آگوستین قدیس: خدا و تاریخ بشر

0
18

نوشته میپل مسلن 

بخش پایانی

بنابراین، شهر (مدینه) توانایی‌ها و فضایلی که تنها مخصوص خداست را به خود ضمیمه‌ می‌کند. حکومت روم قانون و صلح خود را به مثابه امور مطلقی تلقی‌ می‌کرد که فراتر از هر تاریخ بشری هستند؛ این غرور باعث سقوط امپراتوری شد، زیرا آنها با میل قانونمند کردن همه چیز و تسلط بر همه چیز، خدا را نفی کردند. نظم و عدالت در این امپراتوری در نهایت تقلیدی مضحک و انحرافی فاجعه بار از نظم طبیعی و مسیحی بود. به این ترتیب، حکومت بت پرست بود و خود را به هدفی والا تبدیل کرده بود، تمامی فعالیت‌های بشر را برای خود‌ می‌خواست و جای خدا نشسته بود، خدایی که «تنها خود بر اساس نیاز زمانه و مشیت خود به امپراتوری‌ها بزرگی‌ می‌بخشد.» این محکومیتی بی فرجام خواهی نبود، زیرا تکمیل آرمان شهر باستان‌ می‌تواند در تماس با ایمان مسیحی تحقق یابد.

در دفتر چهاردهم کتاب «شهر خدا» است که جمله کلیدی این نوع الهیات تاریخ نوشته شده است : «دو عشق دو شهر را ایجاد کرده اند. عشق به خود به قیمت تحقیر خدا به شهر زمینی‌ می‌انجامد. عشق به خدا به قیمت تحقیر خود، باعث ایجاد شهر آسمانی‌ می‌شود. یکی افتخار را در خود‌ می‌بیند؛ و دیگر در پروردگار.» به این ترتیب، شهر زمینی، آنگونه که امپراتوری روم نشان داد، حکومتی است که بر اساس آرمانی صرفا انسانی‌ می‌زید، و هنجارهای آن، خدا را از غایت وجود بشری کنار‌ می‌گذارد. اما شهر خدا چیست؟ مرتکب این گمان ساده انگارانه و اشتباه نشویم که نقطه مقابل شهر زمینی و نفی آن است. بر عکس، شهر خدا شهر انسان‌ها است که بر اساس قانون الاهی زندگی‌ می‌کنند و در این چشم انداز، تمامی ارزش‌های روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی را توسعه‌ می‌یابد. به تعبیری دیگر، با کمک نیروی انسانی است که خدا شهر ابدی خود را ایجاد‌ می‌کند. در نتیجه نباید تفکر آگوستین را به مانی گریی (دوگانه گرایی) ساده انگارانه کاست که تاریخ رستگاری بشر را جنگی مرگبار میان دو اصل مغایر، یعنی شهر خیر و شهر شر‌ می‌داند. اسقف شهر هیپون نه آگوستین انسان و نه آگوستین کشیش متاله را فراموش نمی کند :‌ می‌داند و بیان‌ می‌کند که دیالکتیک این دو شهر در ابتدا درونی و شخصی است.

این در درون قلب هر انسان به مانند قلب هر جامعه بشری است که این دو شهر همزیستی دارند، زیرا دو عشق در آنها به طرزی تفکیک ناپذیر وجود دارند. این همزیستی نتیجه دوگانگی در بیرون از بشر نیست، آنطور که طرفداران مانی معتقد بودند، بلکه نتیجه نقص در آزادی است که خدادادی است و انسان آنطور که میل دارد، از آن استفاده‌ می‌کند. مفهوم استفاده برای فهم تفکر آگوستین بسیار اساسی است : با استفاده درست از نعمات زمینی است که‌ می‌توان آنها را به نعماتی حقیقی تبدیل کرد. البته، در ظاهر تمامی انسان‌ها از نعماتی یکسان بهره‌ می‌برند، اما غایت شخصی در استفاده ای که انسان‌ها از نعمات‌ می‌کنند بر اساس اینکه به کدام یک از شهرها متوسل‌ می‌شوند، متفاوت است. به این ترتیب، شهروندان دو شهر که به طور موقت در برحه ای از زمان در کنار یکدیگر قرار دارند، از نعمت‌هایی یکسان استفاده‌ می‌کنند، برخی از آنها برای رستگاری خود، برخی دیگر در جهت نابودی خود. اما باید درک کرد که توسعه شهر خدا فقط در درون همین جهان و در همین چارچوب‌های اجتماعی و ساختارهای زمانمند موجود در شهر زمینی تحقق یافتنی است. زیرا، به زعم آگوستین، هر حیاتی، با هر مقصد و مقصودی و متعلق به هر کدام از این شهرها، قبل از هر چیز یک حیات اجتماعی است. به همین دلیل، طبیعی است که سعادتی که شهر خدا فراهم‌ می‌کند ریشه در ایجاد دارایی‌های فردی و اجتماعی دارد که خدا به واسطه نیکی خود، برای ما نازل کرده است.

البته در آن زمان در رُم، که عالی ترین شهر زمینی بود، تمامی تلاش‌ها متوجه کسب سعادت بود. اما آگوستین این پرسش را مطرح کرد: «آیا امپراتوری بیش تر از این که سعادمند باشد، بزرگ نبود؟ … زیرا نشان داد که قادر به ایجاد صلحی پایدار در کمال خود نبود.» به منظور رسیدن به چنین سعادتی، باید شهروند شهر خدا بود و از سعادت ابدی آن بهره برد. از همان وقت است که محدویت‌های این عطش به سعادت که فقط در شهر خدا سیراب‌ می‌شود، فراطبیعی‌ می‌شود. ایمان مسیحی که در تمامی شهرهای زمینی گسترانیده شده و در آن به قوانین و نهادهای آن احترام گذارده‌ می‌شود، شهروندان تمامی ملت‌ها را گرد هم‌ می‌آورد و همگی آنها را « به سوی سَبَتی که هرگز به شامگاه نمی رسد … به سوی ملکوتی که هیچ پایانی نخواهد داشت» هدایت‌ می‌کند. با بیان این آرزوی کاتولیکی از شهر خداست که تاملات اسقف پایان‌ می‌یابد، در برابر تحولات عظیمی که تهاجمات بر نظام صلحی بسیار انسانی، به «این شکوه عظیم صلح رومی» که اکنون پایان یافته، وارد‌ می‌کنند.

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here