آگوستین قدیس و اعترافات (2)

0
27

ظهور سوبژکتیویته مدرن

نوشته ایزابل بوشه

باید به اینکه این اثر (اعترافات) کار جدیدی در قرن پنجم میلادی محسوب می‌شود، آگاه بود:

آگوستین قدیس

این اولین زندگی‌نامه خودنوشت نیست، اما لحن موجود در آن چیز جدیدی است. آگوستین نه تنها زندگی خود را ایدئال نشان نداد، بلکه ضعف‌های خود را به نمایش می‌گذارد و با اضطراب در مورد انگیزه‌های خود پرسش می‌کند. او برای خود «زمینی دشوار» بوجود آورده است؛ با این حال متذکر می‌شود «چه چیزی نزدیک تر از خودم به خودم وجود دارد؟» در این جستجوی درونیِ خود از خود، ظهور سوبژکتیویته مدرن را می‌توان دید؛ چیزی که درست است، به شرط غافل نبودن از اینکه سوژه‌ی ظاهر شده در اینجا، سوژه‌ای در ارتباط با خداست. این یک من انسانی است که خدا را به شیوه‌ای نو «تو» خطاب می‌کند، یک «من» که با این گفت‌وگو ایجاد می‌شود، به دور از اینکه برای مثال در «واحد» به شیوه فلوطینی مجذوب شود.

کتاب «اعترافات» بیش از یک زندگی‌نامه خودنوشت است: با تکیه بر نوشتار مقدس و با استفاده از طرح‌واره‌های فلوطینی، آگوستین بُرد جهان‌شمول تجربه خود را آشکار می‌کند به طوری که اگزیستانسیالیسم را به خاطر می‌آورد؛ او هر انسانی را دعوت می‌کند تا خود را در خدا بازیابد. ارتباط میان نگرانی ذکر شده در مقدمه کتاب – «تو ما را برای خود آفریدی و قلب ما تا زمانی که در نزد تو آرامش بگیرد، نگران خواهد بود.» – و آرامش ابدی که در نتیجه‌گیری کتاب آمده روشنگر هر حیات بشری است. نگرانی‌ای که باید آن را در معنای هستی‌شناختی‌اش فهمید، مشخص کننده وضعیت بشر در مسیر رسیدن به غایت یعنی خدا است و فقط به همین واسطه می‌تواند آرامش و تمامیت وجود خود را بیابد؛ انسان موجودی دارای میل و تشکیل شده از جهت‌گیری به سوی خداست چه به این موضوع آگاه باشد یا نباشد. بنابراین شناخت خود و شناخت خدا ناگسستنی به نظر می‌رسند، و این را در تحلیل دفتر دهم کتاب می‌توان مشاهده کرد. حافظه بیشتر از اینکه توانایی یادآوری گذشته باشد، یادآوری منشا ذهن است؛ آگوستین قصد دارد در اعماق خواننده خود نوعی هراس ایجاد کند تا او را برای دیدن «زیارتگاه» آماده کند: گرچه «ذهن کوچکتر از آن است که خود را در بر گیرد»، به این دلیل است که برای چیزی بزرگتر از خود ساخته شده است. حضور خدا را می‌شود در خود کشف کرد، اما نیاز به حرکتی فرا رفتن از خود دارد: خدا «درونی تر از درونی ترین بخش من قرار گرفته است و از قله‌های من والاتر است». این تحلیل به علاوه امکان این را فراهم می‌کند تا تناقض موجود در جستجو روشن گردد؛ وقتی از چیزی هیچ ایده ای نداریم، نخواهیم توانست آن را بیابیم. بنابراین چگونه خدا را جستجو کنیم اگر آن را تا کنون نیافته ایم؟ آگوستین با کشف مفاهیم سعادت و حقیقت آن را در حافظه خود می‌یابد: مفاهیمی چنین سخت که در هر کسی میلی را بر می‌انگیزد و بدون این که بداند، او را به سوی خدا رهنمون می‌کند، خدایی که تنها منبع سعادت و حقیقت است. با این حال، چنین همسانیی همیشه مسئله ساز باقی می‌ماند، زیرا همیشه انسان خواهان سعادت و حقیقت است بدون اینکه همیشه شرایط رسیدن به آنها را بخواهد. چگونه چنین گسستی را می‌توان توضیح داد؟

شرایط کنونی انسان شرایط سرگردانی است: او در محسوسات سرگشته و از خود بیگانه شده است، خود را نشناخته و از خدا غافل است و عدم رضایتی در او وجود دارد که هیچ چیز آن را جبران نمی کند. دفتر شماره دوم در این زمینه توضیحی ارائه می‌کند: داستان دزدیِ گلابی [ماجرایی که آگوستین در «اعترافات» تعریف می‌کند. مترجم] سعی دارد ریشه شر را در اراده‌ای که خود را به خدا ترجیح می‌دهد، جستجو کند. ورطه اراده ناثواب که قادر است شر را انتخاب کند بیانگر بی‌کرانه‌گی آزادی بشر است که برای خدا ایجاد شده است. پشت کردن به خدا که به واسطه آن سوژه از خدا روی بر می‌گرداند، نوعی انحراف، گمراهی و دروغ هستی شناختی است: نتیجه این نوعی از خود بیگانگی تدریجی خواهد بود: انسان با هدف قرار دادن بی‌نهایت به وسیله میل متناهی خود، آزادی خود را به مخلوق گره می‌زند و برده احساسات خود می‌شود. گمگشتگی در محسوسات باعث می‌شود تا انسان قدرت خود را در شناخت ماهیت حقیقی خود داشتن ایده‌ای درست از خدا، از دست بدهد.

ادامه دارد.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here