اسکارِ خصوصی

0
41

سینما

یاداشتی به بهانه اسکار 2018

فرهاد جلیلی

زمان جام جهانی 1990، هواداران تیم اسکاتلند با اتوبوسی خودشان را به ایتالیا می‌رساندند تا بازی‌های تیم مورد علاقه‌شان را تماشا کنند. اتوبوس وقتی به دهکده‌ای در دامنه کوه‌های پیرنه رسید، هوادارن چنان محو زیبایی منطقه شدند که تصمیم گرفتند سفر به ایتالیا را فراموش کنند و در همانجا مسابقات فوتبالی بین خودشان برگزار نمایند.

جوایز اسکار امسال تقسیم شدند. اما اگر دست من بود اسکاری خصوصی راه می‌انداختم از فیلم‌هایی که هنوز لذت دوباره‌گی دارند. می‌شود سیاهه‌ای فراهم کرد که در آن الزاما شاهکارهای سینمای کلاسیک نباشد ولی هنوز می‌شود با آنها جادوی سینما را باور نمود، تا سینما رفت، تا سینما نفس کشید و با سینما زندگی کرد.

از میان نه نامزد بهترین فیلم آکادمی امسال شش فیلم را تابه حال دیدم. ضعف‌های کارگردانی، نقص‌های فیلم‌نامه و روایت‌های درهم، دیده را شاید سرگرم نماید اما چشم دل بر آن‌ها باز نمی‌شود، هم‌خانه سینمای رویا نیستند و اگر با برخی از نامزدهای گذشتگان قیاس شود، شاید حتا در مقام رقابت نیز برنمی‌آیند.

در شماره‌های پیشین از شکل آب -که جایزه بهترین فیلم را به دست آورد- نوشتیم. در مقام مقایسه با سایر نامزدهای اسکار 2018 ناچار به اقرار هستیم که شکل آب – با همه گرفتاری‌هایش- بهتر از دیگر فیلم‌هاست.

Oscar-2018-Get-Out اسکار لیدی برد (Lady bird)، روایت بلوغ است. فیلمی که از چارچوب شخصیت‌ها فراتر می‌رود و تصویری از رشد را در بستر مولفه‌های محیطی نمایش می‌دهد. به فیلم جونو (Juno) می‌ماند که در سال 2007 برنده اسکار بهترین فیلم نامه غیراقتباسی شد. اگرچه شخصیت پردازی‌های جونو، کارگردانی و توانایی‌های فیلم نامه، بیشتر از سرو گردن از لیدی برد بالاتر است. لیدی برد فیلم شلوغی است. پرسوناژها زیاد نیستند اما آنقدر اکسیون‌های حاشیه ای دارند که فیلم از نفس می‌افتد، خود لیدی برد با بازی خوب سرشا رونن، توانایی گردهم آوردن این حواشی را ندارد. مام میهن نیست و کل فیلم نامه که یک خط بیشتر نیست می‌گوید که او –لیدی برد- قرار است از میان این همه صورتک بگذرد، تا به جایی برسد که آنجا هم خانه ی قرار نیست. همین خط سیر کافی است اما در گسیخته گی بازخوردهای شخصیت‌ها ناپیدا می‌شود. اصرار کارگردان به این نوع چینش کار دست فیلم می‌دهد. بی شک فیلم ارزش تماشا کردن دارد اما با این به هم ریخته گی، رقابتش بر سر اسکار شگفت آور است.

Oscar-2018-three billboards outside ebbing missouri اسکار

برو بیرون (Get out) ساخته جردن پیل در ژانر وحشت، نامزد دیگر بهترین فیلم اسکار 2018 بود که برنده جایزه بهترین فیلم نامه اقتباسی نیز شد. فیلم بدون اتلاف وقت شخصیت و محیط را معرفی می‌کند. حرکت منطقی سکانس‌ها و قطع‌های به موقع تنها نشان از یک فیلم نامه محکم ندارند، کارگردانی نیز آگاهانه است. اما دریغا که در نیمه سوم فیلم همه قواعد بهم می‌ریزد. فیلم برای آنکه به ژانر وحشت وفادار باشد به دام ابتذال می‌افتد. ابتذال یعنی قرار گرفتن چیزی در صحنه ای که بدان تعلق ندارد. صحنه‌های فرار و تعقیب و گریز کریس واشنگتن با بازی خوب دانیل کالویا، آنقدر کم عمق است که بیشتر به وصله ای می‌ماند که برای وحشتاک سازی فیلم بدان اضافه شده است. فیلم به ساده گی می‌توانست یک روایت مفصل از «هتل کالیفرنیا» معروف یا بدون اطلاق لفظ «کپی برداری»، «درخشش» استنلی کوبریک را به یاد بیاورد اما فیلم به دو نیمه نا متجانس تقسیم شده است.

Oscar-2018-the darkest hour اسکار سه تابلو بیرون ابینگ میسوری (Three billboards outside Ebbing Missouri) به کارگردانی مارتین مک دونگ، احتمالا به خاطر فرانسنس مک دورمند که اسکار بهترین بازیگر نقش زن را به دست آورد برسر زبانها افتاده باشد. شروع فیلم که با ضربآهنگی متین همراه است خیلی زود دچار دوگانگی می‌شود. موضوع فیلم تجاوز است که شاید با توجه به رخدادهای اخیر ‌هالیوود موضوع قابل بحثی هم باشد. اما شخصیت‌پردازی‌های اغراق‌آمیز واقعیت را به حاشیه می‌برد و سوالی دیگر با موضوعیتی دیگر طرح می‌کند. شخصیت‌های سه بیلبورد به جز میلدرد‌هایس (با بازی فرانسنس مک دورمند)، فقط خوب نیستند، رویایی هستند. بیلبورد فروشی که برای پلیسی که به حد مرگ کتکش زده آب پرتقال با نی می‌برد، پلیس متهم به کم کاری که پیش از خودکشی – برای کم کردن از اندوه همسرش- نامه ای پیامبرانه تهیه می‌نماید و آینده را پیش‌بینی می‌کند که چطور متجاوز به دام خواهد افتاد، کارمند پلیس نژادپرست که تبدیل به قهرمان می‌گردد و به همراه کسی که او را آتش زده –بله واقعا آتشش زده- به ادب کردن فردی که «گمان» می‌کنند دختری را مورد آزار قرار داده می‌رود. گویی راننده تاکسی (Taxi driver) و گوزن‌ها در هم آمیخته‌اند. پرسش این جاست که اگر همه این مردم این گونه گاندی‌وار خوب هستند پس کدامین ایراد چنین انحطاطی را رقم زده است. کارمند پلیس حتا نمی‌داند با یک تار مو هم می‌توان آزمایش دی.ان.ای انجام داد و نیازی به کتک خوردن برای جمع‌آوری نمونه ندارد. این ایرادی بسیار ناچیز در برابر بیراهه‌روی‌های فیلم است. پرداخت‌ها خوب از کار درنیامده فیلم به دام شعار دادن می‌افتد. شاید بی‌جا نباشد اگر بخشی از موفقیت فرانسیس مک دورمند را (به جز بازی درخشانش) معلول مشکل شخصیت پردازی و البته کاراکتر اساسا ضدقهرمانش بدانیم که هیچکدام در کانتکس فیلم قرار نمی گیرند.

Oscar-2018-dunkirk اسکار

تاریکترین لحظات (The darkest hour) ساخته جو رایت به آغاز جنگ دوم جهانی، نخست وزیری وینستون چرچیل و عقب نشینی قوای بریتانیا از دانکرک می‌پردازد. فیلم نامه تاریخی که تلاش کرده به واقعیت وفادار بماند از پیچیده گی‌های قصه بی نیاز است اما توانایی کارگردان در خلق داستانی مستندگونه ارزشمند است. شاید همین وزن دراماتیک اندک فیلم آن را از سینما دور می‌کند. چند شخصیت زاید در فیلم هم هست که در سایه بازی درخشان گری اولدمن در نقش وینستون چرچیل -که برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مرد نیز شد- به چشم نمی آیند. به هر روی قرار گرفتن چنین اثری در میان نامزدهای اسکار با توجه به ارایه تصویر یک “منجی” از چرچیل -که حسی از شبیه سازی در بیننده تولید می‌نماید-   به حرکتی سیاسی نیز می‌ماند.

shape_of_water اسکار

دانکرک (Dunkirk) ساخته کریستوفر نولان نیز به نبرد دانکرک می‌پردازد که در بخش بهترین کارگردانی، صدا و تدوین نیز نامزد اسکار شد که جایزه صدا و تدوین را به دست آورد. فیلم سعی در خلق صحنه‌های تراژیک اتحاد و میهن دوستی در خلال عقب نیشینی معروف دانکرک دارد اما به همان اندازه ابزارهای ناموفقی را به کار می‌برد. صحنه‌های طولانی و بی هدف پرواز و تعقیب و گریز که شبیه دفاعیه ای ضعیف از عملکرد نیروهای بریتانیاست و البته با تدوین هنرمندانه از کسالت آن کاسته شده کمکی به پیشبرد روایت نمی کند. همانطور که مصایب سربازهای گرفتار شده در شناور در نمایش این صفحه عجیب تاریخ موفق نیست. صحنه‌های شعار زده استقبال از نیروهای عقب نشسته هم سینما نیست. گویی هدفی دیگر را جست و جو می‌کند. سوال اینجاست که اگر قرار بود دانکرک چهل سال پیش ساخته شود چه فرقی با این نسخه داشت؟

bidotech banner

نظر بدهید

Please enter your comment!
Please enter your name here