام بخش افکار عالی بود، در عوض موسیقی مردمی در شنونده ایجاد وجد و شعف می‌کرد و در کنار این دو باید به موسیقی مجلسی اشاره کنیم که بیدار کننده احساسات شاعرانه بود.
مکتب اول وین کلاسیک بود و مکتب دوم وین نوآوران بودند. بعد مشاهده می‌کنیم که درست مانند نوآوری پیکاسو در نقاشی، شومبرگ نیز قالب‌های قدیم موسیقی را در هم شکست و هارمونی و ملودی را در موسیقی از بین برد. اگر چه که او نتوانست موفقیت پیکاسو را پیدا کند. او که قوانین گذشته را در موسیقی کنار گذاشت، خود قوانین جدیدی درست کرد که سخت‌تر از قبل بود و جای حرکت نداشت. هنرمندان آزادی می‌خواهند تا پرواز کنند و محدودیت‌های شومبرگ به قول میلان کوندرا باعث مرگ انقلاب او شد.
در جوامع اسلامی روحانیون از آن‌جا که از تاثیر عمیق موسیقی و محبوبیت موزیسین‌ها خبر داشتند، نواختن موسیقی را ممنوع کردند. دیکتاتورها نیز همیشه هنرمندان را غضب کرده‌اند چرا که هنرمند درحال و هوای آزادی سیر می‌کند که مخالف حکومت دیکتاتوری است. دیکتاتورهای جهان همیشه جاز را ممنوع کردند یا نمایانگر احساسات اقلیت ستمدیده یعنی سیاه‌پوستان بردگان قدیم امریکا است. که با آفریدن موسیقی جاز به دنیا نشان دادند که ضمن اسارت و بردگی توانسته اند زیبایی به وجود آورند. در موسیقی جاز زنده کردند روش‌های انسانی و آشتی حس می‌شود.
در پایان سخنرانی شنوندگان پرسش‌های خود را مطرح کردند که خانم قرجه‌داغی به آن‌ها پاسخ گفت:
سوال اول در مورد وضعیت کودکان نابغه در موسیقی بود که خانم قرجه‌داغی توضیح داد:
استعداد موسیقی درجات مختلف دارد. کودکان نابغه در موسیقی زیاد هستند. معمولا از سنین 6 و 7 استعداد موسیقی زود معلوم می‌شود. در این موقع است که باید آموزش بگیرند و گرنه هرگز نابغه‌ای بیرون نخواهد آمد. در برخی این استعداد پس از سن بلوغ افت می‌کند.
دومین سوال به چگونگی تشخیص بین موسیقی مبتذل و موسیقی باارزش بود. خانم موسیقی‌دان در این‌باره گفت:
مبتذل یا غیر مبتذل، برای تشخیص آن به گوش ماهر احتیاج داریم و الزاما نمی‌توان از عنوان اثر در مورد آن قضاوت کرد. هر موسیقی کلاسیکی حتما عالی و هر موسیقی پاپ الزاما مبتذل نیست. این بستگی به نحوه نواختن دارد. یک نوازنده بد ممکن است بهترین موزیک را به طرز مبتذل اجرا کند.
مثلا موسیقی پاپ بیتل‌ها باارزش است. ممکن است کسی هم به فرم و نوع کلاسیک آهنگ بسازد و مبتذل باشد. آدم وقتی می‌تواند اظهار نظر کند که زیر بنای لازم آن علم را داشته باشد یا موسیقی خوب را شنیده و با آن آشنا باشد. کسی که فرق بین خوب و بهتر و یا بد و بدتر را بداند، می‌تواند در مورد موسیقی اظهار نظر کند.