آگوستین قدیس و کتاب اعترافات

0
38

بخش پایانی

نوشته ایزابل بوشه

شرایط کنونی انسان شرایط سرگردانی است: او در محسوسات سرگشته و از خود بیگانه شده است، خود را نشناخته و از خدا غافل است و عدم رضایتی در او وجود دارد که هیچ چیز آن را جبران نمی‌کند. دفتر شماره دوم در این زمینه توضیحی ارائه می‌کند : داستان دزدی گلابی سعی دارد ریشه شر را در اراده‌ای که خود را به خدا ترجیح می‌دهد، جستجو کند. ورطه اراده ناثواب که قادر است شر را انتخاب کند بیانگر بی نهایت آزادی بشر است که برای خدا ایجاد شده است. پشت کردن به خدا که به واسطه آن سوژه از خدا روی بر می‌گرداند، نوعی انحراف، گمراهی و دروغ هستی شناختی است : نتیجه این نوعی از خود بیگانگی تدریجی خواهد بود : انسان با هدف قرار دادن بی نهایت به وسیله میل متناهی خود، آزادی خود را به مخلوق گره می‌زند و برده احساسات خود می‌شود. گمگشتگی در محسوسات باعث می‌شود تا انسان قدرت خود را در شناخت ماهیت حقیقی خود داشتن ایده ای درست از خدا، از دست بدهد.

بنابراین در صورتی که خدا او را هدایت نکند و از بند محسوسات رها نسازد، انسان نمی‌تواند به خدا بازگردد. نفرت و انزجاری که او را از خالق خود جدا ساخته است باید تبدیل به تحولی شود که او را به سوی خدا رهنمون می‌کند، اما این همزمان نیازمند لطف الهی و وجود آزادی بشر است. لطف الهی به معنی حضور خدا است، حضوری مهربانانه که هرگز انسان را ترک نمی‌کند و همیشه انسان را به «شیوه ای قابل تحسین و رازآلود» هدایت می‌کند، این هدایت از لحاظ بیرونی با اتفاقات، ملاقات ها و خواندن کتاب ها اتفاق می‌افتد و از لحاظ درونی به واسطه کشش های درونی صورت می‌پذیرد. ابتکار الهی همیشه نقش اصلی را بازی می‌کند، اما نیازمند پاسخی آزاد نیز است، یعنی ایمانی که به واسطه آن انسان حقیقت وحیانی را می‌پذیرد و خود را با اراده الهی منطبق می‌کند. دفترهای هفتم و هشتم این لحظه تعیین کننده را در مسیر هدایت آگوستین روایت می‌کنند: از یک سو، کشف استعلای الهی و «صراط»، یعنی عیسی مسیح، و از سوی دیگر رها شدن از بندهای حسی. بنابراین، لطف الهی نباید در مغایرت با آزادی تلقی شود، بلکه بر عکس، این لطف الهی است که باعث می‌شود انسان به اختیار دست یابد: جاذبه الهی اراده ای را که تا آن لحظه گسسته بود، متحد و موثر می‌کند؛ لطف الهی باعث می‌شود انسان بدون هیچ زحمتی بر تعلقات آشفته به دیگر مخلوقات که او را در بند کرده اند، چیره شود و او را در مسیر منظم به سوی غایت استعلایی خود رهنمون می‌کند.

مسیر بازگشت به خدا به تمام معنی کلمه در تاملات موجود در دفترهای یازدهم تا سیزدهم در مورد آفرینش بیان شده است. آفرینش عملی است که به واسطه آن، خدا جهان را از هیچ می‌آفریند؛ در مورد روح، این فقط هدیه هستی نیست، بلکه به واسطه گرایش به سوی خدا ایجاد می‌شود. بنابراین گرویدن به خدا در تاریخ بشر تکرار گرایش هستی شناختی اولیه است که روح را به مثابه روح تشکیل می‌دهد. اعتقاد به آفرینش دربر دارنده اعتقاد به یک شروع است : بنابراین نمی‌توان به آفرینش فکر کرد بدون اینکه ارتباط میان ازلیت و زمان را مشخص کنیم. «خدا قبل از آفرینش آسمان و زمین چه می‌کرده است؟» آگوستین قدیس در برابر این پرسش ازلیت را در برابر زمان قرار می‌دهد تا فهمی زمانمند از کلمه «قبل» استخراج کند. ازلیت زمانی نامشخص نیست، بلکه تقارن حضوری است که مستعلی از هر نوع توالی است؛ این مشخصه خود وجود، یعنی خدا است. برعکس، زمان مخصوص مخلوقات است، مخلوقاتی که از نیستی بیرون کشیده شده اند و تغییر آنها حادث بودن آنها را تایید می‌کند. تامل بر روی مسئله زمان با بن بست هایی مواجه می‌شوند : زمان چگونه است؟ اگر وجود ندارد، چگونه می‌توان آن را اندازه گرفت؟ و در نهایت نتیجه های زیر به دست می‌آیند: هستیِ زمان گرایش به نیستی دارد؛ زمان تنها در ذهن بشر است که اندازه گیری می‌شود؛ ذهن بشر همزمان با کمک حافظه به سوی گذشته، با توجه به سوی حال و با انتظار به سوی آینده متمایل می‌شود، به عبارت دیگر به واسطه انبساط ذهن به سوی جهت های مخالف تمایل دارد و در عین حال در حالت حضور و توجه نیز باقی می‌ماند. در پایان این تحلیل، دو کلمه «انبساط و توجه» معنایی اگزیستانسیل در بر دارند : انبساط مشخصه زمان سرگشتگی است، سرگشتگیی که به معنای پراکندگی، تخریب و تبعید است، اما برعکس، توجه ارزشی مثبت به زمان می‌بخشد، زیرا توجه اتحاد در وجود است، اما مستلزم کشش به سوی ازلیت است، زیرا انسان هویت و وحدت خود را فقط با کشش به سوی حقیقت الهی می‌تواند بیابد. / پایان

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here